←ارتباط با دیگر مکاتب
جز (جایگزینی متن - ' ]]' به ' [[') |
|||
| خط ۵۴: | خط ۵۴: | ||
*[[معتزله]] هیچگاه [[تسلیم]] [[فکر]] یونانی نشدند و [[فلسفه]] یونان را که همزمان با طلوع و اوج [[معتزله]] وارد دنیای [[اسلام]] شد، به طور کامل نپذیرفتند، بلکه با [[شهامت]] در رد آن کتاب نوشتند، و آرای خود را ابراز داشتند. | *[[معتزله]] هیچگاه [[تسلیم]] [[فکر]] یونانی نشدند و [[فلسفه]] یونان را که همزمان با طلوع و اوج [[معتزله]] وارد دنیای [[اسلام]] شد، به طور کامل نپذیرفتند، بلکه با [[شهامت]] در رد آن کتاب نوشتند، و آرای خود را ابراز داشتند. | ||
*[[معتزله]] در دو اصل اساسی اصول پنجگانه خود، یعنی اصل [[توحید]] و اصل [[عدل]]، تابع دو [[فرقه]] دیگر بودند، در [[عقیده]] به [[اختیار]]، پیرو [[قدریه]] و در [[عقیده]] به [[توحید]] و تنزیه، پیرو [[جهمیه]] شدند. در واقع، اصل [[توحید]] را از [[جهمیه]] اقتباس کردند و اصل [[عدل]] را از [[قدریه]]، بلکه در [[حقیقت]]، [[مکتب]] [[معتزله]] تکاملیافته دو [[فرقه]] [[قدریه]] و [[جهمیه]] است<ref>مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، ج۲، ص۵۰ - ۳۱.</ref><ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۳۳۴.</ref>. | *[[معتزله]] در دو اصل اساسی اصول پنجگانه خود، یعنی اصل [[توحید]] و اصل [[عدل]]، تابع دو [[فرقه]] دیگر بودند، در [[عقیده]] به [[اختیار]]، پیرو [[قدریه]] و در [[عقیده]] به [[توحید]] و تنزیه، پیرو [[جهمیه]] شدند. در واقع، اصل [[توحید]] را از [[جهمیه]] اقتباس کردند و اصل [[عدل]] را از [[قدریه]]، بلکه در [[حقیقت]]، [[مکتب]] [[معتزله]] تکاملیافته دو [[فرقه]] [[قدریه]] و [[جهمیه]] است<ref>مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، ج۲، ص۵۰ - ۳۱.</ref><ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۳۳۴.</ref>. | ||
==معتزله در افضلیت امام از منظر عقل و نقل== | |||
[[معتزله]] از نخستین فرقههای [[اهلسنت]] است. در نیمه اول [[قرن دوم هجری]] از سوی [[واصل بن عطا]] (۱۳۱ق) و شاگردانش به [[جامعه]] [[فکری]] و [[علمی]] آن [[روز]] [[مسلمانان]] معرفی شدند. دورانی بس باشکوه و جلال - اما کوتاه - داشتند که هم [[روزگار]] با [[خلافت]] [[مأمون عباسی]] بود؛ اما [[مأمون]] رفت، و رفتنش همان، و از دست رفتن [[شوکت]] و [[اقتدار]] معتزله نیز، همان. افول آنها از زمانی شروع شد که [[متوکل عباسی]] بر [[مسند]] [[حکومت]] تکیه زد و با روشهای گوناگونی با آنها سر [[ناسازگاری]] گذاشت<ref>خطیب بغدادی نقل میکند که در سال ۲۳۴ قمری متوکل عباسی، فقها و محدثان را فراخواند و پس از دادن هدایا به آنها، به ایشان دستور داد تا برای مردم روایاتی بخوانند که در آنها نکوهش معتزله است و نیز روایاتی بخوانند که در آنها نظریه رؤیت خداوند تأیید شده است؛ عقیدهای که معتزله شدیداً آن را انکار میکردند (احمد بن علی خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱۰، ص۶۸).</ref>. البته آنها تا حدود [[قرن ششم]] و هفتم [[هجری]] به [[حیات]] علمی خود ادامه دادند؛ اما چراغ عمرشان دیگر کمسو شده بود و سرانجام از آنها اثری در [[تاریخ]] دیده نشد؛ تا آنکه در چند سده اخیر گروهی با داعیه احیای [[عقل]] و [[خردورزی]] [[عقلانی]]، خود را دنبالهرو معتزله دانستند که آنها را اصطلاحاً [[نومعتزله]] نامیدهاند<ref>[[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[افضلیت امام از منظر عقل و نقل (کتاب)|افضلیت امام از منظر عقل و نقل]]، ص ۲۸.</ref> | |||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
{{یادآوری پانویس}} | {{یادآوری پانویس}} | ||
{{پانویس2}} | {{پانویس2}} | ||