←مفهومشناسی تفسیر
| خط ۲۸: | خط ۲۸: | ||
#'''اجتناب از [[تفسیر به رأی]]''': در [[روایت]] بسیاری از [[پیامبر]]{{صل}} چنین آمده است: {{عربی|من مفسّر القرآن برأیه فلیتبوّأ مقعده من النار}}؛<ref>محمد بن حسن فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج ۱، ص ۳۵</ref> هرکس [[قرآن]] را از روی [[رأی]] خود [[تفسیر]] کند میبایست [[جایگاه]] خود را برای [[آتش]] فراهم کند. در برخی از [[روایتها]] آمده است که [[تفسیر به رأی]] حتی اگر با واقع مطابقت کند پاداشی به همراه ندارد. [[امام صادق]]{{ع}} فرمودند: {{عربی|من مفسّر القرآن برأیه فاصاب لم یوجر و ان أخطأ کان اثمه علیه}}<ref>«هرکس قرآن را طبق رأی خود تفسیر کند اگر مطابق واقع باشد، پاداش ندارد و اگر خطا کرده باشد گناهش بر عهده او است» محمد بن مسعود عیاشی سمرقندی، تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۱۷</ref> در برخی از رویاتها [[تفسیر به رأی]] تا سر حد [[کفر]] برشمرده شده است: {{عربی|من مفسّر برأیه آیة من کتاب الله فقد کفر}}؛<ref>«هرکس یک آیه از قرآن را طبق رأی خود تفسیر کند کافر شده است.» محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۱۱۱</ref> در رواتی از [[پیامبر]]{{صل}} [[تأویل]] ناصحیح [[قرآن]] یکی از نگرانیهای آن [[حضرت]] از [[امت]] برشمرده شده است: بر امتم پس از خود از سه چیز بیمناکم، اینکه [[قرآن]] را بر غیر [[تأویل]] (صحیح) آن [[تأویل]] برند<ref>بحارالانوار، ج ۲، ص ۴۲</ref> افزون بر روایتهای [[نهی]] از [[تفسیر به رأی]] از اظهارنظر درباره [[قرآن]] بدون تکیه به [[دلیل علمی]] نیز [[نکوهش]] شده است، در [[روایت]] [[نبوی]] چنین آمده است: هرکس درباره [[قرآن]] سخنی بدون [[علم]] بگوید باید برای خود جایگاهی از [[آتش]] فراهم سازد<ref>بحارالانوار، ج ۳، ص ۲۲۳</ref> [[تفسیر به رأی]] به این معنا است که شخصی پیشداوری و پیشفرضهای خود را بر [[قرآن]] تحمیل کند به عبارت روشنتر بهجای آنکه به سراغ [[قرآن]] بیاید تا دریابد که [[قرآن]] درباره پرسش و [[شبهه]] او چه میگوید، با این انگیزه به سراغ [[قرآن]] بیاید تا [[آیات]] را مطابق باسلیقه و نگرش خود [[تفسیر]] کند. به عنوان مثال فرض کنید کسی به این [[عقیده]] باورمند شده که [[خدا]] جسم [[برتر]] است. یعنی مثل [[انسان]] دارای چشم، چهره، دستوپا است، هرچند در [[مقام]] و مرتبهای بالاتر از [[انسان]]. او سپس برای تقویت [[عقیده]] خود به سراغ [[قرآن]] بیاید و از آیاتی نظیر {{متن قرآن|يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ}}<ref>فتح، آیه ۱۰</ref> استفاده کند که [[خداوند]] دارای این اعضاء است. درحالیکه اگر بدون آن پیشداوری و پیشفرض به سراغ [[قرآن]] بیایید مثلاً از [[آیه]] {{متن قرآن|لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ}}<ref>شوری، آیه ۱۱</ref> یا [[آیه]] {{متن قرآن|وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ}}<ref>توحید، آیه ۴</ref> درمییابد که [[خداوند]] دارای هیچ شبیه و نظیری نیست. | #'''اجتناب از [[تفسیر به رأی]]''': در [[روایت]] بسیاری از [[پیامبر]]{{صل}} چنین آمده است: {{عربی|من مفسّر القرآن برأیه فلیتبوّأ مقعده من النار}}؛<ref>محمد بن حسن فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج ۱، ص ۳۵</ref> هرکس [[قرآن]] را از روی [[رأی]] خود [[تفسیر]] کند میبایست [[جایگاه]] خود را برای [[آتش]] فراهم کند. در برخی از [[روایتها]] آمده است که [[تفسیر به رأی]] حتی اگر با واقع مطابقت کند پاداشی به همراه ندارد. [[امام صادق]]{{ع}} فرمودند: {{عربی|من مفسّر القرآن برأیه فاصاب لم یوجر و ان أخطأ کان اثمه علیه}}<ref>«هرکس قرآن را طبق رأی خود تفسیر کند اگر مطابق واقع باشد، پاداش ندارد و اگر خطا کرده باشد گناهش بر عهده او است» محمد بن مسعود عیاشی سمرقندی، تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۱۷</ref> در برخی از رویاتها [[تفسیر به رأی]] تا سر حد [[کفر]] برشمرده شده است: {{عربی|من مفسّر برأیه آیة من کتاب الله فقد کفر}}؛<ref>«هرکس یک آیه از قرآن را طبق رأی خود تفسیر کند کافر شده است.» محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۱۱۱</ref> در رواتی از [[پیامبر]]{{صل}} [[تأویل]] ناصحیح [[قرآن]] یکی از نگرانیهای آن [[حضرت]] از [[امت]] برشمرده شده است: بر امتم پس از خود از سه چیز بیمناکم، اینکه [[قرآن]] را بر غیر [[تأویل]] (صحیح) آن [[تأویل]] برند<ref>بحارالانوار، ج ۲، ص ۴۲</ref> افزون بر روایتهای [[نهی]] از [[تفسیر به رأی]] از اظهارنظر درباره [[قرآن]] بدون تکیه به [[دلیل علمی]] نیز [[نکوهش]] شده است، در [[روایت]] [[نبوی]] چنین آمده است: هرکس درباره [[قرآن]] سخنی بدون [[علم]] بگوید باید برای خود جایگاهی از [[آتش]] فراهم سازد<ref>بحارالانوار، ج ۳، ص ۲۲۳</ref> [[تفسیر به رأی]] به این معنا است که شخصی پیشداوری و پیشفرضهای خود را بر [[قرآن]] تحمیل کند به عبارت روشنتر بهجای آنکه به سراغ [[قرآن]] بیاید تا دریابد که [[قرآن]] درباره پرسش و [[شبهه]] او چه میگوید، با این انگیزه به سراغ [[قرآن]] بیاید تا [[آیات]] را مطابق باسلیقه و نگرش خود [[تفسیر]] کند. به عنوان مثال فرض کنید کسی به این [[عقیده]] باورمند شده که [[خدا]] جسم [[برتر]] است. یعنی مثل [[انسان]] دارای چشم، چهره، دستوپا است، هرچند در [[مقام]] و مرتبهای بالاتر از [[انسان]]. او سپس برای تقویت [[عقیده]] خود به سراغ [[قرآن]] بیاید و از آیاتی نظیر {{متن قرآن|يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ}}<ref>فتح، آیه ۱۰</ref> استفاده کند که [[خداوند]] دارای این اعضاء است. درحالیکه اگر بدون آن پیشداوری و پیشفرض به سراغ [[قرآن]] بیایید مثلاً از [[آیه]] {{متن قرآن|لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ}}<ref>شوری، آیه ۱۱</ref> یا [[آیه]] {{متن قرآن|وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ}}<ref>توحید، آیه ۴</ref> درمییابد که [[خداوند]] دارای هیچ شبیه و نظیری نیست. | ||
*[[حضرت امیر]]{{ع}}[[تفسیر به رأی]] را اینچنین معنا کرده است؛ {{عربی|یعطف الهوی علی الهدی}}، {{عربی|أذا عطفوا الهدی علی الهوی، ویعطف الرأی علی القرآن أذا عطفوا القرآن علی الرأی}}<ref>نهجالبلاغه، خطبه ۱۳۸</ref> ازآنجا که [[مخالفان]] [[قرآن]] از [[تحریف]] لفظی [[قرآن]] از آغاز مأیوس بودند از طریق [[تحریف]] معنا یا همان [[تفسیر به رأی]] [[انحراف]] [[فکری]] و شکاف در میان [[مسلمانان]] را دنبال کردند. به خاطر خطر این آسیب [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} بارها از خطر [[تفسیر به رأی]] هشدار داده و [[مسلمانان]] را از آن بر حذر داشت. | *[[حضرت امیر]]{{ع}}[[تفسیر به رأی]] را اینچنین معنا کرده است؛ {{عربی|یعطف الهوی علی الهدی}}، {{عربی|أذا عطفوا الهدی علی الهوی، ویعطف الرأی علی القرآن أذا عطفوا القرآن علی الرأی}}<ref>نهجالبلاغه، خطبه ۱۳۸</ref> ازآنجا که [[مخالفان]] [[قرآن]] از [[تحریف]] لفظی [[قرآن]] از آغاز مأیوس بودند از طریق [[تحریف]] معنا یا همان [[تفسیر به رأی]] [[انحراف]] [[فکری]] و شکاف در میان [[مسلمانان]] را دنبال کردند. به خاطر خطر این آسیب [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} بارها از خطر [[تفسیر به رأی]] هشدار داده و [[مسلمانان]] را از آن بر حذر داشت. | ||
از جمله لغزشهای تفسیری، [[تفسیر]] ناصحیح از مفهوم "[[غیب]]" است که مدافعان [[تفکر]] التقاطی دچار آن شدهاند. باید به این طیف [[فکری]] گفت: شما در [[تفسیر]] [[آیه کریمه]] {{متن قرآن|الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ}}<ref>بقره، آیه ۳</ref> درباره [[ایمان به غیب]] اینچنین میگویید [[مفسرین]]، [[غیب]] را آنچه دیدنی نیست، اعم از [[خداوند]] یا [[فرشتگان]] و از این قبیل دانستهاند؛ حالآنکه اولاً [[خداوند]] و [[فرشتگان]] [[غیب]] نیستند، ثانیاً با طرح عنوان [[متقین]]، مسئله [[ایمان به خدا]] مطرحشده و گذشته است آنگاه خودتان، [[غیب]] و [[ایمان به غیب]] را اینچنین [[تفسیر]] میکنید: منظور از [[غیب]] معهود و شناختهشده، همان مراحل ابتدایی رشد [[انقلاب]] [[توحیدی]] و زمان انجام تحولات کمی است. خلاصه مدعی هستند که مقصود از [[ایمان به غیب]] که در [[قرآن]] آمده، این است که [[مؤمنین]] بدانند [[انقلاب]] مرحله پایانی دارد و در آن مرحله [[مبارزه]] باید پنهانی باشد؛ این مرحله مرحلهای است که [[نظام]] [[حاکم]] هنوز مسلط است و [[انقلاب]] مرحله رشد تدریجی را میپیماید تا تغییر تدریجی کمی به تغییر کیفی تبدیل شود (اصل چهارم دیالکتیک) و [[نظام]] جدید مستقر شود و [[انقلاب]] از مرحله [[غیب]] به مرحله [[شهادت]] برسد. من سخنم این نیست که [[انقلاب]] مرحله [[غیب و شهادت]] دارد بانه؛ قطعاً دارد. [[انقلاب اسلامی]]- که برخلاف تصور شما [[انقلاب]] سَر بود نه [[انقلاب]] شکم، [[انقلاب]] انسانی و فطری بود نه [[انقلاب]] طبقاتی- مرحله [[پنهان]] را در [[مکه]] طی کرد و مرحله [[آشکار]] را در [[مدینه]]. سخن من این است که آیا شما واقعاً در [[وجدان]] خودتان احتمال میدهید که منظور این [[آیه]] همین مطلب باشد؟ آیا انقلابیون عصر [[پیامبر]] از قبیل [[سلمان]] و [[ابوذر]] و [[مقداد]] مفهومشان از [[ایمان به غیب]] همین معنا بود؟ آیا آنها در دوره [[مدینه]] موضوع [[ایمان به غیب]] را منفی تلقی کردند؟<ref>[[مرتضی مطهری|مطهری مرتضی]]، [[نبوت ۱(کتاب)|نبوت]]، مجموعه آثار، ج ۴، ص ۴۶۵.</ref> این طیف [[فکری]] همچنین درباره مفهوم "[[الله]]" که بهصورت مکرر در [[قرآن]] آمده، چنین [[اعتقادی]] دارند: [[راستی]] از [[الله]] چه میفهمیم؟ جز [[تکامل]] مطلق؟ جز [[آفرینش]] با همه ابعادش؟ و بالاخره [[جهان]] با حرکت تکاملیاش بهسوی یک بینهایت بزرگ؟<ref>[[مرتضی مطهری|مطهری مرتضی]]، [[نبوت ۱(کتاب)|نبوت]]، مجموعه آثار، ج ۴، ص ۴۶۹.</ref> در پاسخ به چنین [[تفسیر]] ناصحیحی از [[قرآن]] باید بگوییم آیا [[الله]] در [[منطق]] [[قرآن]] یعنی [[تکامل]] مطلق؟ [[تکامل]]، حرکت به پیش است و [[خداوند]]، کمال و کامل مطلق است. فرق است میان کمال و [[تکامل]]. مادی مسلکان [[تکامل]] مطلق را میپذیرند، کمال مطلق را نمیپذیرند. [[اختلاف]] مادی با [[الهی]] راتبهگیر کمال مطلق است که هیچ حالت منتظره و نیستی و [[کاستی]] و حرکت ندارد، بر سر [[تکامل]] مطلق. آیا [[الله]] یعنی [[آفرینش]] با همه ابعادش، یا اینکه [[الله]] یعنی آفریننده همه [[آفرینش]] با همه ابعادش؟ آیا [[الله]] یعنی [[جهان]] با حرکت تکاملیاش بهسوی بینهایت بزرگ، یا اللهان بینهایت بزرگی است که [[جهان]] از او سرزده و بهسوی او حرکت و صیرورت است؛ {{عربی|و الی الله المصیر؟ الله}} به معنای [[تکامل]] مطلق، به معنای [[آفرینش]] با همه ابعادش، به معنای [[جهان]] با حرکت تکاملیاش به شوی بینهایت بزرگ، چیزی است که هر بیخدایی هم او را میپذیرد. شما اگر از فویر باخ و مارکس و انگلس و لنین و استالین هم بپرسید، به چنین "[[الله]])"ی اعتراف دارند<ref>[[مرتضی مطهری|مطهری مرتضی]]، [[نبوت ۱(کتاب)|نبوت]]، مجموعه آثار، ج ۴، ص ۴۶۹.</ref><ref>[[علی نصیری|نصیری، علی]]، [[چلچراغ حکمت ج۲۲ (کتاب)|قرآنشناسی، چلچراغ حکمت ج۲۲]]، ص ۶۳ تا ۷۳.</ref>. | *از جمله لغزشهای تفسیری، [[تفسیر]] ناصحیح از مفهوم "[[غیب]]" است که مدافعان [[تفکر]] التقاطی دچار آن شدهاند. باید به این طیف [[فکری]] گفت: شما در [[تفسیر]] [[آیه کریمه]] {{متن قرآن|الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ}}<ref>بقره، آیه ۳</ref> درباره [[ایمان به غیب]] اینچنین میگویید [[مفسرین]]، [[غیب]] را آنچه دیدنی نیست، اعم از [[خداوند]] یا [[فرشتگان]] و از این قبیل دانستهاند؛ حالآنکه اولاً [[خداوند]] و [[فرشتگان]] [[غیب]] نیستند، ثانیاً با طرح عنوان [[متقین]]، مسئله [[ایمان به خدا]] مطرحشده و گذشته است آنگاه خودتان، [[غیب]] و [[ایمان به غیب]] را اینچنین [[تفسیر]] میکنید: منظور از [[غیب]] معهود و شناختهشده، همان مراحل ابتدایی رشد [[انقلاب]] [[توحیدی]] و زمان انجام تحولات کمی است. خلاصه مدعی هستند که مقصود از [[ایمان به غیب]] که در [[قرآن]] آمده، این است که [[مؤمنین]] بدانند [[انقلاب]] مرحله پایانی دارد و در آن مرحله [[مبارزه]] باید پنهانی باشد؛ این مرحله مرحلهای است که [[نظام]] [[حاکم]] هنوز مسلط است و [[انقلاب]] مرحله رشد تدریجی را میپیماید تا تغییر تدریجی کمی به تغییر کیفی تبدیل شود (اصل چهارم دیالکتیک) و [[نظام]] جدید مستقر شود و [[انقلاب]] از مرحله [[غیب]] به مرحله [[شهادت]] برسد. من سخنم این نیست که [[انقلاب]] مرحله [[غیب و شهادت]] دارد بانه؛ قطعاً دارد. [[انقلاب اسلامی]]- که برخلاف تصور شما [[انقلاب]] سَر بود نه [[انقلاب]] شکم، [[انقلاب]] انسانی و فطری بود نه [[انقلاب]] طبقاتی- مرحله [[پنهان]] را در [[مکه]] طی کرد و مرحله [[آشکار]] را در [[مدینه]]. سخن من این است که آیا شما واقعاً در [[وجدان]] خودتان احتمال میدهید که منظور این [[آیه]] همین مطلب باشد؟ آیا انقلابیون عصر [[پیامبر]] از قبیل [[سلمان]] و [[ابوذر]] و [[مقداد]] مفهومشان از [[ایمان به غیب]] همین معنا بود؟ آیا آنها در دوره [[مدینه]] موضوع [[ایمان به غیب]] را منفی تلقی کردند؟<ref>[[مرتضی مطهری|مطهری مرتضی]]، [[نبوت ۱(کتاب)|نبوت]]، مجموعه آثار، ج ۴، ص ۴۶۵.</ref> این طیف [[فکری]] همچنین درباره مفهوم "[[الله]]" که بهصورت مکرر در [[قرآن]] آمده، چنین [[اعتقادی]] دارند: [[راستی]] از [[الله]] چه میفهمیم؟ جز [[تکامل]] مطلق؟ جز [[آفرینش]] با همه ابعادش؟ و بالاخره [[جهان]] با حرکت تکاملیاش بهسوی یک بینهایت بزرگ؟<ref>[[مرتضی مطهری|مطهری مرتضی]]، [[نبوت ۱(کتاب)|نبوت]]، مجموعه آثار، ج ۴، ص ۴۶۹.</ref> در پاسخ به چنین [[تفسیر]] ناصحیحی از [[قرآن]] باید بگوییم آیا [[الله]] در [[منطق]] [[قرآن]] یعنی [[تکامل]] مطلق؟ [[تکامل]]، حرکت به پیش است و [[خداوند]]، کمال و کامل مطلق است. فرق است میان کمال و [[تکامل]]. مادی مسلکان [[تکامل]] مطلق را میپذیرند، کمال مطلق را نمیپذیرند. [[اختلاف]] مادی با [[الهی]] راتبهگیر کمال مطلق است که هیچ حالت منتظره و نیستی و [[کاستی]] و حرکت ندارد، بر سر [[تکامل]] مطلق. آیا [[الله]] یعنی [[آفرینش]] با همه ابعادش، یا اینکه [[الله]] یعنی آفریننده همه [[آفرینش]] با همه ابعادش؟ آیا [[الله]] یعنی [[جهان]] با حرکت تکاملیاش بهسوی بینهایت بزرگ، یا اللهان بینهایت بزرگی است که [[جهان]] از او سرزده و بهسوی او حرکت و صیرورت است؛ {{عربی|و الی الله المصیر؟ الله}} به معنای [[تکامل]] مطلق، به معنای [[آفرینش]] با همه ابعادش، به معنای [[جهان]] با حرکت تکاملیاش به شوی بینهایت بزرگ، چیزی است که هر بیخدایی هم او را میپذیرد. شما اگر از فویر باخ و مارکس و انگلس و لنین و استالین هم بپرسید، به چنین "[[الله]])"ی اعتراف دارند<ref>[[مرتضی مطهری|مطهری مرتضی]]، [[نبوت ۱(کتاب)|نبوت]]، مجموعه آثار، ج ۴، ص ۴۶۹.</ref><ref>[[علی نصیری|نصیری، علی]]، [[چلچراغ حکمت ج۲۲ (کتاب)|قرآنشناسی، چلچراغ حکمت ج۲۲]]، ص ۶۳ تا ۷۳.</ref>. | ||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||