←مادر امام علی در دانشنامه امیرالمؤمنین
(←مقدمه) |
|||
| خط ۱۷: | خط ۱۷: | ||
* [[علی]]{{ع}}، چهارمین پسر این دو چهره منور [[تاریخ اسلام]]، [[ابو طالب]] و فاطمه بنت اسد است که پس از طالب، [[عقیل]] و [[جعفر]]، [[زندگی]] آنها را [[شکوه]] و والایی بخشیده است. | * [[علی]]{{ع}}، چهارمین پسر این دو چهره منور [[تاریخ اسلام]]، [[ابو طالب]] و فاطمه بنت اسد است که پس از طالب، [[عقیل]] و [[جعفر]]، [[زندگی]] آنها را [[شکوه]] و والایی بخشیده است. | ||
* [[امام صادق]]{{ع}}: بیگمان، فاطمه بنت اسد، [[مادر]] [[امیر مؤمنان]]، نخستین زنی بود که با پای پیاده از [[مکه]] به [[مدینه]] و به سوی [[پیامبر خدا]] [[هجرت]] کرد و از مهربانترینِ [[مردمان]] به [[پیامبر]]{{صل}} بود. او از [[پیامبر خدا]] شنید که میفرمود: "بی [[گمان]]، [[مردم]] در [[روز قیامت]]، لُختِ مادرزاد، [[محشور]] میشوند". پس فاطمه بنت اسد گفت: وای از [[رسوایی]]! سپس [[پیامبر خدا]] به او فرمود: "من از [[خدا]] میخواهم که تو را پوشیده برانگیزد". و نیز شنید که [[پیامبر]]{{صل}} از فشار [[قبر]] یاد میکند. پس گفت: وای از [[ناتوانی]]! پس [[پیامبر خدا]] به او فرمود: "من از [[خدا]] میخواهم که از این (فشار [[قبر]])، کفایتت کند". و روزی [[فاطمه]] به [[پیامبر خدا]] گفت: میخواهم این کنیزم را [[آزاد]] کنم. | * [[امام صادق]]{{ع}}: بیگمان، فاطمه بنت اسد، [[مادر]] [[امیر مؤمنان]]، نخستین زنی بود که با پای پیاده از [[مکه]] به [[مدینه]] و به سوی [[پیامبر خدا]] [[هجرت]] کرد و از مهربانترینِ [[مردمان]] به [[پیامبر]]{{صل}} بود. او از [[پیامبر خدا]] شنید که میفرمود: "بی [[گمان]]، [[مردم]] در [[روز قیامت]]، لُختِ مادرزاد، [[محشور]] میشوند". پس فاطمه بنت اسد گفت: وای از [[رسوایی]]! سپس [[پیامبر خدا]] به او فرمود: "من از [[خدا]] میخواهم که تو را پوشیده برانگیزد". و نیز شنید که [[پیامبر]]{{صل}} از فشار [[قبر]] یاد میکند. پس گفت: وای از [[ناتوانی]]! پس [[پیامبر خدا]] به او فرمود: "من از [[خدا]] میخواهم که از این (فشار [[قبر]])، کفایتت کند". و روزی [[فاطمه]] به [[پیامبر خدا]] گفت: میخواهم این کنیزم را [[آزاد]] کنم. | ||
پس [[پیامبر]]{{صل}} به او فرمود: "اگر چنین کنی، [[خداوند]] در برابر هر عضو او، عضوی از تو را از [[آتش]] میرهانَد". پس چون [[بیمار]] شد، [[پیامبر خدا]] را [[وصی]] خود قرار داد و از او خواست که خادمش را [[آزاد]] کند و زبانش بند آمد. پس با اشاره به [[پیامبر خدا]] [[وصیت]] کرد و ایشان هم وصیتش را پذیرفت. | *پس [[پیامبر]]{{صل}} به او فرمود: "اگر چنین کنی، [[خداوند]] در برابر هر عضو او، عضوی از تو را از [[آتش]] میرهانَد". پس چون [[بیمار]] شد، [[پیامبر خدا]] را [[وصی]] خود قرار داد و از او خواست که خادمش را [[آزاد]] کند و زبانش بند آمد. پس با اشاره به [[پیامبر خدا]] [[وصیت]] کرد و ایشان هم وصیتش را پذیرفت. | ||
* روزی [[پیامبر]]{{صل}} نشسته بود که [[امیر مؤمنان]]، گریان نزدش آمد. [[پیامبر]]{{صل}} به او فرمود: "چه چیز گریانت کرده است؟". گفت: مادرم [[فاطمه]] درگذشت. | * روزی [[پیامبر]]{{صل}} نشسته بود که [[امیر مؤمنان]]، گریان نزدش آمد. [[پیامبر]]{{صل}} به او فرمود: "چه چیز گریانت کرده است؟". گفت: مادرم [[فاطمه]] درگذشت. | ||
[[پیامبر خدا]] فرمود: "و نیز [[مادر]] من، به [[خدا]] [[سوگند]]!" و شتابان برخاست و به درون [[خانه]] آمد. پس به او نگریست و گریست. سپس به [[زنان]] [[فرمان]] داد تا غسلش دهند و فرمود: "هنگامی که [از کار غسل] فارغ شدید، پیش از [[آگاه]] کردن من، کاری نکنید". پس چون فارغ شدند، به ایشان خبر دادند. [[پیامبر]]{{صل}}، پیراهن زیرینش را به آنان داد و [[فرمان]] داد که او را در آن [[کفن]] کنند و به [[مسلمانان]] گفت: "هرگاه دیدید من کاری کردم که پیش از این نکرده بودم، از من بپرسید: چرا آن را کردی؟". پس چون [[زنان]] از [[غسل]] و [[کفن]] او فارغ شدند، [[پیامبر]]{{صل}} به درون آمد و جنازه او را بر دوش خود حمل کرد و پیوسته زیر جنازهاش بود تا بر سرِ قبرش آورد. سپس آن را بر [[زمین]] نهاد و به درون [[قبر]] رفت و در آن به پهلو خوابید. سپس برخاست و او را بر دستانش گرفت و در [[قبر]] گذاشت. سپس مدتی دراز [[خم]] شد و با او زمزمه کرد...<ref> | *[[پیامبر خدا]] فرمود: "و نیز [[مادر]] من، به [[خدا]] [[سوگند]]!" و شتابان برخاست و به درون [[خانه]] آمد. پس به او نگریست و گریست. سپس به [[زنان]] [[فرمان]] داد تا غسلش دهند و فرمود: "هنگامی که [از کار غسل] فارغ شدید، پیش از [[آگاه]] کردن من، کاری نکنید". پس چون فارغ شدند، به ایشان خبر دادند. [[پیامبر]]{{صل}}، پیراهن زیرینش را به آنان داد و [[فرمان]] داد که او را در آن [[کفن]] کنند و به [[مسلمانان]] گفت: "هرگاه دیدید من کاری کردم که پیش از این نکرده بودم، از من بپرسید: چرا آن را کردی؟". پس چون [[زنان]] از [[غسل]] و [[کفن]] او فارغ شدند، [[پیامبر]]{{صل}} به درون آمد و جنازه او را بر دوش خود حمل کرد و پیوسته زیر جنازهاش بود تا بر سرِ قبرش آورد. سپس آن را بر [[زمین]] نهاد و به درون [[قبر]] رفت و در آن به پهلو خوابید. سپس برخاست و او را بر دستانش گرفت و در [[قبر]] گذاشت. سپس مدتی دراز [[خم]] شد و با او زمزمه کرد...<ref> عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: إِنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ أَسَدٍ أُمَّ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ كَانَتْ أَوَّلَ اِمْرَأَةٍ هَاجَرَتْ إِلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مِنْ مَكَّةَ إِلَى اَلْمَدِينَةِ عَلَى قَدَمَيْهَا وَ كَانَتْ مِنْ أَبَرِّ اَلنَّاسِ بِرَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَسَمِعَتْ رَسُولَ اَللَّهِ وَ هُوَ يَقُولُ إِنَّ اَلنَّاسَ يُحْشَرُونَ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ عُرَاةً كَمَا وُلِدُوا فَقَالَتْ وَا سَوْأَتَاهْ فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَإِنِّي أَسْأَلُ اَللَّهَ أَنْ يَبْعَثَكِ كَاسِيَةً وَ سَمِعَتْهُ يَذْكُرُ ضَغْطَةَ اَلْقَبْرِ فَقَالَتْ وَا ضَعْفَاهْ فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَإِنِّي أَسْأَلُ اَللَّهَ أَنْ يَكْفِيَكِ ذَلِكِ وَ قَالَتْ لِرَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَوْماً إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُعْتِقَ جَارِيَتِي هَذِهِ فَقَالَ لَهَا إِنْ فَعَلْتِ أَعْتَقَ اَللَّهُ بِكُلِّ عُضْوٍ مِنْهَا عُضْواً مِنْكِ مِنَ اَلنَّارِ فَلَمَّا مَرِضَتْ أَوْصَتْ إِلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ أَمَرَتْ أَنْ يُعْتِقَ خَادِمَهَا وَ اُعْتُقِلَ لِسَانُهَا فَجَعَلَتْ تُومِي إِلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِيمَاءً فَقَبِلَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَصِيَّتَهَا فَبَيْنَمَا هُوَ ذَاتَ يَوْمٍ قَاعِدٌ إِذْ أَتَاهُ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ هُوَ يَبْكِي فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَا يُبْكِيكَ فَقَالَ مَاتَتْ أُمِّي فَاطِمَةُ فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ وَ أُمِّي وَ اَللَّهِ وَ قَامَ مُسْرِعاً حَتَّى دَخَلَ فَنَظَرَ إِلَيْهَا وَ بَكَى ثُمَّ أَمَرَ اَلنِّسَاءَ أَنْ يَغْسِلْنَهَا وَ قَالَ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِذَا فَرَغْتُنَّ فَلاَ تُحْدِثْنَ شَيْئاً حَتَّى تُعْلِمْنَنِي فَلَمَّا فَرَغْنَ أَعْلَمْنَهُ بِذَلِكَ فَأَعْطَاهُنَّ أَحَدَ قَمِيصَيْهِ اَلَّذِي يَلِي جَسَدَهُ وَ أَمَرَهُنَّ أَنْ يُكَفِّنَّهَا فِيهِ وَ قَالَ لِلْمُسْلِمِينَ إِذَا رَأَيْتُمُونِي قَدْ فَعَلْتُ شَيْئاً لَمْ أَفْعَلْهُ قَبْلَ ذَلِكَ فَسَلُونِي لِمَ فَعَلْتُهُ فَلَمَّا فَرَغْنَ مِنْ غُسْلِهَا وَ كَفْنِهَا دَخَلَ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَحَمَلَ جَنَازَتَهَا عَلَى عَاتِقِهِ فَلَمْ يَزَلْ تَحْتَ جَنَازَتِهَا حَتَّى أَوْرَدَهَا قَبْرَهَا ثُمَّ وَضَعَهَا وَ دَخَلَ اَلْقَبْرَ فَاضْطَجَعَ فِيهِ ثُمَّ قَامَ فَأَخَذَهَا عَلَى يَدَيْهِ حَتَّى وَضَعَهَا فِي اَلْقَبْرِ ثُمَّ اِنْكَبَّ عَلَيْهَا طَوِيلاً يُنَاجِيهَا...}}؛ الکافی، ج ۱، ص ۴۵۳، ح ۲.</ref><ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۲۴.</ref>. | ||
== پرسشهای وابسته == | == پرسشهای وابسته == | ||