بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۹: | خط ۹: | ||
<div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;"> | <div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;"> | ||
'''انسان:''' برآیند مُلک و ملکوت<ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>. | '''[[انسان]]:''' برآیند [[مُلک]] و [[ملکوت]]<ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>. | ||
==واژهشناسی لغوی== | ==واژهشناسی لغوی== | ||
*واژه انسان یا از ریشه "ا ـ ن ـ س" مشتق شده<ref>التحقیق، ج ۱، ص ۱۶۱، «انس»؛ مصطلحات قرآنیه، ص ۶۸ ـ ۶۹ .</ref> که در این صورت، وزن آن فِعلان و جمع آن نیز أناسی است یا از ریشه "ن ـ س ـ ی" و در اصل اِنسیان "بر وزن افعلان" بوده که یای آن به جهت فراوانی استعمال، حذف شده و بر وزن افعان آمده است. [[شاهد]] این [[رأی]] اینکه "أنیسیان" به اتّفاق همگان اسم مصغّر انسان است و چون در تصغیر، حروف اصلی هر کلمه باز میگردد نتیجه این میشود که حروف اصلی | *واژه [[انسان]] یا از ریشه "ا ـ ن ـ س" مشتق شده<ref>التحقیق، ج ۱، ص ۱۶۱، «انس»؛ مصطلحات قرآنیه، ص ۶۸ ـ ۶۹.</ref> که در این صورت، وزن آن فِعلان و جمع آن نیز أناسی است یا از ریشه "ن ـ س ـ ی" و در اصل اِنسیان "بر وزن افعلان" بوده که یای آن به جهت فراوانی استعمال، حذف شده و بر وزن افعان آمده است. [[شاهد]] این [[رأی]] اینکه "أنیسیان" به اتّفاق همگان اسم مصغّر [[انسان]] است و چون در تصغیر، حروف اصلی هر کلمه باز میگردد نتیجه این میشود که حروف اصلی [[انسان]]، نون، سین و یاء و ریشه این کلمه، [[نسیان]] است<ref>لسانالعرب، ج ۱، ص ۲۳۱؛ الفروق اللغویه، ص ۸۰، «انسان».</ref> دو کلمه "ایناس" و "نَوْس" را نیز مبدأ اشتقاق [[انسان]] دانستهاند که واژه نخست به معنای [[ادراک]] و [[علم]] و [[احساس]] و دومی به معنای تحرّک است<ref>بصائر ذوی التمییز، ج ۲، ص ۳۲؛ تفسیر سوره والعصر، ج ۲، ص ۱۰.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>. | ||
*چنانچه واژه انسان را مشتق از "انس" بدانیم، وجه تسمیهاش آن است که رونق، [[زیبایی]] و الفت در [[زمین]]، تنها با وجود او حاصل میشود<ref>المخصص، ص ۱۶.</ref> یا آنکه حیات انسان بدون انس با دیگران تأمین نمیگردد و ازاینرو گفته میشود: انسان "مدنی بالطبع" است<ref>مفردات، ص ۹۴، «انسان».</ref> یا بدان جهت انسانش خواندهاند که با هرچه مرتبط است انس و الفت میگیرد<ref>مفردات، ص ۹۴، «انسان».</ref> یا اینکه همواره با دو اُنس همراه است: انس [[روحانی]] با [[حق]] و انس جسمانی با خلق<ref>بصائر ذوی التمییز، ج ۲، ص ۳۱.</ref> یا بدان سبب که دو پیوند در او نهادینه شده است: یکی با [[دنیا]] و دیگری با [[آخرت]]<ref>بصائر ذوی التمییز، ج ۲، ص ۳۱.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>. | *چنانچه واژه [[انسان]] را مشتق از "[[انس]]" بدانیم، وجه تسمیهاش آن است که رونق، [[زیبایی]] و [[الفت]] در [[زمین]]، تنها با وجود او حاصل میشود<ref>المخصص، ص ۱۶.</ref> یا آنکه [[حیات]] [[انسان]] بدون [[انس]] با دیگران تأمین نمیگردد و ازاینرو گفته میشود: [[انسان]] "[[مدنی]] بالطبع" است<ref>مفردات، ص ۹۴، «انسان».</ref> یا بدان جهت انسانش خواندهاند که با هرچه مرتبط است [[انس]] و [[الفت]] میگیرد<ref>مفردات، ص ۹۴، «انسان».</ref> یا اینکه همواره با دو اُنس همراه است: [[انس]] [[روحانی]] با [[حق]] و [[انس]] جسمانی با [[خلق]]<ref>بصائر ذوی التمییز، ج ۲، ص ۳۱.</ref> یا بدان سبب که دو پیوند در او نهادینه شده است: یکی با [[دنیا]] و دیگری با [[آخرت]]<ref>بصائر ذوی التمییز، ج ۲، ص ۳۱.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>. | ||
*اما اگر انسان را مشتق از "نسیان" بدانیم، وجه تسمیهاش بنابر قول [[ابن عباس]] آن است که [[آدمی]] [[عهد]] خود با [[خدا]] را به [[فراموشی]] سپرده است: {{متن قرآن|وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا}}<ref> و ما از پیش به آدم سفارش کردیم اما او از یاد برد و در وی عزمی نیافتیم؛ سوره طه، آیه:۱۱۵.</ref><ref>لسان العرب، ج ۱، ص ۲۳۲؛ المخصص، ص ۱۶؛ مفردات، ص ۹۴، «انسان».</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>. | *اما اگر [[انسان]] را مشتق از "[[نسیان]]" بدانیم، وجه تسمیهاش بنابر قول [[ابن عباس]] آن است که [[آدمی]] [[عهد]] خود با [[خدا]] را به [[فراموشی]] سپرده است: {{متن قرآن|وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا}}<ref> و ما از پیش به آدم سفارش کردیم اما او از یاد برد و در وی عزمی نیافتیم؛ سوره طه، آیه:۱۱۵.</ref><ref>لسان العرب، ج ۱، ص ۲۳۲؛ المخصص، ص ۱۶؛ مفردات، ص ۹۴، «انسان».</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>. | ||
*در صورتی که انسان از واژه ایناس مشتق شده باشد، وجه تسمیهاش عبارت است از دسترسی او به اشیای گوناگون از طریق [[علم]] و احساس و ابصار<ref>بصائر ذوی التمییز، ج ۲، ص ۳۲.</ref> و اگر از کلمه نَوْس اشتقاق یافته باشد، وجه تسمیه او تحرک شدید و جنب و جوش فراوانش در کارهای بزرگ است<ref>بصائر ذوی التمییز، ج ۲، ص ۳۲.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>. | *در صورتی که [[انسان]] از واژه ایناس مشتق شده باشد، وجه تسمیهاش عبارت است از دسترسی او به اشیای گوناگون از طریق [[علم]] و [[احساس]] و [[ابصار]]<ref>بصائر ذوی التمییز، ج ۲، ص ۳۲.</ref> و اگر از کلمه نَوْس اشتقاق یافته باشد، وجه تسمیه او تحرک شدید و جنب و [[جوش]] فراوانش در کارهای بزرگ است<ref>بصائر ذوی التمییز، ج ۲، ص ۳۲.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>. | ||
*در برخی منابع عرفانی وجه تسمیه انسان اینگونه [[تبیین]] شده که انسان یا به سبب آنکه نشئه وی مشتمل بر همه مراتب و حقایق عالم است انسان نامیده شده است، زیرا در این صورت اگر از انس مشتق شده باشد بدین معناست که او مظهر اسما و حقایق است و اسما و حقایق با وی مأنوساند و نشئههای جسمانی، مثالی و [[روحانی]] در او محصور است و اگر از نسیان مشتق گردیده باشد بدین معناست که به [[حکم]] اتصاف به [[وصف]]{{متن قرآن|يَسْأَلُهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ}}<ref> هر که در آسمانها و زمین است از او درخواست دارد، او هماره در کاری است؛ سوره الرحمن، آیه:۲۹.</ref> [[خداوند]] در یک [[شأن]] متوقف نمیشود که این نیز نشاندهنده عموم و احاطه اوست یا تسمیه وی به انسان برگرفته از "انسان العین" (مردمک چشم) است؛ بدین معنا که به [[حکم]] [[قرب]] | *در برخی منابع [[عرفانی]] وجه تسمیه [[انسان]] اینگونه [[تبیین]] شده که [[انسان]] یا به سبب آنکه نشئه وی مشتمل بر همه مراتب و حقایق عالم است [[انسان]] نامیده شده است، زیرا در این صورت اگر از [[انس]] مشتق شده باشد بدین معناست که او [[مظهر]] اسما و حقایق است و اسما و حقایق با وی مأنوساند و نشئههای جسمانی، مثالی و [[روحانی]] در او محصور است و اگر از [[نسیان]] مشتق گردیده باشد بدین معناست که به [[حکم]] اتصاف به [[وصف]]{{متن قرآن|يَسْأَلُهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ}}<ref> هر که در آسمانها و زمین است از او درخواست دارد، او هماره در کاری است؛ سوره الرحمن، آیه:۲۹.</ref> [[خداوند]] در یک [[شأن]] متوقف نمیشود که این نیز نشاندهنده عموم و احاطه اوست یا تسمیه وی به [[انسان]] برگرفته از "[[انسان]] العین" (مردمک چشم) است؛ بدین معنا که به [[حکم]] [[قرب]] [[فرایض]]، [[انسان]] برای [[خداوند]] به منزله مردمک چشم برای چشم است؛ یعنی [[خداوند]] به [[وسیله]] [[انسان]] "[[انسان کامل]]" به عالم نظر میکند، چنانکه چشم به [[وسیله]] مردمک میبیند<ref>شرح فصوص الحکم، ص ۳۴۸، ۳۵۰.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>. | ||
==[[ | ==نفس[[انسان]]== | ||
*هریک از موجودات، بنابر مرتبهای که از هستی برخوردارند، دارای حدّ معیّنی از [[حیات]] و [[علم]] و [[قدرت]] و سایر صفات وجودی هستند؛ مثلاً [[نفوس]] نباتی و یا حیوانی، تنها در محدوده خود دارای [[ادراک]] هستند و [[فرشتگان]] نیز، بنا بر مرتبهای که در [[عوالم]] مجرّده دارند، دارای مقامی متناسب با مرتبه تجرّدی خود هستند. در این میان، تنها نفس [[انسان]] است که استعداد حضور در همه مراتب عالم را دارد؛ چنانکه [[خداوند]] درباره [[خلقت انسان]] میفرماید: {{متن قرآن|لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ}}<ref>«که ما انسان را در نیکوترین ساختار آفریدهایم،» سوره تین، آیه ۴.</ref>. | *هریک از موجودات، بنابر مرتبهای که از هستی برخوردارند، دارای حدّ معیّنی از [[حیات]] و [[علم]] و [[قدرت]] و سایر صفات وجودی هستند؛ مثلاً [[نفوس]] نباتی و یا حیوانی، تنها در محدوده خود دارای [[ادراک]] هستند و [[فرشتگان]] نیز، بنا بر مرتبهای که در [[عوالم]] مجرّده دارند، دارای مقامی متناسب با مرتبه تجرّدی خود هستند. در این میان، تنها نفس [[انسان]] است که استعداد حضور در همه مراتب عالم را دارد؛ چنانکه [[خداوند]] درباره [[خلقت انسان]] میفرماید: {{متن قرآن|لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ}}<ref>«که ما انسان را در نیکوترین ساختار آفریدهایم،» سوره تین، آیه ۴.</ref>. | ||
*یعنی [[انسان]] را واجد [[بهترین]] استعدادها آفریدیم. بر همین اساس است که در [[فرهنگ قرآن]]، مراتب فعلیّت کمال [[نفس انسانی]] از [[مقام خلافت الهی]] آغاز میشود و با نفخه ربّانی شکل میگیرد و به [[دلیل]] علوّ [[مقام]] و مرتبهای که دارد، لایق حمل امانتی میگردد که همه آسمانیان و زمینیان از حمل آن ابراز عجز نمودند و نفس [[انسان]] مستقیماً از سوی [[پروردگار]] متعلّم به اسماء [[الهی]] میشود. بدین ترتیب، این [[مقام]] را، به [[دلیل]] [[قرابت]] تنگاتنگی که با [[خداوند]] دارد، "[[مقام ولایت]]" و "[[مظهر اسم اعظم]] [[الهی]]" مینامند. | *یعنی [[انسان]] را واجد [[بهترین]] استعدادها آفریدیم. بر همین اساس است که در [[فرهنگ قرآن]]، مراتب فعلیّت کمال [[نفس انسانی]] از [[مقام خلافت الهی]] آغاز میشود و با نفخه ربّانی شکل میگیرد و به [[دلیل]] علوّ [[مقام]] و مرتبهای که دارد، لایق حمل امانتی میگردد که همه آسمانیان و زمینیان از حمل آن ابراز عجز نمودند و نفس [[انسان]] مستقیماً از سوی [[پروردگار]] متعلّم به اسماء [[الهی]] میشود. بدین ترتیب، این [[مقام]] را، به [[دلیل]] [[قرابت]] تنگاتنگی که با [[خداوند]] دارد، "[[مقام ولایت]]" و "[[مظهر اسم اعظم]] [[الهی]]" مینامند. | ||
*در مراتب نازلتر، نفس [[انسان]]، به تناسب آن [[عوالم]]، صورتی متناسب با آن عالم میگیرد. او در مرتبه عالم [[دنیا]]، در صورتی مادّی به نام "[[بشر]]" ظاهر میشود<ref>مرحوم علامه طباطبایی در رساله الانسان قبل الدنیا، ص۲۱، پیرامون این مطلب به این ترتیب است: {{عربی|ولا تزال تتنزل عن مرتبه إلی مرتبه، حتی تشرف علی عالم الأجسام، و هی فی جمیع مراحلها مشتمله علی جمل الکمالات مبرّأة عن النواقص. غیر أنّها فی کلّ مرتبه، بحسب ما یقتضیه حال المرتبه من قوه الموجود و ضعفه، و لا حجاب و لا غیبوبه، بل أشعه الکل واقعه من الکل علی الکل، و منعکسه من الکل إلی الکل، فهی أنوار طاهره، ولذلک وصف سبحانه الروح الذی هو من عالم الأمر بالطهاره و القدس، فقال:}} {{متن قرآن|وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ}}.</ref> و در این [[مقام]] دارای گرایشهای حیوانی، مانند سایر حیوانات میگردد. نامگذاری [[نفس انسانی]] در [[قرآن]] به امّاره و لوّامه و مطمئنّه به همین اصل باز میگردد. | *در مراتب نازلتر، نفس [[انسان]]، به تناسب آن [[عوالم]]، صورتی متناسب با آن عالم میگیرد. او در مرتبه عالم [[دنیا]]، در صورتی [[مادّی]] به نام "[[بشر]]" ظاهر میشود<ref>مرحوم علامه طباطبایی در رساله الانسان قبل الدنیا، ص۲۱، پیرامون این مطلب به این ترتیب است: {{عربی|ولا تزال تتنزل عن مرتبه إلی مرتبه، حتی تشرف علی عالم الأجسام، و هی فی جمیع مراحلها مشتمله علی جمل الکمالات مبرّأة عن النواقص. غیر أنّها فی کلّ مرتبه، بحسب ما یقتضیه حال المرتبه من قوه الموجود و ضعفه، و لا حجاب و لا غیبوبه، بل أشعه الکل واقعه من الکل علی الکل، و منعکسه من الکل إلی الکل، فهی أنوار طاهره، ولذلک وصف سبحانه الروح الذی هو من عالم الأمر بالطهاره و القدس، فقال:}} {{متن قرآن|وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ}}.</ref> و در این [[مقام]] دارای گرایشهای حیوانی، مانند سایر حیوانات میگردد. نامگذاری [[نفس انسانی]] در [[قرآن]] به امّاره و لوّامه و مطمئنّه به همین اصل باز میگردد. | ||
*'''نتیجه آنکه:''' نفس همه [[انسانها]] استعداد کمال بینهایت تا نیل به [[مقام خلافت الهی]] را دارد. فعلیّت این مراتب، منوط به [[تربیت]] و [[تعلیم]] نفس در تحت [[هدایت]] [[نفوس]] [[انبیاء]] و [[اولیاء الهی]]{{عم}} میباشد<ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۳۵۸-۳۵۹.</ref>. | *'''نتیجه آنکه:''' نفس همه [[انسانها]] استعداد کمال بینهایت تا نیل به [[مقام خلافت الهی]] را دارد. فعلیّت این مراتب، منوط به [[تربیت]] و [[تعلیم]] نفس در تحت [[هدایت]] [[نفوس]] [[انبیاء]] و [[اولیاء الهی]]{{عم}} میباشد<ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۳۵۸-۳۵۹.</ref>. | ||
==محدوده [[مالکیّت]] و [[ولایت]] [[انسان]] در [[جهان]]== | ==محدوده [[مالکیّت]] و [[ولایت]] [[انسان]] در [[جهان]]== | ||
*مراتب [[مالکیّت]] و [[ولایت]] در تصرّف [[انسان]]، بنا بر [[قرب]] و بُعد و نوع رابطهای که با مملوک خود دارد، متفاوت است؛ زیرا [[انسان]] در [[روابط فردی]] خود، مالک نفس و قوای [[نفسانی]] خود و آثار آنها در معقولات و تخیّلات خویش است؛ [[مالکیّت]] او در این مراحل، چون دائرمدار وجود است، مالکیّتی [[حقیقی]]، مانند [[مالکیّت]] و [[حاکمیّت]] علّت بر معلول است. در مرتبه پایینتر، [[مالکیّت]] [[انسان]] بر [[بدن]] و جوارح مادّی خود است؛ که چنین مالکیّتی، [[برزخ]] میان [[مالکیّت]] [[حقیقی]] و اعتباری است. در مرتبه بعد، [[انسان]] نسبت به [[اموال]] و داراییهای خود مالکیّتی اعتباری دارد. در [[فرهنگ قرآن]]، از آنجا که همه عالم مخلوق [[خداوند]] است، [[مالکیّت]] اصلیِ همه آنها به [[خالق]] تعلّق دارد. بر این مبنا، خود و کلیّه متعلّقات [[انسان]] نیز، به عنوان یکی از مخلوقات [[خداوند]]، از آن اوست؛ به همین جهت، هرگونه تصرّف [[انسان]] در متعلّقاتش نیز باید با [[اذن]] مالک اصلی صورت پذیرد؛ و الا [[حقّ]] تصرّف در آن را ندارد. | *مراتب [[مالکیّت]] و [[ولایت]] در تصرّف [[انسان]]، بنا بر [[قرب]] و بُعد و نوع رابطهای که با مملوک خود دارد، متفاوت است؛ زیرا [[انسان]] در [[روابط فردی]] خود، مالک نفس و قوای [[نفسانی]] خود و آثار آنها در معقولات و تخیّلات خویش است؛ [[مالکیّت]] او در این مراحل، چون دائرمدار وجود است، مالکیّتی [[حقیقی]]، مانند [[مالکیّت]] و [[حاکمیّت]] علّت بر معلول است. در مرتبه پایینتر، [[مالکیّت]] [[انسان]] بر [[بدن]] و جوارح [[مادّی]] خود است؛ که چنین مالکیّتی، [[برزخ]] میان [[مالکیّت]] [[حقیقی]] و اعتباری است. در مرتبه بعد، [[انسان]] نسبت به [[اموال]] و داراییهای خود مالکیّتی اعتباری دارد. در [[فرهنگ قرآن]]، از آنجا که همه عالم مخلوق [[خداوند]] است، [[مالکیّت]] اصلیِ همه آنها به [[خالق]] تعلّق دارد. بر این مبنا، خود و کلیّه متعلّقات [[انسان]] نیز، به عنوان یکی از مخلوقات [[خداوند]]، از آن اوست؛ به همین جهت، هرگونه تصرّف [[انسان]] در متعلّقاتش نیز باید با [[اذن]] مالک اصلی صورت پذیرد؛ و الا [[حقّ]] تصرّف در آن را ندارد. | ||
*نتیجه آنکه: چون [[خداوند]] [[خالق]] [[جهان]] است، عقلاً [[ولیّ]] مطلق [[جهان]] است و عرصههای [[تکوین]] و [[تشریع]]، تحت [[ولایت الهی]] است. بر این مبنا، جریان [[ولایت]] غیر [[پروردگار]] در [[نظام]] عالم و امور اعتباری، میباید از [[خداوند]] آغاز و به او ختم گردد. هرچند این امر در پدیدهها به طور قهری صورت میگیرد و [[آیات]] فراوان [[قرآن]] مشیر به آن است، ولی در امور هنجاری و [[تکالیف دینی]] و [[قوانین]] فردی و [[اجتماعی]] [[اسلام]]، همه ولایتها باید [[مأذون]] از [[ولایت الهی]] باشد؛ و الا [[والی]] و موَلَّی علیه، [[غاصب]] و مغصوب محسوب شده و در [[قیامت]] مورد [[مؤاخذه]] واقع خواهند شد. | *نتیجه آنکه: چون [[خداوند]] [[خالق]] [[جهان]] است، عقلاً [[ولیّ]] مطلق [[جهان]] است و عرصههای [[تکوین]] و [[تشریع]]، تحت [[ولایت الهی]] است. بر این مبنا، جریان [[ولایت]] غیر [[پروردگار]] در [[نظام]] عالم و امور اعتباری، میباید از [[خداوند]] آغاز و به او ختم گردد. هرچند این امر در پدیدهها به طور قهری صورت میگیرد و [[آیات]] فراوان [[قرآن]] مشیر به آن است، ولی در امور هنجاری و [[تکالیف دینی]] و [[قوانین]] فردی و [[اجتماعی]] [[اسلام]]، همه ولایتها باید [[مأذون]] از [[ولایت الهی]] باشد؛ و الا [[والی]] و موَلَّی علیه، [[غاصب]] و مغصوب محسوب شده و در [[قیامت]] مورد [[مؤاخذه]] واقع خواهند شد. | ||
*بر همین اساس است که بسیاری از حسابرسیها و مُؤخَذات [[پروردگار]] درباره مالکیّتهای [[حقیقی]] و اعتباری [[انسان]] در [[دنیا]] و [[آخرت]] معنا پیدا میکند. بنابر قواعد عرفی، هرکس اختیاردار متعلّقات خود است؛ تا هرگونه بخواهد در آنها تصرّف نماید؛ خواه [[بدن]] و یا [[اموال]] او باشد. در حالی که بسیاری از [[احکام الهی]] در [[قرآن]]، درباره [[اموال]] و متعلّقات شخصی افراد وارد شده؛ مثلاً در باب [[انفاق]] میفرماید:{{متن قرآن|وَكُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ}}<ref>«و بخورید و بیاشامید و گزافکاری نکنید که او گزافکاران را دوست نمیدارد» سوره اعراف، آیه ۳۱.</ref>. | *بر همین اساس است که بسیاری از حسابرسیها و مُؤخَذات [[پروردگار]] درباره مالکیّتهای [[حقیقی]] و اعتباری [[انسان]] در [[دنیا]] و [[آخرت]] معنا پیدا میکند. بنابر قواعد عرفی، هرکس اختیاردار متعلّقات خود است؛ تا هرگونه بخواهد در آنها تصرّف نماید؛ خواه [[بدن]] و یا [[اموال]] او باشد. در حالی که بسیاری از [[احکام الهی]] در [[قرآن]]، درباره [[اموال]] و متعلّقات شخصی افراد وارد شده؛ مثلاً در باب [[انفاق]] میفرماید:{{متن قرآن|وَكُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ}}<ref>«و بخورید و بیاشامید و گزافکاری نکنید که او گزافکاران را دوست نمیدارد» سوره اعراف، آیه ۳۱.</ref>. | ||
| خط ۴۲: | خط ۴۲: | ||
===[[حمل امانت الهی]]=== | ===[[حمل امانت الهی]]=== | ||
===[[تعلیم و تربیت]]=== | ===[[تعلیم و تربیت]]=== | ||
===آفتها و کاستیها=== | ===آفتها و [[کاستیها]]=== | ||
==[[انسان در برزخ]]== | ==[[انسان در برزخ]]== | ||