شؤون خلافت الهی: تفاوت میان نسخه‌ها

(صفحه‌ای تازه حاوی «==مقدمه== *خلافت الهی گوهری عظیم و کوثر گران‌بهایی است که خدای سبحان...» ایجاد کرد)
 
خط ۲۶: خط ۲۶:
===[[سجده فرشتگان بر خلیفه الهی]]===
===[[سجده فرشتگان بر خلیفه الهی]]===
*[[سجده فرشتگان]] در مقابل [[آدم]] به [[دستور الهی]]، در [[آیات]] گوناگون [[قرآن کریم]] به صراحت مطرح شده است، در [[سوره حجر]] می‌فرماید: {{متن قرآن|فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ}}<ref>«پس هنگامی که او را باندام برآوردم و در او از روان خویش دمیدم، برای او به فروتنی در افتید!» سوره حجر، آیه ۲۹.</ref>. در این [[آیه]] [[خداوند]] "[[روح]]" را به "یاء" [[متکلم]]، (خودش)، نسبت داده است و این اضافه، اضافه تشریفیه است یعنی بیانگر [[شرافت]] و [[کرامت]] اوست<ref>محمدحسین طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، مترجم: سید محمدباقر موسوی همدانی، ج۱۲، ص۱۵۵.</ref>. در جای دیگر آمده است: {{متن قرآن|وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ}}<ref>«و (یاد کنید) آنگاه را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم فروتنی کنید، همه فروتنی کردند جز ابلیس که سرباز زد و سرکشی کرد و از کافران شد» سوره بقره، آیه ۳۴.</ref> روشن است که مسجود [[افضل]] از ساجد است. در این طائفه از [[آیات]]، هرچند خطاب [[سجده]] بر [[آدم]]{{ع}} مطرح است، لکن [[سجده]] بر [[آدم]] به سبب برخورداری از [[مقام خلافت الهی]] است و در [[حقیقت]] [[حکم]] [[سجده]] شامل همه افراد [[بشر]] می‌شود، لذا [[سجده]] [[ملائکه]] بر خصوص [[آدم]]، از این باب بوده که [[آدم]] [[قائم مقام]] از همه جنس [[بشر]] بوده است<ref>محمدحسین طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، مترجم: سید محمدباقر موسوی همدانی، ج۱، ص۲۰۳.</ref><ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۱۳۷-۱۳۸.</ref>
*[[سجده فرشتگان]] در مقابل [[آدم]] به [[دستور الهی]]، در [[آیات]] گوناگون [[قرآن کریم]] به صراحت مطرح شده است، در [[سوره حجر]] می‌فرماید: {{متن قرآن|فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ}}<ref>«پس هنگامی که او را باندام برآوردم و در او از روان خویش دمیدم، برای او به فروتنی در افتید!» سوره حجر، آیه ۲۹.</ref>. در این [[آیه]] [[خداوند]] "[[روح]]" را به "یاء" [[متکلم]]، (خودش)، نسبت داده است و این اضافه، اضافه تشریفیه است یعنی بیانگر [[شرافت]] و [[کرامت]] اوست<ref>محمدحسین طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، مترجم: سید محمدباقر موسوی همدانی، ج۱۲، ص۱۵۵.</ref>. در جای دیگر آمده است: {{متن قرآن|وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ}}<ref>«و (یاد کنید) آنگاه را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم فروتنی کنید، همه فروتنی کردند جز ابلیس که سرباز زد و سرکشی کرد و از کافران شد» سوره بقره، آیه ۳۴.</ref> روشن است که مسجود [[افضل]] از ساجد است. در این طائفه از [[آیات]]، هرچند خطاب [[سجده]] بر [[آدم]]{{ع}} مطرح است، لکن [[سجده]] بر [[آدم]] به سبب برخورداری از [[مقام خلافت الهی]] است و در [[حقیقت]] [[حکم]] [[سجده]] شامل همه افراد [[بشر]] می‌شود، لذا [[سجده]] [[ملائکه]] بر خصوص [[آدم]]، از این باب بوده که [[آدم]] [[قائم مقام]] از همه جنس [[بشر]] بوده است<ref>محمدحسین طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، مترجم: سید محمدباقر موسوی همدانی، ج۱، ص۲۰۳.</ref><ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۱۳۷-۱۳۸.</ref>
===[[حامل امانت الهی]]===
==ششم: [[حامل امانت الهی]]==
*یکی دیگر از امتیازات برجسته‌ای که [[قرآن]] برای [[انسان]] مطرح می‌کند آن است که [[انسان]] دارای قابلیت‌ها و استعدادهای ویژه‌ای برای قبول و حمل [[امانت الهی]] بوده و و آن را پذیرفته است، چنان‌که [[خداوند]] در این رابطه میفرماید: {{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا}}<ref>«ما امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کردیم، از برداشتن آن سر برتافتند و از آن هراسیدند و آدمی آن را برداشت؛ بی‌گمان او ستمکاره‌ای نادان است» سوره احزاب، آیه ۷۲.</ref>، مراد از [[آسمان‌ها]] و [[زمین]] در [[آیه]]، [[اهل]] [[آسمان‌ها]] و [[زمین]]، یعنی [[فرشتگان]] و قدسیان است<ref>محمد حسین حسینی همدانی، انوار درخشان، ج۱۲، ص۱۷۷.</ref>. [[حکیم]] [[ملاصدرا]] مراد از [[امانت]] را [[نور الهی]] دانسته که مختص [[انسان]] بوده و مصحح [[خلافت الهی]] او در بین مخلوقات شده است<ref>محمد بن ابراهیم صدرالمتالهین شیرازی، اسرار الآیات، ج۲، ص۳۱۳.</ref>.
*یکی دیگر از امتیازات برجسته‌ای که [[قرآن]] برای [[انسان]] مطرح می‌کند آن است که [[انسان]] دارای قابلیت‌ها و استعدادهای ویژه‌ای برای قبول و حمل [[امانت الهی]] بوده و و آن را پذیرفته است، چنان‌که [[خداوند]] در این رابطه میفرماید: {{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا}}<ref>«ما امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کردیم، از برداشتن آن سر برتافتند و از آن هراسیدند و آدمی آن را برداشت؛ بی‌گمان او ستمکاره‌ای نادان است» سوره احزاب، آیه ۷۲.</ref>، مراد از [[آسمان‌ها]] و [[زمین]] در [[آیه]]، [[اهل]] [[آسمان‌ها]] و [[زمین]]، یعنی [[فرشتگان]] و قدسیان است<ref>محمد حسین حسینی همدانی، انوار درخشان، ج۱۲، ص۱۷۷.</ref>. [[حکیم]] [[ملاصدرا]] مراد از [[امانت]] را [[نور الهی]] دانسته که مختص [[انسان]] بوده و مصحح [[خلافت الهی]] او در بین مخلوقات شده است<ref>محمد بن ابراهیم صدرالمتالهین شیرازی، اسرار الآیات، ج۲، ص۳۱۳.</ref>.
*مراد از عرضه داشتن این [[امانت]] بر [[آسمان‌ها]] و [[زمین]] و نپذیرفتن آنها، بدان معنی است که در [[انسان]] استعداد و صلاحیت تلبس به آن هست ولی در آنها نیست. بنابراین [[آیه]] در [[حقیقت]] بیانگر کمال منحصر به [[فرد]] برای انسان‌هاست، لکن نکته‌ای که در [[آیه]] و از کلمات [[ظلوم]] و جهول شاید استفاده شود آن است که این عبارات بیانگر [[نقص]] [[انسان]] است نه کمال او! در حالی‌که چنین نیست بلکه اتصاف به [[ظلم]] و [[جهل]] خود مصحح حمل [[امانت]] و [[ولایت الهی]] است، برای اینکه کسی متصف به [[ظلم]] و [[جهل]] می‌شود که شأنیت اتصاف به [[عدل]] و [[علم]] را داشته باشد؛ فلذا به کوه‌ها و [[آسمان‌ها]] [[ظالم]] و [[جاهل]] گفته نمی‌شود، چرا که قابلیت اتصاف به [[علم]] و [[عدل]] را ندارند. بنابراین [[ولایت الهی]] و کمال صفت [[عبودیت]] وقتی حاصل می‌شود که حامل آن، [[علم]] و [[ایمان به خدا]] داشته و نیز [[عمل صالح]] را که عبارت دیگر از [[عدالت]] است، دارا باشد و از آنجا که [[علم]] و [[عدالت]] [[انسان]] موهبتی است که [[خدا]] به او داده ولکن [[انسان]] فی حد نفسه [[جاهل]] و [[ظالم]] است، همین اتصاف ذاتی‌اش به [[ظلم]] و [[جهل]]، مصحح اطلاق آن بر [[انسان]] شده است<ref>محمدحسین طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۶، ص۳۷۳.</ref><ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۱۳۸-۱۳۹.</ref>
*مراد از عرضه داشتن این [[امانت]] بر [[آسمان‌ها]] و [[زمین]] و نپذیرفتن آنها، بدان معنی است که در [[انسان]] استعداد و صلاحیت تلبس به آن هست ولی در آنها نیست. بنابراین [[آیه]] در [[حقیقت]] بیانگر کمال منحصر به [[فرد]] برای انسان‌هاست، لکن نکته‌ای که در [[آیه]] و از کلمات [[ظلوم]] و جهول شاید استفاده شود آن است که این عبارات بیانگر [[نقص]] [[انسان]] است نه کمال او! در حالی‌که چنین نیست بلکه اتصاف به [[ظلم]] و [[جهل]] خود مصحح حمل [[امانت]] و [[ولایت الهی]] است، برای اینکه کسی متصف به [[ظلم]] و [[جهل]] می‌شود که شأنیت اتصاف به [[عدل]] و [[علم]] را داشته باشد؛ فلذا به کوه‌ها و [[آسمان‌ها]] [[ظالم]] و [[جاهل]] گفته نمی‌شود، چرا که قابلیت اتصاف به [[علم]] و [[عدل]] را ندارند. بنابراین [[ولایت الهی]] و کمال صفت [[عبودیت]] وقتی حاصل می‌شود که حامل آن، [[علم]] و [[ایمان به خدا]] داشته و نیز [[عمل صالح]] را که عبارت دیگر از [[عدالت]] است، دارا باشد و از آنجا که [[علم]] و [[عدالت]] [[انسان]] موهبتی است که [[خدا]] به او داده ولکن [[انسان]] فی حد نفسه [[جاهل]] و [[ظالم]] است، همین اتصاف ذاتی‌اش به [[ظلم]] و [[جهل]]، مصحح اطلاق آن بر [[انسان]] شده است<ref>محمدحسین طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۶، ص۳۷۳.</ref><ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۱۳۸-۱۳۹.</ref>
==ششم: برخورداری از [[مقام کرامت]]==
==ششم: برخورداری از [[مقام کرامت]]==
*[[خداوند]] در [[قرآن]] به صراحت و با تأکید فراوان مسئله [[کرامت]] [[بنی‌آدم]] را مطرح کرده و از [[برتری]] [[انسان]] بر اغلب مخلوقات خویش خبر داده است: {{متن قرآن|وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا}}<ref>«و به راستی ما فرزندان آدم را ارجمند داشته‌ایم و آنان را در خشکی و دریا (بر مرکب) سوار کرده‌ایم و به آنان از چیزهای پاکیزه روزی داده‌ایم و آنان را بر بسیاری از آنچه آفریده‌ایم، نیک برتری بخشیده‌ایم» سوره اسراء، آیه ۷۰.</ref>؛ مقصود از [[تکریم]] اختصاص دادن چیزی به [[عنایت]] و [[شرافت]] دادن به خصوصیتی است که در دیگران نباشد و با همین خصوصیت است که معنای "[[تکریم]]"، با "تفضیل" فرق می‌کند، چون [[تکریم]] معنایی است نفسی و در [[تکریم]] کاری به غیر نیست، بلکه تنها شخص مورد [[تکریم]] مد نظر است که دارای [[شرافت]] و کرامتی بشود، به خلاف تفضیل که منظور از آن این است که شخص مورد تفضیل، از دیگران [[برتری]] یابد، در حالی که او با دیگران در اصل آن عطیه شرکت دارد<ref>محمد حسین طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۳، ص۱۵۶.</ref>.
*[[خداوند]] در [[قرآن]] به صراحت و با تأکید فراوان مسئله [[کرامت]] [[بنی‌آدم]] را مطرح کرده و از [[برتری]] [[انسان]] بر اغلب مخلوقات خویش خبر داده است: {{متن قرآن|وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا}}<ref>«و به راستی ما فرزندان آدم را ارجمند داشته‌ایم و آنان را در خشکی و دریا (بر مرکب) سوار کرده‌ایم و به آنان از چیزهای پاکیزه روزی داده‌ایم و آنان را بر بسیاری از آنچه آفریده‌ایم، نیک برتری بخشیده‌ایم» سوره اسراء، آیه ۷۰.</ref>؛ مقصود از [[تکریم]] اختصاص دادن چیزی به [[عنایت]] و [[شرافت]] دادن به خصوصیتی است که در دیگران نباشد و با همین خصوصیت است که معنای "[[تکریم]]"، با "تفضیل" فرق می‌کند، چون [[تکریم]] معنایی است نفسی و در [[تکریم]] کاری به غیر نیست، بلکه تنها شخص مورد [[تکریم]] مد نظر است که دارای [[شرافت]] و کرامتی بشود، به خلاف تفضیل که منظور از آن این است که شخص مورد تفضیل، از دیگران [[برتری]] یابد، در حالی که او با دیگران در اصل آن عطیه شرکت دارد<ref>محمد حسین طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۳، ص۱۵۶.</ref>.
۲۲۵٬۰۱۵

ویرایش