←منابع
(صفحهای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = جایگاه امامت | عنوان مدخل = جایگاه امامت | مداخل مرتبط = جایگاه امامت در تفسیر و علوم قرآنی - جایگاه امامت در نهج البلاغه - جایگاه امامت در معارف و سیره رضوی - جایگاه امامت در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی - جایگا...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۳۷: | خط ۳۷: | ||
بدین صورت میتوان [[جایگاه امام]] در [[عقاید]] [[شیعی]] را همان محور و [[حجت]] بودن [[امام]] دانست اما ما برای آنکه از زوایای مختلف این حجت بودن را بررسی کنیم مسئله را تحت دو عنوان [[ولایت تشریعی]] و [[ولایت تکوینی]] ادامه خواهیم داد. | بدین صورت میتوان [[جایگاه امام]] در [[عقاید]] [[شیعی]] را همان محور و [[حجت]] بودن [[امام]] دانست اما ما برای آنکه از زوایای مختلف این حجت بودن را بررسی کنیم مسئله را تحت دو عنوان [[ولایت تشریعی]] و [[ولایت تکوینی]] ادامه خواهیم داد. | ||
در اینجا لازم است مختصری پیرامون معنای [[ولایت]] مطالبی بیان شود.<ref>[[عزتاله فرشادفر|فرشادفر، عزتاله]]، [[امامت در نهج البلاغه (کتاب)|امامت در نهج البلاغه]]، ص ۲۴.</ref> | در اینجا لازم است مختصری پیرامون معنای [[ولایت]] مطالبی بیان شود.<ref>[[عزتاله فرشادفر|فرشادفر، عزتاله]]، [[امامت در نهج البلاغه (کتاب)|امامت در نهج البلاغه]]، ص ۲۴.</ref> | ||
===[[ولایت تشریعی]]=== | |||
شکی نیست که [[ولایت]] [[حقیقی]] بر [[تشریع احکام]] و [[جعل قوانین]] و [[نظامات]] [[عبادی]] و معاملی و [[مالی]] و [[اقتصادی]] و [[سیاسی]]، و [[قضایی]] و [[کیفری]] و [[اجتماعی]]، و احوال شخصی و [[تعلیم و تربیت]] و امور دیگر، فقط و فقط اختصاص به [[ذات]] بیزوال [[حضرت حق]] -عزّ اسمُهُ- دارد و [[خداوند متعال]] را در این مورد نیز [[شریک]] و عدیل و همتایی نیست. | |||
هیچکس نه به عنوان فردی و [[مقام]] مادی یا [[معنوی]]، و نه به عنوان عموم و [[نمایندگی]] از جانب عموم، [[حق]] [[قانونگذاری]] و إنشاء نظامات و [[مقررات]] را ندارد، و بدترین استعبادها و کثیفترین قبول استعبادها - که [[کرامت]] و [[شرافت]] [[انسانیت]] از آن ابا دارد- و بزرگترین [[ننگ]] [[جامعه]] و دلیل [[انحطاط]] افراد و بیشخصیتی و ضایعشدن [[ارزشهای انسانی]] است، این است که فردی بخواهد [[احکام]] و فرمانهای خود را، [[نظام زندگی]] و [[حیات]] دیگران قرار دهد، و افراد [[استثمار]] و استعبادشده هم او را صاحب این حق بشمارند، و [[فکر]] و [[حکم]] او را بر خود و [[نوامیس]] خود [[حاکم]] بشمارند، و خود را مُجری [[اوامر]] و پیرو منویات او بگویند. | |||
یکی از [[حقایق]] آزادیبخش [[توحیدی]] [[اسلام]]، که [[درک]] آن دلیل [[رشد فکری]] است، همین است که فردی [[مالک مقدرات]] فرد دیگر نیست و حق [[استضعاف]] احدی را ندارد و حدود و نظامات دیگر، خروج [[عبودیت]] [[خدا]] و [[تجاوز]] به [[حریم]] [[حکومت]] و [[قوانین]] او است: | |||
{{متن قرآن|إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ}}<ref>«داوری جز از آن خداوند نیست، فرمان داده است که جز وی را نپرستید» سوره یوسف، آیه ۴۰.</ref> | |||
{{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلَالًا بَعِيدًا * وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَى مَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ رَأَيْتَ الْمُنَافِقِينَ يَصُدُّونَ عَنْكَ صُدُودًا}}<ref>«آیا به آن کسان ننگریستهای که [[گمان]] میبرند به آنچه به سوی تو و آنچه پیش از تو فرو فرستاده شده است [[ایمان]] دارند (اما) بر آنند که [[داوری]] (های خود را) نزد [[طاغوت]] برند با آنکه به آنان [[فرمان]] داده شده است که به آن [[کفر]] ورزند و [[شیطان]] سر آن دارد که آنان را به [[گمراهی]] ژرفی درافکند * و چون به آنان گفته شود که به سوی آنچه [[خداوند]] فرو فرستاده است و به سوی این [[پیامبر]] آیید [[دورویان]] را خواهی دید که یکسره روی از تو باز میگردانند» [[سوره نساء]]، [[آیه]] ۶۰-۶۱.</ref> | |||
قبول [[نظامات]] غیر [[شرعی]]، یک نوع [[پرسش]] و [[عبادت]] غیر، و مشرکانه و خلاف [[عقیده]] [[توحید]] و نظاماتی است که منشأ و منبع آن توحید است، و با [[خالص]] کردن [[اطاعت]] برای [[خدا]] نیز مخالف است، و فکراً و عملاً [[شرک]] است: {{متن قرآن|وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ}}<ref>«و فرمانی نیافته بودند جز این که خدا را در حالی که دین خویش را برای او ناب داشتهاند» سوره بینه، آیه ۵.</ref>، {{متن قرآن|أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ}}<ref>«آگاه باش که دین ناب، از آن خداوند است» سوره زمر، آیه ۳.</ref> | |||
بنابراین، [[ولایت]] بر [[قانونگذاری]] اگر [[صحت]] جعلِ آن برای غیر خدا ثابت شد، حتماً باید به [[جعل]] و إعطای خدا باشد، و [[ولایت تشریعی]] بر [[جعل احکام]] و تشریح [[قوانین]] و نظامات چه [[تشریعیه]] از باب صفت به حال متعلق موصوف صفت ولایت باشد، و یا اینکه صفت خود ولایت باشد و مراد آنگونه ولایت بر قانونگذاری باشد که با جعل و [[تشریع]] إعطا شده باشد، که در مقابل ولایت حقیقیه الهیه بر تشریع قرار دارد- باید از جانب خدا باشد، و از جانب غیر خدا، اگر چه تمام افراد [[جامعه]] باشند - صحیح نیست و [[مداخله]] در [[شئون]] و اختصاصات [[الهی]] و مشرکانه است، چنانکه در تعیین [[زمامدار]] و ولی امور [[خلق]] نیز همین معیار را باید [[رعایت]] کرد و از منطقه [[حکومت]] و [[سلطنت الهی]] به اندازه سرمویی نباید خارج شد. | |||
بنابراین، در اینکه یک معنی ولایت تشریعی، ولایت به نحو [[جعل]] و [[تشریع]] بر [[امور تشریعی]] و [[جعل قانون]] است، شبههای نیست، چنانکه در اینکه این ولایت از جانب [[خدا]]، به طور کلی و در جعل تمام [[قوانین]] و [[احکام]]، به [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} هم إعطا نشده است، سخنی نیست و [[عقل]] و نقل بر آن اتفاق دارند. | |||
آنچه مورد بحث است، این است که آیا در بعضی از موارد به پیغمبر اکرم{{صل}} و به [[ائمه هدی]]{{عم}}، این [[ولایت]] [[تفویض]] شده است و مانع [[شرعی]] و [[عقلی]] ندارد؟ این مطلبی است محتاج به [[تأمل]] و تحقق. | |||
[[علامه مجلسی]] در [[مرآة العقول]] و بحار میفرماید: | |||
[[تفویض امر دین]] دو احتمال دارد: | |||
«یکی اینکه [[خدا]] به [[پیغمبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} عموماً امر [[دین]] را تفویض کرده باشد، که هر چه را بخواهند، بدون [[وحی]] و [[الهام]]، [[حلال]]، و هر چه را خواهند [[حرام]] کنند و آنچه را بخواهند [[تغییر]] دهند. سپس میفرماید: این [[باطل]] است عاقلی آن را نمیگوید: | |||
دوم اینکه، [[خداوند متعال]] تعیین بعضی از امور را به پیغمبر تفویض فرماید که اصل تعیین به وحی، و [[اختیار]] به الهام باشد، و با وجود این اختیار پیغمبر وسیله وحی تأکید شود، و این نحو تفویض مدلول [[نصوص]] [[مستفیضه]] است و ظاهر، [[کلینی]] - [[قدس سره]]- و اکثر [[محدثین]] اختیار این قول است و عقلاً هم مانعی ندارد». | |||
و تحقیق این است که [[تفویض مطلق]] به [[نبی]] و [[وصی]]، دو امر تحلیل و [[تحریم]] و [[جعل]] و [[تشریع احکام]] و تغییر ما انزلَ [[اللّه]]، باطل است و احتمال آن ملغی است. و [[زندگی]] [[پیغمبران]] و [[تاریخ]] [[حیات]] [[پیغمبر گرامی اسلام]]{{صل}} مشحون است. از [[دلایل]] و شواهدی که آن را رد میکند، [[آیات شریفه قرآن]]، و [[احادیث]] [[متواتره]] نیز بطلان این احتمال را ثابت مینماید و بالجمله بطلان آن از [[ضروریات دین]] است. | |||
بلی، تفویض بیان [[حکم]] به [[امام]] که {{عربی|مَا أَوْحَى اللهُ بِهِ إِلَى النَّبِيّ}} را، در هر [[وقت]] [[مصلحت]] دید بیان کند، سخن دیگر است و بعضی [[اخبار]] باب را میتوان بر آن حمل کرد. | |||
و اما تفویض به معنای دوم، که علامه مجلسی احتمال دادهاند، ممکن است به این نحو تقریر شود: | |||
شکی نیست که [[نفس کامل]] نبی، تحت [[رعایت]] [[خاصه]] خدا است، و إلقاء اتی که به [[قلب]] [[مقدس]] و قدسی او میشود، همگی [[الهی]] است و بر این مدعی دلالت دارد، احادیث متواتره، مثل [[روایات]] کثیره باب بدو [[ارواح]] و [[انوار]] پیغمبر{{صل}} و [[ائمه اطهار]]{{عم}} و روایات و احادیثی که دلایت دارد بر اینکه ایشان مؤید به [[روح القدس]] میباشند. | |||
بنابراین در بعضی موارد، به همان نحو دوم که [[مجلسی]] -علیه الرحمه- فرموده است، [[تفویض]] [[احکام]] به پیغمبر{{صل}} و [[اختیار]] آن حضرت به اخذ {{عربی|مَا يُلْقَى فِي قَلْبِهِ}} و [[امر و نهی]] به آن، مانعی ندارد، و جایز است که [[آیه]] {{متن قرآن|مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا}}<ref>«آنچه پیامبر به شما میدهد بگیرید و از آنچه شما را از آن باز میدارد دست بکشید» سوره حشر، آیه ۷.</ref> نیز به این [[شأن]] پیغمبر{{صل}} دلالت داشته باشد. | |||
و واضح است که [[عصمت]] و [[طهارت]] [[قلب پیغمبر]] همین اقتضا را دارد که هر چه در [[قلب]] او إلقا میشود از هوا نباشد و از جانب [[خدا]] باشد، بنابراین اشکالی ندارد که در مواردی که در [[روایات]] هم به برخی از آنها اشاره شده است، این نحو تفویض [[شرعی]] را در مورد [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} قائل باشیم. | |||
و نیز ممکن است این تفویض را به این معنی بگیریم که با اینکه اصل در اشیاء [[حظر]] و منع باشد، در غیر مواردی که [[شریعت]] به آن تقوم دارد و فقط این اصل در بین باشد، رفع مواردی که از این اصل استفاده میشود و ابقای آن، با پیغمبر است. چیزی که هست این است که این احتمال هم اگر چه فی حد نفسه جایز است، ولی شاید خبر که آن را [[تأیید]] کند، نداشته باشیم و کسی هم این احتمال را نداده است. | |||
حاصل این است که تفویض فی الجمله و در موارد معدوده و مقتضیه که برحسب روایات [[مصلحت]] [[آزمایش]] و [[تربیت]] عباد، یا مصلحت نبوات اقتضا نماید، [[بلا]] مانع است، و به هر مقدار و در هر مورد [[دلیل قطعی]] اقامه شد پذیرفته میشود. | |||
و اما نسبت به [[امام]]{{ع}} اگر چه [[مقام عصمت]] و طهارت [[قلبی]] و [[قدس]] ذاتی پیغمبر را دارا است- این تفویض مشکل و به فرمایش [[علامه مجلسی]] -[[قدس سره]]- محتاج به [[تکلف]] است زیرا با [[ضرورت]] [[خاتمیت دین اسلام]] و [[اکمال دین]] و پایان [[قانونگذاری]] و [[تغییر]] نیافتن [[احکام]] تا [[روز قیامت]] که {{عربی|حَلَالُ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ، وَ حَرَامُ مُحَمَّدٍ حَرَامٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ}} باید توجیه قول به اینگونه [[تفویض]] به [[امام]]، در هر حدی فرض شود، به نحوی که با این معانی منافی نباشد، ممکن باشد. | |||
معنای دیگر [[ولایت]] [[تشریعیه]]، [[ولایتی]] است که کسی بر حسب [[تشریع]] و [[حکم خدا]]، بر چیزی یا شخص یا اشخاصی، داشته باشد، که از آن تعبیر به ولایت شرعیه نیز میشود؛ وقتی این ولایت را به «تشریعیه» توصیف نماییم، در مقابل ولایت تکوینیه است، که به [[تکوین]] و احداث خارجی موجود شده، نه به تکوین انشایی و اعتباری، و وقتی آن را به «شرعیه» توصیف کنیم در مقابل ولایتهای غیر شرعیه و جائره است. | |||
این ولایت، بیاشکال به اقسامی که دارد ثابت است و [[آیات قرآن]] و صدها [[حدیث معتبر]] بر آن دلالت دارند، و بخش مهمی از [[فقه]] [[اسلام]]، راجع به این ولایت و اقسام و حدود آن است. | |||
از اقسام این ولایت است، ولایت شخص بر نفس خود، که مثلاً [[تسلط]] دارد خود را [[اجیر]] دیگری کند، و ولایت شخص بر [[اموال]] خود، و [[ولایت پدر]] بر [[فرزندان]] صغار خود، و [[ولایت قاضی]] و [[امیر]] و [[والی]] [[شرعی]] بر [[حکم]] و [[قضا]] و رتق و فتق امور، که عموم [[مسلمانان]] از [[شیعه]] و [[سنی]] اتفاق دارند و حکم و [[سلطان]] و والی را شرعاً [[واجب الاطاعه]] میدانند. | |||
شیعه، این ولایت تشریعیه یا شرعیه را -که از شعب ولایت و [[حکومت]] و [[سلطنت الهی]] است، و از عصر [[پیغمبر اکرم]]، تا حال باقی برقرار است، مستمر و غیر منقطع دانسته، هماکنون نیز خود را تحت این [[نظام]] و حکومت و [[ولایت تشریعی]] میداند، و در هر [[زمان]] [[و]] هر کجا باشد، باید [[مطیع]] این نظام باشد و [[اطاعت]] از این نظام ([[نظام امامت]]) را، فاضلترین وسیله [[تقرب به خدا]] میشناسد، و خروج از این ولایت و دخول در ولایت و حکومت دیگران را، خروج از ولایت و [[حکومت خدا]]، و دخول در ولایت غیر [[خدا]] میداند، و هر نظامی را غیر از این نظام، [[فاسد]] و [[باطل]] میداند، و آن را طرد میکند و امتناع از اطاعت آن را [[واجب]] میشمارد و میگوید: | |||
{{متن حدیث|لَا دِينَ لِمَنْ دَانَ اللَّهَ بِوَلَايَةِ إِمَامٍ جَائِرٍ لَيْسَ مِنَ اللَّهِ وَ لَا عَتْبَ عَلَى مَنْ دَانَ اللَّهَ بِوَلَايَةِ إِمَامٍ عَادِلٍ مِنَ اللَّهِ}} و بر اساس این نظام عالی [[الهی]] [[مقدس]] و [[منزه]] است که شیعه در عصر حاضر او امر [[حکام]] [[شرعی]] و [[فقهای عادل]] و علمای عامل را [[واجب الاطاعه]] دانسته و [[مطیع]] [[فرمان]] و فرمانبر آنها است، و [[اطاعت]] آنان را [[رمز]] [[تشیع]] و نشانه [[ولایت]] و [[تسلیم]] و [[ایمان]] خود به [[نظام امامت]] و [[بیزاری]] از [[نظامات]] دیگر میداند و تخطی از این [[نظام]] و [[مخالفت احکام]] آن را [[استخفاف]] به [[حکم خدا]] میشمارد. | |||
خلاصه [[کلام]] این است که [[ولایت پیغمبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} بر [[اموال]] و [[نفوس]] و امور [[مردم]] و [[ریاست]] آنها بر جمیع [[شئون]] عمومی [[دین]] و [[دنیا]] از جانب [[خدا]] مسلم و مورد هیچگونه شبههای نیست و از [[آیات کریمه قرآن]]، مثل [[آیه]] {{متن قرآن|وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ}}<ref>«و چون خداوند و فرستاده او به کاری فرمان دهند سزیده هیچ مرد و زن مؤمنی نیست که آنان را در کارشان گزینش (دیگری) باشد» سوره احزاب، آیه ۳۶.</ref> و آیه {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ}}<ref>«ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید» سوره نساء، آیه ۵۹.</ref> و آیه {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}}<ref>«سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آوردهاند، همان کسان که نماز برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند» سوره مائده، آیه ۵۵.</ref> استفاده میشود.<ref>[[عزتاله فرشادفر|فرشادفر، عزتاله]]، [[امامت در نهج البلاغه (کتاب)|امامت در نهج البلاغه]]، ص ۲۶.</ref> | |||
==رهبری سیاسی و حکومتی امام در جامعه== | |||
{{متن حدیث|قَادَةُ الْأُمَمِ... سَاسَةُ الْعِبَادِ}}<ref>مفاتیح الجنان - زیارت جامعه کبیره.</ref> | |||
پیشروان [[امتها]]... [[رهبران سیاسی]] مردم. | |||
[[حکومت]] و چگونگی رهبری سیاسی جامعه یکی از عمدهترین و اساسیترین نهادهای حرکتی یک جامعه میباشد. کمتر [[مکتب]] و بینشی را میتوان سراغ کرد که برای [[انسان]] و [[حرکت]] او تعریف و [[هدف]] مشخصی داشته باشد و در مورد نوع و چگونگی حکومت خاصی [[سکوت]] کرده باشد. و حتی کمتر -و یا اصلاً- جامعه و گروهی را در [[تاریخ]] [[بشر]] میتوان سراغ داد که هیچ شکلی از حکومت و [[سیاست]] در آن موجود نباشد. و دلیل این موضوع هم کاملاً روشن است زیرا به علت روابط و اهداف و نیازهای مشترک در یک جامعه از طرفی و همچنین ایجاد زمینههای [[دفاعی]] در قبال هر گونه سدی که مانع [[حرکت]] جامعه و [[امت]] بشود، از طرف دیگر، نیاز به [[تصمیمگیریها]] و برنامهریزیهای مشترک وجود دارد. و این مسائل مشترک احتیاج به حکومت دارد. | |||
همچنین، اگر فرد و یا گروهی بخواهند ایدهآلهای خود را در یک جامعه به مرحله عمل برسانند از دو حال خارج نیست یا در نهایت این ایدهآلها در جهت قبول و [[پذیرش حکومت]] میباشد که مسأله حل است و یا اینکه حکومت مانع از به ثمر و انجام رسیدن این ایدهآلها خواهد شد که در این صورت برای رسیدن به این [[هدف]] گریزی از تشکیل [[حکومتی]] جدید نخواهد بود. این مسئله را تاریخ زندگانی بشر هم تائید میکند بدینصورت که معمولاً [[نهضتها]] [[و]] انقلابهای مهم پس از مدتی که با [[نظام حاکم]] در [[جنگ]] و [[ستیز]] بودهاند یا از بین رفته و یا خود به حکومت رسیدهاند. | |||
بهطور خلاصه آنچه از بحث حکومت در این قسمت مورد نظر ماست این است که بدون هیچ تردیدی امکان ندارد یک [[مکتب]] کامل که پاسخگوی تمامی [[نیازهای انسان]] باشد به ثمر رسیده و در جامعه تبلور یابد، مگر آنکه طرح کامل و روشن و دقیقی از حکومت داشته باشد. بدین جهت پرواضح است که [[اسلام]] بهعنوان یک [[مکتب الهی]] و کامل میبایست دقیقترین و اساسیترین و صحیحترین برخوردها و دستورالعملها را برای این مهم داشته باشد که دارد. | |||
با توجه به مطالبی که تاکنون گفتهایم یعنی اینکه اسلام به [[انسان]] به منزله یک موجودی مینگرد که [[هدایت]] و راه یافتن و کمال آن در گرو پیمودن راه مشخصی است که [[خداوند]] بهوسیله [[پیامبران]] و [[اولیاء]] خود آن راه را به او میشناساند و خداوند این هدایت را خود به عهده گرفته و وسایل آن را فراهم کرده است و [[امام]] را وسیله کاملی قرار داده تا بهدست او این هدایت به انجام رسیده و کامل گردد، پس نظر اسلام در مورد [[حکومت]] و [[رهبری]] هم کاملاً مشخص است و آن اینکه [[امام]] و [[امامت]] [[رهبری سیاسی]] و [[حکومتی]] [[جامعه]] را به عهده دارد. و این موضوع دقیقاً از بطن تعریفی که از امامت کردیم بهدست میآید. | |||
آیا اصلاً قابل تصور است که [[خداوند]] توسط [[پیامبران]] یکسری [[آداب]] و [[احکام]] - فردی و [[اجتماعی]]- برای [[انسانها]] بفرستد و بخصوص آنطور که در [[اسلام]] سراغ داریم این احکام عموماً در ارتباط مشترک با همه [[امت]] باشد اما اصلاً در اداره و [[حرکت]] کلی این امت بحثی نداشته باشد و یا بهتر بگوئیم [[هدایت الهی]] این جانب را فرا نگرفته باشد. هرگز اینگونه نخواهد بود. | |||
همانطور که خواهیم دید [[امامان هدی]] وقتی از امامت و [[ولایت]] سخن میگفتهاند، بسیار بسیار برای آن [[ارزش]] و اهمیت قائل بودند و جالب این است که همین مفهومی را که ما در سراسر این قسمت سعی در بیان آن داریم مطرح میکردهاند و آن اینکه [[حافظ]] و [[نگهبان]] تمامی دستورالعملها و [[سنتها]] و [[احکام الهی]] همان امامت و ولایت است. یعنی اگر امامت امامان هدی در موضع و جایگاه اصلی خود یعنی [[رهبری]] امت ننشیند اساس جامعه [[متزلزل]] میگردد و [[فرائض]] و [[سنن]] ویران گشته و از بین میروند درست بهمانند نخ و ریسمان یک [[تسبیح]] که اگر از دانهها جدا شود هر کدام از دانههای تسبیح به گوشهای افتاده و دیگر از خاصیت خود که تشکیل یک تسبیح باشد بازمیمانند و اینجاست که میگوئیم نخ و ریسمان تسبیح اساس وجود و [[حفظ]] فایدهایست که بر دانهها و خود تسبیح مترتب است. | |||
در این [[مقام]] است که مفهوم [[کلام]] پرقدر [[امام علی]]{{ع}} - [[امیر المؤمنین]]- بسیار خوب و دقیق فهمیده میشود. امام{{ع}} میفرماید: | |||
{{متن حدیث|وَ أَمَّا مَا فَرَضَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ الْفَرَائِضِ فِي كِتَابِهِ، فَدَعَائِمُ الْإِسْلَامِ وَ هِيَ خَمْسُ دَعَائِمَ وَ عَلَى هَذِهِ الْفَرَائِضِ بُنِيَ الْإِسْلَامُ... أَوَّلُهَا الصَّلَاةُ، ثُمَّ الزَّكَاةُ، ثُمَّ الصِّيَامُ، ثُمَّ الْحَجُّ، ثُمَّ الْوَلَايَةُ، وَ هِيَ خَاتِمَتُهَا وَ الْحَافِظَةُ لِجَمِيعِ الْفَرَائِضِ وَ السُّنَنِ}}<ref>وسائل الشیعه، ج۱، ص۱۸.</ref>. | |||
«و اما آنچه [[خداوند]] عزوجل از [[دستورات]] در کتاب خودش [[واجب]] قرار داده است، پس ستونهای [[اسلام]] میباشد و آنها پنج پایه است و بر این فرائض اسلام بنا شده است... اول آنها [[نماز]]، سپس [[زکات]]، سپس [[حج]]، سپس [[روزه]]، سپس ولایت که آخرین آنها است و آن نگهدار و نگهبان تمامی فرائض و سنتهاست. | |||
همانطور که از مطالب بالا بهخوبی برمیآید [[حاکمیت سیاسی]] [[جامعه]] باید در دست امامان هدی باشد تا بدین وسیله [[قدرت]] لازم برای به [[اجرا]] در آمدن [[احکام الهی]] فراهم آید و همچنین این قدرت در دست [[طاغوتیان]] نباشد که مانع انجام [[احکام]] شده و در نتیجه انهدام [[دین خدا]] را فراهم آورند. | |||
نکتهای که اشاره بدان در اینجا مفید بهنظر میرسد این است که متأسفانه این جنبه از ولایت و [[امامت]] [[امامان]]{{عم}} به [[دلایل]] گوناگون در طول [[تاریخ]] مورد [[بیمهری]] شدیدی واقع شده است در حالیکه اگر به علت [[چیرگی]] [[باطل]] بر [[حق]] در [[زمان امامان]] نتوانند به [[حکومت]] برسند بدون هیچ تردیدی [[امت]] [[فرصت]] نمییابد که به تمام و کمال از [[وجود امام]] بهره جوید و بهطور مسلم میتوان گفت که امامان{{ع}} همیشه [[منتظر]] و مترصد این مسئله بودهاند که در صورت امکان [[دولت باطل]] را از بین برده و [[دولت حق]] را بهجای آن حکمفرما سازند تا از این رهگذر [[هدایت جامعه]] بهطور کامل امکان پذیرد. | |||
نکته دیگری که سعی در روشنی آن داریم این است که نهتنها حکومت و [[رهبری سیاسی]] جامعه از آن [[امامان حق]] میباشد بلکه بدون آن هرگز نمیتوان یک جامعه و [[امت اسلامی]] که در آن [[خدا]] [[عبادت]] شود و [[دستورات]] و [[فرامین]] او عملی گردد [[انتظار]] داشت. | |||
این مسئلهای که امامان حق [[رهبران سیاسی]] و [[نگهبانان دین]] و امت هستند در بسیاری از [[روایات]] که از [[ائمه]]{{عم}} نقل شده است آمده است از جمله در توصیف ائمه{{عم}} داریم: | |||
{{متن حدیث|... قَادَةُ الْأُمَمِ... وَ سَاسَةُ الْعِبَادِ وَ أَرْكَانُ الْبِلَادِ...}}<ref>مفاتیح الجنان- اوایل زیارت جامعه کبیره.</ref> | |||
«امامان... پیشروان [[امتها]]... و رهبران سیاسی [[مردم]] و بنیانها و استوانههای کشورها و.».. هستند. | |||
و بهراستی دیدیم وقتی که این بعد از [[ابعاد امامت]] و [[ولایت]] آنطوری که بایسته بود جز در چند سال [[حکومت امام علی]]{{ع}} به ظهور نپیوست چگونه [[جامعه]] و امت اسلامی از حق بهدور شد و [[آشفتگی]] و پراکندگی یافت. | |||
و درست در همین رابطه است که دین خدا و امت اسلامی بهطور کامل زمانی تحقق مییابد که [[امام]] آخرین یعنی حضرت [[حجه بن الحسن صاحب الزمان]]{{ع}} [[پس از ظهور]] قدرت ظاهری یابد یعنی [[حاکمیت سیاسی]] [[اختیار]] کند تمامی [[احکام]] و دستورات و فرامین را به [[اجرا]] در آورد. | |||
و باز درست همین نکته است که [[امام خمینی]] (ره) در کتاب «[[ولایت فقیه]]» آن را از مهمترین وسائل [[حفظ دین]] و عملی ساختن [[حکم خدا]] در [[زمین]] میداند، یعنی [[اقامه حکومت اسلامی]] و از بین بردن [[حکومت طاغوت]]. و به همین جهت است که امام خمینی (ره) در همین کتاب این نکته را یادآور میشوند که اگر میخواهید [[طاغوت]] برود و [[حکومت اسلامی]] جای آن را بگیرد از [[امامت]] [[ولایت]] به معنای صحیح و کامل آن هر چه بیشتر سخن بگوئید.<ref>[[عزتاله فرشادفر|فرشادفر، عزتاله]]، [[امامت در نهج البلاغه (کتاب)|امامت در نهج البلاغه]]، ص ۳۱.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||