←اهداف غصب فدک
| خط ۱۷: | خط ۱۷: | ||
==اهداف [[غصب]] [[فدک]]== | ==اهداف [[غصب]] [[فدک]]== | ||
*[[فدک]] خیلی بزرگ بود، نخلهای آن به تعداد نخلهای کوفۀ امروز و محصول خرمای آن بیشتر از [[خیبر]] بود و [[ابوبکر]] و [[عمر]] هدفشان از جلوگیری [[فاطمه]] از تصرّف آن این بود که [[علی]] {{ع}} به [[کمک]] محصولات و غلّۀ آن در مخاصمهای که دربارۀ [[خلافت]] داشت [[قدرت]] نگیرد، ازاینرو در پی [[فدک]]، [[فاطمه]] و [[علی]] و سایر [[بنیهاشم]] و بنی مطلّب را از حقّشان نسبت به [[خمس]] جلوگیری کردند، چراکه [[انسان]] تهیدست، همتش هم [[سست]] و خودش [[خوار]] میشود و در پی کسبوکار میرود و [[ریاستطلبی]] و [[حکومت]] را رها میکند<ref>ر.ک: [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، | *[[فدک]] خیلی بزرگ بود، نخلهای آن به تعداد نخلهای کوفۀ امروز و محصول خرمای آن بیشتر از [[خیبر]] بود و [[ابوبکر]] و [[عمر]] هدفشان از جلوگیری [[فاطمه]] از تصرّف آن این بود که [[علی]] {{ع}} به [[کمک]] محصولات و غلّۀ آن در مخاصمهای که دربارۀ [[خلافت]] داشت [[قدرت]] نگیرد، ازاینرو در پی [[فدک]]، [[فاطمه]] و [[علی]] و سایر [[بنیهاشم]] و بنی مطلّب را از حقّشان نسبت به [[خمس]] جلوگیری کردند، چراکه [[انسان]] تهیدست، همتش هم [[سست]] و خودش [[خوار]] میشود و در پی کسبوکار میرود و [[ریاستطلبی]] و [[حکومت]] را رها میکند<ref>ر.ک: [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۴۵۵؛ قاضی خانی، حسین، فدک، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص۲۱۵.</ref>. | ||
*[[غصب]] [[فدک]] جنبۀ [[سیاسی]] داشت و میخواستند دست [[اهل بیت]] را از امور [[مالی]] کوتاه کرده و پشتوانۀ [[اقتصادی]] آنان را ضربه بزنند. [[علی]] {{ع}} در [[نهج البلاغه]] از [[فدک]] و [[آزمندی]] دیگران نسبت به آن یاد میکند: «آری تنها از آنچه [[آسمان]] بر آن سایه افکنده [[فدک]] در دست ما بود»<ref>{{متن حدیث|بلی کانت فی أیدینا فدک ممّا اظلّته السّماء}}، نهج البلاغه، نامۀ ۴۶.</ref>. [[فدک]] پیوسته در [[تاریخ]] به عنوان نشانهای روشن از [[ظلم]] به [[اهل بیت]] مطرح بوده و ابعادی فراتر از تصرّف یک مزرعه و باغ یافته است. | *[[غصب]] [[فدک]] جنبۀ [[سیاسی]] داشت و میخواستند دست [[اهل بیت]] را از امور [[مالی]] کوتاه کرده و پشتوانۀ [[اقتصادی]] آنان را ضربه بزنند. [[علی]] {{ع}} در [[نهج البلاغه]] از [[فدک]] و [[آزمندی]] دیگران نسبت به آن یاد میکند: «آری تنها از آنچه [[آسمان]] بر آن سایه افکنده [[فدک]] در دست ما بود»<ref>{{متن حدیث|بلی کانت فی أیدینا فدک ممّا اظلّته السّماء}}، نهج البلاغه، نامۀ ۴۶.</ref>. [[فدک]] پیوسته در [[تاریخ]] به عنوان نشانهای روشن از [[ظلم]] به [[اهل بیت]] مطرح بوده و ابعادی فراتر از تصرّف یک مزرعه و باغ یافته است. | ||
*کوتاهکردن دست [[اهل بیت]] از آن، نمادی از کنار گذاشتن [[سیاسی]] بوده و [[فدک]] مترادف با [[حکومت]] شده است. [[ابن ابی الحدید]] میگوید: به یکی از [[متکلمان امامیه]] به [[نام علی]] بن [[تقی]] [[اهل کوفه]] گفتم: مگرنه آنکه [[فدک]]، چند نخل و قطعه [[زمین]] ناچیزی بود؟ گفت: چنان نیست، بلکه خیلی بزرگ بود، نخلهای آن به تعداد نخلهای کوفۀ امروز بود و [[ابوبکر]] و [[عمر]] هدفشان از جلوگیری [[فاطمه]] از تصرّف آن این بود که [[علی]] {{ع}} به [[کمک]] محصولات و غلّۀ آن در مخاصمهای که دربارۀ [[خلافت]] داشت [[قدرت]] نگیرد، ازاینرو در پی [[فدک]]، [[فاطمه]] و [[علی]] و سایر [[بنیهاشم]] و بنی مطلّب را از حقّشان نسبت به [[خمس]] جلوگیری کردند، چراکه [[انسان]] تهیدست، همتش هم [[سست]] و خودش [[خوار]] میشود و در پی کسب وکار میرود و [[ریاستطلبی]] و [[حکومت]] را رها میکند! [[گواه]] این مطلب، سخن [[موسی بن جعفر]] {{ع}} به خلیفۀ وقت است. [[هارون]] الرشید به [[امام کاظم]] {{ع}} میگفت: حدّ [[فدک]] را تعیین کن تا به تو برگردانم، [[حضرت]] نمیپذیرفت. وی [[اصرار]] کرد، [[امام]] فرمود: من [[فدک]] را جز با همۀ محدودهاش نمیگیرم. گفت: مگر حدود آن چیست؟ [[امام]] فرمود: اگر حدّ آن را تعیین کنم برنمیگردانی، گفت: به [[حقّ]] جدّت قسم بر میگردانم. [[موسی بن جعفر]] {{ع}} فرمود: حدّ اول آن عدن است، رنگ چهرۀ [[هارون]] دگرگون شد. گفت: خوب! فرمود: حدّ دوّم آن [[سمرقند]] است. چهرۀ [[هارون]] تیره و غضبآلود شد. [[امام]] فرمود: حدّ سوّم آن آفریقاست. چهرۀ [[مأمون]] سیاه شد و گفت: خوب دیگر چه؟ [[امام]] فرمود: حدّ چهارم آن کنارۀ دریای خزر و ارمنستان است. [[هارون]] گفت: پس چیزی برای ما نماند! پس بیا به جای من بنشین! [[امام کاظم]]{{ع}} فرمود: من گفتم که اگر محدودۀ آن را مشخص کنم پس نمیدهی. اینجا بود که [[هارون]] بر کشتن [[امام]] مصمّم شد»<ref>{{متن حدیث|أَنَّ هَارُونَ الرَّشِیدَ کَانَ یَقُولُ لِمُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ: خُذْ فَدَکاً حَتَّی أَرُدَّهَا إِلَیْکَ، فَیَأْبَی حَتَّی أَلَحَّ عَلَیْهِ، فَقَالَ عَلَیْهِ السَّلَامُ: لَا آخُذُهَا إِلَّا بِحُدُودِهَا، قَالَ: وَ مَا حُدُودُهَا؟ قَالَ: إِنْ حَدَدْتُهَا لَمْ تَرُدَّهَا. قَالَ: بِحَقِّ جَدِّکَ إِلَّا فَعَلْتُ. قَالَ: أَمَّا الْحَدُّ الْأَوَّلُ فَعَدَنُ، فَتَغَیَّرَ وَجْهُ الرَّشِیدِ وَ قَالَ: إِیهاً!. قَالَ: وَ الْحَدُّ الثَّانِی سَمَرْقَنْدُ، فَأَرْبَدَ وَجْهُهُ. قَالَ: وَ الْحَدُّ الثَّالِثُ إِفْرِیقِیَةُ، فَاسْوَدَّ وَجْهُهُ وَ قَالَ: هنیه هِیهِ!. قَالَ: وَ الرَّابِعُ سِیفُ الْبَحْرِ مَا یَلِی الْخَزَرَ وَ إِرْمِینِیَةَ. قَالَ الرَّشِیدُ: فَلَمْ یَبْقَ لَنَا شَیْءٌ، فَتَحُولَ إِلَی مَجْلِسِی. قَالَ مُوسَی: قَدْ أَعْلَمْتُکَ أَنَّنِی إِنْ حَدَدْتُهَا لَمْ تَرُدَّهَا، فَعِنْدَ ذَلِکَ عَزَمَ عَلَی قَتْلِهِ}}؛ مناقب، ج ۴، ص ۳۲۰؛ بحار الأنوار، ج ۲۹، ص ۲۰۰.</ref>. این یعنی همۀ قلمرو وسعت [[اسلام]]، که [[حقّ]] [[خاندان پیامبر]] بوده و دیگران [[غصب]] کردهاند. برای [[فاطمه]] [[فدک]] به عنوان نشانهای از [[غصب]] و [[زور]] رژیم، برایش اهمیت یافته بود و با طرح مسألۀ [[فدک]] میکوشید تا [[حکومت]] را محکوم کند... [[فدک]] برای [[فاطمه]] یک مسألۀ [[سیاسی]] شده بود و وسیلۀ [[مبارزه]] و پافشاری [[فاطمه]] از اینرو بود، نه به خاطر [[ارزش]] [[اقتصادی]] آن. | *کوتاهکردن دست [[اهل بیت]] از آن، نمادی از کنار گذاشتن [[سیاسی]] بوده و [[فدک]] مترادف با [[حکومت]] شده است. [[ابن ابی الحدید]] میگوید: به یکی از [[متکلمان امامیه]] به [[نام علی]] بن [[تقی]] [[اهل کوفه]] گفتم: مگرنه آنکه [[فدک]]، چند نخل و قطعه [[زمین]] ناچیزی بود؟ گفت: چنان نیست، بلکه خیلی بزرگ بود، نخلهای آن به تعداد نخلهای کوفۀ امروز بود و [[ابوبکر]] و [[عمر]] هدفشان از جلوگیری [[فاطمه]] از تصرّف آن این بود که [[علی]] {{ع}} به [[کمک]] محصولات و غلّۀ آن در مخاصمهای که دربارۀ [[خلافت]] داشت [[قدرت]] نگیرد، ازاینرو در پی [[فدک]]، [[فاطمه]] و [[علی]] و سایر [[بنیهاشم]] و بنی مطلّب را از حقّشان نسبت به [[خمس]] جلوگیری کردند، چراکه [[انسان]] تهیدست، همتش هم [[سست]] و خودش [[خوار]] میشود و در پی کسب وکار میرود و [[ریاستطلبی]] و [[حکومت]] را رها میکند! [[گواه]] این مطلب، سخن [[موسی بن جعفر]] {{ع}} به خلیفۀ وقت است. [[هارون]] الرشید به [[امام کاظم]] {{ع}} میگفت: حدّ [[فدک]] را تعیین کن تا به تو برگردانم، [[حضرت]] نمیپذیرفت. وی [[اصرار]] کرد، [[امام]] فرمود: من [[فدک]] را جز با همۀ محدودهاش نمیگیرم. گفت: مگر حدود آن چیست؟ [[امام]] فرمود: اگر حدّ آن را تعیین کنم برنمیگردانی، گفت: به [[حقّ]] جدّت قسم بر میگردانم. [[موسی بن جعفر]] {{ع}} فرمود: حدّ اول آن عدن است، رنگ چهرۀ [[هارون]] دگرگون شد. گفت: خوب! فرمود: حدّ دوّم آن [[سمرقند]] است. چهرۀ [[هارون]] تیره و غضبآلود شد. [[امام]] فرمود: حدّ سوّم آن آفریقاست. چهرۀ [[مأمون]] سیاه شد و گفت: خوب دیگر چه؟ [[امام]] فرمود: حدّ چهارم آن کنارۀ دریای خزر و ارمنستان است. [[هارون]] گفت: پس چیزی برای ما نماند! پس بیا به جای من بنشین! [[امام کاظم]]{{ع}} فرمود: من گفتم که اگر محدودۀ آن را مشخص کنم پس نمیدهی. اینجا بود که [[هارون]] بر کشتن [[امام]] مصمّم شد»<ref>{{متن حدیث|أَنَّ هَارُونَ الرَّشِیدَ کَانَ یَقُولُ لِمُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ: خُذْ فَدَکاً حَتَّی أَرُدَّهَا إِلَیْکَ، فَیَأْبَی حَتَّی أَلَحَّ عَلَیْهِ، فَقَالَ عَلَیْهِ السَّلَامُ: لَا آخُذُهَا إِلَّا بِحُدُودِهَا، قَالَ: وَ مَا حُدُودُهَا؟ قَالَ: إِنْ حَدَدْتُهَا لَمْ تَرُدَّهَا. قَالَ: بِحَقِّ جَدِّکَ إِلَّا فَعَلْتُ. قَالَ: أَمَّا الْحَدُّ الْأَوَّلُ فَعَدَنُ، فَتَغَیَّرَ وَجْهُ الرَّشِیدِ وَ قَالَ: إِیهاً!. قَالَ: وَ الْحَدُّ الثَّانِی سَمَرْقَنْدُ، فَأَرْبَدَ وَجْهُهُ. قَالَ: وَ الْحَدُّ الثَّالِثُ إِفْرِیقِیَةُ، فَاسْوَدَّ وَجْهُهُ وَ قَالَ: هنیه هِیهِ!. قَالَ: وَ الرَّابِعُ سِیفُ الْبَحْرِ مَا یَلِی الْخَزَرَ وَ إِرْمِینِیَةَ. قَالَ الرَّشِیدُ: فَلَمْ یَبْقَ لَنَا شَیْءٌ، فَتَحُولَ إِلَی مَجْلِسِی. قَالَ مُوسَی: قَدْ أَعْلَمْتُکَ أَنَّنِی إِنْ حَدَدْتُهَا لَمْ تَرُدَّهَا، فَعِنْدَ ذَلِکَ عَزَمَ عَلَی قَتْلِهِ}}؛ مناقب، ج ۴، ص ۳۲۰؛ بحار الأنوار، ج ۲۹، ص ۲۰۰.</ref>. این یعنی همۀ قلمرو وسعت [[اسلام]]، که [[حقّ]] [[خاندان پیامبر]] بوده و دیگران [[غصب]] کردهاند. برای [[فاطمه]] [[فدک]] به عنوان نشانهای از [[غصب]] و [[زور]] رژیم، برایش اهمیت یافته بود و با طرح مسألۀ [[فدک]] میکوشید تا [[حکومت]] را محکوم کند... [[فدک]] برای [[فاطمه]] یک مسألۀ [[سیاسی]] شده بود و وسیلۀ [[مبارزه]] و پافشاری [[فاطمه]] از اینرو بود، نه به خاطر [[ارزش]] [[اقتصادی]] آن. | ||