گواهان توحید: تفاوت میان نسخه‌ها

(صفحه‌ای تازه حاوی «==گواهان توحید== *براساس برخی از آیات قرآن، توحید حقیقتی است که افز...» ایجاد کرد)
 
خط ۱: خط ۱:
==[[گواهان]] [[توحید]]==
==مقدمه==
*براساس برخی از [[آیات]] [[قرآن]]، [[توحید]] حقیقتی است که افزون بر وضوح و برهانی بودن آن، مورد [[گواهی]] کسانی واقع شده است که [[شهادت]] آنان پذیرفته می‌شود<ref>[[حسن رمضانی|رمضانی، حسن]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۹، ص۷۲ - ۱۱۵.</ref>:  
*براساس برخی از [[آیات]] [[قرآن]]، [[توحید]] حقیقتی است که افزون بر وضوح و برهانی بودن آن، مورد [[گواهی]] کسانی واقع شده است که [[شهادت]] آنان پذیرفته می‌شود<ref>[[حسن رمضانی|رمضانی، حسن]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۹، ص۷۲ - ۱۱۵.</ref>:  
#'''[[خداوند]]:''' اعتبار [[شهادت]] هرکس به [[میزان]] [[علم]]، حفظ، [[عدالت]] و صداقتِ اوست. هرقدر [[شاهد]] از این [[فضایل]] بهره بیشتری داشته باشد. [[شهادت]] او [[اطمینان]] آورتر است، بنابراین اگر کسی که بر [[توحید]] [[گواهی]] می‌دهد، خودِ [[خداوند]] باشد که مبدأ همه موجودات و [[کمالات]] است و این [[فضایل]] را به طور مطلق و نامحدود داراست، [[شهادت]] او [[برترین]] [[شهادت]] و [[اطمینان]] آورترین [[گواهی]] است، چنان که در [[آیه]] ۱۸ [[سوره]] [[آل عمران]] [[خداوند]] در حالی که بر [[عدل و داد]] خویش تأکید می‌کند، [[گواهی]] می‌دهد که جز او خدایی نیست: {{متن قرآن|شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلائِكَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ}}<ref> خداوند- که به دادگری ایستاده است- و فرشتگان و دانشوران گواهی می‌دهند که: هیچ خدایی نیست جز او که پیروزمند فرزانه است؛ سوره آل عمران، آیه:۱۸.</ref>. در این [[آیه]]، [[عدل الهی]] به عنوان حقیقتی روشن و بی‌نیاز از اثبات مطرح شده که خود [[شاهد]] بر خویش است و نیز بر [[راستی]] و درستی [[شهادت]] [[خداوند]] به [[توحید]] [[گواهی]] می‌دهد. مراد از [[گواهی]] [[خدا]] در [[آیه]] مزبور [[گواهی]] قولی<ref>المیزان، ج ۳، ص ۱۱۵.</ref> است نه فعلی، چنان که برخی پنداشته‌اند<ref>نمونه، ج ۲، ص ۴۶۷.</ref>، گرچه آن نیز با توجه به اینکه مجموعه عالم فعل خداست و با [[نظام]] هماهنگ خود [[شاهد]] یکتایی اوست، در جای خود سخن صحیح و قابل توجّهی است؛ ولی در [[آیه]] سخن از [[گواهی]] قولی [[خدا]] بر [[توحید]] است که برخی در آن تردید کرده و گفته‌اند: حمل این [[شهادت]] بر [[شهادت]] قولی مستلزم آن است که مسئله [[توحید]] را که [[عقلی]] و برهانی است، به [[نقل]] مستند سازیم. علاوه آنکه این امر بر صحیح بودن [[وحی]] و وحیانی بودن [[قرآن]] متوقّف است، در حالی که وحیانی بودن [[قرآن]] بر [[توحید]] مبتنی است و این مستلزم دور و [[باطل]] است، بر این اساس برخی دیگر تأکید کرده‌اند که مراد از [[شهادت]] در [[آیه]] یادشده، امری استعاری و مجازی است؛ بدین معنا که دلالت [[نظام]] یکپارچه [[آفرینش]] بر [[وحدت]] صانع به منزله آن است که [[خداوند]] خود سخن بگوید و از [[وحدانیت]] خویش خبر دهد. در پاسخ اینان باید گفت اوّلاً صرف [[نقلی]] بودن امری [[دلیل]] بر قطعی و برهانی نبودن آن نیست، زیرا گاه [[دلیل نقلی]]، همانند [[عقل]] یا بیشتر از آن مفید [[علم]] و [[یقین]] است، چنان که خبر [[متواتر]] همین گونه است که [[مردم]] آن را از [[دلیل عقلی]] معتبرتر می‌دانند، هرچند [[دلیل عقلی]] از مقدمات قطعی تشکیل شده و مفید [[یقین]] باشد، بنابراین اگر فرض شود [[شاهد]]، کسی چون [[خداوند]] است که به [[گواهی]] [[برهان]]، [[دروغ]] از او محال است، شهادتش همان یقینی را نتیجه می‌دهد که [[برهان عقلی]]. ثانیا روی سخن در [[آیه]] با مشرکانی است که [[خدا]] را به عنوان [[خالق]] عالم پذیرفته بودند و اصنام و ارباب اصنام را به عنوان شفیع و واسطه بین او و خلق می‌پرستیدند: {{متن قرآن|أَلا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ }}<ref> آگاه باش که دین ناب، از آن خداوند است و خداوند میان آنان که به جای او سرورانی گرفته‌اند (و می‌گویند) ما اینان را جز برای آنکه ما را به خداوند، نیک نزدیک گردانند نمی‌پرستیم، در آنچه اختلاف می‌ورزند داوری خواهد کرد؛ خداوند کسی را که دروغگوی بسیار ناسپاس است راهنمایی نمی‌کند؛ سوره زمر، آیه: ۳.</ref> حال اگر [[خداوند]] که [[عادل]] است و به آنچه در [[آسمان‌ها]] و [[زمین]] است [[آگاه]] بوده، چیزی بر او مخفی نیست، [[گواهی]] دهد که او برای خویش شریک و واسطه‌ای قرار نداده که به جای وی یا در کنار او پرستیده شود، این [[گواهی]] ادعای آنان را مبنی بر وجود شریک یا واسطه بین [[خدا]] و خلق [[باطل]] می‌سازد. استدلالی که با توجه به [[آیه]] یاد شده در ذهن سامان می‌یابد، بدین قرار است: اگر در عالم، اربابی وجود می‌داشت که در [[آفرینش]] و [[تدبیر]] شریک [[خدا]] باشند، قطعا [[خداوند]] از آن‌ها خبر داشت و بر حقانیتشان [[گواهی]] می‌داد؛ ولی او [[شهادت]] می‌دهد که شریکی ندارد و خدایی جز او نیست<ref>المیزان، ج ۳، ص ۱۱۵.</ref>. برخی ذیل [[آیه]] یاد شده [[شهادت]] [[خدا]] به [[توحید]] را به سه قسم قولی، فعلی و ذاتی تقسیم کرده‌اند. در این نظریه، آنچه در [[قرآن]] و دیگر [[کتب آسمانی]] به زبان [[پیامبران]] درباره [[توحید]] و [[یگانگی]] ذات [[الهی]] آمده است، "[[شهادت]] قولی" است و وجود مخلوقات که با آن [[نظم]] و ویژگی‌ها بر [[وحدانیت]] [[خدا]] دلالت می‌کند "[[شهادت]] فعلی" است. این نظر گاه درباره [[شهادت]] ذاتی بر [[توحید]] می‌گوید: [[واجب]] چنین نیست که مانند دیگر موجودات ماهیت و وجودی زاید بر خود داشته باشد، بلکه او وجود بَحْت و صِرف الوجود است و در صرف وجود به هیچ وجه دوگانگی راه نمی‌یابد، زیرا آنچه در مقابل وجود است، یا عدم است یا ماهیت که هیچ یک مابه ازای خارجی ندارند، پس [[واجب]] با ذات خود بر [[وحدت]] خویش دلالت می‌کند<ref>اطیب البیان، ج ۳، ص ۱۳۹.</ref>. برخی [[شهادت]] [[خدا]] بر [[وحدانیت]] خود را، "[[حکم]] به [[توحید]]" معنا کرده<ref>التبیان، ج ۲، ص ۴۱۶؛ منهج الصادقین، ج ۲، ص ۱۹۰.</ref> و برخی دیگر [[حقیقت]] آن را "[[علم]] به [[توحید]]" دانسته‌اند<ref>مجمع البیان، ج ۲، ص ۲۵۷؛ مقتنیات الدرر، ج ۲، ص ۱۷۳.</ref><ref>[[حسن رمضانی|رمضانی، حسن]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۹، ص۷۲ - ۱۱۵.</ref>.
#'''[[خداوند]]:''' اعتبار [[شهادت]] هرکس به [[میزان]] [[علم]]، حفظ، [[عدالت]] و صداقتِ اوست. هرقدر [[شاهد]] از این [[فضایل]] بهره بیشتری داشته باشد. [[شهادت]] او [[اطمینان]] آورتر است، بنابراین اگر کسی که بر [[توحید]] [[گواهی]] می‌دهد، خودِ [[خداوند]] باشد که مبدأ همه موجودات و [[کمالات]] است و این [[فضایل]] را به طور مطلق و نامحدود داراست، [[شهادت]] او [[برترین]] [[شهادت]] و [[اطمینان]] آورترین [[گواهی]] است، چنان که در [[آیه]] ۱۸ [[سوره]] [[آل عمران]] [[خداوند]] در حالی که بر [[عدل و داد]] خویش تأکید می‌کند، [[گواهی]] می‌دهد که جز او خدایی نیست: {{متن قرآن|شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلائِكَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ}}<ref> خداوند- که به دادگری ایستاده است- و فرشتگان و دانشوران گواهی می‌دهند که: هیچ خدایی نیست جز او که پیروزمند فرزانه است؛ سوره آل عمران، آیه:۱۸.</ref>. در این [[آیه]]، [[عدل الهی]] به عنوان حقیقتی روشن و بی‌نیاز از اثبات مطرح شده که خود [[شاهد]] بر خویش است و نیز بر [[راستی]] و درستی [[شهادت]] [[خداوند]] به [[توحید]] [[گواهی]] می‌دهد. مراد از [[گواهی]] [[خدا]] در [[آیه]] مزبور [[گواهی]] قولی<ref>المیزان، ج ۳، ص ۱۱۵.</ref> است نه فعلی، چنان که برخی پنداشته‌اند<ref>نمونه، ج ۲، ص ۴۶۷.</ref>، گرچه آن نیز با توجه به اینکه مجموعه عالم فعل خداست و با [[نظام]] هماهنگ خود [[شاهد]] یکتایی اوست، در جای خود سخن صحیح و قابل توجّهی است؛ ولی در [[آیه]] سخن از [[گواهی]] قولی [[خدا]] بر [[توحید]] است که برخی در آن تردید کرده و گفته‌اند: حمل این [[شهادت]] بر [[شهادت]] قولی مستلزم آن است که مسئله [[توحید]] را که [[عقلی]] و برهانی است، به [[نقل]] مستند سازیم. علاوه آنکه این امر بر صحیح بودن [[وحی]] و وحیانی بودن [[قرآن]] متوقّف است، در حالی که وحیانی بودن [[قرآن]] بر [[توحید]] مبتنی است و این مستلزم دور و [[باطل]] است، بر این اساس برخی دیگر تأکید کرده‌اند که مراد از [[شهادت]] در [[آیه]] یادشده، امری استعاری و مجازی است؛ بدین معنا که دلالت [[نظام]] یکپارچه [[آفرینش]] بر [[وحدت]] صانع به منزله آن است که [[خداوند]] خود سخن بگوید و از [[وحدانیت]] خویش خبر دهد. در پاسخ اینان باید گفت اوّلاً صرف [[نقلی]] بودن امری [[دلیل]] بر قطعی و برهانی نبودن آن نیست، زیرا گاه [[دلیل نقلی]]، همانند [[عقل]] یا بیشتر از آن مفید [[علم]] و [[یقین]] است، چنان که خبر [[متواتر]] همین گونه است که [[مردم]] آن را از [[دلیل عقلی]] معتبرتر می‌دانند، هرچند [[دلیل عقلی]] از مقدمات قطعی تشکیل شده و مفید [[یقین]] باشد، بنابراین اگر فرض شود [[شاهد]]، کسی چون [[خداوند]] است که به [[گواهی]] [[برهان]]، [[دروغ]] از او محال است، شهادتش همان یقینی را نتیجه می‌دهد که [[برهان عقلی]]. ثانیا روی سخن در [[آیه]] با مشرکانی است که [[خدا]] را به عنوان [[خالق]] عالم پذیرفته بودند و اصنام و ارباب اصنام را به عنوان شفیع و واسطه بین او و خلق می‌پرستیدند: {{متن قرآن|أَلا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ }}<ref> آگاه باش که دین ناب، از آن خداوند است و خداوند میان آنان که به جای او سرورانی گرفته‌اند (و می‌گویند) ما اینان را جز برای آنکه ما را به خداوند، نیک نزدیک گردانند نمی‌پرستیم، در آنچه اختلاف می‌ورزند داوری خواهد کرد؛ خداوند کسی را که دروغگوی بسیار ناسپاس است راهنمایی نمی‌کند؛ سوره زمر، آیه: ۳.</ref> حال اگر [[خداوند]] که [[عادل]] است و به آنچه در [[آسمان‌ها]] و [[زمین]] است [[آگاه]] بوده، چیزی بر او مخفی نیست، [[گواهی]] دهد که او برای خویش شریک و واسطه‌ای قرار نداده که به جای وی یا در کنار او پرستیده شود، این [[گواهی]] ادعای آنان را مبنی بر وجود شریک یا واسطه بین [[خدا]] و خلق [[باطل]] می‌سازد. استدلالی که با توجه به [[آیه]] یاد شده در ذهن سامان می‌یابد، بدین قرار است: اگر در عالم، اربابی وجود می‌داشت که در [[آفرینش]] و [[تدبیر]] شریک [[خدا]] باشند، قطعا [[خداوند]] از آن‌ها خبر داشت و بر حقانیتشان [[گواهی]] می‌داد؛ ولی او [[شهادت]] می‌دهد که شریکی ندارد و خدایی جز او نیست<ref>المیزان، ج ۳، ص ۱۱۵.</ref>. برخی ذیل [[آیه]] یاد شده [[شهادت]] [[خدا]] به [[توحید]] را به سه قسم قولی، فعلی و ذاتی تقسیم کرده‌اند. در این نظریه، آنچه در [[قرآن]] و دیگر [[کتب آسمانی]] به زبان [[پیامبران]] درباره [[توحید]] و [[یگانگی]] ذات [[الهی]] آمده است، "[[شهادت]] قولی" است و وجود مخلوقات که با آن [[نظم]] و ویژگی‌ها بر [[وحدانیت]] [[خدا]] دلالت می‌کند "[[شهادت]] فعلی" است. این نظر گاه درباره [[شهادت]] ذاتی بر [[توحید]] می‌گوید: [[واجب]] چنین نیست که مانند دیگر موجودات ماهیت و وجودی زاید بر خود داشته باشد، بلکه او وجود بَحْت و صِرف الوجود است و در صرف وجود به هیچ وجه دوگانگی راه نمی‌یابد، زیرا آنچه در مقابل وجود است، یا عدم است یا ماهیت که هیچ یک مابه ازای خارجی ندارند، پس [[واجب]] با ذات خود بر [[وحدت]] خویش دلالت می‌کند<ref>اطیب البیان، ج ۳، ص ۱۳۹.</ref>. برخی [[شهادت]] [[خدا]] بر [[وحدانیت]] خود را، "[[حکم]] به [[توحید]]" معنا کرده<ref>التبیان، ج ۲، ص ۴۱۶؛ منهج الصادقین، ج ۲، ص ۱۹۰.</ref> و برخی دیگر [[حقیقت]] آن را "[[علم]] به [[توحید]]" دانسته‌اند<ref>مجمع البیان، ج ۲، ص ۲۵۷؛ مقتنیات الدرر، ج ۲، ص ۱۷۳.</ref><ref>[[حسن رمضانی|رمضانی، حسن]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۹، ص۷۲ - ۱۱۵.</ref>.
۲۲۴٬۹۸۹

ویرایش