۳۳٬۷۵۱
ویرایش
(صفحهای تازه حاوی «{{خرد}} {{امامت}} <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> : <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; fo...» ایجاد کرد) |
جز (جایگزینی متن - '{{عربی|اندازه=155%|' به '{{عربی|') |
||
| خط ۱۲: | خط ۱۲: | ||
==رابطه منصب امیرالحاج با [[زیارت]]== | ==رابطه منصب امیرالحاج با [[زیارت]]== | ||
*این برنامه، نقش هدایت فکری و معنوی حجگزاران را داشته و حکومت اسلامی، مسلمانان را در این مجتمع عظیم اسلامی، به حال خود رها نمیکرده که هر کس، هر وقت، هر کاری خواست بکند و هیچ نظم و نظام و مدیریت و هدایتی در کار نباشد. بلکه خود را ملزم به نوعی سامان بخشیدن و سازمان دادن به امور انبوه حجاج مسلمان میدانسته است. از این جهت، گاهی آنان که نمیخواستند زیر بار حکومت مرکزی بروند، یا خود در این مسأله، داعیهای و نمایندهای داشتند، به نحوی در امر "امیرالحاج" اختلال ایجاد میکردند که نوعی معارضه با حکومت رسمی محسوب میشد. در دوران خلافت و زمامداری [[امام علی|حضرت امیر]]{{ع}}، سه سال "عبدالله بن عباس" این مسؤولیت را به عهده داشت، و یک سال هم کارگزار حکومتی آن حضرت در [[مکه]]، یعنی "قُثم بن عباس" طیّ ابلاغیهای از سوی [[امام]]، مأمور شد که [[حج]] را برای مردم اقامه کند<ref>{{عربی | *این برنامه، نقش هدایت فکری و معنوی حجگزاران را داشته و حکومت اسلامی، مسلمانان را در این مجتمع عظیم اسلامی، به حال خود رها نمیکرده که هر کس، هر وقت، هر کاری خواست بکند و هیچ نظم و نظام و مدیریت و هدایتی در کار نباشد. بلکه خود را ملزم به نوعی سامان بخشیدن و سازمان دادن به امور انبوه حجاج مسلمان میدانسته است. از این جهت، گاهی آنان که نمیخواستند زیر بار حکومت مرکزی بروند، یا خود در این مسأله، داعیهای و نمایندهای داشتند، به نحوی در امر "امیرالحاج" اختلال ایجاد میکردند که نوعی معارضه با حکومت رسمی محسوب میشد. در دوران خلافت و زمامداری [[امام علی|حضرت امیر]]{{ع}}، سه سال "عبدالله بن عباس" این مسؤولیت را به عهده داشت، و یک سال هم کارگزار حکومتی آن حضرت در [[مکه]]، یعنی "قُثم بن عباس" طیّ ابلاغیهای از سوی [[امام]]، مأمور شد که [[حج]] را برای مردم اقامه کند<ref>{{عربی|«فاقم للناس الحجّ»}} نهج البلاغه فیض الاسلام، نامه ۶۷.</ref>.<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ زیارت (کتاب)|فرهنگ زیارت]]، ص:۱۵۷-۱۶۰.</ref>. | ||
*مسعودی، در تاریخ خود نقل میکند که: "در سال ۳۷هجری که [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}}، عبدالله بن عباس را به نمایندگی خود برای سرپرستی حجاج در آن سال فرستاد، معاویه هم از آن طرف، شخص دیگری را به نامِ "یزید بن شجره رهاوی" فرستاد. این دو نماینده، بر سر مسأله امیرالحاج بودن و سرپرستی زائرانِ خانه خدا، کارشان به نزاع و کشمکش منجر شد و هیچکدام، حاضر نبود که مسؤولیت را به دیگری واگذار نماید. تا اینکه بالأخره، هر دوی آنان توافق کردند که شخص ثالثی به نام"شیبه بن عثمان" عهدهدار این کار شود و [[امامت]] مردم را در نماز، به دوش بگیرد" <ref>مروج الذهب، ج۴، ص۳۰۲.</ref>. معلوم است که مسأله، در حد یک [[امام]] جماعت بودن خلاصه نمیشده، بلکه آثار و تبعات سیاسی و جنبی دیگر داشته است. به همین جهت هم معاویه، برای درهم شکستن وحدتِ کلمه مسلمین و مخالفت با [[امامت]] و [[ولایت]] [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} دکّانی در مقابل آن حضرت باز کرد و از طرف خود، امیرالحاج دیگری به [[مکه]] اعزام نمود<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ زیارت (کتاب)|فرهنگ زیارت]]، ص:۱۵۷-۱۶۰.</ref>. | *مسعودی، در تاریخ خود نقل میکند که: "در سال ۳۷هجری که [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}}، عبدالله بن عباس را به نمایندگی خود برای سرپرستی حجاج در آن سال فرستاد، معاویه هم از آن طرف، شخص دیگری را به نامِ "یزید بن شجره رهاوی" فرستاد. این دو نماینده، بر سر مسأله امیرالحاج بودن و سرپرستی زائرانِ خانه خدا، کارشان به نزاع و کشمکش منجر شد و هیچکدام، حاضر نبود که مسؤولیت را به دیگری واگذار نماید. تا اینکه بالأخره، هر دوی آنان توافق کردند که شخص ثالثی به نام"شیبه بن عثمان" عهدهدار این کار شود و [[امامت]] مردم را در نماز، به دوش بگیرد" <ref>مروج الذهب، ج۴، ص۳۰۲.</ref>. معلوم است که مسأله، در حد یک [[امام]] جماعت بودن خلاصه نمیشده، بلکه آثار و تبعات سیاسی و جنبی دیگر داشته است. به همین جهت هم معاویه، برای درهم شکستن وحدتِ کلمه مسلمین و مخالفت با [[امامت]] و [[ولایت]] [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} دکّانی در مقابل آن حضرت باز کرد و از طرف خود، امیرالحاج دیگری به [[مکه]] اعزام نمود<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ زیارت (کتاب)|فرهنگ زیارت]]، ص:۱۵۷-۱۶۰.</ref>. | ||
*در تاریخ [[اسلام]]، موارد مشابهی برای اینگونه تحرّکات، دیده میشود. در سال ۱۳۱هجری، ولید بن عروه با استناد به یک نامه جعلی، به [[مکه]] آمد و امور [[حج]] مسلمانان را به دست گرفت<ref>مروج الذهب، ج۴، ص ۳۰۵، ۳۰۶.</ref>. همچنین ابوجعفر، منصور دوانیقی، در سال ۱۳۶هجری، امیرالحاج مردم بود و در همان مراسم، از مردم به نفعِ خود بیعت گرفت<ref>مروج الذهب، ج۴، ص ۳۰۵، ۳۰۶.</ref>. اینگونه استفادههای سیاسی از مواقف [[حج]]، هم برای تحکیم حکومت موجود مورد استفاده قرار میگرفت و هم برای شورش علیه حکومت و نوعی سرپیچی و اعلام مخالفت و حدّاقل مبارزهای منفی. در سال ۱۹۹هجری، در ایام خلافتِ مأمون عباسی، "محمد بن داود بن عیسی" به عنوانِ امیرالحاج با مردم [[حج]] گزارد. در آن ایام، "ابوالسرایا" بر ضدّ حکومت قیام کرده بود و قصد استیلاء بر [[مکه]] و تصرف [[مکه]] و [[مدینه]] را داشت. ابن الافطس علوی را (حسین بن حسن بن علی بن علی بن الحسین بن علی:) که از اولاد [[امام سجاد]]{{ع}} بود، به [[مکه]] فرستاد تا ضمن تصرّف آنجا، [[حج]] را هم برای مردم اقامه کند. والی شهر، ابتدا عدّه ای را برای مقابله با او بسیج و مهیا کرد و خود، بیرون رفت و برای انجام امور [[حج]]، پسرش محمد را منصوب کرد ... خلاصه آنکه اعمال [[حج]] مردم بدون سرپرست و جسته و گریخته انجام گرفت و نیروهای "ابن افطس" بر مواضعی استیلا یافته بودند و نیروهای حکومتی، شهر و عرفه و منا را تخلیه کرده بودند و [[امام]] جماعت هم گریخته بود و باقیمانده اعمال، با ریاستِ ابن افطس انجام شد<ref>تاریخ طبری، ج۷، ص ۱۲۰؛ مروج الذهب، ج۴، ص۳۰۹.</ref>. به نقل دیگر: ابن افطس، در [[مدینه]] خروج کرد و ابتدا مردم را به بیعت با ابن طباطبا دعوت نمود و پس از مرگ او، مردم را به خود و [[امامت]] خود دعوت کرد و به [[مکه]] رفت و در منا، در حالی که امیرالحاج مردم داود بن عیسی بود، داود فرار کرد و مردم به "مزدلفه" رفتند و او خود را به مزدلفه رساند و امور [[حج]] و نماز مردم را به دست گرفت و پس از عید قربان، به [[مکه]] رفت<ref>مروج الذهب، ج۳، ص ۴۴۰و ج۴، ص ۳۰۹.</ref>. در سال ۲۰۲هجری هم "ابراهیم بن موسی بن جعفر" به عنوانِ اولین علوی از اولاد ابی طالب در تاریخ [[اسلام]]، بدون اینکه از سوی کسی [[ولایت]] و مأموریت یافته باشد، خود، با یک حرکت خشن نظامی، بر این سمت استیلا یافت و بر مردم [[حج]] گزارد و در مسجدالحرام، جمع زیادی را کشتار نمود<ref>مروج الذهب، ج۴، ص ۹۳۰۹.</ref> <ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ زیارت (کتاب)|فرهنگ زیارت]]، ص:۱۵۷-۱۶۰.</ref>. | *در تاریخ [[اسلام]]، موارد مشابهی برای اینگونه تحرّکات، دیده میشود. در سال ۱۳۱هجری، ولید بن عروه با استناد به یک نامه جعلی، به [[مکه]] آمد و امور [[حج]] مسلمانان را به دست گرفت<ref>مروج الذهب، ج۴، ص ۳۰۵، ۳۰۶.</ref>. همچنین ابوجعفر، منصور دوانیقی، در سال ۱۳۶هجری، امیرالحاج مردم بود و در همان مراسم، از مردم به نفعِ خود بیعت گرفت<ref>مروج الذهب، ج۴، ص ۳۰۵، ۳۰۶.</ref>. اینگونه استفادههای سیاسی از مواقف [[حج]]، هم برای تحکیم حکومت موجود مورد استفاده قرار میگرفت و هم برای شورش علیه حکومت و نوعی سرپیچی و اعلام مخالفت و حدّاقل مبارزهای منفی. در سال ۱۹۹هجری، در ایام خلافتِ مأمون عباسی، "محمد بن داود بن عیسی" به عنوانِ امیرالحاج با مردم [[حج]] گزارد. در آن ایام، "ابوالسرایا" بر ضدّ حکومت قیام کرده بود و قصد استیلاء بر [[مکه]] و تصرف [[مکه]] و [[مدینه]] را داشت. ابن الافطس علوی را (حسین بن حسن بن علی بن علی بن الحسین بن علی:) که از اولاد [[امام سجاد]]{{ع}} بود، به [[مکه]] فرستاد تا ضمن تصرّف آنجا، [[حج]] را هم برای مردم اقامه کند. والی شهر، ابتدا عدّه ای را برای مقابله با او بسیج و مهیا کرد و خود، بیرون رفت و برای انجام امور [[حج]]، پسرش محمد را منصوب کرد ... خلاصه آنکه اعمال [[حج]] مردم بدون سرپرست و جسته و گریخته انجام گرفت و نیروهای "ابن افطس" بر مواضعی استیلا یافته بودند و نیروهای حکومتی، شهر و عرفه و منا را تخلیه کرده بودند و [[امام]] جماعت هم گریخته بود و باقیمانده اعمال، با ریاستِ ابن افطس انجام شد<ref>تاریخ طبری، ج۷، ص ۱۲۰؛ مروج الذهب، ج۴، ص۳۰۹.</ref>. به نقل دیگر: ابن افطس، در [[مدینه]] خروج کرد و ابتدا مردم را به بیعت با ابن طباطبا دعوت نمود و پس از مرگ او، مردم را به خود و [[امامت]] خود دعوت کرد و به [[مکه]] رفت و در منا، در حالی که امیرالحاج مردم داود بن عیسی بود، داود فرار کرد و مردم به "مزدلفه" رفتند و او خود را به مزدلفه رساند و امور [[حج]] و نماز مردم را به دست گرفت و پس از عید قربان، به [[مکه]] رفت<ref>مروج الذهب، ج۳، ص ۴۴۰و ج۴، ص ۳۰۹.</ref>. در سال ۲۰۲هجری هم "ابراهیم بن موسی بن جعفر" به عنوانِ اولین علوی از اولاد ابی طالب در تاریخ [[اسلام]]، بدون اینکه از سوی کسی [[ولایت]] و مأموریت یافته باشد، خود، با یک حرکت خشن نظامی، بر این سمت استیلا یافت و بر مردم [[حج]] گزارد و در مسجدالحرام، جمع زیادی را کشتار نمود<ref>مروج الذهب، ج۴، ص ۹۳۰۹.</ref> <ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ زیارت (کتاب)|فرهنگ زیارت]]، ص:۱۵۷-۱۶۰.</ref>. | ||