جز
جایگزینی متن - 'آشکار' به 'آشکار'
جز (جایگزینی متن - 'شرکت' به 'شرکت') |
جز (جایگزینی متن - 'آشکار' به 'آشکار') |
||
| خط ۱۲: | خط ۱۲: | ||
در متون تاریخیای که از چگونگی شکلگیری [[سپاه]] جَمل و اهداف و انگیزههای آنها اطلاعاتی در [[اختیار]] مینهند، نکات [[تأمل]] برانگیزی ملاحظه میشود. نقش هواهاینفسانی، گرایشهای [[دنیوی]]، بهرهگیری از چهرههای موجه برای ایجاد [[انگیزه]] در میان عموم [[مردم]]، نقش سرمایهاندوزان و مَسندجویان و کسانی که [[زندگی]] اشرافی خود را در خطر میدیدند، بسی درخورِ [[تأمل]] است. نکته دیگری که نباید فراموش کنیم، چگونگی رویارویی کسانی با [[علی]]{{ع}} است که داعیه [[مسلمانی]] و پیشتازی در [[اسلام]] را داشتند. آخرین نکته این واقعه، [[شخصیت]] و موضعگیریهای کسان بسیاری است که مواضعشان در [[جنگ جمل]] به طور کامل با مواضعشان در زمان [[عثمان]] در تضاد بود. آنچه در پی میآید، اشاراتی کوتاه به چگونگی [[زندگی]] برافروزندگان این [[جنگ]] است که خوانندگان را به [[تأمل]] در آنها [[دعوت]] میکنیم. | در متون تاریخیای که از چگونگی شکلگیری [[سپاه]] جَمل و اهداف و انگیزههای آنها اطلاعاتی در [[اختیار]] مینهند، نکات [[تأمل]] برانگیزی ملاحظه میشود. نقش هواهاینفسانی، گرایشهای [[دنیوی]]، بهرهگیری از چهرههای موجه برای ایجاد [[انگیزه]] در میان عموم [[مردم]]، نقش سرمایهاندوزان و مَسندجویان و کسانی که [[زندگی]] اشرافی خود را در خطر میدیدند، بسی درخورِ [[تأمل]] است. نکته دیگری که نباید فراموش کنیم، چگونگی رویارویی کسانی با [[علی]]{{ع}} است که داعیه [[مسلمانی]] و پیشتازی در [[اسلام]] را داشتند. آخرین نکته این واقعه، [[شخصیت]] و موضعگیریهای کسان بسیاری است که مواضعشان در [[جنگ جمل]] به طور کامل با مواضعشان در زمان [[عثمان]] در تضاد بود. آنچه در پی میآید، اشاراتی کوتاه به چگونگی [[زندگی]] برافروزندگان این [[جنگ]] است که خوانندگان را به [[تأمل]] در آنها [[دعوت]] میکنیم. | ||
==[[عایشه]]== | ==[[عایشه]]== | ||
وی دختر [[ابو بکر]] و [[همسر پیامبر]]{{صل}} است که هنگام [[رحلت]] ایشان، هجده سال داشت. او در زمان [[ابو بکر]] و [[عمر]]، از [[احترام]] بسیاری برخوردار بود؛ ولی [[عثمان]] از [[شأن]] و [[احترام]] او کاست. بدین سبب، بین آنان [[اختلاف]] بروز کرد تا آن پایه که [[عایشه]] با این سخن خود، [[مردم]] را به [[قتل عثمان]] تحریک میکرد: {{عربی|اقتلوا نَعثلًا فقد کفَر}}؛ پیرمردِ [[نادان]] را بکشید که [[کافر]] شده است"<ref>لسان العرب، ج ۱۱، ص ۶۶۹ و ۶۷۰.</ref>. در زمانی که شورشکنندگان، [[عثمان]] را محاصره کردند، [[عایشه]] به [[مکه]] رفت و در آنجا ماند تا [[عثمان]] کشته شد. پس از [[قتل عثمان]]، [[عایشه]]، [[امید]] به [[خلافت]] [[طلحه]] و [[زبیر]] داشت؛ ولی چون به گوشش رسید که [[امام علی]]{{ع}} به [[خلافت]] [[برگزیده]] شده است، از نیمه راه [[مکه]] و [[مدینه]]، به [[مکه]] بازگشت و عَلَم [[مظلومیت]] [[عثمان]] و [[خونخواهی]] او را برافراشت. اگرچه موضع او در [[قتل عثمان]] برای مردمْ روشن بود و برخی موارد را به او گوشزد هم میکردند؛ لیکن به [[احترام]] [[پیامبر]]{{صل}} و [[ام المؤمنین]] بودنش، به او [[احترام]] میگذاردند و از وی حرفشنوی داشتند. [[عایشه]] زنی سخنران و ادیب بود و با خُلقیات [[اعراب]]، آشنایی کامل داشت و نقاط [[ضعف]] آنان را به خوبی میدانست، لذا [[قادر]] به تحریک آنان بود. [[طلحه]] و [[زبیر]] هم که میدانستند تنها راه [[پیروزی]] آنان و در دست گرفتن [[خلافت]]، این است که به [[وسیله]] [[عایشه]]، [[مردم]] را بشورانند، این [[فرصت]] را از دست ندادند. [[عایشه]] به طور | وی دختر [[ابو بکر]] و [[همسر پیامبر]]{{صل}} است که هنگام [[رحلت]] ایشان، هجده سال داشت. او در زمان [[ابو بکر]] و [[عمر]]، از [[احترام]] بسیاری برخوردار بود؛ ولی [[عثمان]] از [[شأن]] و [[احترام]] او کاست. بدین سبب، بین آنان [[اختلاف]] بروز کرد تا آن پایه که [[عایشه]] با این سخن خود، [[مردم]] را به [[قتل عثمان]] تحریک میکرد: {{عربی|اقتلوا نَعثلًا فقد کفَر}}؛ پیرمردِ [[نادان]] را بکشید که [[کافر]] شده است"<ref>لسان العرب، ج ۱۱، ص ۶۶۹ و ۶۷۰.</ref>. در زمانی که شورشکنندگان، [[عثمان]] را محاصره کردند، [[عایشه]] به [[مکه]] رفت و در آنجا ماند تا [[عثمان]] کشته شد. پس از [[قتل عثمان]]، [[عایشه]]، [[امید]] به [[خلافت]] [[طلحه]] و [[زبیر]] داشت؛ ولی چون به گوشش رسید که [[امام علی]]{{ع}} به [[خلافت]] [[برگزیده]] شده است، از نیمه راه [[مکه]] و [[مدینه]]، به [[مکه]] بازگشت و عَلَم [[مظلومیت]] [[عثمان]] و [[خونخواهی]] او را برافراشت. اگرچه موضع او در [[قتل عثمان]] برای مردمْ روشن بود و برخی موارد را به او گوشزد هم میکردند؛ لیکن به [[احترام]] [[پیامبر]]{{صل}} و [[ام المؤمنین]] بودنش، به او [[احترام]] میگذاردند و از وی حرفشنوی داشتند. [[عایشه]] زنی سخنران و ادیب بود و با خُلقیات [[اعراب]]، آشنایی کامل داشت و نقاط [[ضعف]] آنان را به خوبی میدانست، لذا [[قادر]] به تحریک آنان بود. [[طلحه]] و [[زبیر]] هم که میدانستند تنها راه [[پیروزی]] آنان و در دست گرفتن [[خلافت]]، این است که به [[وسیله]] [[عایشه]]، [[مردم]] را بشورانند، این [[فرصت]] را از دست ندادند. [[عایشه]] به طور آشکار با [[امام علی]]{{ع}} [[دشمنی]] میکرد و [[یادآوری]] میکرد که [[اختلاف]] بین او و [[امام]]، [[اختلاف]] [[زن]] با [[فامیل]] شوهر است. اگر وجهه [[عایشه]] نبود، [[طلحه]] و [[زبیر]]، [[قادر]] به جمعآوری نیرو برای [[جنگ]] نبودند. او پس از کشته شدن [[طلحه]] و [[زبیر]]، میداندار [[جنگ]] بود. با این همه، پس از [[جنگ]]، [[امام علی]]{{ع}} با [[احترام]] کامل، او را به [[مدینه]] برگرداند. اگرچه [[عایشه]] چندین بار از آنچه در برابر [[امام علی]]{{ع}} در [[جنگ جمل]] از خود نشان داده بود، اظهار [[ندامت]] کرد، ولی به [[دشمنی]] خود با [[امام]]{{ع}} ادامه داد. وی [[پس از شهادت امام علی]]{{ع}}، خوشحالی خود را آشکار کرد و [[سجده]] [[شکر]] بهجای آورد. همچنین او [[مانع]] [[خاکسپاری]] [[امام حسن]]{{ع}} در کنار جدش [[پیامبر خدا]] گردید. [[عایشه]] در سال ۵۷ یا ۵۸ [[هجری]] درگذشت. | ||
==[[طلحة بن عبید الله]]== | ==[[طلحة بن عبید الله]]== | ||
[[طلحة بن عبید الله]] از پیشتازان در [[اسلام]] بود و از بزرگان [[صحابیان]] به شمار میرفت. [[قبل از هجرت]]، بین او و [[زبیر]]، [[عقد]] [[برادری]] بسته شد. او تاجر بود و هنگام [[جنگ بدر]]، برای [[تجارت]] به [[شام]] رفته بود. رجالیان [[اهل سنت]]، او را ستودهاند و از [[عشره مبشره]] (ده نفر مژده داده شده به [[بهشت]]) دانستهاند. بعد از [[رحلت پیامبر]] [[خدا]]، خلفای سهگانه، [[احترام]] او را نگاه میداشتند. [[عمر]]، او را به عضویت [[شورای شش نفره]] خود درآورد؛ ولی او به نفع [[عثمان]]، از [[خلافت]] کناره گرفت. [[طلحه]] بسیار باهوش و [[سیاستمدار]] بود و در زمان [[عثمان]]، به سبب [[اموال]] بیحسابی که [[عثمان]] به او داده بود، [[ثروت]] بیشماری به دست آورد. یکبار [[عثمان]]، پنجاه هزار درهم بدهی او را [به [[بیت]] المال] بخشید و گفت: تا کمکی باشد به [[جوانمردی]] تو! او از زمینداران بزرگ بود، به گونهای که درآمد غله او از [[عراق]]، چهارصد تا پانصد هزار [[دینار]] و از [ناحیه] سَرات، ده هزار [[دینار]] بود. [[ثروت]] باقی مانده او پس از [[مرگ]]، سی میلیون درهمْ تخمین زده میشود. [[عثمان]] با این که او را بزرگ میداشت، به او مَسند و ریاستی نبخشید؛ زیرا در این جهت، بیشتر به [[خویشان]] و اطرافیان خود ([[بنی امیه]]) توجه داشت. از این رو، رابطه [[طلحه]] با او به سردیگرایید، همانطور که [[عثمان]] از مهمترین [[پشتیبان]] قبلی خود، [[عبد الرحمان بن عوف]] نیز کناره گرفت. [[طلحه]]، خود، ادعای [[خلافت]] داشت. لذا نامههایی به [[بصره]]، [[کوفه]] و دیگر نواحی نوشت و [[مردم]] را برای [[قتل عثمان]] تحریک کرد. وی قبل از [[کشته شدن عثمان]]، [[بیت المال]] را در دست گرفته بود؛ ولی بعد از آن به [[دلیل]] [[اتهام]] شرکت در [[قتل عثمان]]، نتوانست رسماً ادعای [[خلافت]] کند، با [[امام علی]]{{ع}} [[بیعت]] کرد؛ و شگفت آنکه او نخستین [[بیعتکننده]] بود. [[طلحه]] که علاوه بر دست نیافتن به [[خلافت]]، از امتیازات زمان [[عثمان]] هم [[محروم]] شده بود، با [[امام علی]]{{ع}} به [[مخالفت]] برخاست و با [[همراهی]] [[زبیر]] و [[عایشه]] و دیگران، [[جنگ جمل]] را به راه انداخت. او میگفت: ما درباره [[خون]] [[عثمان]]، کوتاهی کردیم و امروز، چیزی را شایستهتر از این نمییابیم که خونمان را در راه [[عثمان]] بریزیم. [[طلحه]] در سال ۳۶ [[هجری]]، در [[جنگ جمل]] و با اصابت تیر از پشتِ سر، به دست [[مروان بن حکم]] کشته شد. | [[طلحة بن عبید الله]] از پیشتازان در [[اسلام]] بود و از بزرگان [[صحابیان]] به شمار میرفت. [[قبل از هجرت]]، بین او و [[زبیر]]، [[عقد]] [[برادری]] بسته شد. او تاجر بود و هنگام [[جنگ بدر]]، برای [[تجارت]] به [[شام]] رفته بود. رجالیان [[اهل سنت]]، او را ستودهاند و از [[عشره مبشره]] (ده نفر مژده داده شده به [[بهشت]]) دانستهاند. بعد از [[رحلت پیامبر]] [[خدا]]، خلفای سهگانه، [[احترام]] او را نگاه میداشتند. [[عمر]]، او را به عضویت [[شورای شش نفره]] خود درآورد؛ ولی او به نفع [[عثمان]]، از [[خلافت]] کناره گرفت. [[طلحه]] بسیار باهوش و [[سیاستمدار]] بود و در زمان [[عثمان]]، به سبب [[اموال]] بیحسابی که [[عثمان]] به او داده بود، [[ثروت]] بیشماری به دست آورد. یکبار [[عثمان]]، پنجاه هزار درهم بدهی او را [به [[بیت]] المال] بخشید و گفت: تا کمکی باشد به [[جوانمردی]] تو! او از زمینداران بزرگ بود، به گونهای که درآمد غله او از [[عراق]]، چهارصد تا پانصد هزار [[دینار]] و از [ناحیه] سَرات، ده هزار [[دینار]] بود. [[ثروت]] باقی مانده او پس از [[مرگ]]، سی میلیون درهمْ تخمین زده میشود. [[عثمان]] با این که او را بزرگ میداشت، به او مَسند و ریاستی نبخشید؛ زیرا در این جهت، بیشتر به [[خویشان]] و اطرافیان خود ([[بنی امیه]]) توجه داشت. از این رو، رابطه [[طلحه]] با او به سردیگرایید، همانطور که [[عثمان]] از مهمترین [[پشتیبان]] قبلی خود، [[عبد الرحمان بن عوف]] نیز کناره گرفت. [[طلحه]]، خود، ادعای [[خلافت]] داشت. لذا نامههایی به [[بصره]]، [[کوفه]] و دیگر نواحی نوشت و [[مردم]] را برای [[قتل عثمان]] تحریک کرد. وی قبل از [[کشته شدن عثمان]]، [[بیت المال]] را در دست گرفته بود؛ ولی بعد از آن به [[دلیل]] [[اتهام]] شرکت در [[قتل عثمان]]، نتوانست رسماً ادعای [[خلافت]] کند، با [[امام علی]]{{ع}} [[بیعت]] کرد؛ و شگفت آنکه او نخستین [[بیعتکننده]] بود. [[طلحه]] که علاوه بر دست نیافتن به [[خلافت]]، از امتیازات زمان [[عثمان]] هم [[محروم]] شده بود، با [[امام علی]]{{ع}} به [[مخالفت]] برخاست و با [[همراهی]] [[زبیر]] و [[عایشه]] و دیگران، [[جنگ جمل]] را به راه انداخت. او میگفت: ما درباره [[خون]] [[عثمان]]، کوتاهی کردیم و امروز، چیزی را شایستهتر از این نمییابیم که خونمان را در راه [[عثمان]] بریزیم. [[طلحه]] در سال ۳۶ [[هجری]]، در [[جنگ جمل]] و با اصابت تیر از پشتِ سر، به دست [[مروان بن حکم]] کشته شد. | ||