تکبر در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

۴٬۴۸۹ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۳ آوریل ۲۰۲۱
خط ۱۰: خط ۱۰:


==مقدمه==
==مقدمه==
[[تکبّر]] بر وزن تفعّل از ریشه «ک ـ ب ـ ر» صفتی [[نفسانی]] و [[ناپسند]] و منشأ بسیاری از [[رذایل اخلاقی]] است <ref>معراج السعاده، ص ۲۳۸. </ref> و تا اظهار نشده باشد به آن [[کبر]] اطلاق می‌‌شود و چون اظهار شود، تکبّر گفته می‌‌شود، از این رو درعلم [[اخلاق]] [[تکبر]] زاییده کبر دانسته شده است، چنان که کبر خود نیز، از نتایج [[عجب]] است، زیرا اگر کسی برای خویش [[صفت کمالی]] ببیند و به سبب آن از خودش خوشش بیاید به این حالت عجب گفته می‌‌شود و اگر افزون بر آن خود را با دیگری مقایسه کرده و خویش را [[برتر]] ببیند به آن کبر گفته می‌‌شود.<ref>احیاء علوم، ج ۳، ص ۳۴۳ - ۳۴۴؛ جامع السعادات، ج ۱، ص ۳۷۹ - ۳۸۱؛ اربعین حدیث، ص ۸۲. </ref> در برابر «کبر»، «[[ذلّت]]» یا «ضعة» است که آن نیز صفت ناپسند نفسانی است و به معنای کوچک کردن خود در برابر دیگری است در جایی که روا نیست. حدّ [[اعتدال]] میان آن دو نیز «[[تواضع]]» است.<ref>جامع السعادات، ج ۱، ص ۳۹۷؛ کشاف اصطلاحات الفنون، ج ۲، ص ۱۳۵۸. </ref> به نظر برخی فرد [[متکبّر]] گاهی [[استحقاق]] تکبّر را دارد و گاهی [[شایستگی]] آن را ندارد و تنها بزرگی را به خود می‌‌بندد،<ref>مفردات، ص ۶۹۷ - ۶۹۸؛ بصائر ذوی التمیز، ج ۴، ص ۳۲۵، «کبر».</ref> از همین رو اگر به [[حق]] تکبر ورزد آن، [[عزت]] و از [[صفات پسندیده]] است؛<ref>کشاف اصطلاحات الفنون، ج ۲، ص ۱۳۵۸. </ref> مانند تکبر [[نیازمند]] در برابر [[ثروتمند]] به جهت بی نیاز دانستن خویش از [[دارایی]] وی در پرتو [[احساس نیاز]] به [[خداوند]] یا تکبر ورزیدن در برابر [[متکبر]] که [[صدقه]] است <ref>اخلاق ناصری، ص ۳۳۹. </ref> و نیز تکبر بر [[فاسقان]]، [[کافران]]، [[بدعتگذاران]]، باطلگرایان<ref>کشف الاسرار، ج ۳، ص ۷۴۹؛ التفسیر الکبیر، ج ۵، ص ۳۶۶؛ مفردات، ص ۶۹۸. </ref> و [[دشمنان خدا]].<ref>المیزان، ج ۸، ص ۲۹. </ref> [[استکبار]] * نیز از همین ماده به معنای [[برتری‌طلبی]] <ref>مفردات، ص ۶۹۷؛ بصائر ذوی التمیز، ج ۴، ص ۳۲۵، «کبر».</ref> و لازمه [[طلب]] آن است که شخص [[برتری]] نداشته و در پی برتری ادّعایی است و از همین رو همواره [[مذموم]] است و بر [[خداوند]] اطلاق نمی‌شود.<ref>المیزان، ج ۱۲، ص ۲۶۶؛ الفروق اللغویه، ص ۴۹. </ref> برخی نیز [[کبر]]، [[تکبر]] و استکبار را در معنا نزدیک به یکدیگر دانسته‌اند.<ref>مفردات، ص ۶۹۷؛ اساس البلاغه، ص ۵۳۳؛ اقرب الموارد، ج ۴، ص ۵۰۸، «کبر».</ref> گفتنی است [[وقار]] و [[زیبا]] بودن [[لباس]] از مصادیق تکبر نیست، مگر اینکه شخص بخواهد از این طریق خود را از دیگران [[برتر]] نشان دهد، به همین جهت [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در پاسخ برخی از [[اصحاب]] ضمن [[نفی]] تکبر از آن، تکبر را ردّ کردن [[حق]] از روی [[عناد]] و کوچک شمردن [[مردم]] و [[اهانت]] به آنان دانستند؛<ref> الدر المنثور، ج ۵، ص ۱۲۱ - ۱۲۲؛ تفسیر المنار، ج ۵، ص ۹۶. </ref> همچنین در صورتی که [[انسان]] از جنبه صفات ظاهری [[پسندیده]] ای که دارد مانند [[علم]]، [[عبادت]]، [[سخاوت]]، [[عدالت]]، [[پرهیز]] از [[مال]] [[حرام]] و... خود را ممتاز ببیند، تکبر نیست، بلکه تکبر آن است که انسان در واقع خود را بهتر از دیگری و دارای [[حسن عاقبت]]، [[قرب به خدا]] و [[سعادت]] [[آخرت]] بداند.<ref>جامع السعادات، ج ۱، ص ۳۸۷. </ref> [[عالمان]] [[اخلاق]] برای درمان کبر دو [[راه]] [[علمی]] و عملی ذکر کرده اند: راه علمی، [[شناخت]] درست خود و [[خدا]] و نیز [[یادآوری]] [[آیات]] و روایاتی است که در [[نکوهش]] کبر یا [[مدح]] [[تواضع]] وارد شده‌اند. راه عملی نیز، [[تواضع]] در عمل برای همه و مواظبت بر [[اخلاق]] متواضعان است.<ref>احیاء العلوم، ج ۳، ص ۳۵۸ - ۳۶۰؛ جامع السعادات، ج ۱، ص ۳۸۶ - ۳۹۲. </ref> [[تکبّر]] گاهی نه در برابر دیگر [[انسان‌ها]] بلکه در برابر خدا و به معنای خودداری از [[پذیرش حق]] و [[اذعان]] به [[عبادت]] برای اوست.<ref>مفردات، ص ۶۹۷، «کبر».</ref> و البته در [[علم اخلاق]] رویکرد [[غالب]] بحث، اظهار [[برتری]] بر [[انسان]] هاست، گرچه [[تکبر]] برابر [[خدا]] نیز مطرح شده است؛<ref> احیاءالعلوم، ج ۳، ص ۳۴۵؛ جامع السعادات، ج ۱، ص ۳۸۴. </ref> [[ولی در قرآن]] با نگاهی به [[آیات]] مربوط، می‌‌توان دریافت که عمده مباحثِ مربوط به آن در تکبر برابر خداست.
[[تکبّر]] بر وزن تفعّل از ریشه ـ ب ـ ر" صفتی [[نفسانی]] و [[ناپسند]] و منشأ بسیاری از [[رذایل اخلاقی]] است <ref>معراج السعاده، ص ۲۳۸. </ref> و تا اظهار نشده باشد به آن [[کبر]] اطلاق می‌‌شود و چون اظهار شود، تکبّر گفته می‌‌شود، از این رو درعلم [[اخلاق]] [[تکبر]] زاییده کبر دانسته شده است، چنان که کبر خود نیز، از نتایج [[عجب]] است، زیرا اگر کسی برای خویش [[صفت کمالی]] ببیند و به سبب آن از خودش خوشش بیاید به این حالت عجب گفته می‌‌شود و اگر افزون بر آن خود را با دیگری مقایسه کرده و خویش را [[برتر]] ببیند به آن کبر گفته می‌‌شود.<ref>احیاء علوم، ج ۳، ص ۳۴۳ - ۳۴۴؛ جامع السعادات، ج ۱، ص ۳۷۹ - ۳۸۱؛ اربعین حدیث، ص ۸۲. </ref> در برابر "کبر"، "[[ذلّت]]" یا "ضعة" است که آن نیز صفت ناپسند نفسانی است و به معنای کوچک کردن خود در برابر دیگری است در جایی که روا نیست. حدّ [[اعتدال]] میان آن دو نیز «[[تواضع]]» است.<ref>جامع السعادات، ج ۱، ص ۳۹۷؛ کشاف اصطلاحات الفنون، ج ۲، ص ۱۳۵۸. </ref>


واژه [[کبر]] ـ به معنای مورد نظر ـ در [[قرآن]] یک بار ([[غافر]] / ۴۰، ۶۵) و [[متکبر]] به صورت مفرد و جمع ۷ بار (مانند غافر / ۴۰، ۲۷، ۳۵) که یک مورد آن از [[اسما]] و [[صفات الهی]] است ([[حشر]] / ۵۹، ۲۳) و به صورت فعل دو بار ([[اعراف]] / ۷، ۱۳، ۱۴۶) به کار رفته است؛ همچنین با تعابیر دیگری مانند «اَستَکبَرتَ» (ص / ۳۸، ۷۵)، «ثانِیَ عِطفِهِ» ([[حجّ]] / ۲۲، ۹)، «اَخَذَتهُ العِزَّةُ» (بقره / ۲، ۲۰۶)، «مُختالاً فَخُوراً» ([[نساء]] / ۴، ۳۶) و «الفَرِحین» ([[قصص]] / ۲۸، ۷۷) به نوعی موضوع تکبر مطرح شده است.<ref>[[سید رضا اسحاق‌نیا تربتی|اسحاق‌نیا تربتی، سید رضا]]؛ [[تکبر (مقاله)|مقاله «تکبر»]]؛ [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۸ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۸.</ref>
به نظر برخی فرد [[متکبّر]] گاهی [[استحقاق]] تکبّر را دارد و گاهی [[شایستگی]] آن را ندارد و تنها بزرگی را به خود می‌‌بندد،<ref>مفردات، ص ۶۹۷ - ۶۹۸؛ بصائر ذوی التمیز، ج ۴، ص ۳۲۵، «کبر».</ref> از همین رو اگر به [[حق]] تکبر ورزد آن، [[عزت]] و از [[صفات پسندیده]] است؛<ref>کشاف اصطلاحات الفنون، ج ۲، ص ۱۳۵۸. </ref> مانند تکبر [[نیازمند]] در برابر [[ثروتمند]] به جهت بی نیاز دانستن خویش از [[دارایی]] وی در پرتو [[احساس نیاز]] به [[خداوند]] یا تکبر ورزیدن در برابر [[متکبر]] که [[صدقه]] است <ref>اخلاق ناصری، ص ۳۳۹. </ref> و نیز تکبر بر [[فاسقان]]، [[کافران]]، [[بدعتگذاران]]، باطل‌گرایان<ref>کشف الاسرار، ج ۳، ص ۷۴۹؛ التفسیر الکبیر، ج ۵، ص ۳۶۶؛ مفردات، ص ۶۹۸. </ref> و [[دشمنان خدا]].<ref>المیزان، ج ۸، ص ۲۹. </ref> [[استکبار]] نیز از همین ماده به معنای [[برتری‌طلبی]] <ref>مفردات، ص ۶۹۷؛ بصائر ذوی التمیز، ج ۴، ص ۳۲۵، «کبر».</ref> و لازمه [[طلب]] آن است که شخص [[برتری]] نداشته و در پی برتری ادّعایی است و از همین رو همواره [[مذموم]] است و بر [[خداوند]] اطلاق نمی‌شود.<ref>المیزان، ج ۱۲، ص ۲۶۶؛ الفروق اللغویه، ص ۴۹. </ref> برخی نیز [[کبر]]، [[تکبر]] و استکبار را در معنا نزدیک به یکدیگر دانسته‌اند.<ref>مفردات، ص ۶۹۷؛ اساس البلاغه، ص ۵۳۳؛ اقرب الموارد، ج ۴، ص ۵۰۸، «کبر».</ref> گفتنی است [[وقار]] و [[زیبا]] بودن [[لباس]] از مصادیق تکبر نیست، مگر اینکه شخص بخواهد از این طریق خود را از دیگران [[برتر]] نشان دهد، به همین جهت [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در پاسخ برخی از [[اصحاب]] ضمن [[نفی]] تکبر از آن، تکبر را ردّ کردن [[حق]] از روی [[عناد]] و کوچک شمردن [[مردم]] و [[اهانت]] به آنان دانستند؛<ref> الدر المنثور، ج ۵، ص ۱۲۱ - ۱۲۲؛ تفسیر المنار، ج ۵، ص ۹۶. </ref> همچنین در صورتی که [[انسان]] از جنبه صفات ظاهری [[پسندیده]] ای که دارد مانند [[علم]]، [[عبادت]]، [[سخاوت]]، [[عدالت]]، [[پرهیز]] از [[مال]] [[حرام]] و... خود را ممتاز ببیند، تکبر نیست، بلکه تکبر آن است که انسان در واقع خود را بهتر از دیگری و دارای [[حسن عاقبت]]، [[قرب به خدا]] و [[سعادت]] [[آخرت]] بداند.<ref>جامع السعادات، ج ۱، ص ۳۸۷. </ref> [[عالمان]] [[اخلاق]] برای درمان کبر دو [[راه]] [[علمی]] و عملی ذکر کرده اند: راه علمی، [[شناخت]] درست خود و [[خدا]] و نیز [[یادآوری]] [[آیات]] و روایاتی است که در [[نکوهش]] کبر یا [[مدح]] [[تواضع]] وارد شده‌اند. راه عملی نیز، [[تواضع]] در عمل برای همه و مواظبت بر [[اخلاق]] متواضعان است.<ref>احیاء العلوم، ج ۳، ص ۳۵۸ - ۳۶۰؛ جامع السعادات، ج ۱، ص ۳۸۶ - ۳۹۲. </ref> [[تکبّر]] گاهی نه در برابر دیگر [[انسان‌ها]] بلکه در برابر خدا و به معنای خودداری از [[پذیرش حق]] و [[اذعان]] به [[عبادت]] برای اوست.<ref>مفردات، ص ۶۹۷، «کبر».</ref> و البته در [[علم اخلاق]] رویکرد [[غالب]] بحث، اظهار [[برتری]] بر [[انسان]] هاست، گرچه [[تکبر]] برابر [[خدا]] نیز مطرح شده است؛<ref> احیاءالعلوم، ج ۳، ص ۳۴۵؛ جامع السعادات، ج ۱، ص ۳۸۴. </ref> [[ولی در قرآن]] با نگاهی به [[آیات]] مربوط، می‌‌توان دریافت که عمده مباحثِ مربوط به آن در تکبر برابر خداست.<ref>[[سید رضا اسحاق‌نیا تربتی|اسحاق‌نیا تربتی، سید رضا]]؛ [[تکبر (مقاله)|مقاله «تکبر»]]؛ [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۸ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۸.</ref>
 
==تکبر در قرآن==
واژه [[کبر]] ـ به معنای مورد نظر ـ در [[قرآن]] یک بار {{متن قرآن|هُوَ الْحَيُّ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ}}<ref>«اوست که زنده است، هیچ خدایی جز او نیست، از این روی او را در حالی که دین خویش را برای او ناب می‌دارید بخوانید؛ سپاس خداوند پروردگار جهانیان را» سوره غافر، آیه ۶۵.</ref> و [[متکبر]] به صورت مفرد و جمع ۷ بار (مانند {{متن قرآن|وَقَالَ مُوسَى إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُمْ مِنْ كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لَا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسَابِ}}<ref>«و موسی گفت: من از هر خویشتن‌بینی که روز شمار  را باور ندارد به پروردگار خویش و پروردگار شما پناه می‌برم» سوره غافر، آیه ۲۷.</ref>، {{متن قرآن|الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ وَعِنْدَ الَّذِينَ آمَنُوا كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ}}<ref>«آنان که در آیات خداوند بی‌آنکه برهانی برای آنان آمده باشد چالش می‌ورزند، (کارشان) نزد خداوند و نزد مؤمنان، سخت خشم‌انگیز  است؛ بدین‌گونه خداوند بر دل هر خویش‌بین گردنکشی مهر می‌نهد» سوره غافر، آیه ۳۵.</ref>) که یک مورد آن از [[اسما]] و [[صفات الهی]] است {{متن قرآن|هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ}}<ref>«اوست خداوندی که هیچ خدایی جز او نیست، فرمانفرمای بسیار پاک بی‌عیب، ایمنی‌بخش، گواه راستین ، پیروز کام‌شکن  بزرگ منش؛ پاکاکه خداوند است از آنچه (بدو) شرک می‌ورزند» سوره حشر، آیه ۲۳.</ref> و به صورت فعل دو بار {{متن قرآن|قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فِيهَا فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ}}<ref>«فرمود: از آن (جایگاه که داری) فرود آی، تو را نرسد که در آن خود را بزرگ بینی، بیرون رو که تو از خرد پایگانی!» سوره اعراف، آیه ۱۳.</ref>، {{متن قرآن|سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَإِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لَا يُؤْمِنُوا بِهَا وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لَا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَكَانُوا عَنْهَا غَافِلِينَ}}<ref>«به زودی کسانی را که در زمین ناحق گردنفرازی می‌ورزند از نشانه‌های خود روگردان خواهم کرد و هر نشانه‌ای ببینند بدان ایمان نخواهند آورد؛ و اگر راه درست را ببینند آن را راه (خویش) نخواهند گزید و چون کژراهه را ببینند آن را راه (خود) برخواهند گزید؛ این از آن روست که آنان نشانه‌های ما را دروغ شمردند و از آن غافل بودند» سوره اعراف، آیه ۱۴۶.</ref> به کار رفته است؛ همچنین با تعابیر دیگری مانند {{متن قرآن|أَسْتَكْبَرْتَ}}<ref> سوره ص، آیه ۷۵.</ref>، {{متن قرآن|ثَانِيَ عِطْفِهِ}}<ref> سوره حج، آیه ۹.</ref>، {{متن قرآن|أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ}}<ref> سوره بقره، آیه ۲۰۶.</ref>، {{متن قرآن|مُخْتَالًا فَخُورًا}}<ref> سوره نساء، آیه ۳۶.</ref> و {{متن قرآن|الْفَرِحِينَ}}<ref> سوره قصص، آیه ۷۶.</ref> به نوعی موضوع تکبر مطرح شده است.<ref>[[سید رضا اسحاق‌نیا تربتی|اسحاق‌نیا تربتی، سید رضا]]؛ [[تکبر (مقاله)|مقاله «تکبر»]]؛ [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۸ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۸.</ref>


==عوامل و زمینه‌های تکبر==
==عوامل و زمینه‌های تکبر==
۱۱۵٬۲۵۷

ویرایش