بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۹: | خط ۹: | ||
<div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;"> | <div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;"> | ||
'''توحید''' [[اعتقاد]] به یکتایی و [[یگانگی خدا]]، [[اقرار]] به [[خالقیت]] و [[ربوبیت]] مطلق و انحصاری او، [[پرستش]] و [[ستایش]] خالصانه و دور از [[شرک]] وی. | |||
==مقدمه== | |||
*توحید از ارکان [[اصول اعتقادی]] است، به گونهای که در میان تمامی [[صفات الهی]]، تنها توحید در زمره [[اصول دین]] قرار گرفته است<ref>[[غفار شاهدی|شاهدی، غفار]]، [[توحید و حکومت دینی (مقاله)|توحید و حکومت دینی]]، [[حکومت اسلامی (نشریه)|فصلنامه حکومت اسلامی]]، ص ۳۲۹ تا ۳۶۹.</ref> | |||
*توحید همچنین از مباحث مهم [[کلامی]] است، به طوری که به [[علم کلام]]، "[[علم التوحید]]" گفتهاند . البته توحید دارای مراتبی است که ملاحظه تمام مراتب آن، [[توحید کامل]] است و [[موحد کامل]] نیز کسی است که به همه مراتب آن، [[اعتقاد]] داشته باشد. چنین [[توحیدی]] است که میتواند بستر [[نظام سیاسی]] قرار گیرد؛ زیرا کسانی که به [[توحید کامل]] [[معتقد]] شدند این [[اعتقاد]] را در تمام جنبههای [[زندگی]]، از جمله [[نظام سیاسی]] آن، باید بروز دهند؛ به این معنا که [[نظام]] اداره کننده [[جهان]] را [[نظام واحد]] بدانند؛ همچنانکه به مقتضای [[برهان عقلی]]، [[کمال انسان]] در این است که از کسی [[اطاعت]] کند که بر [[حقیقت انسان]] و [[حقیقت جهان|جهان]] و ارتباط متقابل [[انسان]] و [[جهان]] [[آگاه]] است (منظور از [[جهان]]، اعم از [[عالم طبیعت]] است) و او کسی نیست جز [[خدا]]، پس قهراً [[ولایت]] منحصر به او خواهد شد؛ یعنی تنها [[ولی حقیقی انسان]] خداست<ref>[[غفار شاهدی|شاهدی، غفار]]، [[توحید و حکومت دینی (مقاله)|توحید و حکومت دینی]]، [[حکومت اسلامی (نشریه)|فصلنامه حکومت اسلامی]]، ص ۳۲۹ تا ۳۶۹.</ref> | |||
*بنابراین، توحید تنها یک [[عقیده]] و [[اندیشه]] خنثی نیست که تأثیری در [[حوزه]] [[رفتار]] و [[کردار]] [[انسان|انسانی]] نداشته باشد و در رابطه با سایر اندیشهها و تئوریهای وی قرار گیرد و گسسته از [[نظامات اجتماعی]] و [[نظام سیاسی|سیاسی]] و [[ارزشهای اخلاقی]] او باشد، بلکه توحید از یک سو، [[نظام ارزشی]] [[انسان موحد]] را پدید می آورد ([[اخلاق]]) و از سوی دیگر تنظیم کننده [[مناسبات اجتماعی]]، [[حقوق|حقوقی]] و [[سیاست|سیاسی]] اوست، بدین ترتیب مقوله [[سیاست]] نیز یکی از ساحت هایی است که [[اندیشه]] توحید نسبت به آن تأثیرگذار است؛ یعنی [[اندیشه توحیدی]] در سه [[حوزه]] [[معرفت]]، [[اخلاق]] و [[سیاست]] دخالت میکند<ref>[[غفار شاهدی|شاهدی، غفار]]، [[توحید و حکومت دینی (مقاله)|توحید و حکومت دینی]]، [[حکومت اسلامی (نشریه)|فصلنامه حکومت اسلامی]]، ص ۳۲۹ تا ۳۶۹.</ref> | |||
==واژهشناسی لغوی== | ==واژهشناسی لغوی== | ||
*واژه " | *واژه "توحید" مصدر باب تفعیل از ریشه "و ـ ح ـ د" و در لغت به معنای یکی ساختن چیزی و [[حکم]] به یکتایی آن<ref>المنجد، ص ۸۹۰؛ التعریفات، ص ۹۶، «التوحید».</ref> و در اصطلاح، [[خدا]] را به [[ربوبیت]] شناختن و به وحدانیتش [[اقرار]] داشتن و اضداد و امثال را از او نفی کردن است<ref>التعریفات، ص ۹۶.</ref>. [[عارفان]] توحید را اصل [[علوم]]، سرّ [[معارف]]، مایه [[دین]]، بنای مسلمانی و فارق [[دوست]] از [[دشمن]] می دانند و هر طاعتی را بدون توحید، بیارزش و سرانجام آن را [[تاریکی]] می شمارند<ref>کشف الاسرار، ج ۲، ص ۵۰۶.</ref>. [[انسان]] با توحید، به بالاترین مرتبه کمال میرسد و درجات موحّدان در [[قرب]] و بعد، کمال و [[نقص]]، [[فضیلت]] و [[رذیلت]] و [[شرافت]] و خسّت، به تفاوت مراتب توحید است<ref>تفسیر صدرالمتالهین، ج ۴، ص ۵۴.</ref>، بنابراین مدار [[سعادت]] و [[شقاوت انسان]]، توحید و [[شرک]] است. [[ارواح]] [[موحدان]] در اوج اند و [[گناهان]] عارضی نمیتواند آن ها را به حضیضی فرو کشاند که [[ارواح]] [[مشرکان]] گرفتار آناند. [[روح]] [[مشرک]] با توجه به [[عبادت]] و خضوعی که برای غیر [[خدا]] دارد ـ به رغم [[اعمال]] نیکش ـ [[پست]] و تاریک است و نمیتواند با [[اعمال]] خویش به مرتبه [[ارواح]] [[موحدان]] دست یابد، همان گونه که [[ارواح]] [[موحدان]] ـ به رغم گناهانی که گاه از آنان سر میزند ـ [[عزیز]] و بلندمرتبه است و خیرشان بر [[شر]] [[غلبه]] دارد و [[گناهان]]، آنان را احاطه نکرده و [[تاریکی]] حاصل از [[گناه]] سراسر وجودشان را نمیپوشاند<ref>المنار، ج ۵، ص ۱۴۹.</ref><ref>[[حسن رمضانی|رمضانی، حسن]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۹، ص۷۲ - ۱۱۵.</ref>. | ||
*[[احادیث]] نیز | *[[احادیث]] نیز توحید را در جایگاهی بس رفیع قرار داده است، از باب نمونه تأکید کرده: هیچ بندهای نیست کلمه {{عربی|" لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّه"}} را بر زبان جاری سازد و گناهانش همانند برگ درختان نریزد<ref>التوحید، صدوق، ص ۱۸ - ۳۰.</ref>، هرکس بمیرد و چیزی را شریک [[خدا]] نساخته باشد، به [[بهشت]] می [[رود]]؛ [[نیکوکار]] باشد یا [[بدکار]]<ref>التوحید، صدوق، ص ۱۸ - ۳۰.</ref>، [[خداوند]] پیکر موحّدان را بر [[آتش]] [[حرام]] ساخته است<ref>التوحید، صدوق، ص ۱۸ - ۳۰.</ref>، چیزی در [[ثواب]] و [[پاداش الهی]] به پایه [[شهادت به توحید]] نمیرسد<ref>التوحید، صدوق، ص ۱۸ - ۳۰.</ref>، اگر موجودات [[آسمانها]] و [[زمین]] در یک کفّه ترازو جای گیرند و کلمه {{عربی|" لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّه"}} در کفه دیگر، کلمه {{عربی|" لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّه"}} سنگینتر است<ref>التوحید، صدوق، ص ۱۸ - ۳۰.</ref>، هرکس کلمه {{عربی|" لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّه"}} را با [[اخلاص]] ادا کند، به [[بهشت]] میرود و [[اخلاص]] به این است که توحید او را از محرّمات [[الهی]] باز دارد<ref>التوحید، صدوق، ص ۱۸ - ۳۰.</ref><ref>[[حسن رمضانی|رمضانی، حسن]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۹، ص۷۲ - ۱۱۵.</ref>. | ||
*[[دانشمندان]] ابتدا | *[[دانشمندان]] ابتدا توحید را به دو قسم نظری و عملی و سپس توحید نظری را به سه قسم ذاتی، صفاتی و افعالی قسمت کردهاند<ref>تفسیر موضوعی، ج ۲، ص ۲۰۳، «توحید در قرآن»؛ مجموعه آثار مطهری، ج ۲، ص ۹۹ - ۱۰۴، «جهان بینی توحیدی».</ref>. برخی نیز در یک تقسیم، توحید را شامل ۴ قسم ذاتی، صفاتی، افعالی و عبادی دانستهاند<ref>صفات الله عندالمسلمین، ص ۳۷.</ref>. در [[توحید ذاتی]] گاه نظر به واحدیت [[خدا]]، یعنی [[یگانگی]] و شریک نداشتن<ref>شرح منظومه، سبزواری، ص ۱۴۸.</ref>، و گاه نظر به احدیت او، یعنی یکتایی و بساطت و جزء نداشتن است<ref>الالهیات، ج ۲، ص ۱۵۵.</ref> که از آن در صورت نخست به "[[توحید واحدی]]" و در صورت دوم به "توحید أحدی" تعبیر میکنند<ref>الالهیات، ج ۲، ص ۱۱.</ref>در [[توحید واحدی]] گاه نظر به [[وحدت]] عددی است که مستلزم محدودیت و تقابل [[خداوند]] با دیگر موجودات است ـ همان گونه که عموم [[متکلمان]] و خصوص حکیمان مشّائی تصوّر کردهاند ـ و گاه نظر به [[وحدت]] [[حقیقی]] "صمدی" است که با هر محدودیتی در [[تعارض]] و مستلزم احاطه وجودی [[خداوند]] بر همه کثرات و موجودات است، همان گونه که عموم [[عارفان]] و خصوص حکیمان صدرایی تصویر کردهاند<ref>[[حسن رمضانی|رمضانی، حسن]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۹، ص۷۲ - ۱۱۵.</ref>. | ||
*[[توحید صفاتی]] این است که صفات اثبات شده برای [[خدا]]، کثرت بردار نیست؛ بدین معنی که [[علم]] و [[قدرت]] و حیات و دیگر [[صفات خدا]] همه عبارت از ذات است<ref> المیزان، ج ۱، ص ۳۹۴.</ref><ref>[[حسن رمضانی|رمضانی، حسن]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۹، ص۷۲ - ۱۱۵.</ref> | *[[توحید صفاتی]] این است که صفات اثبات شده برای [[خدا]]، کثرت بردار نیست؛ بدین معنی که [[علم]] و [[قدرت]] و حیات و دیگر [[صفات ]][[خدا]] همه عبارت از ذات است<ref> المیزان، ج ۱، ص ۳۹۴.</ref><ref>[[حسن رمضانی|رمضانی، حسن]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۹، ص۷۲ - ۱۱۵.</ref> | ||
*[[توحید افعالی]] نیز این است که عالم با همه دقایق و تفصیلاتش، اعم از أفعالی که مستقیم به [[خدا]] منسوباند و أفعال و تأثیرات و حرکاتی که به طور معمول به دیگران نسبت داده میشوند، در [[حقیقت]] از [[خدا]] و [[اراده]] او صادر شدهاند و بنابر قول مشهورِ {{عربی|" لا مؤثّر في الوجود إلّا اللّه"}} در دایره هستی کسی جز [[خدا]] اثرگذار نیست<ref>مصطلحات التصوف، ص ۲۲۷ - ۲۲۹؛ جامع الاسرار، ص ۱۱۴؛ التوحید، دیباجی، ص ۱۱۵.</ref> که خود به صورتهای گوناگون تجلّی مییابد و عمده آنها عبارتاند از | *[[توحید افعالی]] نیز این است که عالم با همه دقایق و تفصیلاتش، اعم از أفعالی که مستقیم به [[خدا]] منسوباند و أفعال و تأثیرات و حرکاتی که به طور معمول به دیگران نسبت داده میشوند، در [[حقیقت]] از [[خدا]] و [[اراده]] او صادر شدهاند و بنابر قول مشهورِ {{عربی|" لا مؤثّر في الوجود إلّا اللّه"}} در دایره هستی کسی جز [[خدا]] اثرگذار نیست<ref>مصطلحات التصوف، ص ۲۲۷ - ۲۲۹؛ جامع الاسرار، ص ۱۱۴؛ التوحید، دیباجی، ص ۱۱۵.</ref> که خود به صورتهای گوناگون تجلّی مییابد و عمده آنها عبارتاند از ۱. [[توحید در خالقیت]]؛ ۲. [[توحید در مالکیت]]؛ ۳. [[توحید در حاکمیت]]؛ ۴. [[توحید در ربوبیت]]؛ ۵. [[توحید در ولایت]]؛ ۶. توحید در رازقیت؛ ۷. توحید در [[شفاعت]]. | ||
*مراد از [[توحید عملی]] یا عبادی این است که [[انسان]] تنها [[خدا]] را [[مطاع]] و [[قبله]] [[روح]] و جهت حرکت و [[آرمان]] خویش کند و هر [[مطاع]] و جهت و [[قبله]] و [[آرمان]] دیگر را کنار نهد و در یک کلمه، [[توحید عملی]]، یگانه پرستی و یگانه شدن است<ref>مجموعه آثار مطهری، ج ۲، ص ۱۰۴ - ۱۰۶.</ref> بنابر قولی، مراد از [[توحید عملی]] آن است که همه [[اعمال انسان]] برای برخورداری از [[ثواب]] [[الهی]] و به یاد روز جزا باشد<ref>المیزان، ج ۲، ص ۳۶۲.</ref> | *مراد از [[توحید عملی]] یا عبادی این است که [[انسان]] تنها [[خدا]] را [[مطاع]] و [[قبله]] [[روح]] و جهت حرکت و [[آرمان]] خویش کند و هر [[مطاع]] و جهت و [[قبله]] و [[آرمان]] دیگر را کنار نهد و در یک کلمه، [[توحید عملی]]، یگانه پرستی و یگانه شدن است<ref>مجموعه آثار مطهری، ج ۲، ص ۱۰۴ - ۱۰۶.</ref> بنابر قولی، مراد از [[توحید عملی]] آن است که همه [[اعمال انسان]] برای برخورداری از [[ثواب]] [[الهی]] و به یاد روز جزا باشد<ref>المیزان، ج ۲، ص ۳۶۲.</ref> | ||
*برخی، جلوههای [[توحید عملی]] را در سه مرتبه متجلّی | *برخی، جلوههای [[توحید عملی]] را در سه مرتبه متجلّی دانسته اند: ۱. [[توحید در عبادت]]؛ ۲. [[توحید در حمد]]؛ ۳. [[توحید در دعا]]<ref>تفسیر موضوعی، ج ۲، ص ۵۱۶ - ۵۴۹، «توحید در قرآن».</ref>. | ||
*در آثار [[عرفانی]] نیز برای توحید انواع و مراتبی آمده است<ref>الفتوحات المکیه، ج ۵، ص ۱۲۱ - ۱۲۷؛ التجلیات الالهیه، ص ۳۵۳ - ۳۵۵ ، ۳۸۸.</ref> که شمار آنها به بیش از ۳۰ مرتبه میرسد<ref> شرح اصطلاحات تصوف، ص ۲۸۲ - ۲۹۰.</ref>. بیشتر این مراتب فقط در عبارت با هم متفاوتاند و به یکدیگر باز میگردند؛ ولی به گونه خلاصه میتوان گفت: [[عارفان]] به ۴ نوع توحید معتقدند: ۱. توحید [[منافقان]] که فقط [[اقرار زبانی]] به کلمه {{عربی|" لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّه"}} است؛ ۲. توحید عام که [[اقرار]] به زبان و [[دل]] است؛ ۳. توحید خاص که با [[کشف]] و [[شهود]] همراه است؛ ۴. توحید أخص که عبارت از فنای موحّد است<ref>احیاء العلوم، ج ۵، ص ۱۵۸؛ شرح اصطلاحات تصوف، ص ۲۹۴.</ref> و خود، سه صورت فعلی، صفاتی و ذاتی دارد. عارف در توحید فعلی، همه [[افعال]] را در فعل [[خدا]] و در [[توحید صفاتی]] همه صفات را در صفات وی و در [[توحید ذاتی]] جمیع ذوات را در ذات او متلاشی و فانی میبیند<ref> کشاف اصطلاحات الفنون، ج ۱، ص ۵۲۹.</ref>، چنان که برخی از آنها گفتهاند: توحید در لغت یکی کردن و در [[شریعت]] یکی گفتن و در طریقت یکی دانستن و در [[حقیقت]] یکی دیدن است <ref>کشف الحقایق، ص ۱۴۹.</ref><ref>[[حسن رمضانی|رمضانی، حسن]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۹، ص۷۲ - ۱۱۵.</ref>. | |||
*[[عارفان]] توحید را به دو قسمت کلّی تر تقسیم کردهاند: نخست، توحید الوهی است که توحید ظاهری و شرعی است و [[انبیا]] و رسل [[مأمور]] [[تبلیغ]] آناند. دوم، توحید وجودی است که توحید [[حقیقی]] با نفی وجودهای [[مقید]] و [[اثبات وجود]] مطلق و مشاهده وجود [[واحد]] و نفی وجودهای کثیر است. این توحید از آن اولیای خداست و آنان [[مأمور]] [[تبلیغ]] آناند<ref>شرح اصطلاحات تصوف، ص ۲۹۴ - ۲۹۵.</ref> البته [[انبیا]] و رسل از آن رو که دارای هر دو بعد [[ولایت]] و [[رسالت]] یا [[نبوت]]اند، انسانهای معمولی را با توجه به [[مقام رسالت]] و [[نبوت]] به توحید ظاهری و الوهی راه مینمایند و [[خواص]] را با [[عنایت]] به [[مقام ولایت]] خویش به توحید [[حقیقی]] و وجودی [[دعوت]] میکنند<ref>[[حسن رمضانی|رمضانی، حسن]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۹، ص۷۲ - ۱۱۵.</ref>. | |||
*در آثار [[عرفانی]] نیز برای | |||
*[[عارفان]] | |||
==توحید در [[قرآن]]== | ==[[توحید]] در [[قرآن]]== | ||
*[[قرآن کریم]] هرچند کلمه "توحید" را به کار نبرده است، از آنجا که کتاب هدایت است{{متن قرآن|شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِيَ أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ وَمَن كَانَ مَرِيضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَيَّامٍ أُخَرَ يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلاَ يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَلِتُكْمِلُواْ الْعِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُواْ اللَّهَ عَلَى مَا هَدَاكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ}}<ref> روزهای روزه گرفتن در) ماه رمضان است که قرآن را در آن فرو فرستادهاند؛ به رهنمودی برای مردم و برهانهایی (روشن) از راهنمایی و جدا کردن حقّ از باطل. پس هر کس از شما این ماه را دریافت (و در سفر نبود)، باید (تمام) آن را روزه بگیرد و اگر بیمار یا در سفر بود، شماری از روزهایی دیگر (روزه بر او واجب است)؛ خداوند برای شما آسانی میخواهد و برایتان دشواری نمیخواهد و (میخواهد) تا شمار (روزهها) را کامل کنید و تا خداوند را برای آنکه راهنماییتان کرده است به بزرگی یاد کنید و باشد که سپاس گزارید؛ سوره بقره، آیه: ۱۸۵.</ref> و انسانها را به استوارترین طریقه، یعنی کلمه | *[[قرآن کریم]] هرچند کلمه "[[توحید]]" را به کار نبرده است، از آنجا که کتاب [[هدایت]] است{{متن قرآن|شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِيَ أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ وَمَن كَانَ مَرِيضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَيَّامٍ أُخَرَ يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلاَ يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَلِتُكْمِلُواْ الْعِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُواْ اللَّهَ عَلَى مَا هَدَاكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ}}<ref> روزهای روزه گرفتن در) ماه رمضان است که قرآن را در آن فرو فرستادهاند؛ به رهنمودی برای مردم و برهانهایی (روشن) از راهنمایی و جدا کردن حقّ از باطل. پس هر کس از شما این ماه را دریافت (و در سفر نبود)، باید (تمام) آن را روزه بگیرد و اگر بیمار یا در سفر بود، شماری از روزهایی دیگر (روزه بر او واجب است)؛ خداوند برای شما آسانی میخواهد و برایتان دشواری نمیخواهد و (میخواهد) تا شمار (روزهها) را کامل کنید و تا خداوند را برای آنکه راهنماییتان کرده است به بزرگی یاد کنید و باشد که سپاس گزارید؛ سوره بقره، آیه: ۱۸۵.</ref> و [[انسانها]] را به استوارترین طریقه، یعنی کلمه [[توحید]]، [[ایمان]] به [[خدا]] و [[پیامبران]] و [[اطاعت]] از او<ref>التبیان، ج ۶، ص ۴۵۲؛ مجمع البیان، ج ۶، ص ۲۲۵؛ مقتنیات الدرر، ج ۶، ص ۲۲۳.</ref> [[هدایت]] میکند {{متن قرآن|إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ وَيُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا كَبِيرًا }}<ref> بیگمان این قرآن به آیین استوارتر رهنمون میگردد و به مؤمنانی که کارهای شایسته انجام میدهند مژده میدهد که پاداشی بزرگ دارند؛ سوره اسراء، آیه: ۹.</ref> در جای جای آن به نوعی سخن از اثبات [[توحید]] و نفی [[شرک]] است تا حدّی که برخی غرض نهایی عموم [[آیات]] [[قرآن]] را اثبات [[توحید]] دانستهاند<ref>تفسیر صدرالمتالهین، ج ۴، ص ۵۴.</ref>، زیرا اصل [[اعتقاد]] به وجود خدای [[خالق]] [[آسمانها]] و [[زمین]] امری بدیهی<ref>المیزان، ج ۱، ص ۳۹۳.</ref> و [[فطری]]<ref>التوحید صدوق، ص ۳۳۱؛ المیزان، ج ۱۶، ص ۱۸۸؛ تفسیر موضوعی، ج ۲، ص ۲۵ - ۲۶، «توحید در قرآن».</ref> است و به اثبات نیازی ندارد، از این رو [[عنایت ویژه]] [[قرآن]] به اثبات [[صفات خدا]]<ref>المیزان، ج ۱، ص ۳۹۵.</ref> و در رأس آنها بارزترین صفت<ref> الالهیات، ج ۲، ص ۱۱.</ref>، یعنی [[وحدت]]، معطوف است<ref>[[حسن رمضانی|رمضانی، حسن]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۹، ص۷۲ - ۱۱۵.</ref>. | ||
*[[قرآن]] در آیات بسیاری به بیان ابعاد مختلف توحید پرداخته است که مهمترین آنها عبارتاند از توحید ذاتی به معنای | *[[قرآن]] در [[آیات]] بسیاری به بیان ابعاد مختلف [[توحید]] پرداخته است که مهمترین آنها عبارتاند از [[توحید ذاتی]] به معنای [[یگانگی]]، [[واحد]] بودن وثانی نداشتن{{متن قرآن|لَوْ أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَدًا لّاصْطَفَى مِمَّا يَخْلُقُ مَا يَشَاء سُبْحَانَهُ هُوَ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ}}<ref> اگر خداوند میخواست فرزندی برگزیند از (میان) آنچه میآفریند هر چه میخواست برمیگزید، پاکا که اوست، او خداوند یگانه دادفرماست؛ سوره زمر، آیه: ۴.</ref>؛ {{متن قرآن|فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا وَمِنَ الأَنْعَامِ أَزْوَاجًا يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ}}<ref> پدیدآورنده آسمانها و زمین است، برای شما از خودتان همسرانی آفرید و (نیز) از چارپایان جفتهایی (پدید آورد)، شما را با آن (آفریدن جفت) افزون میگرداند، چیزی مانند او نیست و او شنوای بیناست؛ سوره شوری، آیه: ۱۱.</ref>؛ {{متن قرآن|وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ}}<ref> و نه هیچ کس او را همانند است؛ سوره اخلاص، آیه: ۴.</ref>؛ {{متن قرآن|لَّقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلاثَةٍ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلاَّ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَإِن لَّمْ يَنتَهُواْ عَمَّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ}}<ref> به راستی آنان که گفتند خداوند یکی از سه (اقنوم) است کافر شدند و هیچ خدایی جز خدای یگانه نیست و اگر از آنچه میگویند دست نکشند به یقین به کافران ایشان عذابی دردناک خواهد رسید؛ سوره مائده، آیه: ۷۳.</ref>، [[توحید ذاتی]] به معنای أحدیت، یکتایی، بساطت و جزء نداشتن{{متن قرآن|قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ }}<ref> بگو او خداوند یگانه است؛ سوره اخلاص، آیه: ۱.</ref>، [[توحید صفاتی]]{{متن قرآن|فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا وَمِنَ الأَنْعَامِ أَزْوَاجًا يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ}}<ref> پدیدآورنده آسمانها و زمین است، برای شما از خودتان همسرانی آفرید و (نیز) از چارپایان جفتهایی (پدید آورد)، شما را با آن (آفریدن جفت) افزون میگرداند، چیزی مانند او نیست و او شنوای بیناست؛ سوره شوری، آیه: ۱۱.</ref>، [[توحید افعالی]] با همه جلوههایش یعنی: | ||
*'''[[توحید در خالقیت]]:''' {{متن قرآن|وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ بِالْحَقِّ وَيَوْمَ يَقُولُ كُن فَيَكُونُ قَوْلُهُ الْحَقُّ وَلَهُ الْمُلْكُ يَوْمَ يُنفَخُ فِي الصُّورِ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ}}<ref> و اوست آن کس که آسمانها و زمین را به درستی آفرید و روزی که فرماید: باش! بیدرنگ خواهد بود، گفتار او راستین است و روزی که در «صور» دمند فرمانفرمایی از آن اوست؛ دانای نهان و آشکار است و او فرزانه آگاه است؛ سوره انعام، آیه: ۷۳.</ref>، {{متن قرآن|ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ فَاعْبُدُوهُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ }}<ref> این است خداوند پروردگار شما، خدایی جز او نیست، آفریننده هر چیزی است پس او را بپرستید و او بر هر چیزی نگهبان است؛ سوره انعام، آیه: ۱۰۲.</ref>؛ {{متن قرآن|قُلْ مَن رَّبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ قُلِ اللَّهُ قُلْ أَفَاتَّخَذْتُم مِّن دُونِهِ أَوْلِيَاء لاَ يَمْلِكُونَ لِأَنفُسِهِمْ نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ أَمْ جَعَلُواْ لِلَّهِ شُرَكَاء خَلَقُواْ كَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ قُلِ اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ }}<ref> بگو: پروردگار آسمانها و زمین کیست؟ بگو: خداوند؛ بگو: آیا در برابر او سرورانی گزیدهاید که هیچ سود و زیانی برای خویش در اختیار ندارند؟ بگو: آیا نابینا و بینا برابر است؟ یا تیرگیها با روشنایی برابرند؟ یا برای خداوند شریکهایی تراشیدهاند که همانند آفرینش او را آفریدهاند بنابراین (این دو) آفرینش بر آنان مشتبه شده است؟ بگو خداوند آفریننده هر چیز است و اوست که یگانه دادفرماست؛ سوره رعد، آیه: ۱۶.</ref>؛ {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ هَلْ مِنْ خَالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ يَرْزُقُكُم مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ}}<ref> ای مردم! نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید؛ آیا آفرینندهای جز خداوند هست که از آسمان و زمین به شما روزی دهد؟ هیچ خدایی جز او نیست پس چگونه (از حق) باز گردانده میشوید؟؛ سوره فاطر، آیه: ۳.</ref>. | *'''[[توحید در خالقیت]]:''' {{متن قرآن|وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ بِالْحَقِّ وَيَوْمَ يَقُولُ كُن فَيَكُونُ قَوْلُهُ الْحَقُّ وَلَهُ الْمُلْكُ يَوْمَ يُنفَخُ فِي الصُّورِ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ}}<ref> و اوست آن کس که آسمانها و زمین را به درستی آفرید و روزی که فرماید: باش! بیدرنگ خواهد بود، گفتار او راستین است و روزی که در «صور» دمند فرمانفرمایی از آن اوست؛ دانای نهان و آشکار است و او فرزانه آگاه است؛ سوره انعام، آیه: ۷۳.</ref>، {{متن قرآن|ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ فَاعْبُدُوهُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ }}<ref> این است خداوند پروردگار شما، خدایی جز او نیست، آفریننده هر چیزی است پس او را بپرستید و او بر هر چیزی نگهبان است؛ سوره انعام، آیه: ۱۰۲.</ref>؛ {{متن قرآن|قُلْ مَن رَّبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ قُلِ اللَّهُ قُلْ أَفَاتَّخَذْتُم مِّن دُونِهِ أَوْلِيَاء لاَ يَمْلِكُونَ لِأَنفُسِهِمْ نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ أَمْ جَعَلُواْ لِلَّهِ شُرَكَاء خَلَقُواْ كَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ قُلِ اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ }}<ref> بگو: پروردگار آسمانها و زمین کیست؟ بگو: خداوند؛ بگو: آیا در برابر او سرورانی گزیدهاید که هیچ سود و زیانی برای خویش در اختیار ندارند؟ بگو: آیا نابینا و بینا برابر است؟ یا تیرگیها با روشنایی برابرند؟ یا برای خداوند شریکهایی تراشیدهاند که همانند آفرینش او را آفریدهاند بنابراین (این دو) آفرینش بر آنان مشتبه شده است؟ بگو خداوند آفریننده هر چیز است و اوست که یگانه دادفرماست؛ سوره رعد، آیه: ۱۶.</ref>؛ {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ هَلْ مِنْ خَالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ يَرْزُقُكُم مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ}}<ref> ای مردم! نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید؛ آیا آفرینندهای جز خداوند هست که از آسمان و زمین به شما روزی دهد؟ هیچ خدایی جز او نیست پس چگونه (از حق) باز گردانده میشوید؟؛ سوره فاطر، آیه: ۳.</ref>. | ||
*'''[[توحید در ربوبیت]]''': {{متن قرآن|الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ}}<ref> سپاس، خداوند، پروردگار جهانیان را آن بخشنده بخشاینده؛ سوره توحید، آیه: ۱- ۲.</ref>؛ {{متن قرآن|قُلْ أَغَيْرَ اللَّهِ أَبْغِي رَبًّا وَهُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْءٍ وَلاَ تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلاَّ عَلَيْهَا وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى ثُمَّ إِلَى رَبِّكُم مَّرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ}}<ref> بگو: آیا جز خداوند پروردگاری بجویم حال آنکه او پروردگار هر چیز است و هیچ کس کاری (زشت) جز به زیان خویش نمیکند و هیچ باربرداری بار (گناه) دیگری را بر نمیدارد سپس بازگشتتان به سوی پروردگارتان است آنگاه شما را به آنچه در آن اختلاف میورزیدید آگاه میگرداند؛ سوره انعام، آیه: ۱۶۴.</ref>؛{{متن قرآن|وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ}}<ref> و سپاس خداوند پروردگار جهانیان را؛ سوره صافات، آیه: ۱۸۲.</ref>. | *'''[[توحید در ربوبیت]]''': {{متن قرآن|الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ}}<ref> سپاس، خداوند، پروردگار جهانیان را آن بخشنده بخشاینده؛ سوره توحید، آیه: ۱- ۲.</ref>؛ {{متن قرآن|قُلْ أَغَيْرَ اللَّهِ أَبْغِي رَبًّا وَهُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْءٍ وَلاَ تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلاَّ عَلَيْهَا وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى ثُمَّ إِلَى رَبِّكُم مَّرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ}}<ref> بگو: آیا جز خداوند پروردگاری بجویم حال آنکه او پروردگار هر چیز است و هیچ کس کاری (زشت) جز به زیان خویش نمیکند و هیچ باربرداری بار (گناه) دیگری را بر نمیدارد سپس بازگشتتان به سوی پروردگارتان است آنگاه شما را به آنچه در آن اختلاف میورزیدید آگاه میگرداند؛ سوره انعام، آیه: ۱۶۴.</ref>؛{{متن قرآن|وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ}}<ref> و سپاس خداوند پروردگار جهانیان را؛ سوره صافات، آیه: ۱۸۲.</ref>. | ||
| خط ۵۹: | خط ۵۰: | ||
==[[توحید عبادی]]== | ==[[توحید عبادی]]== | ||
==رهاوردهای توحید== | ==رهاوردهای [[توحید]]== | ||
*توحید خاستگاه همه فضایل و رهآوردهای مثبت علمی و عملی و | *[[توحید]] خاستگاه همه [[فضایل]] و رهآوردهای مثبت [[علمی]] و عملی و [[شرک]]، ریشه همه [[رذایل]]، [[فسادها]] و تباهیهاست و همان گونه که [[شرک]]، ظلمی بس بزرگ است: {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ يَعِظُهُ يَا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ}}<ref> و (یاد کن) آنگاه را که لقمان به پسرش- در حالی که بدو اندرز میداد- گفت: پسرکم! به خداوند شرک مورز که شرک، ستمی سترگ است؛ سوره لقمان، آیه:۱۳.</ref> و بنیان خوبی و [[فضیلت]] را ویران می کند، [[توحید]] عدلی است [[عظیم]] که بر پایه آن [[عقاید]]، [[اخلاق]] و [[رفتار]] [[جامعه انسانی]] سامان مییابند<ref>تفسیر موضوعی، ج ۲، ص ۵۵۹، «توحید در قرآن».</ref>. [[قرآن کریم]] در [[آیات]] ۲۴ - ۲۵ [[سوره ابراهیم]] از [[باب ]][[تشبیه]] معقول به محسوس<ref>انوار درخشان، ج ۱۳، ص ۲۸۸؛ مواهب علیه، ج ۲، ص ۳۲۳؛ من وحی القرآن، ج ۱۳، ص ۱۰۵.</ref>، [[حقیقت توحید]] را به درختی [[پاک]] مانند کرده است که ریشه آن به ژرفای [[زمین]] رفته و ساقه و شاخههایش سر به فلک کشیده و هر دم میوهای مناسب میدهد و [[آدمیان]] را بهرهمند میسازد: {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاء تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَيَضْرِبُ اللَّهُ الأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ}}<ref> آیا درنیافتهای که خداوند چگونه به کلمهای پاک مثل میزند که همگون درختی پاک است، ریشهاش پابرجاست و شاخهاش سر بر آسمان دارد.به اذن پروردگارش هر دم بر خود را میدهد و خداوند مثلها را برای مردم میزند باشد که پند گیرند؛ سوره ابراهیم، آیه: ۲۴- ۲۵.</ref> [[توحید]] نیز [[حقیقت]] خلل ناپذیری است که چون [[درک]] شود در اعماق [[قلب]] ریشه می دواند و شاخه های خویش را به صورت [[فضایل]] خُلقی و [[اعمال صالح]] می گستراند و [[زندگی فردی]]، [[خانوادگی]] و [[اجتماعی]] [[انسان]] را انتظام بخشیده، در نهایت به [[سعادت ابدی]] وی میانجامد، زیرا صورت [[علمی]] و [[اعتقادی]] و عملی هیچ [[دانش]] و فنی مانند [[اعتقاد]] به اصول [[توحید]] و [[ایمان]] نیست که حقیقتی ثابت و پرثمر داشته باشد و رایحهاش در [[جامعه اسلامی]] و [[جهان]] انتشار یابد<ref>انوار درخشان، ج ۱۳، ص ۲۸۸؛ ر.ک: المیزان، ج ۱۲، ص ۲۴۲۳.</ref>. [[اعتقاد]] به ارکان [[توحید]] والاترین کمال و [[فضیلت]] از [[کمالات]] و [[فضایل]] نفسانی و درخشانترین صفات اکتسابی است و [[انسان]] را با ساحت کبریایی آشنا میسازد و او را با [[پروردگار]] و [[عظمت]] و کبریایی او پیوند میدهد و در نتیجه صفات [[آدمی]] به صفات [[قدس]] ربوبی تشبّه مییابند<ref>انوار درخشان، ج ۱۲، ص ۳۰۰.</ref><ref>[[حسن رمضانی|رمضانی، حسن]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۹، ص۷۲ - ۱۱۵.</ref>. | ||
*رهاوردهای توحید همواره و برای همگان یکسان نیستند و با توجّه به انواع و مراتب توحید و استعداد موحّدان، گوناگون میگردند و هرکس به قدر مرتبه و استعداد خویش از برکات آنها بهرهمند میشود. [[قرآن کریم]] به بسیاری از این رهاوردها اشاره کرده است که مهمترین آنها عبارت اند از<ref>[[حسن رمضانی|رمضانی، حسن]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۹، ص۷۲ - ۱۱۵.</ref>: | *رهاوردهای [[توحید]] همواره و برای همگان یکسان نیستند و با توجّه به انواع و مراتب [[توحید]] و استعداد موحّدان، گوناگون میگردند و هرکس به [[قدر]] مرتبه و استعداد خویش از [[برکات]] آنها بهرهمند میشود. [[قرآن کریم]] به بسیاری از این رهاوردها اشاره کرده است که مهمترین آنها عبارت اند از<ref>[[حسن رمضانی|رمضانی، حسن]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۹، ص۷۲ - ۱۱۵.</ref>: | ||
#'''رهایی از پریشانی و تشویش:''' بنابر آموزههای | #'''رهایی از [[پریشانی]] و تشویش:''' بنابر آموزههای [[قرآنی]]، [[انسان]] موحّد مانند کسی است که [[تسلیم]] [[فرمان]] یک نفر است که [[مهربان]] بوده، وی را به [[تکالیف]] طاقتفرسا وانمی دارد و [[مشرک]] مانند شخصی است که ارباب گوناگونی دارد که همه مخالف یکدیگرند و هر یک از آنها او را به کارهای سخت میگمارد: {{متن قرآن|ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلا رَّجُلا فِيهِ شُرَكَاء مُتَشَاكِسُونَ وَرَجُلا سَلَمًا لِّرَجُلٍ هَلْ يَسْتَوِيَانِ مَثَلا الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ}}<ref> خداوند به مردی (برده) مثل میزند که چند ارباب ناسازگار در (مالکیت) او شریکند و مردی (برده) که فرمانبر یک تن است؛ آیا این دو در مثل برابرند؟ سپاس خداوند را، امّا بیشتر آنان نمیدانند؛ سوره زمر، آیه:۲۹.</ref> بیشک حال این دو نفر یکسان نیست، چون کسی که ارباب گوناگون بدخلق و ناسازگار دارد همواره درمانده و متحیر است و هرگز نمیتواند خواستههای آنها را برآورد، برخلاف کسی که [[گوش به فرمان]] یک نفر است و در پی جلب [[رضایت]] اوست و کارهای او را به [[بهترین]] وجه انجام داده، از عهده همه [[وظایف]] برمیآید. روی توجّه [[موحدان]] به [[پروردگار]] یگانه است و تنها در برابر [[اوامر و نواهی]] او خاضعاند و راه آنان روشن و خاطرشان آسوده است و [[تکلیف]] و [[وظیفه]] خویش را میدانند و از عهده اش برمیآیند؛ ولی [[مشرکان]] تحت [[تدبیر]] و [[فرمانروایی]] چند فرمانروایند که هر یک چیزی طلب میکند و [[مشرکان]] میان دستورهای ضد و نقیض متحیرند و نمیدانند به کدام یک روی آورند و [[فرمان]] چه کسی را [[اطاعت]] کنند، و [[حاجت]] خویش را از که بخواهند<ref>انوار درخشان، ج ۱۴، ص ۲۱۵ - ۲۱۶.</ref> و از این رو همواره در [[عذاب]] و رنجاند<ref>مقتنیات الدرر، ج ۹، ص ۲۱۰ - ۲۱۱، الجدید، ج ۶، ص ۱۶۱.</ref>. [[حضرت یوسف]]{{ع}} به دو رفیق زندانی خود در [[مقام]] [[اندرز]] گفت: ای [[دوستان]] همبند! آیا خدایان پراکنده بهترند: یا [[خداوند]] یکتای پیروز: {{متن قرآن|يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ }}<ref> ای دو یار زندان! آیا خدایان پراکنده بهتر است یا خداوند یگانه دادفرما؟؛ سوره یوسف، آیه:۳۹.</ref>. البته برخی [[مفسران]] بازگشت [[آیه]] ۲۹ [[سوره]] زمر را در [[مقام]] دقت به [[آیه]] ۲۲ [[سوره]] [[انبیاء]]: {{متن قرآن|لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ }}<ref> اگر در آن دو (- آسمان و زمین) جز خداوند خدایانی میبودند، هر دو تباه میشدند پس پاکا که خداوند است- پروردگار اورنگ (فرمانفرمایی جهان)- از آنچه وصف میکنند؛ سوره انبیاء، آیه: ۲۲.</ref> دانسته و آن را برهانی بر نفی تعدد ارباب و آلهه شمردهاند<ref>المیزان، ج ۱۷، ص ۲۵۸ - ۲۵۹.</ref>. برخی دیگر [[آیه]] مزبور را با [[آیات]] {{متن قرآن|قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ إِلَى نِعَاجِهِ وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنْ الْخُلَطَاء لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَقَلِيلٌ مَّا هُمْ وَظَنَّ دَاوُودُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاكِعًا وَأَنَابَ}}<ref> داود) گفت: بیگمان او با خواستن میش تو برای افزودن به میشهای خویش، به تو ستم کرده است و بسیاری از همکاران بر یکدیگر ستم روا میدارند جز آنان که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته کردهاند و آنان اندکند؛ و داود دانست که ما او را آزمودهایم و از پروردگار خویش آمرزش خواست و به سجده درافتاد و (به سوی ما) بازگشت؛ سوره ص، آیه:۲۴.</ref>، {{متن قرآن|لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ }}<ref> اگر در آن دو (- آسمان و زمین) جز خداوند خدایانی میبودند، هر دو تباه میشدند پس پاکا که خداوند است- پروردگار اورنگ (فرمانفرمایی جهان)- از آنچه وصف میکنند؛ سوره انبیاء، آیه: ۲۲.</ref> و {{متن قرآن|مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِن وَلَدٍ وَمَا كَانَ مَعَهُ مِنْ إِلَهٍ إِذًا لَّذَهَبَ كُلُّ إِلَهٍ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلا بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ}}<ref> خداوند فرزندی نگزیده است و با وی هیچ خدایی نیست که (اگر میبود) در آن صورت هر خدایی آفریده خویش را (با خود) میبرد و بر یکدیگر برتری میجستند؛ پاکا که خداوند است از آنچه وصف میکنند؛ سوره مؤمنون، آیه: ۹۱.</ref> که به ترتیب بر تعدّی و [[ستم]] شرکا به یکدیگر، [[فساد]] مترتب بر تعدّد خدایان و چیره شدن بعضی از آنان بر بعضی دیگر دلالت دارند، مرتبط دیده و با توجه به نمود [[اجتماعی]] [[توحید]] و [[شرک]]، [[آیات]] یاد شده را نموداری از اوضاع [[اجتماعی]] و [[سیاسی]] ممالکی دانستهاند که تحت نفوذ قدرتهای سلطهگری هستند که در برده ساختن دیگران از یکدیگر پیشی میگیرند. این گونه ممالک برای خلاصی از وضعیت یاد شده جز بازگشت به [[توحید]] و [[عبودیت]] [[خدا]] و [[نافرمانی]] در برابر قدرتهای [[شیطانی]] ندارند، زیرا جامعهای که تحت [[رهبری]] شخصیتی [[الهی]] است و به [[اذن]] [[خدا]]، بدون دخالت شهوات و فشارها و [[مصلحت]] اندیشیها اداره میشود، در مسیری مشخص، با [[حریت]] تمام پیش رفته، با مشکل تعدّد [[فرمانروایان]] و [[اختلافات]] ویرانگر روبه رو نمیشود و همواره از هواهای [[شیطانی]] و [[طمع]] ورزی [[حکام]] در [[امان]] است<ref>ر.ک: من هدی القرآن، ج ۱۱، ص ۴۷۷.</ref>؛ به بیان دیگر [[صراط مستقیم]] [[توحید]] در وجود [[انسانهای کامل]] "[[پیامبران]] و اولیای [[معصوم]]{{عم}}" تجسّم مییابد و [[جوامع انسانی]] نیز با [[پذیرش ولایت]] آنان، از تحیر، [[گمراهی]]، [[ظلم]]، [[تجاوز]] و [[شقاوت]] میرهند و به [[سعادت ابدی]] میرسند، از این رو [[مؤمنان]] موظّفاند در هر یک از نمازهای پنج گانه دوبار از [[خداوند]] بخواهند آنان را به راه مستقیم [[توحید]]، [[عدل]] و [[ولایت]]<ref>التبیان، ج ۱، ص ۴۱؛ مجمع البیان، ج ۱، ص ۶۶؛ الصافی، ج ۱، ص ۷۲.</ref> که از راه [[غضب]] شده گان و [[گمراهان]] جداست [[هدایت]] کرده، به مقصد نهایی واصل کند: {{متن قرآن|اهدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ}}<ref> راه راست را به ما بنمای؛ سوره فاتحه، آیه: ۶-۷.</ref><ref>[[حسن رمضانی|رمضانی، حسن]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۹، ص۷۲ - ۱۱۵.</ref>. | ||
#'''توکل و اعتماد به خدا:''' هنگامی که اسباب ظاهری به موحدان پشت میکند و همه درها را بر روی خویش روی بسته میبینند، امید خود را از دست نمیدهند و به خدای یگانه اعتماد میکنند که بر همه موجودات و سراسر هستی "عرش" سلطه دارد، از این رو خداوند به [[پیامبر]] خویش میفرماید: اگر آنان "منافقان"<ref>منهج الصادقین، ج ۴، ص ۳۳۸.</ref> روی گرداندند، نگران مباش و بگو: خداوند مرا کفایت میکند، هیچ معبودی جز او نیست. بر او توکل میکنم که صاحب عرش بزرگ است: {{متن قرآن|فَإِن تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ }}<ref> پس اگر رو بگردانند بگو: خداوندی که خدایی جز او نیست مرا بس؛ بر او توکّل دارم و او پروردگار اورنگ سترگ (فرمانفرمایی جهان) است؛ سوره توبه، آیه: ۱۲۹.</ref>. توکل از لوازم و آثار توحید افعالی است<ref>اطیب البیان، ج ۶، ص ۳۴۰.</ref>، زیرا وقتی انسان یقین کند که تدبیر امور و حوادث جهان به اراده پروردگار است و هیچ موجودی در شئون و آثار خود مستقل نیست، زمام امور خویش را به دست خدا میسپرد و در عین جدّیت و تلاش، بر نیروی غیبی اعتماد میکند و صلاح خود را از پروردگار میخواهد<ref>انوار درخشان، ج ۷، ص ۲۲۸.</ref><ref>[[حسن رمضانی|رمضانی، حسن]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۹، ص۷۲ - ۱۱۵.</ref>. | #'''[[توکل]] و [[اعتماد]] به [[خدا]]:''' هنگامی که اسباب ظاهری به [[موحدان]] پشت میکند و همه درها را بر روی خویش روی بسته میبینند، [[امید]] خود را از دست نمیدهند و به خدای یگانه [[اعتماد]] میکنند که بر همه موجودات و سراسر هستی "[[عرش]]" [[سلطه]] دارد، از این رو [[خداوند]] به [[پیامبر]] خویش میفرماید: اگر آنان "[[منافقان]]"<ref>منهج الصادقین، ج ۴، ص ۳۳۸.</ref> روی گرداندند، نگران مباش و بگو: [[خداوند]] مرا [[کفایت]] میکند، هیچ معبودی جز او نیست. بر او [[توکل]] میکنم که [[صاحب]] [[عرش]] بزرگ است: {{متن قرآن|فَإِن تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ }}<ref> پس اگر رو بگردانند بگو: خداوندی که خدایی جز او نیست مرا بس؛ بر او توکّل دارم و او پروردگار اورنگ سترگ (فرمانفرمایی جهان) است؛ سوره توبه، آیه: ۱۲۹.</ref>. [[توکل]] از لوازم و آثار [[توحید افعالی]] است<ref>اطیب البیان، ج ۶، ص ۳۴۰.</ref>، زیرا وقتی [[انسان]] [[یقین]] کند که [[تدبیر امور]] و حوادث [[جهان]] به [[اراده]] [[پروردگار]] است و هیچ موجودی در [[شئون]] و آثار خود مستقل نیست، زمام امور خویش را به دست [[خدا]] میسپرد و در عین جدّیت و تلاش، بر نیروی غیبی [[اعتماد]] میکند و [[صلاح]] خود را از [[پروردگار]] میخواهد<ref>انوار درخشان، ج ۷، ص ۲۲۸.</ref><ref>[[حسن رمضانی|رمضانی، حسن]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۹، ص۷۲ - ۱۱۵.</ref>. | ||
#''' | #'''[[صبر]]، [[رضا]] و [[تسلیم]]:''' بر اساس [[توحید افعالی]] هیچ مصیبتی رخ نمیدهد مگر به [[اذن]] [[خدا]]. [[قرآن کریم]] در [[آیه]] ۱۱ [[سوره]] تغابن به این [[حقیقت]] تصریح و سپس تأکید میکند که هرکس به [[خدا]] [[ایمان]] دارد، [[خداوند]] [[قلب]] او را [[هدایت]] میکند: {{متن قرآن|مَا أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَمَن يُؤْمِن بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ }}<ref> هیچ بلایی (به کسی) نمیرسد مگر به اذن خداوند و هر کس به خداوند ایمان آورد (خداوند) دلش را راهنمایی میکند و خداوند به هر چیزی داناست؛ سوره تغابن، آیه:۱۱.</ref>. این مژدهای است به اهل [[ایمان]] که هرکس به اصول [[توحید]] به ویژه [[توحید افعالی]] [[معتقد]] باشد [[پروردگار]] [[قلب]] او را [[هدایت]] میکند و هنگام ورود [[مصیبتها]] و بروز ناملایمات، به او [[صبر]] میدهد<ref>انوار درخشان، ج ۱۶، ص ۴۰۷.</ref>. وقتی [[انسان]] [[ایمان]] میآورد که [[مصائب]] به [[اذن]] خدایند و درمی یابد که [[صلاح]] او در چیزی است که برایش پیش میآید، در پیشآمدهای ناگوار بیتابی نمیکند و به [[قضای الهی]] [[رضا]] میدهد و [[خدا]] نیز او را به [[مقام]] [[رضا]] و [[تسلیم]] راه مینماید<ref>تفسیر جامع، ج ۷، ص ۱۷۱؛ حجة التفاسیر، ج ۷، ص ۳۲.</ref>. در وجه [[نزول]] [[آیه]] یاد شده آورده اند که برخی [[کافران]] [[مکه]] [[اسلام]] نمیآوردند، چون میدانستند که اگر [[مسلمان]] شوند ناچارند مانند دیگر [[مسلمانان]] به [[حبشه]] [[هجرت]] کنند و در این صورت، اگر [[زن]] و [[فرزند]] خود را در [[مکه]] رها کنند، بیسرپرست میمانند و اگر آنها را با خود ببرند، به سختیهای [[غربت]] دچار میشوند. در این فضا [[خداوند]] [[آیه]] یاد شده را نازل کرد<ref>حجة التفاسیر، ج ۷، ص ۳۲.</ref>. برخی گفتهاند: مراد از هدایتِ [[قلب]] در [[آیه]] آن است که هنگام حوادث ناگوار [[دل]] [[انسان]] موحّد در پرتو [[توحید]] به این [[حقیقت]] میرسد که هر حرکت و سکونی و هر فاعل وقابلی در سایه [[اذن]] و [[مشیت الهی]] است و بیعلم و [[مشیت]] [[خدا]]، فاعل یا قابلی نیست و [[علم]] ومشیت [[الهی]] [[خطا]] نمیکند و قضایش رد نمیشود و توجه به این [[حقیقت]] [[قلب]] را [[آرامش]] میبخشد. [[مؤمن]] در این حال [[یقین]] دارد که اسباب ظاهری در پدید آوردن حوادث، مستقل نیستند و زمام [[اختیار]] آن ها به دست خدایی [[حکیم]] است که بیمصلحت حادثهای را پدید نمیآورد<ref>المیزان، ج ۱۹، ص ۳۰۴.</ref><ref>[[حسن رمضانی|رمضانی، حسن]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۹، ص۷۲ - ۱۱۵.</ref>. | ||
#'''دفع و رفع بدیها:''' توحید حسنهای است که همه بدیها و پلیدیها را دفع میکند و اگر بدی و پلیدی فرصت بروز یابد، با وجود توحید از میان میرود، زیرا اساس کژیهای اخلاقی و رفتاری انسان | #'''دفع و رفع [[بدیها]]:''' [[توحید]] حسنهای است که همه [[بدیها]] و پلیدیها را دفع میکند و اگر [[بدی]] و [[پلیدی]] [[فرصت]] بروز یابد، با وجود [[توحید]] از میان میرود، زیرا اساس کژیهای [[اخلاقی]] و [[رفتاری]] [[انسان]] [[ظلمت]] [[شرک]] است که با [[نور]] [[توحید]] از صحنه [[زندگی]] محو میگردد. [[قرآن کریم]] گروهی از [[اهل کتاب]] را که به [[اسلام]] گرویدند، میستاید و میفرماید: اینان [[بدی]] را با [[نیکی]] دفع میکنند: {{متن قرآن|وَلَكِنَّا أَنشَأْنَا قُرُونًا فَتَطَاوَلَ عَلَيْهِمُ الْعُمُرُ وَمَا كُنتَ ثَاوِيًا فِي أَهْلِ مَدْيَنَ تَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِنَا وَلَكِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ}}<ref> ولی ما نسلهایی پدید آوردیم که زمانی دراز بر آنان گذشت و تو در میان مردم مدین ساکن نبودی تا آیات ما را بر آنان بخوانی ولی ما فرستنده (ی تو به پیامبری) بودیم؛ سوره قصص، آیه: ۴۵.</ref> شماری از [[مفسران]] "حسنه" را در این [[آیه]] به [[توحید]] و "سیئه" را به [[شرک]] [[تفسیر]] کرده<ref>منهج الصادقین، ج ۷، ص ۱۱۲؛ الجدید، ج ۵ ، ص ۲۹۳؛ تفسیر اثنی عشری، ج ۱۰، ص۱۵۵-۱۵۶.</ref> و برخی افزودهاند همانگونه که [[اسلام]] پلیدیهای گذشته را جبران میکند، [[توحید]] [[شرک]] را محو میکند<ref>الجدید، ج ۵، ص ۲۹۳.</ref>. و با محو [[شرک]] اساس [[بدیها]] برچیده میشود. گروهی دیگر از [[مفسران]] "حسنه" و "سیئه" را به مطلق [[نیکی]] و [[بدی]] معنا کرده و در بیان [[آیه]] یادشده گفتهاند: اینان با نیکیها، [[بدیها]] را دفع میکنند؛ یعنی با گفتار [[نیکو]]، سخنان [[زشت]] را و با معروف، منکر را و با [[حلم]] [[جهل]] [[جاهلان]] را و با [[محبت]]، [[کینه توزی]] را و با پیوند، قطع رابطه را دفع میکنند<ref>اطیب البیان، ج ۱۰، ص ۲۵۳؛ تفسیر خسروی، ج ۶، ص ۳۷۲؛ نمونه، ج ۱۶، ص ۱۰۶.</ref>. همچنین برخی درباره [[آیه]] {{متن قرآن|ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَصِفُونَ }}<ref> بدی را با روشی که نیکوتر است دور کن؛ ما به آنچه وصف میکنند داناتریم؛ سوره مؤمنون، آیه: ۹۶.</ref> گفتهاند که مراد از عبارت{{متن قرآن|ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ }} کلمه [[توحید]] و مقصود از {{متن قرآن|السَّيِّئَةَ }} [[شرک]] است و [[پیامبر]]{{صل}} [[مأمور]] شد تا به وسیله [[توحید]]، [[شرک]] [[مشرکان]] را دفع کند<ref>تفسیر اثنی عشری، ج ۹، ص ۱۷۳.</ref>، گرچه تصریح شده است که لفظ {{متن قرآن|السَّيِّئَةَ }} شامل همه بدیهاست و دفع آن به [[اختلاف]] موارد مختلف است؛ برای مثال، دفع [[شرک]] و [[بت پرستی]] به ادلّه [[توحید]] و دفع سخن [[جاهلان]] به [[پند]] و [[اندرز]] و دفع [[منکرات]] به اشاعه معروف و دفع ناملایمات به [[حلم]] و [[بردباری]] و دفع [[اخلاق]] رذیله به مکارم [[حمیده]] و دفع ناهنجاریها و [[ستمها]] به [[عفو]] و چشم پوشی است<ref>تفسیر اثنی عشری، ج ۹، ص ۱۷۴.</ref><ref>[[حسن رمضانی|رمضانی، حسن]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۹، ص۷۲ - ۱۱۵.</ref>. | ||
==گواهان توحید== | ==[[گواهان]] [[توحید]]== | ||
*براساس برخی از آیات [[قرآن]]، توحید حقیقتی است که افزون بر وضوح و برهانی بودن آن، مورد گواهی کسانی واقع شده است که شهادت آنان پذیرفته میشود<ref>[[حسن رمضانی|رمضانی، حسن]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۹، ص۷۲ - ۱۱۵.</ref>: | *براساس برخی از [[آیات]] [[قرآن]]، [[توحید]] حقیقتی است که افزون بر وضوح و برهانی بودن آن، مورد [[گواهی]] کسانی واقع شده است که [[شهادت]] آنان پذیرفته میشود<ref>[[حسن رمضانی|رمضانی، حسن]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۹، ص۷۲ - ۱۱۵.</ref>: | ||
#'''خداوند:''' اعتبار شهادت هرکس به میزان | #'''[[خداوند]]:''' اعتبار [[شهادت]] هرکس به [[میزان]] [[علم]]، حفظ، [[عدالت]] و صداقتِ اوست. هرقدر [[شاهد]] از این [[فضایل]] بهره بیشتری داشته باشد. [[شهادت]] او [[اطمینان]] آورتر است، بنابراین اگر کسی که بر [[توحید]] [[گواهی]] میدهد، خودِ [[خداوند]] باشد که مبدأ همه موجودات و [[کمالات]] است و این [[فضایل]] را به طور مطلق و نامحدود داراست، [[شهادت]] او [[برترین]] [[شهادت]] و [[اطمینان]] آورترین [[گواهی]] است، چنان که در [[آیه]] ۱۸ [[سوره]] [[آل عمران]] [[خداوند]] در حالی که بر [[عدل و داد]] خویش تأکید میکند، [[گواهی]] میدهد که جز او خدایی نیست: {{متن قرآن|شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلائِكَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ}}<ref> خداوند- که به دادگری ایستاده است- و فرشتگان و دانشوران گواهی میدهند که: هیچ خدایی نیست جز او که پیروزمند فرزانه است؛ سوره آل عمران، آیه:۱۸.</ref>. در این [[آیه]]، [[عدل الهی]] به عنوان حقیقتی روشن و بینیاز از اثبات مطرح شده که خود [[شاهد]] بر خویش است و نیز بر [[راستی]] و درستی [[شهادت]] [[خداوند]] به [[توحید]] [[گواهی]] میدهد. مراد از [[گواهی]] [[خدا]] در [[آیه]] مزبور [[گواهی]] قولی<ref>المیزان، ج ۳، ص ۱۱۵.</ref> است نه فعلی، چنان که برخی پنداشتهاند<ref>نمونه، ج ۲، ص ۴۶۷.</ref>، گرچه آن نیز با توجه به اینکه مجموعه عالم فعل خداست و با [[نظام]] هماهنگ خود [[شاهد]] یکتایی اوست، در جای خود سخن صحیح و قابل توجّهی است؛ ولی در [[آیه]] سخن از [[گواهی]] قولی [[خدا]] بر [[توحید]] است که برخی در آن تردید کرده و گفتهاند: حمل این [[شهادت]] بر [[شهادت]] قولی مستلزم آن است که مسئله [[توحید]] را که [[عقلی]] و برهانی است، به [[نقل]] مستند سازیم. علاوه آنکه این امر بر صحیح بودن [[وحی]] و وحیانی بودن [[قرآن]] متوقّف است، در حالی که وحیانی بودن [[قرآن]] بر [[توحید]] مبتنی است و این مستلزم دور و [[باطل]] است، بر این اساس برخی دیگر تأکید کردهاند که مراد از [[شهادت]] در [[آیه]] یادشده، امری استعاری و مجازی است؛ بدین معنا که دلالت [[نظام]] یکپارچه [[آفرینش]] بر [[وحدت]] صانع به منزله آن است که [[خداوند]] خود سخن بگوید و از [[وحدانیت]] خویش خبر دهد. در پاسخ اینان باید گفت اوّلاً صرف [[نقلی]] بودن امری [[دلیل]] بر قطعی و برهانی نبودن آن نیست، زیرا گاه [[دلیل نقلی]]، همانند [[عقل]] یا بیشتر از آن مفید [[علم]] و [[یقین]] است، چنان که خبر [[متواتر]] همین گونه است که [[مردم]] آن را از [[دلیل عقلی]] معتبرتر میدانند، هرچند [[دلیل عقلی]] از مقدمات قطعی تشکیل شده و مفید [[یقین]] باشد، بنابراین اگر فرض شود [[شاهد]]، کسی چون [[خداوند]] است که به [[گواهی]] [[برهان]]، [[دروغ]] از او محال است، شهادتش همان یقینی را نتیجه میدهد که [[برهان عقلی]]. ثانیا روی سخن در [[آیه]] با مشرکانی است که [[خدا]] را به عنوان [[خالق]] عالم پذیرفته بودند و اصنام و ارباب اصنام را به عنوان شفیع و واسطه بین او و خلق میپرستیدند: {{متن قرآن|أَلا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ }}<ref> آگاه باش که دین ناب، از آن خداوند است و خداوند میان آنان که به جای او سرورانی گرفتهاند (و میگویند) ما اینان را جز برای آنکه ما را به خداوند، نیک نزدیک گردانند نمیپرستیم، در آنچه اختلاف میورزند داوری خواهد کرد؛ خداوند کسی را که دروغگوی بسیار ناسپاس است راهنمایی نمیکند؛ سوره زمر، آیه: ۳.</ref> حال اگر [[خداوند]] که [[عادل]] است و به آنچه در [[آسمانها]] و [[زمین]] است [[آگاه]] بوده، چیزی بر او مخفی نیست، [[گواهی]] دهد که او برای خویش شریک و واسطهای قرار نداده که به جای وی یا در کنار او پرستیده شود، این [[گواهی]] ادعای آنان را مبنی بر وجود شریک یا واسطه بین [[خدا]] و خلق [[باطل]] میسازد. استدلالی که با توجه به [[آیه]] یاد شده در ذهن سامان مییابد، بدین قرار است: اگر در عالم، اربابی وجود میداشت که در [[آفرینش]] و [[تدبیر]] شریک [[خدا]] باشند، قطعا [[خداوند]] از آنها خبر داشت و بر حقانیتشان [[گواهی]] میداد؛ ولی او [[شهادت]] میدهد که شریکی ندارد و خدایی جز او نیست<ref>المیزان، ج ۳، ص ۱۱۵.</ref>. برخی ذیل [[آیه]] یاد شده [[شهادت]] [[خدا]] به [[توحید]] را به سه قسم قولی، فعلی و ذاتی تقسیم کردهاند. در این نظریه، آنچه در [[قرآن]] و دیگر [[کتب آسمانی]] به زبان [[پیامبران]] درباره [[توحید]] و [[یگانگی]] ذات [[الهی]] آمده است، "[[شهادت]] قولی" است و وجود مخلوقات که با آن [[نظم]] و ویژگیها بر [[وحدانیت]] [[خدا]] دلالت میکند "[[شهادت]] فعلی" است. این نظر گاه درباره [[شهادت]] ذاتی بر [[توحید]] میگوید: [[واجب]] چنین نیست که مانند دیگر موجودات ماهیت و وجودی زاید بر خود داشته باشد، بلکه او وجود بَحْت و صِرف الوجود است و در صرف وجود به هیچ وجه دوگانگی راه نمییابد، زیرا آنچه در مقابل وجود است، یا عدم است یا ماهیت که هیچ یک مابه ازای خارجی ندارند، پس [[واجب]] با ذات خود بر [[وحدت]] خویش دلالت میکند<ref>اطیب البیان، ج ۳، ص ۱۳۹.</ref>. برخی [[شهادت]] [[خدا]] بر [[وحدانیت]] خود را، "[[حکم]] به [[توحید]]" معنا کرده<ref>التبیان، ج ۲، ص ۴۱۶؛ منهج الصادقین، ج ۲، ص ۱۹۰.</ref> و برخی دیگر [[حقیقت]] آن را "[[علم]] به [[توحید]]" دانستهاند<ref>مجمع البیان، ج ۲، ص ۲۵۷؛ مقتنیات الدرر، ج ۲، ص ۱۷۳.</ref><ref>[[حسن رمضانی|رمضانی، حسن]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۹، ص۷۲ - ۱۱۵.</ref>. | ||
#'''فرشتگان:''' فرشتگان موجودات با شعور و درّاکی هستند که به سبب قرب به مقام ربوبی و انکشاف حقایق بر ایشان<ref>اطیب البیان، ج ۳، ص ۱۳۹.</ref>، معبود بودن و عدالت خدا را درک میکنند<ref>احسن الحدیث، ج ۲، ص ۳۵.</ref> و یکسره به حمد و تسبیح او مشغولاند: {{متن قرآن|تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِن فَوْقِهِنَّ وَالْمَلائِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِمَن فِي الأَرْضِ أَلا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ }}<ref> نزدیک است که آسمانها بر فراز سرشان بشکافند و فرشتگان با سپاس پروردگارشان را به پاکی میستایند و برای هر کس که در زمین است آمرزش میخواهند؛ آگاه باشید که بیگمان خداوند است که آمرزنده بخشاینده است؛ سوره شوری، آیه:۵.</ref> آنها با مشاهده عجایب و قدرت خدا<ref>مجمع البیان، ج ۲، ص ۲۵۷؛ منهج الصادقین، ج ۲، ص ۱۹۰.</ref> به وحدانیت و یگانگیاش گواهی میدهند: {{متن قرآن|شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلائِكَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ}}<ref> خداوند- که به دادگری ایستاده است- و فرشتگان و دانشوران گواهی میدهند که: هیچ خدایی نیست جز او که پیروزمند فرزانه است؛ سوره آل عمران، آیه:۱۸.</ref> و این گواهی معتبر است، زیرا فرشتگان بندگان محترم خدایند و هرچه میکنند، به امر اوست: {{متن قرآن|لَوْ أَرَدْنَا أَن نَّتَّخِذَ لَهْوًا لّاتَّخَذْنَاهُ مِن لَّدُنَّا إِن كُنَّا فَاعِلِينَ بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ وَلَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ}}<ref> اگر میخواستیم سرگرمییی برگزینیم- چنانچه کننده (ی این کار) میبودیم- آن را از نزد خود میگزیدیم.بلکه، راستی را بر ناراستی میافکنیم که آن را درهم میشکند؛ و خود ناگهان از میان میرود و وای بر شما! از آنچه (در چگونگی خداوند) وصف میکنید؛ سوره انبیاء، آیه: ۱۷- ۱۸.</ref> به گفتهای شهادت فرشتگان بر توحید امری است پنهان که خداوند از آن پرده برداشته و اگر اِخبار او نبود انسانها به آن راهی نداشتند<ref>احسن الحدیث، ج ۲، ص ۳۵.</ref>. گواهی فرشتگان بر توحید افزون بر اینکه قولی است، عملی نیز هست، زیرا آنها او را میپرستند و در برابر معبود دیگری سر تعظیم فرود نمیآورند<ref>نمونه، ج ۲، ص ۴۶۷.</ref>. برخی این شهادت را اقرار معنا کرده و آن را نسبت به قومی، ذاتی و نسبت به قومی دیگر فعلی و نسبت به قوم سوم قولی دانستهاند<ref>الجوهر الثمین، ج ۱، ص ۳۰۳.</ref> برخی دیگر معتقدند از آن رو که فرشتگان در عوالم آسمانها و زمین حضور دارند، آگاهی آنها بر مصنوعات الهی و بدایع صنع او از همه موجودات بیشتر است و بدیهی است که شهادت آنها در مقایسه با شهادت دیگران به واقع نزدیکتر است و از این رو خداوند پس از گواهی خود بر | #'''[[فرشتگان]]:''' [[فرشتگان]] موجودات با [[شعور]] و درّاکی هستند که به سبب [[قرب]] به [[مقام]] ربوبی و انکشاف حقایق بر ایشان<ref>اطیب البیان، ج ۳، ص ۱۳۹.</ref>، معبود بودن و [[عدالت]] [[خدا]] را [[درک]] میکنند<ref>احسن الحدیث، ج ۲، ص ۳۵.</ref> و یکسره به [[حمد]] و [[تسبیح]] او مشغولاند: {{متن قرآن|تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِن فَوْقِهِنَّ وَالْمَلائِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِمَن فِي الأَرْضِ أَلا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ }}<ref> نزدیک است که آسمانها بر فراز سرشان بشکافند و فرشتگان با سپاس پروردگارشان را به پاکی میستایند و برای هر کس که در زمین است آمرزش میخواهند؛ آگاه باشید که بیگمان خداوند است که آمرزنده بخشاینده است؛ سوره شوری، آیه:۵.</ref> آنها با مشاهده عجایب و [[قدرت خدا]]<ref>مجمع البیان، ج ۲، ص ۲۵۷؛ منهج الصادقین، ج ۲، ص ۱۹۰.</ref> به [[وحدانیت]] و یگانگیاش [[گواهی]] میدهند: {{متن قرآن|شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلائِكَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ}}<ref> خداوند- که به دادگری ایستاده است- و فرشتگان و دانشوران گواهی میدهند که: هیچ خدایی نیست جز او که پیروزمند فرزانه است؛ سوره آل عمران، آیه:۱۸.</ref> و این [[گواهی]] معتبر است، زیرا [[فرشتگان]] [[بندگان]] محترم خدایند و هرچه میکنند، به امر اوست: {{متن قرآن|لَوْ أَرَدْنَا أَن نَّتَّخِذَ لَهْوًا لّاتَّخَذْنَاهُ مِن لَّدُنَّا إِن كُنَّا فَاعِلِينَ بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ وَلَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ}}<ref> اگر میخواستیم سرگرمییی برگزینیم- چنانچه کننده (ی این کار) میبودیم- آن را از نزد خود میگزیدیم.بلکه، راستی را بر ناراستی میافکنیم که آن را درهم میشکند؛ و خود ناگهان از میان میرود و وای بر شما! از آنچه (در چگونگی خداوند) وصف میکنید؛ سوره انبیاء، آیه: ۱۷- ۱۸.</ref> به گفتهای [[شهادت]] [[فرشتگان]] بر [[توحید]] امری است [[پنهان]] که [[خداوند]] از آن پرده برداشته و اگر اِخبار او نبود [[انسانها]] به آن راهی نداشتند<ref>احسن الحدیث، ج ۲، ص ۳۵.</ref>. [[گواهی]] [[فرشتگان]] بر [[توحید]] افزون بر اینکه قولی است، عملی نیز هست، زیرا آنها او را میپرستند و در برابر معبود دیگری سر [[تعظیم]] فرود نمیآورند<ref>نمونه، ج ۲، ص ۴۶۷.</ref>. برخی این [[شهادت]] را [[اقرار]] معنا کرده و آن را نسبت به قومی، ذاتی و نسبت به قومی دیگر فعلی و نسبت به [[قوم]] سوم قولی دانستهاند<ref>الجوهر الثمین، ج ۱، ص ۳۰۳.</ref> برخی دیگر معتقدند از آن رو که [[فرشتگان]] در عوالم [[آسمانها]] و [[زمین]] حضور دارند، [[آگاهی]] آنها بر مصنوعات [[الهی]] و بدایع صنع او از همه موجودات بیشتر است و بدیهی است که [[شهادت]] آنها در مقایسه با [[شهادت]] دیگران به واقع نزدیکتر است و از این رو [[خداوند]] پس از [[گواهی]] خود بر [[توحید]]، از خصوص [[شهادت]] آنها با صراحت یاد کرده است<ref>المنیر، ج ۳، ص ۱۷۸.</ref><ref>[[حسن رمضانی|رمضانی، حسن]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۹، ص۷۲ - ۱۱۵.</ref>. | ||
#'''صاحبان علم:''' صاحبان علم با حجّتهای روشن و برهانهای قطعی<ref>منهج الصادقین، ج ۲، ص ۱۹۰.</ref> و آشنایی با شگفتیهای جهان آفرینش<ref>مجمع البیان، ج ۲، ص ۲۵۸.</ref> به توحید پیبرده، بر یگانگی و وحدانیت پروردگار عالم گواهی میدهند: {{متن قرآن|شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلائِكَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ}}<ref> خداوند- که به دادگری ایستاده است- و فرشتگان و دانشوران گواهی میدهند که: هیچ خدایی نیست جز او که پیروزمند فرزانه است؛ سوره آل عمران، آیه:۱۸.</ref> تقارن شهادت صاحبان علم با شهادت خدا و گواهی فرشتگان در این | #'''صاحبان [[علم]]:''' صاحبان [[علم]] با حجّتهای روشن و برهانهای قطعی<ref>منهج الصادقین، ج ۲، ص ۱۹۰.</ref> و آشنایی با شگفتیهای [[جهان]] [[آفرینش]]<ref>مجمع البیان، ج ۲، ص ۲۵۸.</ref> به [[توحید]] پیبرده، بر [[یگانگی]] و [[وحدانیت]] [[پروردگار]] عالم [[گواهی]] میدهند: {{متن قرآن|شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلائِكَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ}}<ref> خداوند- که به دادگری ایستاده است- و فرشتگان و دانشوران گواهی میدهند که: هیچ خدایی نیست جز او که پیروزمند فرزانه است؛ سوره آل عمران، آیه:۱۸.</ref> تقارن [[شهادت]] صاحبان [[علم]] با [[شهادت]] [[خدا]] و [[گواهی]] [[فرشتگان]] در این [[آیه]]، بر [[عظمت]] و [[شرافت]] آنان دلالت دارد و از درجه بالای آنها در کمال حکایت میکند<ref>تفسیر اثنی عشری، ج ۲، ص ۱۴۰.</ref>. مصداق کامل "صاحبان [[علم]]"، [[پیامبران]] و اوصیای آنان و اولیای [[معصوم]]{{عم}} است<ref>تفسیر فرات الکوفی، ص ۷۸؛ الاصفی، ج ۱، ص ۱۴۷؛ تفسیر آسان، ج ۲، ص ۲۲۴.</ref> که [[خداوند]] [[معرفت]] خویش را به گونه کامل بدانان ارزانی داشته است. برخی گفته اند: تنها این بزرگواران هستند که [[شایسته]] عنوان "[[اولواالعلمِ]]" در [[آیه]] یاد شدهاند، زیرا آناناند که بنیاد [[دانش]] و [[خداپرستی]] را در [[جهان]] پی ریختهاند؛ ولی [[علم]] و [[معرفت]] دیگر [[عالمان]] درباره [[توحید]] و [[قرآن]]، اکتسابی و مقرون به اموری [[خطاپذیر]] یا آغشته به [[جهل]] است<ref>انوار درخشان، ج ۳، ص ۳۰.</ref>؛ امّا این سخن را نمیتوان پذیرفت، زیرا کلمه "[[اولواالعلمِ]]" قید و شرطی ندارد و ثانیاً غیر از [[انبیا]] و اوصیای [[الهی]]، [[عالمان]] بسیاری با ادلّه و برهانهای شایان [[اعتماد]] "[[برهان]] صدّیقین، [[برهان]] [[نظم]]، [[برهان]] تمانع و [[برهان]] [[محبت]] مدخلهای مربوط" به [[توحید]] [[علم]] یافتهاند<ref>تفسیر آسان، ج ۲، ص ۲۲۴.</ref> و بر اساس آن ها بر [[حقانیت]] [[توحید]] [[گواهی]] میدهند، با این حال، میتوان پذیرفت که مراد از [[علم]] در عبارت "[[اولواالعلمِ]]" ، [[علم]] [[توحید]] و [[علوم دینی]] است نه هر گونه [[علمی]]، زیرا [[آیه]] درصدد بیان یکتایی خداست<ref>تفسیر آسان، ج ۲، ص ۲۲۵.</ref><ref>[[حسن رمضانی|رمضانی، حسن]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۹، ص۷۲ - ۱۱۵.</ref> | ||
*گفتنی است که در این آیه جمله {{عربی|" لا إِلهَ إِلَّا هُوَ "}} تکرار شده است. این تکرار چنان که در برخی روایات آمده<ref>روض الجنان، ج ۴، ص ۲۳۴ - ۲۳۵.</ref>، برای آن است که در آغاز آیه شهادت خداوند و فرشتگان و صاحبان علم به توحید گزارش شده و در پایان آیه تعلیم داده شده است که هرکس این گواهی را درمی یابد، لازم است با آن گواهان همصدا گردد و بر وحدت و یگانگی معبود گواهی دهد<ref>تفسیر عاملی، ج ۲، ص ۳۷.</ref>. برخی سرّ تکرار را تأکید و بیان اهتمام قرآن به توحید دانستهاند<ref>کنز الدقائق، ج ۳، ص ۵۵؛ الجوهر الثمین، ج ۱، ص ۳۰۴.</ref><ref>[[حسن رمضانی|رمضانی، حسن]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۹، ص۷۲ - ۱۱۵.</ref>. | *گفتنی است که در این [[آیه]] جمله {{عربی|" لا إِلهَ إِلَّا هُوَ "}} تکرار شده است. این تکرار چنان که در برخی [[روایات]] آمده<ref>روض الجنان، ج ۴، ص ۲۳۴ - ۲۳۵.</ref>، برای آن است که در آغاز [[آیه شهادت]] [[خداوند]] و [[فرشتگان]] و صاحبان [[علم]] به [[توحید]] گزارش شده و در پایان [[آیه]] [[تعلیم]] داده شده است که هرکس این [[گواهی]] را درمی یابد، لازم است با آن [[گواهان]] همصدا گردد و بر [[وحدت]] و [[یگانگی]] معبود [[گواهی]] دهد<ref>تفسیر عاملی، ج ۲، ص ۳۷.</ref>. برخی سرّ تکرار را تأکید و بیان اهتمام [[قرآن]] به [[توحید]] دانستهاند<ref>کنز الدقائق، ج ۳، ص ۵۵؛ الجوهر الثمین، ج ۱، ص ۳۰۴.</ref><ref>[[حسن رمضانی|رمضانی، حسن]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۹، ص۷۲ - ۱۱۵.</ref>. | ||
*نقل است که دو عالم مسیحی از [[پیامبر]]{{صل}} پرسیدند: مهمترین شهادت در کتاب خدا کدام شهادت و چگونه شهادتی است؟ در این حال آیه یاد شده نازل شد <ref>روض الجنان، ج ۴، ص ۲۲۴ - ۲۲۵.</ref> و از آن پس همواره در کانون توجه [[پیامبر خدا]]{{صل}} بود و آن حضرت بارها در مواقع مختلف آیه را بر زبان میآورد<ref>انوار العرفان، ج ۵، ص ۱۹۵.</ref>؛ از جمله آنکه زبیر بن عوام گوید: شب عرفه در خدمت رسول اللّه صلی الله علیه و آله بودم و شنیدم آن حضرت این آیه را به صورت مکرّر تلاوت میکرد<ref>نمونه، ج ۲، ص ۴۶۹؛ انوار العرفان، ج ۵، ص ۱۹۵.</ref> برخی صاحب نظران که فقط انبیا و اوصیا{{عم}} را مصداق "[[اولواالعلمِ]]" میدانند و معتقدند که اهل توحید به لسان قال و جمیع موجودات به لسان حال بر حقانیت توحید شهادت میدهند، در بیان ادله نظریه خویش گفتهاند: اولاً شهادت خدا و فرشتگان و [[انبیا]] و اوصیا به واسطه [[عصمت]] آنان، در معرض شبهه و اشکال نیست، برخلاف شهادت غیر معصوم که در معرض شک و تردید است. ثانیا شهادت غیر آنان از آنان اخذ شده و فرع بر آن است و ثالثا گویی قرآن فرموده است: توحید مسئلهای است که چنین شاهدان معصومی دارد و ازاین رو احدی نباید آن را ردّ کند، همان گونه که در برابر کسی که منکر مطلبی است، دلیل میآورند که این مطلب را فلان عالم یا متدین گواهی داده است و از این رو نباید کسی آن را انکار کند<ref>اطیب البیان، ج ۳، ص ۱۴۲.</ref><ref>[[حسن رمضانی|رمضانی، حسن]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۹، ص۷۲ - ۱۱۵.</ref>. | *[[نقل]] است که دو عالم [[مسیحی]] از [[پیامبر]]{{صل}} پرسیدند: مهمترین [[شهادت]] در [[کتاب خدا]] کدام [[شهادت]] و چگونه شهادتی است؟ در این حال [[آیه]] یاد شده نازل شد <ref>روض الجنان، ج ۴، ص ۲۲۴ - ۲۲۵.</ref> و از آن پس همواره در کانون توجه [[پیامبر خدا]]{{صل}} بود و آن [[حضرت]] بارها در مواقع مختلف [[آیه]] را بر زبان میآورد<ref>انوار العرفان، ج ۵، ص ۱۹۵.</ref>؛ از جمله آنکه [[زبیر بن عوام]] گوید: شب [[عرفه]] در [[خدمت]] [[رسول]] اللّه صلی [[الله]] علیه و آله بودم و شنیدم آن [[حضرت]] این [[آیه]] را به صورت مکرّر [[تلاوت]] میکرد<ref>نمونه، ج ۲، ص ۴۶۹؛ انوار العرفان، ج ۵، ص ۱۹۵.</ref> برخی [[صاحب نظران]] که فقط [[انبیا]] و [[اوصیا]]{{عم}} را مصداق "[[اولواالعلمِ]]" میدانند و معتقدند که اهل [[توحید]] به لسان قال و جمیع موجودات به لسان حال بر [[حقانیت]] [[توحید]] [[شهادت]] میدهند، در بیان [[ادله]] نظریه خویش گفتهاند: اولاً [[شهادت]] [[خدا]] و [[فرشتگان]] و [[انبیا]] و [[اوصیا]] به واسطه [[عصمت]] آنان، در معرض [[شبهه]] و اشکال نیست، برخلاف [[شهادت]] غیر [[معصوم]] که در معرض [[شک]] و تردید است. ثانیا [[شهادت]] غیر آنان از آنان اخذ شده و فرع بر آن است و ثالثا گویی [[قرآن]] فرموده است: [[توحید]] مسئلهای است که چنین [[شاهدان]] معصومی دارد و ازاین رو احدی نباید آن را ردّ کند، همان گونه که در برابر کسی که منکر مطلبی است، [[دلیل]] میآورند که این مطلب را فلان عالم یا [[متدین]] [[گواهی]] داده است و از این رو نباید کسی آن را [[انکار]] کند<ref>اطیب البیان، ج ۳، ص ۱۴۲.</ref><ref>[[حسن رمضانی|رمضانی، حسن]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۹، ص۷۲ - ۱۱۵.</ref>. | ||
==منابع== | ==منابع== | ||