ازدواج امام علی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'کف' به 'کف'
جز (جایگزینی متن - '{{یادآوری پانویس}}' به '')
جز (جایگزینی متن - 'کف' به 'کف')
خط ۳۷: خط ۳۷:
پس [[جبرئیل]]{{ع}} نزدش آمد و گفت: ای [[محمد]]! او را به [[ازدواج]] [[علی بن ابی طالب]] درآور که [[خداوند]]، این دو را برای هم [[پسندیده]] است<ref>الأمالی للطوسی عن الضحاک بن مزاحم: {{متن حدیث|سَمِعتُ عَلِی بنَ أبی طالِبٍ{{ع}} یقولُ: أتانی أبو بَکرٍ وعُمَرُ فَقالا: لَو أتَیتَ رَسولَ اللهِ{{صل}} فَذَکرتَ لَهُ فاطِمَةَ. قالَ: فَأَتَیتُهُ، فَلَما رَآنی رَسولُ اللهِ{{صل}} ضَحِک، ثُم قالَ: ما جاءَ بِک یا أبَا الحَسَنِ؟ وما حاجَتُک؟ قالَ: فَذَکرتُ لَهُ قَرابَتی وقِدَمی فِی الإِسلامِ ونُصرَتی لَهُ وجِهادی، فَقالَ: یا عَلِی صَدَقتَ، فَأَنتَ أفضَلُ مِما تَذکرُ. فَقُلتُ: یا رَسولَ اللهِ، فاطِمَةُ تُزَوجُنیها؟ فَقالَ: یا عَلِی، إنهُ قَد ذَکرَها قَبلَک رِجالٌ، فَذَکرتُ ذلِک لَها، فَرَأَیتُ الکراهَةَ فی وَجهِها، ولکن عَلی‌ رِسلِک حَتی‌ أخرُجَ إلَیک. فَدَخَلَ عَلَیها فَقامَت إلَیهِ، فَأَخَذَت رِداءَهُ ونَزَعَت نَعلَیهِ، وأتَتهُ بِالوَضوءِ، فَوَضأَتهُ بِیدِها وغَسَلَت رِجلَیهِ، ثُم قَعَدَت، فَقالَ لَها: یا فاطِمَةُ، فَقالَت: لَبیک! حاجَتُک یا رَسولَ اللهِ؟ قالَ: إن عَلِی بنَ أبی طالِبٍ مَن قَد عَرَفتِ قَرابَتَهُ وفَضلَهُ وإسلامَهُ، وإنی قَد سَأَلتُ ربی أن یزَوجَک خَیرَ خَلقِهِ وأحَبهُم إلَیهِ، وقَد ذَکرَ مِن أمرِک شَیئاً، فَما تَرَینَ؟ فَسَکتَت ولَم تُوَل وَجهَها، ولَم یرَ فیهِ رَسولُ اللهِ{{صل}} کراهَةً، فَقامَ وهُوَ یقولُ: اللهُ أکبَرُ! سُکوتُها إقرارُها. فَأَتاهُ جَبرَئیلُ{{ع}} فَقالَ: یا مُحَمدُ، زَوجها عَلِی بنَ أبی طالِبٍ؛ فَإِن اللهَ قَد رَضِیها لَهُ ورَضِیهُ لَها}} (الأمالی، طوسی، ص ۳۹، ح ۴۴).</ref>.
پس [[جبرئیل]]{{ع}} نزدش آمد و گفت: ای [[محمد]]! او را به [[ازدواج]] [[علی بن ابی طالب]] درآور که [[خداوند]]، این دو را برای هم [[پسندیده]] است<ref>الأمالی للطوسی عن الضحاک بن مزاحم: {{متن حدیث|سَمِعتُ عَلِی بنَ أبی طالِبٍ{{ع}} یقولُ: أتانی أبو بَکرٍ وعُمَرُ فَقالا: لَو أتَیتَ رَسولَ اللهِ{{صل}} فَذَکرتَ لَهُ فاطِمَةَ. قالَ: فَأَتَیتُهُ، فَلَما رَآنی رَسولُ اللهِ{{صل}} ضَحِک، ثُم قالَ: ما جاءَ بِک یا أبَا الحَسَنِ؟ وما حاجَتُک؟ قالَ: فَذَکرتُ لَهُ قَرابَتی وقِدَمی فِی الإِسلامِ ونُصرَتی لَهُ وجِهادی، فَقالَ: یا عَلِی صَدَقتَ، فَأَنتَ أفضَلُ مِما تَذکرُ. فَقُلتُ: یا رَسولَ اللهِ، فاطِمَةُ تُزَوجُنیها؟ فَقالَ: یا عَلِی، إنهُ قَد ذَکرَها قَبلَک رِجالٌ، فَذَکرتُ ذلِک لَها، فَرَأَیتُ الکراهَةَ فی وَجهِها، ولکن عَلی‌ رِسلِک حَتی‌ أخرُجَ إلَیک. فَدَخَلَ عَلَیها فَقامَت إلَیهِ، فَأَخَذَت رِداءَهُ ونَزَعَت نَعلَیهِ، وأتَتهُ بِالوَضوءِ، فَوَضأَتهُ بِیدِها وغَسَلَت رِجلَیهِ، ثُم قَعَدَت، فَقالَ لَها: یا فاطِمَةُ، فَقالَت: لَبیک! حاجَتُک یا رَسولَ اللهِ؟ قالَ: إن عَلِی بنَ أبی طالِبٍ مَن قَد عَرَفتِ قَرابَتَهُ وفَضلَهُ وإسلامَهُ، وإنی قَد سَأَلتُ ربی أن یزَوجَک خَیرَ خَلقِهِ وأحَبهُم إلَیهِ، وقَد ذَکرَ مِن أمرِک شَیئاً، فَما تَرَینَ؟ فَسَکتَت ولَم تُوَل وَجهَها، ولَم یرَ فیهِ رَسولُ اللهِ{{صل}} کراهَةً، فَقامَ وهُوَ یقولُ: اللهُ أکبَرُ! سُکوتُها إقرارُها. فَأَتاهُ جَبرَئیلُ{{ع}} فَقالَ: یا مُحَمدُ، زَوجها عَلِی بنَ أبی طالِبٍ؛ فَإِن اللهَ قَد رَضِیها لَهُ ورَضِیهُ لَها}} (الأمالی، طوسی، ص ۳۹، ح ۴۴).</ref>.


[[سنن ابن ماجة (کتاب)|سنن ابن ماجة]]- به [[نقل]] از [[عایشه]] و [[ام سلمه]]-: [[پیامبر خدا]] به ما [[فرمان]] داد که جهاز [[فاطمه]]{{س}} را آماده کنیم تا او را به [[خانه علی]]{{ع}} بفرستیم. پس به سراغ [[خانه]] رفتیم و [[کف]] اتاق را با [[خاک]] نرم اطراف مَسیل، فرش کردیم. سپس دو بالش را از لیف [خرما] که با دست، آن را زده و حلاجی کرده بودیم، پر کردیم. سپس [[پیامبر خدا]] به ما خرما و کشمش خورانْد و [[آب]] گوارایی نوشانْد و چوبی را در گوشه اتاق [[نصب]] کردیم تا بر آن، [[لباس]] و مشک [[آب]] بیاویزند و بهتر از [[عروسی]] [[فاطمه]]{{س}}، عروسی‌ای ندیدیم<ref>سنن ابن ماجة، ج ۱، ص ۶۱۶، ح ۱۹۱۱.
[[سنن ابن ماجة (کتاب)|سنن ابن ماجة]]- به [[نقل]] از [[عایشه]] و [[ام سلمه]]-: [[پیامبر خدا]] به ما [[فرمان]] داد که جهاز [[فاطمه]]{{س}} را آماده کنیم تا او را به [[خانه علی]]{{ع}} بفرستیم. پس به سراغ [[خانه]] رفتیم و کف اتاق را با [[خاک]] نرم اطراف مَسیل، فرش کردیم. سپس دو بالش را از لیف [خرما] که با دست، آن را زده و حلاجی کرده بودیم، پر کردیم. سپس [[پیامبر خدا]] به ما خرما و کشمش خورانْد و [[آب]] گوارایی نوشانْد و چوبی را در گوشه اتاق [[نصب]] کردیم تا بر آن، [[لباس]] و مشک [[آب]] بیاویزند و بهتر از [[عروسی]] [[فاطمه]]{{س}}، عروسی‌ای ندیدیم<ref>سنن ابن ماجة، ج ۱، ص ۶۱۶، ح ۱۹۱۱.
با مراجعه به [[زندگینامه]] افراد نام‌برده در این [[احادیث]]، یعنی [[اسماء بنت عمیس]]، [[ام سلمه]] و [[سلمان فارسی]]، درمی‌یابیم که اسماء در سال اول و دوم [[هجری]] در [[حبشه]] بوده، [[ام سلمه]] هنوز [[همسر پیامبر]]{{صل}} نشده و [[سلمان]] به [[مدینه]] نیامده است. از این رو، [[روایت]] حضور آنان در مراسم [[ازدواج حضرت]] [[زهرا]]{{س}} مورد تردید است.</ref>.
با مراجعه به [[زندگینامه]] افراد نام‌برده در این [[احادیث]]، یعنی [[اسماء بنت عمیس]]، [[ام سلمه]] و [[سلمان فارسی]]، درمی‌یابیم که اسماء در سال اول و دوم [[هجری]] در [[حبشه]] بوده، [[ام سلمه]] هنوز [[همسر پیامبر]]{{صل}} نشده و [[سلمان]] به [[مدینه]] نیامده است. از این رو، [[روایت]] حضور آنان در مراسم [[ازدواج حضرت]] [[زهرا]]{{س}} مورد تردید است.</ref>.


خط ۶۳: خط ۶۳:
*فرمود: "به [[خدا]] قسم که چیزی ندارم". به ایشان گفتند: [[رسول خدا]]{{صل}} از تو چیزی نمی‌خواهد. [[علی]]{{ع}} نزد [[رسول خدا]]{{صل}} آمد؛ ولی [[حیا]] کرد که خواست خود را مطرح کند و بازگشت. سپس روز دوم نیز آمد ولی باز [[حیا]] کرد و بازگشت. آنگاه در روز سوم آمد که [[رسول خدا]]{{صل}} از او پرسید: ای [[علی]]! آیا خواسته‌ای داری؟ فرمود: "بله یا [[رسول خدا]]{{صل}}!" [[رسول خدا]]{{صل}} به او فرمود: "شاید برای خواستگاری آمده‌ای؟" [[علی]]{{ع}} عرض کرد: "بله، یا [[رسول الله]]". [[پیامبر]]{{صل}} به او فرمود: "آیا چیزی نزد خود داری؟ [[علی]]{{ع}} گفت: "ای [[رسول خدا]]، چیزی جز [[زره]] خود ندارم"<ref>اعلام الوری بأعلام الهدی، طبرسی، ج۱، ص۱۶۱.</ref>. [[رسول خدا]]{{صل}} [[فاطمه]]{{س}} را با [[دوازده]] و نیم أوقیه طلا به همسری [[علی]]{{ع}} درآورد و زره‌اش را به وی بازگردانید. سپس [[رسول خدا]]{{صل}} به [[علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} فرمود: "خانه‌ای تهیه کن تا [[فاطمه]] را به خانه‌ات بفرستم". [[امام علی]]{{ع}} عرض کرد: "یا [[رسول الله]]، من خانه‌ای جز [[خانه]] [[حارثة بن نعمان]] ندارم". [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: "ما در برابر حارثه شرمنده هستیم که همه خانه‌هایش را از او گرفتیم". وقتی این خبر به حارثه رسید، نزد [[رسول خدا]]{{صل}} آمد و گفت: "ای [[رسول خدا]]! من و اموالم برای [[خدا]] و [[رسول]] او هستیم؛ به [[خدا]] [[سوگند]]، چیزی نزد من محبوب‌تر از چیزی که شما آن را بگیرید نیست و چیزی که شما آن را می‌گیرید برای من محبوب‌ترست از چیزی که باقی می‌گذارید". پس [[رسول خدا]]{{صل}} برای وی [[دعا]] فرمودند <ref>اعلام الوری بأعلام الهدی، طبرسی، ج۱، ص۱۶۱.</ref>.
*فرمود: "به [[خدا]] قسم که چیزی ندارم". به ایشان گفتند: [[رسول خدا]]{{صل}} از تو چیزی نمی‌خواهد. [[علی]]{{ع}} نزد [[رسول خدا]]{{صل}} آمد؛ ولی [[حیا]] کرد که خواست خود را مطرح کند و بازگشت. سپس روز دوم نیز آمد ولی باز [[حیا]] کرد و بازگشت. آنگاه در روز سوم آمد که [[رسول خدا]]{{صل}} از او پرسید: ای [[علی]]! آیا خواسته‌ای داری؟ فرمود: "بله یا [[رسول خدا]]{{صل}}!" [[رسول خدا]]{{صل}} به او فرمود: "شاید برای خواستگاری آمده‌ای؟" [[علی]]{{ع}} عرض کرد: "بله، یا [[رسول الله]]". [[پیامبر]]{{صل}} به او فرمود: "آیا چیزی نزد خود داری؟ [[علی]]{{ع}} گفت: "ای [[رسول خدا]]، چیزی جز [[زره]] خود ندارم"<ref>اعلام الوری بأعلام الهدی، طبرسی، ج۱، ص۱۶۱.</ref>. [[رسول خدا]]{{صل}} [[فاطمه]]{{س}} را با [[دوازده]] و نیم أوقیه طلا به همسری [[علی]]{{ع}} درآورد و زره‌اش را به وی بازگردانید. سپس [[رسول خدا]]{{صل}} به [[علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} فرمود: "خانه‌ای تهیه کن تا [[فاطمه]] را به خانه‌ات بفرستم". [[امام علی]]{{ع}} عرض کرد: "یا [[رسول الله]]، من خانه‌ای جز [[خانه]] [[حارثة بن نعمان]] ندارم". [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: "ما در برابر حارثه شرمنده هستیم که همه خانه‌هایش را از او گرفتیم". وقتی این خبر به حارثه رسید، نزد [[رسول خدا]]{{صل}} آمد و گفت: "ای [[رسول خدا]]! من و اموالم برای [[خدا]] و [[رسول]] او هستیم؛ به [[خدا]] [[سوگند]]، چیزی نزد من محبوب‌تر از چیزی که شما آن را بگیرید نیست و چیزی که شما آن را می‌گیرید برای من محبوب‌ترست از چیزی که باقی می‌گذارید". پس [[رسول خدا]]{{صل}} برای وی [[دعا]] فرمودند <ref>اعلام الوری بأعلام الهدی، طبرسی، ج۱، ص۱۶۱.</ref>.
*در این باره از [[ابن عباس]] چنین [[نقل]] شده: در [[شب]] [[عروسی]] [[علی]]{{ع}} با [[زهرا]]{{س}}، [[پیامبر]]{{صل}} رو به [[زنان]] کرد و فرمود: "همانا دخترم را به همسری پسر عمویم درآوردم و شما [[مقام]] و [[منزلت]] دخترم را نزد من می‌دانید و حال او را به [[علی]] سپرده‌ام؛ پس به حال او بهتر از [[دختران]] خویش رسیدگی کنید". [[زنان]] در اتاق [[فاطمه]] فرشی از لیف و یک بالش و پرده‌ای خیبری و یک تشت لباس‌شویی گذاشتند و [[ام ایمن]] هم دربان شد. سپس آنها برخاستند و بر [[حضرت]] [[زهرا]] زیورهایی آویخته، و او را خوشبو کردند و [[رسول خدا]]{{صل}} [[بلال]] را فرا خواند و به او فرمود: "حال که [[شب]] [[ازدواج]] دخترم با پسر عمویم است، دوست دارم از سنت‌های [[امت]] من این باشد که در هنگام [[ازدواج]]، [[ولیمه]] بدهند. پس برو و گوسفندی و پنج مدّ جو تهیه کن تا [[مهاجران]] و [[انصار]] را برای خوردن [[ولیمه]] [[دعوت]] کنم". [[بلال]] آنها را آماده کرد و نزد [[رسول خدا]]{{صل}} آورد. سپس [[پیامبر]]{{صل}} به او فرمود: "ای [[بلال]]، [[مردم]] را [[دعوت]] کن که دسته دسته به [[مسجد]] بیایند". [[مردم]] گروه گروه به [[مسجد]] می‌آمدند و پس از خوردن [[غذا]] می‌رفتند تا اینکه همگی [[غذا]] خوردند و مقداری [[غذا]] باقی ماند. [[رسول خدا]]{{صل}} مقداری از غذای باقی‌مانده را به [[بلال]] داد و به او گفت: "اینها را نزد [[زنان]] ببر و به آنها بگو: این [[غذا]] را بخورید و به کسانی که با شما هستند نیز بدهید".
*در این باره از [[ابن عباس]] چنین [[نقل]] شده: در [[شب]] [[عروسی]] [[علی]]{{ع}} با [[زهرا]]{{س}}، [[پیامبر]]{{صل}} رو به [[زنان]] کرد و فرمود: "همانا دخترم را به همسری پسر عمویم درآوردم و شما [[مقام]] و [[منزلت]] دخترم را نزد من می‌دانید و حال او را به [[علی]] سپرده‌ام؛ پس به حال او بهتر از [[دختران]] خویش رسیدگی کنید". [[زنان]] در اتاق [[فاطمه]] فرشی از لیف و یک بالش و پرده‌ای خیبری و یک تشت لباس‌شویی گذاشتند و [[ام ایمن]] هم دربان شد. سپس آنها برخاستند و بر [[حضرت]] [[زهرا]] زیورهایی آویخته، و او را خوشبو کردند و [[رسول خدا]]{{صل}} [[بلال]] را فرا خواند و به او فرمود: "حال که [[شب]] [[ازدواج]] دخترم با پسر عمویم است، دوست دارم از سنت‌های [[امت]] من این باشد که در هنگام [[ازدواج]]، [[ولیمه]] بدهند. پس برو و گوسفندی و پنج مدّ جو تهیه کن تا [[مهاجران]] و [[انصار]] را برای خوردن [[ولیمه]] [[دعوت]] کنم". [[بلال]] آنها را آماده کرد و نزد [[رسول خدا]]{{صل}} آورد. سپس [[پیامبر]]{{صل}} به او فرمود: "ای [[بلال]]، [[مردم]] را [[دعوت]] کن که دسته دسته به [[مسجد]] بیایند". [[مردم]] گروه گروه به [[مسجد]] می‌آمدند و پس از خوردن [[غذا]] می‌رفتند تا اینکه همگی [[غذا]] خوردند و مقداری [[غذا]] باقی ماند. [[رسول خدا]]{{صل}} مقداری از غذای باقی‌مانده را به [[بلال]] داد و به او گفت: "اینها را نزد [[زنان]] ببر و به آنها بگو: این [[غذا]] را بخورید و به کسانی که با شما هستند نیز بدهید".
*[[رسول خدا]]{{صل}} به همراه [[علی]]{{ع}} به خانه‌اش آمد و [[فاطمه]] را صدا زد. هنگامی که [[فاطمه]] جلو آمد، همسرش را دید که با [[رسول]] خداست. [[پیامبر]]{{صل}} به وی فرمود: "نزدیک بیا". [[فاطمه]] به [[پدر]] نزدیک شد. آن [[حضرت]] [[دست]] [[فاطمه]] و [[علی]]{{ع}} را گرفت و هنگامی که خواست [[دست]] [[فاطمه]]{{س}} را در [[دست]] [[علی]]{{ع}} قرار دهد، [[دل]] [[فاطمه]] گرفت و [[اشک]] او جاری شد! [[پیامبر]]{{صل}} احتمال داد که شاید [[گریه]] [[فاطمه]] به این سبب باشد که [[علی]]{{ع}} [[دارایی]] چندانی ندارد. پس آن [[حضرت]] به [[فاطمه]] فرمود: "چه چیز باعث [[گریه]] تو شده است؟! به [[خدا]] قسم، من در [[حق]] تو کوتاهی نکرده‌ام و [[قدر]] تو را گرامی داشته و تو را به [[ازدواج]] [[بهترین]] [[فرد]] خاندانم در آورده‌ام. و به [[خدا]] [[سوگند]]، [[علی]] آقای [[دنیا]] و [[آخرت]] و از [[صالحان]] است". [[فاطمه]] آرام گرفت و دستش را در [[دست]] [[پیامبر]]{{صل}} قرار داد و آن [[حضرت]] [[دست]] او را در [[دست]] [[علی]]{{ع}} گذاشت و فرمود: "به سوی [[خانه]] خودتان بروید؛ [[خداوند]] این [[ازدواج]] را بر شما [[مبارک]] گرداند و کارهایتان را [[اصلاح]] کند؛ شما هم چنان باشید تا دوباره برگردم". آنها جلو رفتند و در جای مخصوصی نشستند و [[زنان پیامبر]]{{صل}} نیز در پشت پرده بودند. پس از دقایقی [[رسول خدا]]{{صل}} بازگشت و در زد. [[ام ایمن]] گفت: کیست؟ [[پیامبر]]{{صل}} می‌فرمود: "من [[رسول خدا]] هستم". [[ام ایمن]] در حالی که می‌گفت: [[پدر]] و مادرم فدایت باد، در را باز کرد. [[رسول خدا]]{{صل}} از او پرسید: آیا برادرم این جاست ای [[ام ایمن]]؟ او جواب داد: برادرت کیست یا [[رسول الله]]؟ [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: "[[علی بن ابی طالب]]". [[ام ایمن]] گفت: "ای [[رسول خدا]] آیا او [[برادر]] توست در حالی که داماد توست؟" [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: "بله"، آن‌گاه [[پیامبر]]{{صل}} به [[خانه]] داخل شد و وقتی که [[زنان]] از پشت پرده ایشان را دیدند از جای خود برخاستند و به سرعت از [[خانه]] خارج شدند و وقتی که [[اسماء بنت یزید]] انصاریه ایشان را دید، آماده رفتن شد که [[رسول خدا]]{{صل}} به او فرمود: "تو در این جا چه می‌کنی؟" او گفت: "من از دخترت [[مراقبت]] می‌کنم. [[دختران]] [[جوان]] در [[شب]] [[ازدواج]] به [[همراهی]] احتیاج دارند تا اگر حاجتی داشتند یا چیزی خواستند برایشان انجام دهند". [[رسول خدا]]{{صل}} به او فرمود: "از [[خدا]] می‌خواهم که در همه حال نگهدار تو باشد و تو را از [[شرّ]] [[شیطان]] در [[امان]] نگه دارد. برایم ظرف آبی بیاور". [[اسماء]] برخاست و ظرفی را از آب پر کرد و آورد. [[رسول خدا]]{{صل}} صورت و پاهایش را با آن شست و مقداری از آن را مضمضه کرد. سپس [[فاطمه]] را فرا خواند. [[فاطمه]] در حالی که [[لباس]] بزرگ و نقابی بر چهره داشت نزد آن [[حضرت]] آمد. آن [[حضرت]] کفی از آب برداشت و آن را بر سر او پاشید و [[کف]] دیگری برداشت و بر دست‌هایش پاشید. آن‌گاه مقداری هم به گردن و بدنش پاشید. سپس فرمود: "خدایا! [[فاطمه]] از من و من از [[فاطمه]] هستم؛ پس همان طور که [[پلیدی]] را از من دور کردی و مرا [[پاک]] ساختی، او را هم [[پاک]] قرار ده". پس از آن به او فرمود: "از آن آب بخور و رویت را با آن بشوی و با آن مضمضه و استنشاق کن". سپس ظرف دیگری از آب [[طلب]] کرد و [[علی]]{{ع}} را فرا خواند و همین [[کارها]] را انجام داد و برای او به همین صورت [[دعا]] کرد و آن‌گاه فرمود: "خداوند دل‌هایتان را به هم نزدیک و [[مهربان]] کند و [[نسل]] شما را [[مبارک]] گرداند و کارهای شما را [[اصلاح]] کند. بلند شوید و به خانه‌تان بروید". سپس از نزد آنها خارج شد و در را بر روی آنها بست و به حجره خود داخل شد و در را بست<ref>رک: تاریخ تحقیقی اسلام، یوسفی غروی، ج۲، ص۳۴۱.</ref>.<ref>[[ حبیب عباسی| عباسی، حبیب]]، [[علی بن ابی‌طالب (مقاله)| مقاله «علی بن ابی‌طالب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۱، ص:۱۴۲-۱۴۶.</ref>
*[[رسول خدا]]{{صل}} به همراه [[علی]]{{ع}} به خانه‌اش آمد و [[فاطمه]] را صدا زد. هنگامی که [[فاطمه]] جلو آمد، همسرش را دید که با [[رسول]] خداست. [[پیامبر]]{{صل}} به وی فرمود: "نزدیک بیا". [[فاطمه]] به [[پدر]] نزدیک شد. آن [[حضرت]] [[دست]] [[فاطمه]] و [[علی]]{{ع}} را گرفت و هنگامی که خواست [[دست]] [[فاطمه]]{{س}} را در [[دست]] [[علی]]{{ع}} قرار دهد، [[دل]] [[فاطمه]] گرفت و [[اشک]] او جاری شد! [[پیامبر]]{{صل}} احتمال داد که شاید [[گریه]] [[فاطمه]] به این سبب باشد که [[علی]]{{ع}} [[دارایی]] چندانی ندارد. پس آن [[حضرت]] به [[فاطمه]] فرمود: "چه چیز باعث [[گریه]] تو شده است؟! به [[خدا]] قسم، من در [[حق]] تو کوتاهی نکرده‌ام و [[قدر]] تو را گرامی داشته و تو را به [[ازدواج]] [[بهترین]] [[فرد]] خاندانم در آورده‌ام. و به [[خدا]] [[سوگند]]، [[علی]] آقای [[دنیا]] و [[آخرت]] و از [[صالحان]] است". [[فاطمه]] آرام گرفت و دستش را در [[دست]] [[پیامبر]]{{صل}} قرار داد و آن [[حضرت]] [[دست]] او را در [[دست]] [[علی]]{{ع}} گذاشت و فرمود: "به سوی [[خانه]] خودتان بروید؛ [[خداوند]] این [[ازدواج]] را بر شما [[مبارک]] گرداند و کارهایتان را [[اصلاح]] کند؛ شما هم چنان باشید تا دوباره برگردم". آنها جلو رفتند و در جای مخصوصی نشستند و [[زنان پیامبر]]{{صل}} نیز در پشت پرده بودند. پس از دقایقی [[رسول خدا]]{{صل}} بازگشت و در زد. [[ام ایمن]] گفت: کیست؟ [[پیامبر]]{{صل}} می‌فرمود: "من [[رسول خدا]] هستم". [[ام ایمن]] در حالی که می‌گفت: [[پدر]] و مادرم فدایت باد، در را باز کرد. [[رسول خدا]]{{صل}} از او پرسید: آیا برادرم این جاست ای [[ام ایمن]]؟ او جواب داد: برادرت کیست یا [[رسول الله]]؟ [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: "[[علی بن ابی طالب]]". [[ام ایمن]] گفت: "ای [[رسول خدا]] آیا او [[برادر]] توست در حالی که داماد توست؟" [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: "بله"، آن‌گاه [[پیامبر]]{{صل}} به [[خانه]] داخل شد و وقتی که [[زنان]] از پشت پرده ایشان را دیدند از جای خود برخاستند و به سرعت از [[خانه]] خارج شدند و وقتی که [[اسماء بنت یزید]] انصاریه ایشان را دید، آماده رفتن شد که [[رسول خدا]]{{صل}} به او فرمود: "تو در این جا چه می‌کنی؟" او گفت: "من از دخترت [[مراقبت]] می‌کنم. [[دختران]] [[جوان]] در [[شب]] [[ازدواج]] به [[همراهی]] احتیاج دارند تا اگر حاجتی داشتند یا چیزی خواستند برایشان انجام دهند". [[رسول خدا]]{{صل}} به او فرمود: "از [[خدا]] می‌خواهم که در همه حال نگهدار تو باشد و تو را از [[شرّ]] [[شیطان]] در [[امان]] نگه دارد. برایم ظرف آبی بیاور". [[اسماء]] برخاست و ظرفی را از آب پر کرد و آورد. [[رسول خدا]]{{صل}} صورت و پاهایش را با آن شست و مقداری از آن را مضمضه کرد. سپس [[فاطمه]] را فرا خواند. [[فاطمه]] در حالی که [[لباس]] بزرگ و نقابی بر چهره داشت نزد آن [[حضرت]] آمد. آن [[حضرت]] کفی از آب برداشت و آن را بر سر او پاشید و کف دیگری برداشت و بر دست‌هایش پاشید. آن‌گاه مقداری هم به گردن و بدنش پاشید. سپس فرمود: "خدایا! [[فاطمه]] از من و من از [[فاطمه]] هستم؛ پس همان طور که [[پلیدی]] را از من دور کردی و مرا [[پاک]] ساختی، او را هم [[پاک]] قرار ده". پس از آن به او فرمود: "از آن آب بخور و رویت را با آن بشوی و با آن مضمضه و استنشاق کن". سپس ظرف دیگری از آب [[طلب]] کرد و [[علی]]{{ع}} را فرا خواند و همین [[کارها]] را انجام داد و برای او به همین صورت [[دعا]] کرد و آن‌گاه فرمود: "خداوند دل‌هایتان را به هم نزدیک و [[مهربان]] کند و [[نسل]] شما را [[مبارک]] گرداند و کارهای شما را [[اصلاح]] کند. بلند شوید و به خانه‌تان بروید". سپس از نزد آنها خارج شد و در را بر روی آنها بست و به حجره خود داخل شد و در را بست<ref>رک: تاریخ تحقیقی اسلام، یوسفی غروی، ج۲، ص۳۴۱.</ref>.<ref>[[ حبیب عباسی| عباسی، حبیب]]، [[علی بن ابی‌طالب (مقاله)| مقاله «علی بن ابی‌طالب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۱، ص:۱۴۲-۱۴۶.</ref>


{{مدخل امام علی}}
{{مدخل امام علی}}
۲۲۴٬۸۸۷

ویرایش