مراتب وحی: تفاوت میان نسخه‌ها

هیچ تغییری در اندازه به وجود نیامده‌ است. ،  ‏۴ مارس ۲۰۲۰
جز
جایگزینی متن - 'هیأت' به 'هیئت'
جز (جایگزینی متن - '''']].' به '''']]')
جز (جایگزینی متن - 'هیأت' به 'هیئت')
خط ۳۴: خط ۳۴:
==نقد و بررسی==
==نقد و بررسی==
*رویکرد فلاسفه در تبیین ماهوی وحی، مورد اعتراض بعضی از‌ اهل‌ کلام‌، تفسیر و حدیث قرار گرفته است. آنها معتقدند:
*رویکرد فلاسفه در تبیین ماهوی وحی، مورد اعتراض بعضی از‌ اهل‌ کلام‌، تفسیر و حدیث قرار گرفته است. آنها معتقدند:
#تبیین فلاسفه، متفرع بر اصول و مقدماتی از‌ قبیل‌ افلاک‌ تسعه، عقول عشره ونفوس فلکی مبتنی بر هیأت بطلمیوسی است که امروزه بطلان آن‌ آشکار‌ گردیده است.<ref>مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه ص ۴۳۹</ref> و وقتی آن اساس، ویران و بی‌اعتبارگردید، هرچه آنها‌ رشته‌اند‌ نیز‌ دوباره پنبه می‌شود و از این راه، نه عقلی ثابت می‌شود و نه نفسی و نه نبوّتی.
#تبیین فلاسفه، متفرع بر اصول و مقدماتی از‌ قبیل‌ افلاک‌ تسعه، عقول عشره ونفوس فلکی مبتنی بر هیئت بطلمیوسی است که امروزه بطلان آن‌ آشکار‌ گردیده است.<ref>مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه ص ۴۳۹</ref> و وقتی آن اساس، ویران و بی‌اعتبارگردید، هرچه آنها‌ رشته‌اند‌ نیز‌ دوباره پنبه می‌شود و از این راه، نه عقلی ثابت می‌شود و نه نفسی و نه نبوّتی.
#فلاسفه‌ با‌ سه خصلت، پیامبران را از دیگر مردمان ممتاز داشته‌اند: قوه حدس نیرومند تا بدون‌ اکتساب‌ و تعلیم‌، علوم را از عقل فعال دریافت کند؛ قوه متخیله قوی تا حقایق دریافتی از عقل فعال‌ را‌ به صورت اشباح مثالی تمثل‌یافته در لوح حس مشترک منعکس نماید تا مشاهده‌ شوند‌ و بالاخره‌ قوه متصرفه قوی تا درهیولای عالم تصرف کند و معجزات را به ظهور برساند؛ لکن این‌ صفات‌، مختص‌ به پیامبران نیست و در میان عامه مردم و حتی در میان کفار، مشرکان و اهل کتابهم‌ ممکن‌ است افرادی یافت شوند که از قوه حدس و نبوغی قوی برخوردار و از این جهت از دیگران‌ ممتاز‌ باشند.<ref>ابن تیمیه، بی‌تا، کتاب النبوات، بی‌جا، مـکتبة الاسـلامیة ص ۱۶۹</ref> علاوه بر اینکه اگر ‌ ‌اطلاع برهمه امور‌ غیبی‌، شرط [[نبوت]] است، پیامبران از همه آنها‌ آگاه‌ نیستند‌ و اطلاع از بعضی آنها هم اختصاص به پیامبران ندارد‌<ref>عبد الرحمن بن احمد، بی‌تا، المواقف فی علم الکلام، بـیروت، عـالم الکـتب‌ ص ۳۳۷</ref>
#فلاسفه‌ با‌ سه خصلت، پیامبران را از دیگر مردمان ممتاز داشته‌اند: قوه حدس نیرومند تا بدون‌ اکتساب‌ و تعلیم‌، علوم را از عقل فعال دریافت کند؛ قوه متخیله قوی تا حقایق دریافتی از عقل فعال‌ را‌ به صورت اشباح مثالی تمثل‌یافته در لوح حس مشترک منعکس نماید تا مشاهده‌ شوند‌ و بالاخره‌ قوه متصرفه قوی تا درهیولای عالم تصرف کند و معجزات را به ظهور برساند؛ لکن این‌ صفات‌، مختص‌ به پیامبران نیست و در میان عامه مردم و حتی در میان کفار، مشرکان و اهل کتابهم‌ ممکن‌ است افرادی یافت شوند که از قوه حدس و نبوغی قوی برخوردار و از این جهت از دیگران‌ ممتاز‌ باشند.<ref>ابن تیمیه، بی‌تا، کتاب النبوات، بی‌جا، مـکتبة الاسـلامیة ص ۱۶۹</ref> علاوه بر اینکه اگر ‌ ‌اطلاع برهمه امور‌ غیبی‌، شرط [[نبوت]] است، پیامبران از همه آنها‌ آگاه‌ نیستند‌ و اطلاع از بعضی آنها هم اختصاص به پیامبران ندارد‌<ref>عبد الرحمن بن احمد، بی‌تا، المواقف فی علم الکلام، بـیروت، عـالم الکـتب‌ ص ۳۳۷</ref>
#به عقیده ایشان، علم برای همه انسان‌ها از طریق ارتباط با‌ عقل‌ فعال و افاضه آن تحقق پیدا می‌کند‌؛ پس‌ لازمه این‌ تفسیر‌ آن‌ است که معرفت وحیانی از سنخ معارف‌ عقلانی‌ و اکتسابی باشد و پیامبران هم‌ردیف با فلاسفه و نوابغ شمرده شوند.<ref>مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه ص ۴۹۲</ref>
#به عقیده ایشان، علم برای همه انسان‌ها از طریق ارتباط با‌ عقل‌ فعال و افاضه آن تحقق پیدا می‌کند‌؛ پس‌ لازمه این‌ تفسیر‌ آن‌ است که معرفت وحیانی از سنخ معارف‌ عقلانی‌ و اکتسابی باشد و پیامبران هم‌ردیف با فلاسفه و نوابغ شمرده شوند.<ref>مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه ص ۴۹۲</ref>
#به اعتقاد ایشان، عقل فعال که‌ آن را منطبق بر‌ جبرئیل‌ می‌دانند مجرد تام است و بنابراین نه‌ قابل‌ رؤیت است و نه کلامی دارد که شنیده شود؛ زیرا اینها از خواص اجسام هستند‌؛ پس‌ جبرئیل، محصول تصرفات قوای عقل‌ و تخیل‌ پیامبراست‌. در نظر ایشان‌ آنچه‌ او ابتدئا دریافت می‌کند‌، معانی‌ و حقایق معقول است و وجود محسوس فرشته و الفاظ مسموع او چیزی جز تمثیل آنها در‌ قوه‌ متخیله نیست و بازگشت این تفسیر به تخیل‌، چیزی‌ است که‌ در‌ حقیقت‌ وجود ندارد. مانند مجانین، مصروعین‌ و ممرورین که در حالت جنون، صرع و تب و بیماری شدید، نفس آنها را اشتغال به حواس‌، رهایی‌ یافته اموری را مشاهده می‌کنند که‌ واقعیت خارجی‌ ندارند‌.<ref>عبد الرحمن بن احمد، بی‌تا، المواقف فی علم الکلام، بـیروت، عـالم الکـتب‌ ص ۳۳۸</ref><ref>[[علی رضا نجف‌زاده|نجف‌زاده، علی رضا]]، [[صور و مراتب وحی محمدی (مقاله)|صور و مراتب وحی محمدی]] صفحه ۸۸ تا ۹۹.</ref>
#به اعتقاد ایشان، عقل فعال که‌ آن را منطبق بر‌ جبرئیل‌ می‌دانند مجرد تام است و بنابراین نه‌ قابل‌ رؤیت است و نه کلامی دارد که شنیده شود؛ زیرا اینها از خواص اجسام هستند‌؛ پس‌ جبرئیل، محصول تصرفات قوای عقل‌ و تخیل‌ پیامبراست‌. در نظر ایشان‌ آنچه‌ او ابتدئا دریافت می‌کند‌، معانی‌ و حقایق معقول است و وجود محسوس فرشته و الفاظ مسموع او چیزی جز تمثیل آنها در‌ قوه‌ متخیله نیست و بازگشت این تفسیر به تخیل‌، چیزی‌ است که‌ در‌ حقیقت‌ وجود ندارد. مانند مجانین، مصروعین‌ و ممرورین که در حالت جنون، صرع و تب و بیماری شدید، نفس آنها را اشتغال به حواس‌، رهایی‌ یافته اموری را مشاهده می‌کنند که‌ واقعیت خارجی‌ ندارند‌.<ref>عبد الرحمن بن احمد، بی‌تا، المواقف فی علم الکلام، بـیروت، عـالم الکـتب‌ ص ۳۳۸</ref><ref>[[علی رضا نجف‌زاده|نجف‌زاده، علی رضا]]، [[صور و مراتب وحی محمدی (مقاله)|صور و مراتب وحی محمدی]] صفحه ۸۸ تا ۹۹.</ref>


*در آثار‌ فلاسفه‌ اسلامی می‌توان اصول و مواضعی را یافت که توجه به آنها ما رادر مقام داوری یا پاسخگویی‌ به‌ بعضی‌ از این اعتراض یاری می‌رساند. برای مثال‌ در پاسخ‌ به‌ اعتراض‌ نخست‌ می‌توان‌ گفت: اگرچه بعضی از فلاسفه با استناد به هیأت بطلمیوسی و مبنا قرار دادن افلاک تسعه به اثبات عالم عقول و نفوس فلکی پرداخته‌اند، باید توجه کرد که راه اثبات عوالم‌ مافوق طبیعت، منحصر در این راه نیست؛ بلکه راه‌های دیگری نیز برای اثبات مراتب شکوهمند نظام هستی وجود دارد. مرحوم شیخ اشراق در آثار فلسفی خود از طریق "قاعده امکان اشرف" مراتب هستی‌ از‌ اشباح مثالی و صور برزخی گرفته تا عقول عرضی و ارباب انواع (مثل معقله) و تا عقول طولی تا عقل اول را اثبات کرده است.<ref>سهروردی،مـجموعه مصنفات،مقدّمه و تصحیح هنریکربن،تهران،مؤسسه‌ مطالعات‌ و تحقیقات‌ فرهنگی صفحه ۵۱ و ۴۳۴؛ شمس الدین شهروزی‌، شرح حکمه الاشراق، تـحقیق حـسین ضیائی تربتی، تهران، مؤسسه‌ مطالعات‌ و تحقیقات‌ فرهنگی ص۳۸۵</ref> مرحوم صدر المتألهین نیز برای اثبات عقل که آن را "مفارق قدسی" می‌نامد از راه‌های گوناگون استدلال کرده است.<ref>شیرازی، الأسفار الأربـعه، تـهران،حیدری‌ ص ۲۶۲</ref><ref>[[علی رضا نجف‌زاده|نجف‌زاده، علی رضا]]، [[صور و مراتب وحی محمدی (مقاله)|صور و مراتب وحی محمدی]] صفحه ۸۸ تا ۹۹.</ref>
*در آثار‌ فلاسفه‌ اسلامی می‌توان اصول و مواضعی را یافت که توجه به آنها ما رادر مقام داوری یا پاسخگویی‌ به‌ بعضی‌ از این اعتراض یاری می‌رساند. برای مثال‌ در پاسخ‌ به‌ اعتراض‌ نخست‌ می‌توان‌ گفت: اگرچه بعضی از فلاسفه با استناد به هیئت بطلمیوسی و مبنا قرار دادن افلاک تسعه به اثبات عالم عقول و نفوس فلکی پرداخته‌اند، باید توجه کرد که راه اثبات عوالم‌ مافوق طبیعت، منحصر در این راه نیست؛ بلکه راه‌های دیگری نیز برای اثبات مراتب شکوهمند نظام هستی وجود دارد. مرحوم شیخ اشراق در آثار فلسفی خود از طریق "قاعده امکان اشرف" مراتب هستی‌ از‌ اشباح مثالی و صور برزخی گرفته تا عقول عرضی و ارباب انواع (مثل معقله) و تا عقول طولی تا عقل اول را اثبات کرده است.<ref>سهروردی،مـجموعه مصنفات،مقدّمه و تصحیح هنریکربن،تهران،مؤسسه‌ مطالعات‌ و تحقیقات‌ فرهنگی صفحه ۵۱ و ۴۳۴؛ شمس الدین شهروزی‌، شرح حکمه الاشراق، تـحقیق حـسین ضیائی تربتی، تهران، مؤسسه‌ مطالعات‌ و تحقیقات‌ فرهنگی ص۳۸۵</ref> مرحوم صدر المتألهین نیز برای اثبات عقل که آن را "مفارق قدسی" می‌نامد از راه‌های گوناگون استدلال کرده است.<ref>شیرازی، الأسفار الأربـعه، تـهران،حیدری‌ ص ۲۶۲</ref><ref>[[علی رضا نجف‌زاده|نجف‌زاده، علی رضا]]، [[صور و مراتب وحی محمدی (مقاله)|صور و مراتب وحی محمدی]] صفحه ۸۸ تا ۹۹.</ref>


*در پاسخ‌ به‌ اعتراض دوم می‌توان گفت: اولا‌، اجتماع‌ سه شرط مذکور، مختص پیامبران است و گرنه هریک از آنها ممکن است به تنهایی در دیگران هم تحقق پیداکند؛ ثانیا، فلاسفه در برابر متکلمانی که‌ نبوت‌ را مشروط به هیچ‌ شرط‌ و استعدادی نمی‌دانند<ref>عبد الرحمن بن احمد،بی‌تا،المواقف فی علم الکلام،بـیروت،عـالم الکـتب‌ ص ۳۳۷</ref> می‌خواهند با طرح این شروط بفهمانند که هر کسی قابلیت رسیدن به مقام شریف پیامبری را ندارد و باید با این سه خصلت از دیگران ممتاز و سرآمد باشد. به‌ عبارت‌ دیگر، فلاسفه در مقام برجسته کردن علت قابلی نبوت هستند وگرنه ایشان هم علت فاعلی نبوت را اصطفای الهی و رسالت بخشیدن به او می‌دانند.<ref>ابن سینا، الشـفاء(الالهیات)، تحقیق ژرژ قنواتی و سعید زاید؛ قاهره ص ۴۴۲؛ صدر الدین شیرازی، مـفاتیح الغیب، تصحیح محمد‌ خواجوی‌، تهران، مؤسسه مـطالعات و تـحقیقات فـرهنگی ص ۴۷۰ و ۴۷۴؛ صدر الدین شیرازی، تفسیر القرآن الکریم، تحقیق محمد خواجوی‌، ص ۳۷۸-۳۸۰</ref><ref>[[علی رضا نجف‌زاده|نجف‌زاده، علی رضا]]، [[صور و مراتب وحی محمدی (مقاله)|صور و مراتب وحی محمدی]] صفحه ۸۸ تا ۹۹.</ref>
*در پاسخ‌ به‌ اعتراض دوم می‌توان گفت: اولا‌، اجتماع‌ سه شرط مذکور، مختص پیامبران است و گرنه هریک از آنها ممکن است به تنهایی در دیگران هم تحقق پیداکند؛ ثانیا، فلاسفه در برابر متکلمانی که‌ نبوت‌ را مشروط به هیچ‌ شرط‌ و استعدادی نمی‌دانند<ref>عبد الرحمن بن احمد،بی‌تا،المواقف فی علم الکلام،بـیروت،عـالم الکـتب‌ ص ۳۳۷</ref> می‌خواهند با طرح این شروط بفهمانند که هر کسی قابلیت رسیدن به مقام شریف پیامبری را ندارد و باید با این سه خصلت از دیگران ممتاز و سرآمد باشد. به‌ عبارت‌ دیگر، فلاسفه در مقام برجسته کردن علت قابلی نبوت هستند وگرنه ایشان هم علت فاعلی نبوت را اصطفای الهی و رسالت بخشیدن به او می‌دانند.<ref>ابن سینا، الشـفاء(الالهیات)، تحقیق ژرژ قنواتی و سعید زاید؛ قاهره ص ۴۴۲؛ صدر الدین شیرازی، مـفاتیح الغیب، تصحیح محمد‌ خواجوی‌، تهران، مؤسسه مـطالعات و تـحقیقات فـرهنگی ص ۴۷۰ و ۴۷۴؛ صدر الدین شیرازی، تفسیر القرآن الکریم، تحقیق محمد خواجوی‌، ص ۳۷۸-۳۸۰</ref><ref>[[علی رضا نجف‌زاده|نجف‌زاده، علی رضا]]، [[صور و مراتب وحی محمدی (مقاله)|صور و مراتب وحی محمدی]] صفحه ۸۸ تا ۹۹.</ref>
۲۲۴٬۹۷۴

ویرایش