بحث:رجعت: تفاوت میان نسخه‌ها

۳۶٬۳۲۴ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۳ ژوئیهٔ ۲۰۲۰
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۶۶: خط ۶۶:
[[انسان]] به گونه‌ای [[آفریده]] شده است که در عین آنکه نسبت به همنوع [[مهربان]] بوده و از [[ناراحتی]] او متأثّر می‌گرند و گویا [[جامعه انسانی]] را به منزله یک پیکر می‌دانند، اما نسبت به افراد [[ظالم]] و [[کیفر]] آنان بی‌تفاوت نیستند، و از این که عده‌ای بخواهند [[حقوق]] دیگران ضایع کرده و باعث از بین رفتن [[آرامش]] و [[آسایش]] آنان شوند، ناراحت می‌شوند. برای [[انسان]] قابل [[پذیرش]] نیست که کسی در [[حق دیگران]] انواع [[ظلم]] و [[تباهی]] را روا دارد و [[جامعه]] را به نابودی سوق دهد و بعد بدون هیچ مکافاتی و یا حتی در کمال [[خوشی]] زندگیش تمام شود و از [[دنیا]] برود و فقط گفته شود در [[آخرت]] [[کیفر]] می‌بیند. این گونه بر خورد [[قلب]] [[انسان]] مظلومی که جریحه دار شده التیام نمی‌بخشد و او را آرام نمی‌کند. خواست و آرزوی بی‌گناهان و [[مظلومان]] این است که [[خداوند]] [[عادل]]، در این [[دنیا]] نیز گوشه‌ای از عدالتش را نمایان سازد و در حدّ این [[دنیا]] عقوبتی برای [[ظالمان]] در نظر بگیرد تا همه بدانند هیچ کس از [[کیفر]] [[اعمال]] ناپسندش، حتی در [[دنیا]] نیز در [[امان]] نیست.
[[انسان]] به گونه‌ای [[آفریده]] شده است که در عین آنکه نسبت به همنوع [[مهربان]] بوده و از [[ناراحتی]] او متأثّر می‌گرند و گویا [[جامعه انسانی]] را به منزله یک پیکر می‌دانند، اما نسبت به افراد [[ظالم]] و [[کیفر]] آنان بی‌تفاوت نیستند، و از این که عده‌ای بخواهند [[حقوق]] دیگران ضایع کرده و باعث از بین رفتن [[آرامش]] و [[آسایش]] آنان شوند، ناراحت می‌شوند. برای [[انسان]] قابل [[پذیرش]] نیست که کسی در [[حق دیگران]] انواع [[ظلم]] و [[تباهی]] را روا دارد و [[جامعه]] را به نابودی سوق دهد و بعد بدون هیچ مکافاتی و یا حتی در کمال [[خوشی]] زندگیش تمام شود و از [[دنیا]] برود و فقط گفته شود در [[آخرت]] [[کیفر]] می‌بیند. این گونه بر خورد [[قلب]] [[انسان]] مظلومی که جریحه دار شده التیام نمی‌بخشد و او را آرام نمی‌کند. خواست و آرزوی بی‌گناهان و [[مظلومان]] این است که [[خداوند]] [[عادل]]، در این [[دنیا]] نیز گوشه‌ای از عدالتش را نمایان سازد و در حدّ این [[دنیا]] عقوبتی برای [[ظالمان]] در نظر بگیرد تا همه بدانند هیچ کس از [[کیفر]] [[اعمال]] ناپسندش، حتی در [[دنیا]] نیز در [[امان]] نیست.
و آیا [[کیفری]] [[دنیایی]] از این سنگین‌تر هست که [[خدا]] در زمان [[حاکمیت عدل]] خویش به دست مردی از اولیائش، ظلمانی را که تلاششان بر نابودی [[انسان‌ها]] و از بین مردن [[حق]] و [[انسانیت]] و [[دین‌داری]] بود دوباره زنده کند تا هم با چشم خود [[پیروزی حق بر باطل]] و [[حقارت]] خود را ببینند و از درون [[آتش]] بگیرند و هم به آنچه که از آن فرار می‌کردند (مکافات [[دنیا]] و آبروریزی) گرفتار شوند؟ و آیا برای [[مظلومان]] سخنی شیرین‌تر هست که به آنان نوید داده شود که [[خداوند]] داد [[مظلومان]] را از [[ظالمان]] خواهد ستاند و آنان را در همین [[دنیا]] [[کیفر]] خواهد داد، و حتی برخی از [[مظلومان]] را دوباره زنده می‌کند تا به چشم خود [[پیروزی حق]] و [[عقوبت]] [[ظالمان]] را ببینند؟
و آیا [[کیفری]] [[دنیایی]] از این سنگین‌تر هست که [[خدا]] در زمان [[حاکمیت عدل]] خویش به دست مردی از اولیائش، ظلمانی را که تلاششان بر نابودی [[انسان‌ها]] و از بین مردن [[حق]] و [[انسانیت]] و [[دین‌داری]] بود دوباره زنده کند تا هم با چشم خود [[پیروزی حق بر باطل]] و [[حقارت]] خود را ببینند و از درون [[آتش]] بگیرند و هم به آنچه که از آن فرار می‌کردند (مکافات [[دنیا]] و آبروریزی) گرفتار شوند؟ و آیا برای [[مظلومان]] سخنی شیرین‌تر هست که به آنان نوید داده شود که [[خداوند]] داد [[مظلومان]] را از [[ظالمان]] خواهد ستاند و آنان را در همین [[دنیا]] [[کیفر]] خواهد داد، و حتی برخی از [[مظلومان]] را دوباره زنده می‌کند تا به چشم خود [[پیروزی حق]] و [[عقوبت]] [[ظالمان]] را ببینند؟
*'''[[امید]] و تلاش''': [[انسان]] اگر بداند در [[زمان ظهور]] برخی از افراد [[متقی]] و [[پرهیزکار]] که [[عمر]] خود را در [[ایمان به خدا]] و [[عمل به دستورات]] و گذرانده و [[لیاقت]] [[یاری امام مهدی]]{{ع}} را در خود ایجاد کرده‌اند، حتی اگر از [[دنیا]] بروند، باز در [[زمان ظهور]] زنده شده و در رکاب [[امام]] و از [[یاوران]] او خواهند بود و هم به [[ثواب]] [[یاری]] او نایل می‌شوند و هم دوران سبز [[دولت]] [[عدل الهی]] را [[درک]] می‌کنند، این [[باور]] او را برای تلاش به عمل به [[وظایف دینی]] و کسب صفات و [[روحیات]] [[یاوران مهدی]]{{ع}} مصمم می‌کند و می‌داند حرکت او برای تعالی [[معنوی]] علاوه بر این که درجات بلند [[قرب الهی]] و [[عالم آخرت]] را به دنبال دارد، در [[دنیا]] نیز امکان حضور در زمان برقراری [[دولت]] [[عدل الهی]] و [[نصرت]] [[ولیّ خدا]] را نتیجه می‌دهد. و روشن است که دیگر برای چنین فردی، [[یأس]] و [[سرخوردگی]] و کوتاهی در انجام [[وظایف دینی]] و [[زمینه‌سازی ظهور]] معنا ندارد<ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]]، جلد ۲ ص ۲۸۳-۲۹۱.</ref>.
*'''[[امید]] و تلاش''': [[انسان]] اگر بداند در [[زمان ظهور]] برخی از افراد [[متقی]] و [[پرهیزکار]] که [[عمر]] خود را در [[ایمان به خدا]] و [[عمل به دستورات]] و گذرانده و [[لیاقت]] [[یاری امام مهدی]]{{ع}} را در خود ایجاد کرده‌اند، حتی اگر از [[دنیا]] بروند، باز در [[زمان ظهور]] زنده شده و در رکاب [[امام]] و از [[یاوران]] او خواهند بود و هم به [[ثواب]] [[یاری]] او نایل می‌شوند و هم دوران سبز [[دولت]] [[عدل الهی]] را [[درک]] می‌کنند، این [[باور]] او را برای تلاش به عمل به [[وظایف دینی]] و کسب صفات و [[روحیات]] [[یاوران مهدی]]{{ع}} مصمم می‌کند و می‌داند حرکت او برای تعالی [[معنوی]] علاوه بر این که درجات بلند [[قرب الهی]] و [[عالم آخرت]] را به دنبال دارد، در [[دنیا]] نیز امکان حضور در زمان برقراری [[دولت]] [[عدل الهی]] و [[نصرت]] [[ولیّ خدا]] را نتیجه می‌دهد. و روشن است که دیگر برای چنین فردی، [[یأس]] و [[سرخوردگی]] و کوتاهی در انجام [[وظایف دینی]] و [[زمینه‌سازی ظهور]] معنا ندارد
 
===امکان وقوع===
[[رجعت]] از اقسام محال [[عقلی]] نمی‌باشد و لذا [[عقل]] [[حکم]] به [[امتناع]] آن نمی‌کند، بلکه از نظر [[سیر]] طبیعی [[زندگی]] [[انسانی]]، محال عادی خواهد بود. همان گونه که [[خلقت حضرت آدم]]{{ع}}،<ref>ص / ۷۱ – ۷۲.</ref> و [[ولادت حضرت عیسی]]{{ع}}،<ref>آل عمران / ۴۵ – ۴۷.</ref> و یا [[ناقه حضرت صالح]]{{ع}}، اژدها شدن [[عصای حضرت موسی]]{{ع}} و [[خلقت]] پرنده به دست [[حضرت عیسی]]{{ع}} همه برخلاف [[سیر]] طبیعی پیدایش یک موجود زنده جاندار از هم جنسان خود بوده‌اند.
[[خداوند حکیم]] براساس [[حکمت]] خویش، در مواردی و براساس مصالحی، برخلاف روند عادی و [[سیر]] طبیعی، کارهایی را انجام می‌دهد که به آنها [[خارق‌العاده]] (شکستن [[عادت]]) می‌گویند و معجزه‌های انبیای بزرگوار [[الهی]]{{عم}} نیز از این نمونه است. [[رجعت]] برخی از [[انسان‌ها]] در [[آینده]] و در [[زمان ظهور]] نیز می‌تواند مشمول چنین حقیقتی باشد.
 
===وقوع [[رجعت]] در گذشته===
پس از آنکه ثابت شد از نظر [[عقل]]، [[رجعت]] [[امر]] ممکنی است، جای این سؤال است که آیا چنین امری اتفاق افتاده است؟
برای پاسخ به این سؤال از [[قرآن]] کمک می‌گیریم و آیاتی را مورد توجه قرار می‌دهیم که در مسئله مورد بحث کاملا صراحت داشته باشد. روشن است که [[اثبات]] [[قرآنی]] وقوع این رویداد بزرگ، علاوه بر این که پاسخی مناسب برای سؤال ما خواهد بود، دلیلی محکم بر اصل [[امکان رجعت]] نیز می‌باشد؛ زیرا محکمترین [[دلیل]] امکان تحقّق یک شیء، وقوع آن است (چنانکه گفته‌اند: أدلّ [[دلیل]] [[علی]] امکان الشیء وقوعه). آیاتی که مورد اشاره قرار می‌گیرند به [[حیات]] دوباره یک موجود اعم از حیوان و [[انسان]] دلالت دارند و برای [[اثبات]] مطلب واضح و آشکارند که نیازی به توضیح و [[تفسیر]] نیست.
 
*'''زنده شدن پرندگان با ندای [[حضرت ابراهیم]]{{ع}}'''
{{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَىٰ ۖ قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ ۖ قَالَ بَلَىٰ وَلَٰكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي ۖ قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَىٰ كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْيًا ۚ وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ}}.<ref>«و چون ابراهیم گفت: بار پروردگارا، به من بنما که چگونه مردگان را زنده خواهی کرد؟ خدا فرمود: باور نداری؟ گفت: آری باور دارم، لیکن خواهم (به مشاهده آن) دلم آرام گیرد. خدا فرمود: چهار مرغ بگیر و گوشت آنها را به هم درآمیز نزد خود، آن گاه هر قسمتی را بر سر کوهی بگذار، سپس آن مرغان را بخوان، که به سوی تو شتابان پرواز کنند؛ و بدان که خدا (بر همه چیز) توانا و داناست» سوره بقره آیه ۲۶۰.</ref>
*'''زنده شدن هفتاد نفر از [[بنی اسرائیل]]'''
{{متن قرآن|وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَأَنْتُمْ تَنْظُرُونَ * ثُمَّ بَعَثْنَاكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ}}<ref>«و (یاد کنید) آنگاه را که گفتید: ای موسی! ما تا خداوند را آشکارا نبینیم، به تو ایمان نمی‌آوریم و در حالی که خود می‌نگریستید  آذرخش شما را فرا گرفت * باز، از پس مرگتان شما را برانگیختیم، باشد که سپاس بگزارید» سوره بقره، آیه ۵۵-۵۶.</ref> در مورد این [[آیه]] مطالب دقیقی در [[روایات]] ذکر شده است.<ref>عیون أخبار الرضا، ج ۱، ص ۲۰۰.</ref>
*'''زنده شدن کشته [[بنی اسرائیل]]'''
{{متن قرآن|وَإِذْ قَتَلْتُمْ نَفْسًا فَادَّارَأْتُمْ فِيهَا وَاللَّهُ مُخْرِجٌ مَا كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ * فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا كَذَلِكَ يُحْيِي اللَّهُ الْمَوْتَى وَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ}}<ref>«و (یاد کنید) آنگاه را  که انسانی را کشتید و در آن (با هم) به ستیزه برخاستید و خداوند چیزی را که پنهان می‌کردید آشکار کرد * باری، گفتیم با پاره‌ای از آن (گاو) بر این (کشته) بزنید،  این چنین خداوند مردگان را زنده می‌کند و نشانه‌های خود را به شما نشان می‌دهد، باشد که خرد ورزید» سوره بقره، آیه ۷۲-۷۳.</ref>
 
[[احمد بن ابی نصر]] بزنطیّ [[روایت]] کرده که گفت: از [[امام رضا]]{{ع}} شنیدم فرمود: مردی از [[بنی اسرائیل]] یکی از [[خویشان]] خود را کشت، سپس جنازه مقتول را در سر راه [[بهترین]] تیره از تیره‌های [[بنی اسرائیل]] انداخت، آنگاه خود مطالبه [[خون]] او را از دیگران می‌نمود. [[بنی اسرائیل]] به [[موسی]]{{ع}} گفتند: فلان [[قبیله]] (همان که مقتول در راهشان افتاده بود) فلان کس را کشته‌اند، به ما بگو چه کسی از آنان [[قاتل]] اوست؟ [[حضرت موسی]] فرمود: گاوی بیاورید، گفتند: ما را دست انداخته‌ای؟ گفت: [[پناه]] می‌برم به [[خدا]] از اینکه از جهّال باشم. آنگاه [[امام]] فرمود: اگر اینان به [[دستور]] [[موسی]] عمل می‌کردند و گاوی می‌آوردند کار تمام بود و [[قاتل]] پیدا می‌شد سخت گرفتند پس [[خدا]] هم برایشان سخت گرفت. گفتند: از خدایت بخواه خصوصیّات گاو را مشخّص کند. [[موسی]] گفت: [[خدا]] می‌فرماید: آن گاوی است نه چندان بزرگ از کار افتاده و نه کوچک و [[جوان]] به حدّ کار نرسیده، بلکه میانه این دو می‌باشد. و چنان که آنان چنین گاوی آورده بودند از ایشان پذیرفته می‌شد، ولکن کار را بر خود تنگ گرفتند و باز گفتند: از [[خداوند]] بخواه برای ما معیّن کند که رنگش چه باشد؟ [[موسی]] در پاسخ گفت: [[خدا]] می‌فرماید: آن گاویست سخت زرد رنگ و [[خالص]]، و شاد کننده بینندگان. و اگر آنان چنین گاوی می‌آوردند قبول می‌شد، و لکن در ضلال خود سماجت کردند و [[خداوند]] هم بر آنها سخت گرفت. به [[موسی]] گفتند: از خدایت بپرس این چگونه گاوی باشد؟ [[امر]] بر ما مشکل شده، اگر [[خدا]] بخواهد ما را [[راهنمائی]] خواهد کرد. [[موسی]]{{ع}} گفت: [[خدا]] می‌فرماید: آن گاویست که نه رام است که زمینی را شخم زند و یا با او اب از [[چاه]] کشند و زراعت را آب دهند، و دارای رنگ [[خالص]] یک دست. گفتند: اکنون صفاتش چنان که [[رفع شبهه]] بشود بیان کردی. پس جستجو کردند و آن را با چنین خصوصیات نزد [[جوانی]] [[اسرائیلی]] یافتند. لکن [[جوان]] گفت: آن را نمی‌فروشم مگر به قیمت اینکه پوست آن را پر از طلا کنید، [[بنی اسرائیل]] نزد [[موسی]] آمده این خبر را به او گزارش دادند. [[موسی]]{{ع}} فرمود: چاره‌ای نیست آن را بخرید. ناچار آن را خریدند و [[دستور]] داد آن را [[ذبح]] کردند، آنگاه [[دستور]] داد که دم آن گاو را به [[بدن]] مقتول بزنند و چون چنین کردند زنده شد و گفت: ای [[فرستاده خدا]]! پسر عمویم مرا به [[قتل]] رسانده، نه آن کس که او را متّهم کرده‌اند، و بدین سبب قاتلش را شناختند.<ref>عیون أخبار الرضا، ج ۲، ص ۱۴.</ref>
 
*'''زنده شدن هزاران نفر'''
{{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْيَاهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَشْكُرُونَ}}<ref>«آیا در (کار) کسانی ننگریسته‌ای که از بیم مرگ از سرزمین خود بیرون رفتند و آنان هزاران کس بودند و خداوند به آنان فرمود: بمیرید سپس آنان را زنده کرد؛ بی‌گمان خداوند دارای بخشش بر مردم است اما بیشتر مردم سپاس نمی‌گزارند» سوره بقره، آیه ۲۴۳.</ref>
 
از [[امام صادق]]{{ع}} در ذیل [[آیه]] [[نقل]] شده است: [[خداوند]] گروه بیشماری که از [[ترس]] [[طاعون]] از [[شهر]] خود گریخته بودند را برای مدّتی طولانی میراند تا اینکه استخوان‌هایشان پوسیده و اجسامشان متلاشی و [[خاک]] شدند، و [[خداوند]] در زمانی که مایل بود [[قدرت]] خود را به مخلوقات نشان دهد رسولی به نام «[[حزقیل]]» را [[مبعوث]] فرمود، او نیز همه را خواند بی‌درنگ همه اعضا و جوارحشان جمع شد، و [[روح]] به اجسام بازگشت، و مانند همان روز که مردند ایستادند، و بی‌آنکه فردی از عددشان کم شده باشد برای مدّتی طویل [[زندگی]] کردند.<ref>احتجاج، ج ۲، ص ۳۴۴.</ref>
 
*'''زنده شدن یک [[پیامبر]] با مرکبش پس از [[صد]] سال'''
{{متن قرآن|أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَى قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّى يُحْيِي هَذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ كَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عَامٍ فَانْظُرْ إِلَى طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَانْظُرْ إِلَى حِمَارِكَ وَلِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ وَانْظُرْ إِلَى الْعِظَامِ كَيْفَ نُنْشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}<ref>«یا همچون (داستان) آن کس که بر (خرابه‌های) شهری (با خانه‌هایی) فرو ریخته  گذشت. گفت: چگونه خداوند (مردم) این (شهر) را پس از مرگ آن (ها) زنده می‌گرداند؟ و خداوند همو را صد سال میراند و سپس (دوباره به جهان) باز آورد؛ فرمود:» سوره بقره، آیه ۲۵۹.</ref>
 
*'''تحقق [[رجعت]] در [[آینده]]'''
پس از آنکه ثابت شد [[زنده شدن دوباره]] یک مرده در این [[دنیا]] از نگاه [[عقل]]، [[امر]] ممکنی است، و شواهدی از [[قرآن]] و [[روایات]] بر وقوع آن در امت‌های گذشته ارائه شد، بحث پیرامون تحقق [[رجعت]] در زمان [[آینده]] را مطرح کرده و ثابت می‌کنیم که براساس [[دلیل نقلی]] ([[قرآن]] و [[روایات]]) چنین رویداد شگرفی در [[زمان ظهور امام مهدی]]{{ع}} اتفاق خواهد افتاد
 
*'''[[حشر]] عده‌ای از [[مردم]]'''
{{متن قرآن|وَيَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا مِمَّنْ يُكَذِّبُ بِآيَاتِنَا فَهُمْ يُوزَعُونَ}}<ref>«و (یاد کن) روزی (را) که از هر امتی دسته‌ای از آنان را که نشانه‌های ما را دروغ می‌شمردند گرد می‌آوریم و آنگاه آنان را به هم می‌پیوندند» سوره نمل، آیه ۸۳.</ref>
مراد از «[[حشر]]»، جمع کردن بعد از [[مرگ]] است، چون محشورین عبارتند از فوجی از هر [[امت]]، و تمامی امت‌های زنده هیچ وقت در زمان واحد جمع نمی‌شوند. و کلمه «من» در جمله «مِن كُلِّ أُمَّةٍ» برای [[تبعیض]] است و در جمله «مِّمَّن يُكَذِّبُ»، هم ممکن است برای بیان باشد و هم برای [[تبعیض]]. از ظاهر [[آیه]] برمی‌آید که [[حشر]] در آن، [[حشر]] در غیر [[روز قیامت]] است، زیرا [[حشر]] در [[روز قیامت]] اختصاص به یک فوج از هر [[امت]] ندارد، بلکه تمامی [[امت‌ها]] در آن [[محشور]] می‌شوند و حتی به [[حکم]] [[آیه]] {{متن قرآن|وَحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدًا}}<ref>«و روزی (را یاد کن) که کوه‌ها را به جنبش آوریم و زمین را آشکار  بینی و مردم  را گرد آوریم و هیچ یک از ایشان را وا نمی‌نهیم» سوره کهف، آیه ۴۷.</ref> یک نفر هم از قلم نمی‌افتد و اما در این [[آیه]] می‌فرماید: از هر امتی فوجی را [[محشور]] می‌کنیم.<ref>المیزان، ج ۱۵، ص ۳۹۷.</ref>
 
بسیاری از بزرگان این [[آیه]] را اشاره به مسأله [[رجعت]] و بازگشت گروهی از بدکاران و [[نیکوکاران]] به همین [[دنیا]] در آستانه [[رستاخیز]] می‌دانند، چرا که اگر اشاره به خود [[رستاخیز]] و [[قیامت]] باشد، تعبیر به «مِن كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا» (از هر جمعیتی، گروهی) صحیح نیست، زیرا در قیات، همه [[محشور]] می‌شوند، چنان که [[قرآن]] در [[آیه]] ۴۷ [[سوره کهف]] می‌گوید: {{متن قرآن|وَحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدًا}}<ref> سوره کهف، آیه ۴۷.</ref>؛ ما آنها را [[محشور]] می‌کنیم و احدی را ترک نخواهیم گفت.
 
[[شاهد]] دیگر ایناست که قبل از این [[آیه]] سخن از نشانه‌های [[رستاخیز]] در پایان این [[جهان]] بود، در [[آیات]] [[آینده]] نیز به همین موضوع اشاره می‌شود، بنابراین بعید به نظر می‌رسد که [[آیات]] قبل و بعد از حوادث پیش از [[رستاخیز]] [[سخن]] گوید، اما [[آیه]] وسط از خود [[رستاخیز]]، هماهنگی [[آیات]] ایجاب می‌کند که همه درباره حوادث قبل از [[قیامت]] باشد. در این زمینه [[روایات]] فراوانی نیز داریم.<ref>تفسیر نمونه، ج ۱۵، ص ۵۴۹.</ref>
در [[روایت]] است: {{متن حدیث|سئل الإمام أبوعبدالله{{ع}} عن قوله}} {{متن قرآن|وَيَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا}}<ref> سوره نمل، آیه ۸۳.</ref>؟ {{متن حدیث|قال: ما يقول الناس فيها؟ قلت: يقولون إنها في القيامة. فقال أبوعبدالله: أ يحشر الله في القيامة من كل أمة فوجا و يترك الباقين؟ إنما ذلك في الرجعة، فأما آية القيامة فهذه}} {{متن قرآن|وَحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدًا}}<ref> سوره کهف، آیه ۴۷.</ref><ref>بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۵۱.</ref> از حضرت صادق{{ع}} معنی آیه {{متن قرآن|وَيَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا}}<ref> سوره نمل، آیه ۸۳.</ref> را پرسیدند؟ [[حضرت]] از [[راوی]] پرسیدند: [[اهل تسنن]] در این مورد چه می‌گویند؟ [[راوی]] عرض کرد: آنها می‌گویند: این [[آیه]] مربوط به [[قیامت]] ست. [[حضرت]] فرمود: آیا [[خداوند]] در [[روز قیامت]] از هر امتی جمعی را برانگیخته می‌کند و بقیه را رها می‌گرداند؟! نه! این در ایام [[رجعت]] است، آیه‌ای که مربوط به [[قیامت]] است این است {{متن قرآن|وَحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدًا}}<ref> سوره کهف، آیه ۴۷.</ref> یعنی آنها را برانگیخته می‌کنیم و یک نفرشان را باقی نمی‌گذاریم.</ref>
[[آیات]] و [[روایات]] دیگری هست که برای [[اثبات]] [[رجعت]] مورد استفاده قرار گرفته است.<ref>برای آشنایی بیشتر ر.ک: الإیقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة.</ref>
 
===[[ادعیه]] و [[زیارات]]===
[[زیارات]] و دعاهای وارد شده از [[پیشوایان]] بزرگوار [[دین]]، مجموعه بی‌نظیری از [[معارف]] و [[آموزه‌های دین]] را در خود دارد. از جمله: ۱- [[استدلال]] به [[رجعت]] از پشتوانه قوی‌تر برخوردار می‌شود. ۲- [[جایگاه]] بلند [[رجعت]] و اهمیت خاص آن را نتیجه می‌دهد.<ref>ما در این نوشتار مختصر، به بیان برخی از این کلمات نورانی که در مفاتیح الجنان نیز آمده و مراجعه به آن را آسانتر می‌کند می‌پردازیم. البته کسانی که طالب موارد بیشتری هستند می‌توانند به کتاب‌هایی مانند کامل الزیارات، مصباح شیخ طوسی، من لا یحضره الفقیه و بحار الانوار (ج ۵۳، باب رجعت) مراجعه نمایند.</ref>
[[زیارت جامعه کبیره]]: {{متن حدیث|مُؤْمِنٌ بِاِيابِكُمْ، مُصَدِّقٌ بِرَجْعَتِكُمْ، مُنْتَظِرٌ لاَِمْرِكُمْ، مُرْتَقِبٌ لِدَوْلَتِكُمْ....جَعَلَنى مِمَّنْ يَقْتَصُّ آثارَكُمْ، وَيَسْلُكُ سَبيلَكُمْ، وَيَهْتَدى بِهُداكُمْ وَيُحْشَرُ فى زُمْرَتِكُمْ، وَيَكِرُّ فى رَجْعَتِكُمْ، وَيُمَلَّكُ فى دَوْلَتِكُمْ، وَ يُشَرَّفُ فى عافِيَتِكُمْ، وَيُمَكَّنُ فى اَيّامِكُمْ، وَتَقِرُّ عَيْنُهُ غَداً بِرُؤْيَتِكُمْ}}.
[[زیارت آل یاسین]]: {{متن حدیث|اَنْتُمُ الاَوَّلُ وَالاْخِرُ وَاَنَّ رَجْعَتَكُمْ حَقٌّ لا رَيْبَ فيها يَوْمَ لا يَنْفَعُ نَفْساً ايمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ اَوْ كَسَبَتْ في ايمانِها خَيْراً}}.
[[زیارت]] [[اربعین]] [[امام حسین]]{{ع}}: {{متن حدیث| أَشْهَدُ أَنِّی بِکُمْ مُؤْمِنٌ وَ بِإِیَابِکُمْ مُوقِنٌ}}؛ من [[گواهی]] می‌دهم که [[مؤمن]] به شما هستم و [[یقین]] به [[رجعت]] شما دارم.
[[دعای عهد]] {{متن حدیث|اَللّهُمَّ اِنْ حالَ بَيْني وَبَيْنَهُ الْمَوْتُ الَّذي جَعَلْتَهُ عَلى عِبادِكَ حَتْماً مَقْضِيّاً فَاَخْرِجْني مِنْ قَبْري مُؤْتَزِراً كَفَنى شاهِراً سَيْفي مُجَرِّداً قَناتي مُلَبِّياً دَعْوَةَ الدّاعي فِي الْحاضِرِ وَالْبادي}}.
 
===[[مخالفان]] [[رجعت]]===
[[عامه]] با [[رجعت]] مخالفند و از قدیم به صورت‌های مختلف آن را مورد [[انکار]] قرار می‌دادند. گاهی به صورت [[علمی]] مثلا آن را رد کرده‌اند به این که [[رجعت]] همان [[تناسخ]] [[باطل]] است، و [[رجعت]] برگشتن از فعل به [[قوه]] است که محال می‌باشد؛ و گاه آن را در تضاد با [[آیات قرآن]] (مانند مؤمنون / ۹۹ و ۱۰۰ – [[انبیاء]] / ۹۵ – [[یس]] / ۳۱) برمی‌شمرند و احادیثی در [[مخالفت]] با [[رجعت]] می‌آورند.
برخی نیز به توجیه و [[تأویل]] آیاتی پرداختند که [[رجعت]] دراقوام گذشته مانند [[آیه]] ۲۴۳ بقره را مطرح کرده است. اینان [[راوی]] بزرگی مانند [[جابر بن یزید جعفی]] را که اعتراف به [[علم]] و [[ورع]] و تقوای او دارند به [[جرم]] این که [[معتقد]] به [[رجعت]] بود طرد کردند و روایاتش را کنار گذاشتند. {{عربی|حَدَّثَنَا أَبُو غَسَّانَ مُحَمَّدُ بْنُ عَمْرٍو الرَّازِيُّ، قَالَ: سَمِعْتُ جَرِيرًا، يَقُولُ: «لَقِيتُ جَابِرَ بْنَ يَزِيدَ الْجُعْفِيَّ فَلَمْ أَكْتُبْ عَنْهُ، كَانَ يُؤْمِنُ بِالرَّجْعَةِ}}.<ref>«ابوغسان گفت: از جریر شنیدم که می‌گفت: جابر بن یزید جعفی را ملاقات کردم، پس از او چیزی ننوشتم (روایت نکردم زیرا) او معتقد به رجعت بود» صحیح مسلم، ج ۱، ص ۲۰.</ref>
در مواردی می‌گویند: [[رجعت]] [[مذهب]] قومی از [[عرب جاهلی]] بود که فرقه‌ای از [[مسلمین]] از [[اهل بیت]] آن را [[باور]] دارند، و از این گروه هستند رافضیه ([[شیعه]]) که می‌گویند: [[علی بن ابی‌طالب]] در [[ابر]] [[پنهان]] است و برخواهد گشت.<ref>لسان العرب، ج ۸، ص ۱۱۴.</ref>
 
===نقد و بررسی===
اینان با آنکه به شدت با [[رجعت]] [[مخالفت]] می‌کنند ولی در لابلای مطالبشان آن را می‌پذیرند؛ [[قرطبی]] روایتی را [[نقل]] می‌کند که در آن برای [[اصحاب کهف]] دو مرتبه [[رجعت]] ذکر شده است. در متن [[روایت]] در دو جا تصریح به [[رجعت]] شده است: ۱- {{عربی|فدخلوا الكهف فقالوا: السلام عليكم و رحمة الله و بركاته، فرد الله على الفتية أرواحهم فقاموا بأجمعهم و قالوا: عليكم السلام و رحمة الله و بركاته... ثم قالو: أقرئوا محمد رسول الله منا السلام، و أخذوا مضاجعهم}} ۲- {{عربی|و صاروا إلي رقدتهم إلي آخر الزمان عند خروج المهدي. فيقال: إن المهدي يسلم عليهم فيحييهم الله ثم يرجعون إلي رقدتهم فلا يقومون حتي تقوم الساعة...}}<ref>الجامع لأحکام القرآن، ج ۱۱، ص ۳۹۰. اما ترجمه [[روایت]]: [[پیامبر]] از [[خدا]] خواست [[اصحاب کهف]] را ببیند. پس ([[خدا]]) فرمود: تو در [[دنیا]] آنها را نمی‌بینی، لکن چهار نفر از [[بهترین]] اصحابت را به سوی آنها بفرست تا [[رسالت]] تو را به ایشان برسانند و آنها را به [[ایمان]] [[دعوت]] کنند. [[پیامبر]] به [[جبرائیل]] فرمود: چگونه بفرستم: گفت: عبایت را پهن کن و [[ابوبکر]]، [[عمر]]، [[عثمان]] و [[علی بن ابی طالب]] را بر چهار طرف آن بنشان، سپس بادی را که مسخّر [[سلیمان]] بود بخوان، [[خدا]] به آن امر می‌کند که [[مطیع]] تو شود. پس [[پیامبر]] چنین کرد. پس باد آنها را به درب [[غار]] حمل کرد. پس آنها سنگی را کنار زدند. سگ ([[اصحاب کهف]]) به طرف آنها حرکت کرد و چون آنها را دید سرش را حرکت داد –و دمش را تکان داد- و با سر اشاره کرد که داخل شوند. پس داخل [[غار]] شدند و [[سلام]] کردند. [[خداوند]] [[ارواح]] [[جوانان]] ([[اصحاب کهف]]) را برگرداند، پس همگی بلند شدند و جواب [[سلام]] دادند. پس آینها گفتند: ای گروه [[جوانان]] ([[اصحاب کهف]]) به [[درستی]] که [[محمد]] [[نبیّ]] [[خدا]]{{صل}} به شما [[سلام]] رساند. گفتند: بر [[محمد]] [[رسول خدا]] [[سلام]] باد تا زمانی که [[آسمان]] و [[زمین]] هست و بر شما به خاطر آنچه [[ابلاغ]] کردید، و [[مسلمان]] شدند و گفتند: [[سلام]] ما را به ایشان برسانید، و به جایشان (حالت اولشان) برگشتند تا زمان [[خروج مهدی]]؛ پس گفته شده که [[مهدی]] بر آنها [[سلام]] می‌کند و [[خدا]] آنها را زنده می‌کند. پس [[جبرائیل]] حادثه را برای [[پیامبر]] گفت. سپس باد آنها را برگرداند. [[پیامبر]] فرمود: چگونه آنها را یافتید؟ آنها واقعه را گفتند. پس [[پیامبر]] [[دعا]] کرد</ref>
 
این [[روایت]] که برای برخی [[صحابه]]، فضیلت‌سازی به همراه دارد هر چند مورد [[تأیید]] ما نیست ولی بیان آن از این جهت است که روشن شود [[عامه]] در مواردی [[رجعت]] را پذیرفته‌اند. از آنچه [[گذشت]] و آنچه در بخش سؤالات و [[شبهات]] می‌آید جواب [[عامه]] نیز روشن می‌شود.
 
===پاسخ به دو سوال===
*'''[[رجعت]] بازگشت از فعلیت به [[قوه]]'''
بعضی در [[مقام]] ابطال از راه [[دلیل عقلی]] وارد شده می‌گویند [[مرگ]] امری است که با در نظر گرفتن [[عنایت پروردگار]] هرگز بر هیچ زنده‌ای عارض نمی‌شود مگر بعد از آنکه آن موجود زنده به حد کمال ریسده باشد، و زندگیش کامل شده، آنچه در [[قوه]] داشته به فعلیت رسیده باشد، و چنین موجودی که تمامی [[کمالات]] بالقوه‌اش فعلیت یافته، اگر بعد از مردن به [[دنیا]] برگردد، در [[حقیقت]] دوباره به حالت [[قوه]] و استعداد برگشته است، و اینکه چیزی که فعلیت یافته برگردد و بالقوه شود امری است محال، مگر اینکه مخبری صادق که یا خود خداست و یا خلیفه‌ای از خلفای او، از چنین برگشتی خبر دهند، هم چنان که در داستان‌های [[موسی]]، و [[عیسی]]، و [[ابراهیم]]{{عم}} و داستان‌هایی از دیگران چنین خبرهایی آمده، ولی نه از [[خدا]]، و نه از یکی از خلفای او خبر معتبری نیامده که دلالت بر [[رجعت]] داشته باشد، و روایاتی که قائلین به [[رجعت]] به آن [[تمسک]] می‌کنند تمام نیست.
 
پاسخ: باید توجه داشت اگر دلیلی که ارائه شده، [[عقلی]] و درست باشد، [[صدر]] [[دلیل]] ذیل آن را [[باطل]] می‌کند، چون اگر چیزی محال ذاتی شد، دیگر استثنا بر نمی‌دارد، که با خبر دادن مخبر صادق از محال بودن برگشته، و ممکن شود، بلکه مخبر هر که باشد وقتی از وقوع امری محال خبر می‌دهد، باید فورا صادق بودنش را تخطئه کرد، و به فرضی که نتوانیم در صادق بودنش [[شک]] کنیم، ناگزیر باید خبرش را [[تاویل]] کنیم، و معنایی به آن بدهیم، که ممکن باشد، به طوری که از محال بودن در آید.
اینکه چیزی که از [[قوه]] به فعلیت در آمده، دیگر محال است بالقوه شود، مطلب صحیحی است، ولیکن [[رجعت]] از این باب نیست، زیرا مورد فرض مختلف است، مورد فرض او کسی است که [[عمر]] طبیعی خود را کرده، و به [[مرگ طبیعی]] از [[دنیا]] رفته باشد، که برگشتن او به [[دنیا]] مستلزم آن امر محال است، و اما [[مرگ]] اخترامی که عاملی [[غیرطبیعی]] از قبیل [[قتل]] و یا [[مرض]] باعث آن شود برگشتن [[انسان]] بعد از چنین مرگی به [[دنیا]] مستلزم هیچ محذور و اشکالی نیست، چون ممکن است [[انسان]] بعد از آنکه به [[مرگ]] [[غیر طبیعی]] از دنیا رفته در زمانی دیگر مستعد کمالی شود، که در زمانی غیر از زمان زندگیش موجود و فراهم باشد، و بعد از مردن دوباره زنده شود تا آن کمال را به‌دست آورد.
و یا ممکن است اصل استعدادش مشروط باشد به اینکه مقداری در [[برزخ]] [[زندگی]] کرده باشد، چنین کسی بعد از مردن و دیدن [[برزخ]] دارای آن استعداد می‌شود، و دوباره به [[دنیا]] بر می‌گردد، که آن کمال را به دست آورد، که در هر یک از این دو فرض مسأله [[رجعت]] و برگشتن به [[دنیا]] جایز است، و مستلزم محذور محال نیست.<ref>المیزان، ج ۲، ص ۱۰۶، ذیل آیه ۲۱۰ سوره بقره. برای مطالعه بیشتر ر.ک: بازگشت به دنیا در پایان تاریخ، ص ۱۷۱.</ref> لازم به ذکر است قائلین به [[رجعت]] می‌گویند [[انسان]] به همان صورتی که از [[دنیا]] رفته، دوباره به [[دنیا]] باز می‌گردد و روحش وارد همان بدنی می‌شود که در [[دنیا]] داشته و از آن جدا شده بود، با همان فعلیت‌هایی که در [[دنیا]] کسب کرده بود. لذا [[رجعت]] با بحث [[رجوع]] از فعل به [[قوه]] ارتباطی ندارد.
 
*'''[[رجعت]] و [[تناسخ]]'''
[[رجعت]] همان قول به [[تناسخ]] است که هم از نظر [[عقل]] محال و هم در دیدگاه [[شرع]] [[باطل]] است.
 
پاسخ: ابتدا لازم است این واژه تعریف شود. [[تناسخ]] یعنی انتقال نفس پس از [[مرگ]] از یک [[بدن]] به [[بدن]] و [[جسم]] دیگر در همین [[دنیا]] در یک [[زندگی]] جدید و از ابتدا. مثلا [[روح انسان]] مرده به [[بدن]] جنینی وارد شود و دوباره به [[دنیا]] آمده و [[زندگی]] جدیدی شروع کند.
بر این [[عقیده]] اشکالات گوناگون می‌توان گرفت از جمله اینکه هر [[فرد]] بعد از سپری شدن سالیانی از عمرش به کمالاتی می‌رسد، و یک [[فرد]] ۴۰ساله دارای [[کمالات]] بیشتری از یک نوزاد خواهد بود. و این را نیز می‌دانیم که وقتی نوزادی به [[دنیا]] می‌آید داری کمال خاصی نیست نه از جهت [[عقل]] کمال خاصی دارد و نه از جهت ویژگی‌های جسمی مانند [[قدرت]]. حال اگر قائل به چنین تناسخی بشویم و آن را بپذیریم لازم می‌آید یک [[فرد]] کمالاتی را که به دست آورده از دست بدهد و در [[زندگی]] [[مجدد]] دوباره به دنبال کسب همان [[کمالات]] باشد. اگر گفته شود با [[مرگ]] [[کمالات]] را [[حفظ]] می‌کند و [[زندگی]] جدید را با این [[کمالات]] آغاز می‌کند. این بیان نیز قابل [[پذیرش]] نیست و به تناقض می‌رسد زیرا: چون نوزاد است و تازه به [[دنیا]] آمده باید حالات و شرایطی متناسب با [[جسم]] و این دوران داشته باشد، دورانی که استعدادها در وجود او نهفته است و هنوز به فعلیّت و کمال نرسیده (به اصطلاح حالت بالقوه دارد)، و چون قبلاً [[زندگی]] کرده و [[کمالات]] را به دست آورده پس استعدادها تا حدّی به فعلیّت رسیده است. این همان تناقض است که این بچه هم دارای استعدادهای بالفعل باشد و هم نباشد. با توضیح کوتاهی که از [[تناسخ]] داده شد و با بیانی که پیرامون [[رجعت]] مطرح شد، تفاوت این دو موضوع کاملا روشن می‌شود؛ زیرا در [[رجعت]] تنها یک [[بدن]] موضوع قرار می‌گیرد اما در [[تناسخ]] تعدد [[بدن]] مطرح است.<ref>برای مطالعه بیشتر ر.ک: بازگشت به دنیا در پایان تاریخ، ص ۱۶۷</ref><ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]]، جلد ۲ ص ۲۸۳-۳۰۲.</ref>.
۸۰٬۱۲۹

ویرایش