←پرسشهای وابسته
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۱۱۵: | خط ۱۱۵: | ||
خبر درگذشت فاطمه و [[تجلیل]] رسول خدا{{صل}} از وی چنین نقل شده است: روزی [[علی بن ابی طالب]] گریان نزد [[پیامبر]]{{صل}} آمد و میگفت: {{متن قرآن|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}}<ref>سوره بقره، آیه ۱۵۶.</ref>؛ رسول خدا{{صل}} به او فرمود: "ای [[علی]] چرا [[گریه]] میکنی؟ گفت: "یا [[رسول الله]]، مادرم فاطمه بنت اسد از [[دنیا]] رفت". پیامبر{{صل}} گریست و فرمود: "اگر [[مادر]] تو بود، مادر من هم بود". این [[عمامه]] مرا با این پیراهنم بگیر و او را در آن کفن کن و به زنها بگو خوب غسلش بدهند و از [[خانه]] بیرونش نبر تا من بیایم. پیامبر{{صل}} پس از ساعتی آمد و بر او نمازی خواند که مانند آنرا بر دیگری نخوانده بود و [[چهل]] [[تکبیر]] بر او گفت و در قبر او بیناله و حرکت خوابید و علی و [[حسن]]{{عم}} را با خود وارد قبر کرد و چون از کار خود فارغ شد، به علی و حسن{{عم}} فرمود تا از قبر بیرون روند و خود را به بالین فاطمه کشانید تا بالای سرش رسید و به او فرمود: ای [[فاطمه]]، من [[محمد]] [[سید]] [[اولاد]] آدمم و بر خود نبالم. اگر منکر و نکیر آمدند و از تو پرسیدند: پروردگارت کیست؟ بگو [[خدا]] [[پروردگار]] من است و محمد [[پیامبر]] من است و [[اسلام]] [[دین]] من است و [[قرآن]] کتاب من و پسرم [[امام]] و ولی من. سپس فرمود: خدایا فاطمه را به قول [[حق]] بر جا دار و از [[قبر]] او بیرون آمد و چند مشت [[خاک]] روی آن پاشید و دو دست بر هم زد و آنرا تکانید و فرمود: به آنکه [[جان]] محمد به دست اوست فاطمه [[دست]] بر هم زدنم را شنید. [[عمار بن یاسر]] از جا برخاست و گفت: پدرم و مادرم قربانت یا [[رسول الله]]؛ نمازی بر او خواندی که بر احدی پیش او نخواندی. فرمود: ای ابویقظان، او لایق آن بود. [[ابوطالب]] [[فرزندان]] بسیار داشت و خیر آنان فراوان و خیر ما کم بود. این فاطمه مرا [[سیر]] میکرد و آنها را گرسنه میداشت... گفت: چرا [[چهل]] [[تکبیر]] بر او گفتی؟ فرمود: به راست خود نگریستم چهل صف [[فرشته]] حاضر بودند برای هر [[صفی]] تکبیری گفتم. گفت: بیناله و حرکت در قبر دراز کشیدی! فرمود: [[مردم]] [[روز قیامت]] برهنه [[محشور]] میشوند و من از خدا به [[اصرار]] خواستم او را با ستر عورت محشور کند. به آنکه جان محمد در دست اوست، از قبرش بیرون نیامدم تا دیدم دو چراغ [[نور]] بالای سر اوست و دو چراغ نور برابر او و دو چراغ نور نزد پاهای او و دو فرشته بر قبر او موکلند که تا روز قیامت برایش [[آمرزش]] جویند<ref>الامالی، شیخ صدوق (ترجمه کمرهای - مجلس پنجاه و یکم)، ص۳۱۴-۳۱۵.</ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[فاطمه بنت اسد (مقاله)|مقاله «فاطمه بنت اسد»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۵۱۲-۵۱۹؛ [[ حبیب عباسی| عباسی، حبیب]]، [[علی بن ابیطالب (مقاله)| مقاله «علی بن ابیطالب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۱، ص:۱۲۲؛ [[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۲۴.</ref> | خبر درگذشت فاطمه و [[تجلیل]] رسول خدا{{صل}} از وی چنین نقل شده است: روزی [[علی بن ابی طالب]] گریان نزد [[پیامبر]]{{صل}} آمد و میگفت: {{متن قرآن|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}}<ref>سوره بقره، آیه ۱۵۶.</ref>؛ رسول خدا{{صل}} به او فرمود: "ای [[علی]] چرا [[گریه]] میکنی؟ گفت: "یا [[رسول الله]]، مادرم فاطمه بنت اسد از [[دنیا]] رفت". پیامبر{{صل}} گریست و فرمود: "اگر [[مادر]] تو بود، مادر من هم بود". این [[عمامه]] مرا با این پیراهنم بگیر و او را در آن کفن کن و به زنها بگو خوب غسلش بدهند و از [[خانه]] بیرونش نبر تا من بیایم. پیامبر{{صل}} پس از ساعتی آمد و بر او نمازی خواند که مانند آنرا بر دیگری نخوانده بود و [[چهل]] [[تکبیر]] بر او گفت و در قبر او بیناله و حرکت خوابید و علی و [[حسن]]{{عم}} را با خود وارد قبر کرد و چون از کار خود فارغ شد، به علی و حسن{{عم}} فرمود تا از قبر بیرون روند و خود را به بالین فاطمه کشانید تا بالای سرش رسید و به او فرمود: ای [[فاطمه]]، من [[محمد]] [[سید]] [[اولاد]] آدمم و بر خود نبالم. اگر منکر و نکیر آمدند و از تو پرسیدند: پروردگارت کیست؟ بگو [[خدا]] [[پروردگار]] من است و محمد [[پیامبر]] من است و [[اسلام]] [[دین]] من است و [[قرآن]] کتاب من و پسرم [[امام]] و ولی من. سپس فرمود: خدایا فاطمه را به قول [[حق]] بر جا دار و از [[قبر]] او بیرون آمد و چند مشت [[خاک]] روی آن پاشید و دو دست بر هم زد و آنرا تکانید و فرمود: به آنکه [[جان]] محمد به دست اوست فاطمه [[دست]] بر هم زدنم را شنید. [[عمار بن یاسر]] از جا برخاست و گفت: پدرم و مادرم قربانت یا [[رسول الله]]؛ نمازی بر او خواندی که بر احدی پیش او نخواندی. فرمود: ای ابویقظان، او لایق آن بود. [[ابوطالب]] [[فرزندان]] بسیار داشت و خیر آنان فراوان و خیر ما کم بود. این فاطمه مرا [[سیر]] میکرد و آنها را گرسنه میداشت... گفت: چرا [[چهل]] [[تکبیر]] بر او گفتی؟ فرمود: به راست خود نگریستم چهل صف [[فرشته]] حاضر بودند برای هر [[صفی]] تکبیری گفتم. گفت: بیناله و حرکت در قبر دراز کشیدی! فرمود: [[مردم]] [[روز قیامت]] برهنه [[محشور]] میشوند و من از خدا به [[اصرار]] خواستم او را با ستر عورت محشور کند. به آنکه جان محمد در دست اوست، از قبرش بیرون نیامدم تا دیدم دو چراغ [[نور]] بالای سر اوست و دو چراغ نور برابر او و دو چراغ نور نزد پاهای او و دو فرشته بر قبر او موکلند که تا روز قیامت برایش [[آمرزش]] جویند<ref>الامالی، شیخ صدوق (ترجمه کمرهای - مجلس پنجاه و یکم)، ص۳۱۴-۳۱۵.</ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[فاطمه بنت اسد (مقاله)|مقاله «فاطمه بنت اسد»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۵۱۲-۵۱۹؛ [[ حبیب عباسی| عباسی، حبیب]]، [[علی بن ابیطالب (مقاله)| مقاله «علی بن ابیطالب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۱، ص:۱۲۲؛ [[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۲۴.</ref> | ||
==فاطمه بنت اسد در درآمدی بر سیره معصومان== | |||
[[فاطمه]] [[مادر]] [[علی]] [[همسر]] [[ابو طالب]] از [[زنان]] [[مهاجر]] و باوفا و [[فداکار]] نسبت به [[پیامبر]] بود. [[رسول خدا]]{{صل}} در [[خانه]] و دامن وی بزرگ شد. پیامبر{{صل}} نیز برای مادر علی [[احترام]] خاصی قایل بودند. در [[اصول کافی]] [[روایات]] متعددی دربارۀ فاطمه بنت اسد [[نقل]] شده که برخی از آنها را نقل میکنیم: | |||
وقتی فاطمه بنت اسد خبر [[تولد پیامبر]]{{صل}} را به [[ابوطالب]] داد، وی به همسرش گفت: سی سال [[صبر]] نما؛ تو را [[بشارت]] میدهم به [[فرزندی]] مانند آن به جز [[نبوت]]<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۵۲؛ سید رضی، خصائص الأئمه، ص۶۴.</ref>. زمانی که فاطمه به ابوطالب گفت در هنگام [[تولد]] این نوزاد قصرهای [[فارس]] و [[شام]] را دیده است، ابوطالب گفت: از این [[تعجب]] میکنی؟ تو حامله میشوی و [[وصی]] و [[وزیر]] او را خواهی زایید<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۵۲.</ref>. | |||
پس از درگذشت [[عبدالمطلب]] در هشت سالگی پیامبر، ابوطالب و همسرش فاطمه که هنوز فرزندی نداشتند<ref>محمد بن علی کراجکی، کنز الفوائد، ج۱، ص۱۶۸؛ علی بن حسین مسعودی، إثبات الوصیه، ص۱۳۵.</ref>، [[کفالت]] پیامبر{{صل}} را بر عهده گرفتند؛ به همین جهت است که علی{{ع}} با تعبیر فرزند مادرم (ابن اُمی) از پیامبر یاد میکند<ref>نهج البلاغه، ص۴۰۹، ن۳۴: {{متن حدیث|وَ سَلَبُونِي سُلْطَانَ ابْنِ أُمِّي}}.</ref>. فاطمه بنت اسد بیست [[روز]] پس از [[بعثت]] [[ایمان]] آورد<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۱۴؛ محمد بن ابی طالب حسینی موسوی کرکی، تسلیة المجالس، ج۱، ص۱۵۹.</ref>. به سبب خدمات ابوطالب و همسرش فاطمه به پیامبر{{صل}} است که در روایتی [[امام صادق]]{{ع}} میفرماید: [[جبرئیل]] بر پیامبر نازل شد و گفت: ای [[محمد]]، پروردگارت [[سلام]] میرساند و میفرماید: من [[آتش]] را بر صلبی که تو را فرود آورد و شکمی که تو را حمل کرد و دامنی که تو را [[تربیت]] و کفالت کرد [[حرام]] کردم؛ بنابراین صلب، صلب پدرت [[عبدالله]] و این شکم، شکم مادرت [[آمنه]] است؛ اما دامنی که تو را کفالت کرد، [[ابوطالب]] و فاطمه بنت اسد است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۴۶؛ صدوق، الأمالی، ص۶۰۶؛ همو، معانی الأخبار، ص۱۳۶.</ref>. [[شیخ مفید]] مینویسد: فاطمه بنت اسد مانند [[مادری]] برای [[رسول خدا]]{{صل}} بود که در دامن وی [[تربیت]] شد و همیشه [[پیامبر]] [[شاکر]] نیکوییهای وی بود<ref>شیخ مفید، الإرشاد، ج۱، ص۵.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|اکبر ذاکری، علی]]، [[درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ؟؟؟.</ref> | |||
==[[احترام]] پیامبر به [[فاطمه]] [[مادر]] [[علی]]{{ع}}== | |||
[[امام صادق]]{{ع}} درباره [[شخصیت]] فاطمه بنت اسد میفرماید: او اولین [[زن]] [[مهاجر]] به سوی رسول خدا{{صل}} است که از [[مکه]] تا [[مدینه]] پیاده آمده بود<ref>شیخ طوسی، الأمالی، ص۴۷۰؛ سید رضی، خصائص الأئمه، ص۶۴.</ref>. او از خوشرفتارترین [[مردم]] نسبت به رسول خدا{{صل}} بود. وقتی از پیامبر شنید مردم [[روز قیامت]] برهنه [[محشور]] میشوند مانند [[زمان]] [[تولد]]، گفت: وای از این [[رسوایی]]! رسول خدا{{صل}} فرمود: من از [[خدا]] میخواهم که تو را با [[لباس]] محشور نماید و زمانی که [[فشار قبر]] را شنید گفت: وای از این [[ناتوانی]]! پیامبر{{صل}} فرمود: از [[خداوند]] میخواهم تو را کفایت کند<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۵۳.</ref>. فاطمه به پیامبر{{صل}} گفت: میخواهم کنیزم را [[آزاد]] کنم. پیامبر فرمود: آنچه از خیر مقدم بداری خواهی دید<ref>قاضی نعمان، دعائم الإسلام، ج۲، ص۳۶۱؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۴۵؛ شیخ صدوق، علل الشرائع، ص۴۶۹.</ref>. هنگامی که مریض شد و زبانش گرفت، به پیامبر{{صل}} اشاره کرد و آن [[حضرت]] کنیزش را آزاد کرد<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۴۵.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|اکبر ذاکری، علی]]، [[درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ؟؟؟.</ref> | |||
==فواید احترام به فاطمه، ابوطالب و [[خویشان]] پیامبر== | |||
در احترام به فاطمه بنت اسد و دیگر [[خویشاوندان]] رسول خدا{{صل}}، روایتی [[نقل]] شده است که با احترام به آنان و انجام [[عمل صالح]] برایشان میتوان به [[مال]] در [[معرض]] تلف خود دست یافت. [[داوود]] رقی وقتی [[خدمت]] امام صادق{{ع}} میرسد و از [[طلب]] خود سخن میگوید که ممکن است از بین برود. حضرت به او [[دستور]] میدهد: وقتی به مکه رفتی، برای هر یک از این بزرگان یک [[طواف]] کن و دو رکعت [[نماز]] طواف بخوان: جد پیامبر{{صل}}، [[پدر]] و مادرش، [[ابوطالب]] و فاطمه بنت اسد و از [[خداوند]] بخواه مالت را به تو باز گرداند<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۵۴۴؛ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۵۲۰.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|اکبر ذاکری، علی]]، [[درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ؟؟؟.</ref> | |||
==درگذشت [[فاطمه]] [[مادر]] [[علی]]{{ع}} و [[دفن]] وی== | |||
[[کلینی]] مینویسد: زمانی که علی{{ع}} با چشم گریان خبر درگذشت مادرش فاطمه را به [[پیامبر]]{{صل}} داد، ایشان فرمودند: {{متن حدیث|وَ أُمِّي وَ اللَّهِ}}: “به [[خدا]] [[سوگند]] او مادر من هم بود” و به سرعت برخاست و به جنازه فاطمه نگریست و به [[گریه]] افتاد؛ آنگاه [[دستور]] داد [[زنان]] او را [[غسل]] دهند و فرمود: پس از غسل کاری انجام نداده، مرا مطلع کنید. پس از غسل، پیامبر{{صل}} را خبر کردند. [[حضرت]] یکی از پیراهنهای خود را که [[جسد]] را میپوشاند به آنان داد<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۵۳.</ref> و فرمود: با این او را [[کفن]] نمایید تا از حشرات [[قبر]] در [[امان]] باشد<ref>شیخ مفید در الإرشاد (ج۱، ص۵) مینویسد: پیامبر پیراهن خود را کفن وی قرار داد تا از حشرات زمین در امان بماند و در قبر وی خوابید تا از فشار قبر در امان قرار گیرد و او را تلقین به ولایت پسرش امیرالمؤمنین آموخت تا در هنگام پرسش پاسخ دهد و با این کارهای پیامبر، او به فضل بزرگی دست یافت، به جهت منزلتی که فاطمه نزد خدا و پیامبر داشت، رحمت خدا بر او باد.</ref>. پیامبر{{صل}} افزود: وقتی من کاری را انجام میدهم که در گذشته انجام ندادهام، از من بپرسید که چرا انجام دادهام. پس از غسل و کفن وی، پیامبر زیر جنازهاش را گرفت و تا قبر حمل کرد. حضرت اول خود در قبر دراز کشید و بعد با دست خویش جنازه را در قبر نهاد، آنگاه [[خم]] شد و مدتی طولانی با او سرّی سخن گفت و میفرمود: پسرت، پسرت؛ آنگاه از قبر خارج شد و روی قبر را هموار کرد و خود را روی قبر انداخت. شنیده شد که میفرماید: خدایی جز [[خدای یکتا]] نیست؛ بارالها، من او را به تو میسپارم. [[مسلمانان]] گفتند: ما امروز چیزهایی دیدیم که قبلاً انجام نمیدادید. فرمود: امروز [[مهربانی]] [[ابوطالب]] را از دست دادم. [[فاطمه]] اگر چیزی نزدش بود، مرا بر خود و فرزندانش ترجیح میداد<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۵۳؛ ابوجعفر محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ص۲۸۷؛ شیخ صدوق، الأمالی، ص۳۱۴؛ همو، علل الشرائع، ص۴۶۹؛ همو، الاعتقادات، ص۵۸؛ شیخ مفید، الإختصاص، ص۱۴۸؛ فضل بن حسن طبرسی، تاج الموالید، ص۷۴.</ref>. درگذشت فاطمه بنت اسد را در سال چهارم<ref>حسین بن محمد بکری، تاریخ الخمیس، ج۱، ص۴۴۹؛ محمدهادی یوسفی غروی، موسوعة التاریخ الإسلامی، ج۲، ص۴۳۴.</ref> یا پنجم [[هجرت]] دانستهاند<ref>خیرالدین زرکلی، الأعلام، ج۵، ص۱۳۰.</ref> و [[قبر]] وی در [[بقیع]] است<ref>[[علی اکبر ذاکری|اکبر ذاکری، علی]]، [[درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ؟؟؟.</ref> | |||
== پرسشهای وابسته == | == پرسشهای وابسته == | ||