خلافت الهی: تفاوت میان نسخه‌ها

هیچ تغییری در اندازه به وجود نیامده‌ است. ،  ‏۲۶ ژوئیهٔ ۲۰۲۰
خط ۱۵۲: خط ۱۵۲:


==[[ضرورت]] [[خلیفة‌اللهی]]==
==[[ضرورت]] [[خلیفة‌اللهی]]==
*[[خلیفه]] کسی است که پس از مستخلف عنه و پشت سر وی در زمان غیبتش [[ظهور]] پیدا می‌کند و [[وظیفه]] وی را در انجام امور به عهده می‌گیرد. در بحث [[خلافت الهی]] این [[پرسش]] مطرح است که با وجود محیط بودن و حاضر بودن [[خداوند متعال]]، نمی‌توان غیبتی برای [[خداوند متعال]] [[تصور]] کرد و این خلاف [[عقل]] است و با این [[وصف]] که [[خداوند متعال]] حاضر مطلق است دیگر نیازی به [[خلیفه]] بودن [[انسان]] نیست و این خود ضعفی بر وجود [[خداوند متعال]] است و [[تصور]] [[ضعف]] بر وجود وی محال است. پس خدایی که دائماً حاضر، ناظر و قیوم است چه نیازی به [[جانشین]] وخلیفه دارد؟ و چرا برای رسیدن به هدف‌هایش، بی‌واسطه [[اقدام]] نکرده است؟
*[[خلیفه]] کسی است که پس از مستخلف عنه و پشت سر وی در زمان غیبتش [[ظهور]] پیدا می‌کند و [[وظیفه]] وی را در انجام امور به عهده می‌گیرد. در بحث [[خلافت]] الهی این [[پرسش]] مطرح است که با وجود محیط بودن و حاضر بودن [[خداوند متعال]]، نمی‌توان غیبتی برای [[خداوند متعال]] [[تصور]] کرد و این خلاف [[عقل]] است و با این [[وصف]] که [[خداوند متعال]] حاضر مطلق است دیگر نیازی به [[خلیفه]] بودن [[انسان]] نیست و این خود ضعفی بر وجود [[خداوند متعال]] است و [[تصور]] [[ضعف]] بر وجود وی محال است. پس خدایی که دائماً حاضر، ناظر و قیوم است چه نیازی به [[جانشین]] وخلیفه دارد؟ و چرا برای رسیدن به هدف‌هایش، بی‌واسطه [[اقدام]] نکرده است؟
*در پاسخ باید گفت: اولاً [[جانشینی]] [[انسان]] نه به خاطر نیاز و [[عجز]] [[خداوند]] است، بلکه این [[مقام]] به خاطر [[کرامت]] و [[فضیلت]] رتبه [[انسانیت]] است. ثانیاً [[نظام آفرینش]] براساس واسطه‌هاست. یعنی با اینکه [[خداوند]] مستقیماً [[قادر]] بر انجام هر کاری است، ولی برای اجرای امور، واسطه‌هایی را قرار داده که نمونه‌هایی را بیان می‌کنیم:
*در پاسخ باید گفت: اولاً [[جانشینی]] [[انسان]] نه به خاطر نیاز و [[عجز]] [[خداوند]] است، بلکه این [[مقام]] به خاطر [[کرامت]] و [[فضیلت]] رتبه [[انسانیت]] است. ثانیاً [[نظام آفرینش]] براساس واسطه‌هاست. یعنی با اینکه [[خداوند]] مستقیماً [[قادر]] بر انجام هر کاری است، ولی برای اجرای امور، واسطه‌هایی را قرار داده که نمونه‌هایی را بیان می‌کنیم:
*با اینکه [[مدبر]] اصلی اوست: {{متن قرآن|اللَّهُ الَّذِي... يُدَبِّرُ}}<ref>«پروردگارتان خداوندی است که... کارسازی می‌کند» سوره یونس، آیه ۳.</ref> لیکن [[فرشتگان]] را [[مدبر]] هستی قرار داده است: {{متن قرآن|فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا}}<ref>«آنگاه، به فرشتگان کارگزار» سوره نازعات، آیه ۵.</ref>؛
*با اینکه [[مدبر]] اصلی اوست: {{متن قرآن|اللَّهُ الَّذِي... يُدَبِّرُ}}<ref>«پروردگارتان خداوندی است که... کارسازی می‌کند» سوره یونس، آیه ۳.</ref> لیکن [[فرشتگان]] را [[مدبر]] هستی قرار داده است: {{متن قرآن|فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا}}<ref>«آنگاه، به فرشتگان کارگزار» سوره نازعات، آیه ۵.</ref>؛
خط ۱۶۳: خط ۱۶۳:
*[[انسان]] به لحاظ [[محدودیت]] وجودی که دارد همیشه چیزهای محدود را [[درک]] می‌کند و اگر شئ‌ای – ولو در حد ممکن - به طور نامحدود عرفی، در اطراف [[انسان]] باشد کم‌تر متوجه او شده و از آن [[غفلت]] می‌کند، مثلا هوایی که در فضای اطراف [[انسان]] وجود دارد چون هم رایگان بوده و هم از [[پوشش]] نامحدودی برخوردار است [[انسان]] کم‌تر متوجه آن می‌شود، ولی همین مسئله هوا اگر دچار کمبود شود و یا [[انسان]] دچار مشکل تنفسی بشود سریع به وجود و [[ضرورت]] آن پی میبرد. البته در بحث از حضور [[خدا]] مسئله دقیق‌تر است چرا که حضور [[خدا]] و کیفیت حضور [[حضرت حق]] جدی و لایتناهی است و [[آدمی]] مادامی که مرتبه وجودی خویش را در حد تناهی و محدود به چهارچوب [[طبیعت]] نگاه داشته باشد قهراً بهره‌ای از حضور لایتناهی [[الهی]] نخواهد داشت.
*[[انسان]] به لحاظ [[محدودیت]] وجودی که دارد همیشه چیزهای محدود را [[درک]] می‌کند و اگر شئ‌ای – ولو در حد ممکن - به طور نامحدود عرفی، در اطراف [[انسان]] باشد کم‌تر متوجه او شده و از آن [[غفلت]] می‌کند، مثلا هوایی که در فضای اطراف [[انسان]] وجود دارد چون هم رایگان بوده و هم از [[پوشش]] نامحدودی برخوردار است [[انسان]] کم‌تر متوجه آن می‌شود، ولی همین مسئله هوا اگر دچار کمبود شود و یا [[انسان]] دچار مشکل تنفسی بشود سریع به وجود و [[ضرورت]] آن پی میبرد. البته در بحث از حضور [[خدا]] مسئله دقیق‌تر است چرا که حضور [[خدا]] و کیفیت حضور [[حضرت حق]] جدی و لایتناهی است و [[آدمی]] مادامی که مرتبه وجودی خویش را در حد تناهی و محدود به چهارچوب [[طبیعت]] نگاه داشته باشد قهراً بهره‌ای از حضور لایتناهی [[الهی]] نخواهد داشت.
*در این صورت که [[آدمی]] منغمر در چهارچوب [[طبیعت]] خویش است، [[خلفای الهی]] از درون و برون او، به یاریش می‌شتابند، [[عقل]] و [[فطرت]] موجود در [[انسان]] [[خلیفه]] خداست و [[انبیا]] و [[اولیای الهی]] از بیرون نیز به سراغ همین [[عقل]] بشری رفته و آن را مخاطب خویش قرار میدهند {{متن حدیث|وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ}}<ref>نهج البلاغه، خطبه اول:</ref>: با [[نورانیت]] [[عقل]] و [[شکوفایی]] آن، [[محدودیت]] وجودی [[انسان]] کاهش یافته و [[آدمی]] سعه وجودی پیدا کرده و گام به گام، به [[مقام خلافت الهی]] نزدیک شده و آیینه تمام نمای [[حضرت حق]] می‌شود.
*در این صورت که [[آدمی]] منغمر در چهارچوب [[طبیعت]] خویش است، [[خلفای الهی]] از درون و برون او، به یاریش می‌شتابند، [[عقل]] و [[فطرت]] موجود در [[انسان]] [[خلیفه]] خداست و [[انبیا]] و [[اولیای الهی]] از بیرون نیز به سراغ همین [[عقل]] بشری رفته و آن را مخاطب خویش قرار میدهند {{متن حدیث|وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ}}<ref>نهج البلاغه، خطبه اول:</ref>: با [[نورانیت]] [[عقل]] و [[شکوفایی]] آن، [[محدودیت]] وجودی [[انسان]] کاهش یافته و [[آدمی]] سعه وجودی پیدا کرده و گام به گام، به [[مقام خلافت الهی]] نزدیک شده و آیینه تمام نمای [[حضرت حق]] می‌شود.
*باید گفت منظور از [[استخلاف]]، واگذاری [[مقام]] [[ربوبیت]] و [[تدبیر]] به [[انسان]] نیست وهدف این نیست که صحنه برای [[خلافت الهی]] خالی شود، بلکه منظور از [[استخلاف]]، [[تصور]] مظهریت و مرآتیت ویژه است؛ یعنی [[خداوند متعال]] اصل است وانسان نشانه او. [[خداوند]] حاضر محض و اصل است و [[انسان]] [[مظهر]] و آینه تمام‌نمای او. [[خلافت الهی]] از نوع [[خلافت]] [[تاریخی]] و دیگر خلافت‌ها نیست. [[انسان]]، فقط [[مظهر]] اوست و از طرف وی، در [[جهان]] امکان محیط است و [[قدرت]] دارد.
*باید گفت منظور از [[استخلاف]]، واگذاری [[مقام]] [[ربوبیت]] و [[تدبیر]] به [[انسان]] نیست وهدف این نیست که صحنه برای [[خلافت]] الهی خالی شود، بلکه منظور از [[استخلاف]]، [[تصور]] مظهریت و مرآتیت ویژه است؛ یعنی [[خداوند متعال]] اصل است وانسان نشانه او. [[خداوند]] حاضر محض و اصل است و [[انسان]] [[مظهر]] و آینه تمام‌نمای او. [[خلافت]] الهی از نوع [[خلافت]] [[تاریخی]] و دیگر خلافت‌ها نیست. [[انسان]]، فقط [[مظهر]] اوست و از طرف وی، در [[جهان]] امکان محیط است و [[قدرت]] دارد.
*عرفای [[اسلام]] موضوع [[خلافت]] و [[ضرورت]] وجود [[خلیفه]] را چنین توجیه و [[اثبات]] می‌کنند:
*عرفای [[اسلام]] موضوع [[خلافت]] و [[ضرورت]] وجود [[خلیفه]] را چنین توجیه و [[اثبات]] می‌کنند:
*۱. پدیده‌های [[جهان]] همه [[مظهر]] اسماء و [[صفات حق]] هستند و همه این اسماء و صفات در حیطه چهار اسم اصل: "الاول"، "الاخر"، "الظاهر"، "الباطن" قرار دارند و این چهار اسم به نوبه خود در حیطه دو اسم "[[الله]]" و "الرحمن" هستند و "الرحمن" هم در حیطه اسم "[[الله]]" است. پس این اسم جامع و محیط هم باید مظهری داشته باشد و آن [[مظهر]] یک [[حقیقت]] جامع و محیط بوده که همه پدیده‌های دیگر در تحت [[حکم]] و [[ربوبیت]] وی باشد و او واسطه‌ای میان [[خلق]] و [[حق]] گردد<ref>یحیی یثربی، عرفان نظری، ص۵۳۴.</ref>.
*۱. پدیده‌های [[جهان]] همه [[مظهر]] اسماء و [[صفات حق]] هستند و همه این اسماء و صفات در حیطه چهار اسم اصل: "الاول"، "الاخر"، "الظاهر"، "الباطن" قرار دارند و این چهار اسم به نوبه خود در حیطه دو اسم "[[الله]]" و "الرحمن" هستند و "الرحمن" هم در حیطه اسم "[[الله]]" است. پس این اسم جامع و محیط هم باید مظهری داشته باشد و آن [[مظهر]] یک [[حقیقت]] جامع و محیط بوده که همه پدیده‌های دیگر در تحت [[حکم]] و [[ربوبیت]] وی باشد و او واسطه‌ای میان [[خلق]] و [[حق]] گردد<ref>یحیی یثربی، عرفان نظری، ص۵۳۴.</ref>.
خط ۱۷۴: خط ۱۷۴:
*به همین جهت مبدأ [[متعال]] با [[خلق]] و ایجاد [[آدم]]{{ع}} که [[حقیقت]] [[آدم]] و [[مقام]] [[روحی]] او را جلوه جامع و تام از مثل اعلی و [[روح]] خود قرار داد و همه [[اسماء حسنی]] و صفات علیای خود را در آن ظاهر گردانید و [[آدم]] را با [[مقام]] و [[منزلت]] خاص که خبر از همه اسماء [[الهی]] می‌داد و حکایت جامع از [[جمال]] و جلال او می‌کرد، به وجود آورد.
*به همین جهت مبدأ [[متعال]] با [[خلق]] و ایجاد [[آدم]]{{ع}} که [[حقیقت]] [[آدم]] و [[مقام]] [[روحی]] او را جلوه جامع و تام از مثل اعلی و [[روح]] خود قرار داد و همه [[اسماء حسنی]] و صفات علیای خود را در آن ظاهر گردانید و [[آدم]] را با [[مقام]] و [[منزلت]] خاص که خبر از همه اسماء [[الهی]] می‌داد و حکایت جامع از [[جمال]] و جلال او می‌کرد، به وجود آورد.
*اما انسان‌های بعدی که ترکیب بدنی آنها در شرایط خاص و احوال دیگری شکل می‌گرفت، استعداد و [[آمادگی]] برای [[تجلی]] [[روح خدا]] را در حد پایین‌ترو نازل‌تری داشتند.
*اما انسان‌های بعدی که ترکیب بدنی آنها در شرایط خاص و احوال دیگری شکل می‌گرفت، استعداد و [[آمادگی]] برای [[تجلی]] [[روح خدا]] را در حد پایین‌ترو نازل‌تری داشتند.
*بنابراین هر [[انسانی]] استعداد و [[آمادگی]] [[خلافت الهی]] را دارد و [[خلیفه]] بالقوه است و با [[انتخاب]] مسیر تکاملی مخصوص [[انسان‌ها]] به اندازه‌ای که در مسیر [[انسانی]] خود موفق باشد، از مراتب فعلیت [[خلافت الهی]]، برخوردار می‌شود.
*بنابراین هر [[انسانی]] استعداد و [[آمادگی]] [[خلافت]] الهی را دارد و [[خلیفه]] بالقوه است و با [[انتخاب]] مسیر تکاملی مخصوص [[انسان‌ها]] به اندازه‌ای که در مسیر [[انسانی]] خود موفق باشد، از مراتب فعلیت [[خلافت]] الهی، برخوردار می‌شود.
*اما این [[تصرف]] بر اساس اقتضای [[عنایت الهی]] [[معیشت]] ذات [[ازلی]] صورت می‌گیرد و استعدادی که به شکل عین ثابت [[عبد]]، در او قرار دارد؛ بنابراین هر [[عینی]] از اعیان ثابته، ظرفیت و استعداد ویژه‌ای است که تنها در مسیر استعداد و قابلیت خویش پذیرای [[فیض]] [[حق]] خواهد بود، پس [[فیض]] [[حق]] واحد است و تفاوت در استعدادهاست و کسی که این چنین [[مقام]] و [[مرتبت]] را داشته باشد، از جانب مبدأ [[حق]] به [[امامت]] و [[حجیت]] [[منصوب]] می‌گردد و [[امامت]] به او اعطا می‌شود<ref>محمد شجاعی، انسان و خلافت الهی، ص۹۲.</ref><ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۸۶-۹۳.</ref>
*اما این [[تصرف]] بر اساس اقتضای [[عنایت الهی]] [[معیشت]] ذات [[ازلی]] صورت می‌گیرد و استعدادی که به شکل عین ثابت [[عبد]]، در او قرار دارد؛ بنابراین هر [[عینی]] از اعیان ثابته، ظرفیت و استعداد ویژه‌ای است که تنها در مسیر استعداد و قابلیت خویش پذیرای [[فیض]] [[حق]] خواهد بود، پس [[فیض]] [[حق]] واحد است و تفاوت در استعدادهاست و کسی که این چنین [[مقام]] و [[مرتبت]] را داشته باشد، از جانب مبدأ [[حق]] به [[امامت]] و [[حجیت]] [[منصوب]] می‌گردد و [[امامت]] به او اعطا می‌شود<ref>محمد شجاعی، انسان و خلافت الهی، ص۹۲.</ref><ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۸۶-۹۳.</ref>


۱۱۵٬۳۵۳

ویرایش