بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۹: | خط ۹: | ||
<div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;"> | <div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;"> | ||
[[علی اکبر]] [[فرزند]] بزرگ [[امام حسین]] {{ع}} و [[شبیه]] [[پیامبر]] است. [[مادر]] او، لیلا دختر ابی مرّه نام داشت | '''[[علی اکبر]]''' [[فرزند]] بزرگ [[امام حسین]] {{ع}} و [[شبیه]] [[پیامبر]] است. [[مادر]] او، لیلا دختر ابی مرّه نام داشت | ||
و [[روز عاشورا]] در سن 25 سالگی بعد از فداکاری بسیار [[شهید]] شد. او اوّلین [[شهید]] [[عاشورا]] از [[بنی هاشم]] بود. ایشان نزدیکترین شهیدی است که با [[امام حسین]]{{ع}} [[دفن]] شده است و به این خاطر [[ضریح]] [[امام]]، شش گوشه دارد. | و [[روز عاشورا]] در سن 25 سالگی بعد از فداکاری بسیار [[شهید]] شد. او اوّلین [[شهید]] [[عاشورا]] از [[بنی هاشم]] بود. ایشان نزدیکترین شهیدی است که با [[امام حسین]]{{ع}} [[دفن]] شده است و به این خاطر [[ضریح]] [[امام]]، شش گوشه دارد. | ||
==مقدمه== | ==مقدمه== | ||
[[علی اکبر]] [[فرزند]] بزرگ [[سید الشهدا]] و [[شبیه]] [[پیامبر]] است که [[روز عاشورا]] فدای [[دین]] شد. [[مادر]] حضرت علی اکبر، لیلا دختر ابی مرّه بود. در [[کربلا]] حدود ۲۵ سال داشت. سنّ او را ۱۸ سال و ۲۰ سال هم گفتهاند. او اوّلین [[شهید]] [[عاشورا]] از [[بنی هاشم]] بود<ref>حیاة الامام الحسین، ج۳، ص۲۴۵؛ مقاتل الطالبیین.</ref>. | |||
[[علی اکبر]] شباهت بسیاری به [[پیامبر]] داشت، هم در [[خلقت]]، هم در [[اخلاق]] و هم در گفتار. به همین جهت [[روز عاشورا]] وقتی [[اذن]] میدان طلبید و عازم جبهۀ [[پیکار]] شد، [[امام حسین]]{{ع}} رو به [[آسمان]] گفت: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ اشْهَدْ عَلَى هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ فَقَدْ بَرَزَ إِلَيْهِمْ غُلَامٌ أَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِكَ كُنَّا إِذَا اشْتَقْنَا إِلَى نَبِيِّكَ نَظَرْنَا إِلَى وَجْهِهِ...}}<ref>بحار الانوار، ج۴۵، ص۴۳.</ref>. [[شجاعت]] و [[دلاوری]] حضرت علی اکبر و رزمآوری و [[بصیرت دینی]] و [[سیاسی]] او در [[سفر]] [[کربلا]] بهویژه در [[روز عاشورا]] تجلّی کرد. سخنان، فداکاریها و رجزهایش [[دلیل]] آن است. وقتی [[امام حسین]] از منزلگاه "[[قصر بنی مقاتل]]" گذشت، روی اسب چشمان او را خوابی ربود و پس از [[بیداری]] {{متن حدیث|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}} گفت و سه بار این جمله و [[حمد]] [[الهی]] را تکرار کرد. علیّ اکبر وقتی سبب این [[حمد]] و [[استرجاع]] را پرسید، [[حضرت]] فرمود: در [[خواب]] دیدم سواری میگوید این کاروان به سوی [[مرگ]] میرود. پرسید: مگر ما بر [[حق]] نیستیم؟ فرمود: چرا. گفت: {{متن حدیث|فَإِنَّنَا إِذاً لَا نُبَالِي أَنْ نَمُوتَ مُحِقِّينَ}}. پس باکی از [[مرگ]] در [[راه]] [[حق]] نداریم!<ref>اعیان الشیعه، ج۸، ص۲۰۶.</ref> [[روز عاشورا]] نیز پس از [[شهادت]] [[یاران امام]]، اولین کسی که اجازۀ میدانطلبید تا [[جان]] را فدای [[دین]] کند او بود. گرچه به میدان رفتن او بر [[اهل بیت]] و بر [[امام]] بسیار سخت بود، ولی از [[ایثار]] و روحیۀ جانبازی او جز این [[انتظار]] نبود. وقتی به میدان میرفت، [[امام حسین]]{{ع}} در سخنانی سوزناک به آستان [[الهی]]، آن [[قوم]] ناجوانمرد را که [[دعوت]] کردند ولی تیغ به رویشان کشیدند، [[نفرین]] کرد. | [[علی اکبر]] شباهت بسیاری به [[پیامبر]] داشت، هم در [[خلقت]]، هم در [[اخلاق]] و هم در گفتار. به همین جهت [[روز عاشورا]] وقتی [[اذن]] میدان طلبید و عازم جبهۀ [[پیکار]] شد، [[امام حسین]]{{ع}} رو به [[آسمان]] گفت: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ اشْهَدْ عَلَى هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ فَقَدْ بَرَزَ إِلَيْهِمْ غُلَامٌ أَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِكَ كُنَّا إِذَا اشْتَقْنَا إِلَى نَبِيِّكَ نَظَرْنَا إِلَى وَجْهِهِ...}}<ref>بحار الانوار، ج۴۵، ص۴۳.</ref>. [[شجاعت]] و [[دلاوری]] حضرت علی اکبر و رزمآوری و [[بصیرت دینی]] و [[سیاسی]] او در [[سفر]] [[کربلا]] بهویژه در [[روز عاشورا]] تجلّی کرد. سخنان، فداکاریها و رجزهایش [[دلیل]] آن است. وقتی [[امام حسین]] از منزلگاه "[[قصر بنی مقاتل]]" گذشت، روی اسب چشمان او را خوابی ربود و پس از [[بیداری]] {{متن حدیث|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}} گفت و سه بار این جمله و [[حمد]] [[الهی]] را تکرار کرد. علیّ اکبر وقتی سبب این [[حمد]] و [[استرجاع]] را پرسید، [[حضرت]] فرمود: در [[خواب]] دیدم سواری میگوید این کاروان به سوی [[مرگ]] میرود. پرسید: مگر ما بر [[حق]] نیستیم؟ فرمود: چرا. گفت: {{متن حدیث|فَإِنَّنَا إِذاً لَا نُبَالِي أَنْ نَمُوتَ مُحِقِّينَ}}. پس باکی از [[مرگ]] در [[راه]] [[حق]] نداریم!<ref>اعیان الشیعه، ج۸، ص۲۰۶.</ref> [[روز عاشورا]] نیز پس از [[شهادت]] [[یاران امام]]، اولین کسی که اجازۀ میدانطلبید تا [[جان]] را فدای [[دین]] کند او بود. گرچه به میدان رفتن او بر [[اهل بیت]] و بر [[امام]] بسیار سخت بود، ولی از [[ایثار]] و روحیۀ جانبازی او جز این [[انتظار]] نبود. وقتی به میدان میرفت، [[امام حسین]]{{ع}} در سخنانی سوزناک به آستان [[الهی]]، آن [[قوم]] ناجوانمرد را که [[دعوت]] کردند ولی تیغ به رویشان کشیدند، [[نفرین]] کرد. | ||