مقدمه

تکبّر بر وزن تفعّل از ریشه "ک ـ ب ـ ر" صفتی نفسانی و ناپسند و منشأ بسیاری از رذایل اخلاقی است[۱] و تا اظهار نشده باشد به آن کبر اطلاق می‌‌شود و چون اظهار شود، تکبّر گفته می‌‌شود، از این رو درعلم اخلاق تکبر زاییده کبر دانسته شده است، چنان که کبر خود نیز، از نتایج عجب است؛ زیرا اگر کسی برای خویش صفت کمالی ببیند و به سبب آن از خودش خوشش بیاید به این حالت عجب گفته می‌‌شود و اگر افزون بر آن خود را با دیگری مقایسه کرده و خویش را برتر ببیند به آن کبر گفته می‌‌شود[۲]. در برابر "کبر"، "ذلّت" یا "ضعة" است که آن نیز صفت ناپسند نفسانی است و به معنای کوچک کردن خود در برابر دیگری است در جایی که روا نیست. حدّ اعتدال میان آن دو نیز «تواضع» است[۳].

به نظر برخی فرد متکبّر گاهی استحقاق تکبّر را دارد و گاهی شایستگی آن را ندارد و تنها بزرگی را به خود می‌‌بندد[۴]، از همین رو اگر به حق تکبر ورزد آن، عزت و از صفات پسندیده است[۵]، مانند تکبر نیازمند در برابر ثروتمند به جهت بی‌نیاز دانستن خویش از دارایی وی در پرتو احساس نیاز به خداوند یا تکبر ورزیدن در برابر متکبر که صدقه است[۶] و نیز تکبر بر فاسقان، کافران، بدعتگذاران، باطل‌گرایان[۷] و دشمنان خدا[۸]. استکبار نیز از همین ماده به معنای برتری‌طلبی[۹] و لازمه طلب آن است که شخص برتری نداشته و در پی برتری ادّعایی است و از همین رو همواره مذموم است و بر خداوند اطلاق نمی‌شود[۱۰]. برخی نیز کبر، تکبر و استکبار را در معنا نزدیک به یکدیگر دانسته‌اند[۱۱]. گفتنی است وقار و زیبا بودن لباس از مصادیق تکبر نیست، مگر اینکه شخص بخواهد از این طریق خود را از دیگران برتر نشان دهد، به همین جهت پیامبر اکرم(ص) در پاسخ برخی از اصحاب ضمن نفی تکبر از آن، تکبر را ردّ کردن حق از روی عناد و کوچک شمردن مردم و اهانت به آنان دانستند[۱۲]؛ همچنین در صورتی که انسان از جنبه صفات ظاهری پسندیده ای که دارد مانند علم، عبادت، سخاوت، عدالت، پرهیز از مال حرام و... خود را ممتاز ببیند، تکبر نیست، بلکه تکبر آن است که انسان در واقع خود را بهتر از دیگری و دارای حسن عاقبت، قرب به خدا و سعادت آخرت بداند[۱۳]. عالمان اخلاق برای درمان کبر دو راه علمی و عملی ذکر کرده اند: راه علمی، شناخت درست خود و خدا و نیز یادآوری آیات و روایاتی است که در نکوهش کبر یا مدح تواضع وارد شده‌اند. راه عملی نیز، تواضع در عمل برای همه و مواظبت بر اخلاق متواضعان است[۱۴]. تکبّر گاهی نه در برابر دیگر انسان‌ها بلکه در برابر خدا و به معنای خودداری از پذیرش حق و اذعان به عبادت برای اوست[۱۵] و البته در علم اخلاق رویکرد غالب بحث، اظهار برتری بر انسان هاست، گرچه تکبر برابر خدا نیز مطرح شده است[۱۶]؛ ولی در قرآن با نگاهی به آیات مربوط، می‌‌توان دریافت که عمده مباحثِ مربوط به آن در تکبر برابر خداست[۱۷].

تکبر در قرآن

واژه کبر ـ به معنای مورد نظر ـ در قرآن یک بار ﴿هُوَ الْحَيُّ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ[۱۸] و متکبر به صورت مفرد و جمع ۷ بار (مانند ﴿وَقَالَ مُوسَى إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُمْ مِنْ كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لَا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسَابِ[۱۹]، ﴿الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ وَعِنْدَ الَّذِينَ آمَنُوا كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ[۲۰]) که یک مورد آن از اسما و صفات الهی است ﴿هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ[۲۱] و به صورت فعل دو بار ﴿قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فِيهَا فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ[۲۲]، ﴿سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَإِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لَا يُؤْمِنُوا بِهَا وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لَا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَكَانُوا عَنْهَا غَافِلِينَ[۲۳] به کار رفته است؛ همچنین با تعابیر دیگری مانند ﴿أَسْتَكْبَرْتَ[۲۴]، ﴿ثَانِيَ عِطْفِهِ[۲۵]، ﴿أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ[۲۶]، ﴿مُخْتَالًا فَخُورًا[۲۷] و ﴿الْفَرِحِينَ[۲۸] به نوعی موضوع تکبر مطرح شده است[۲۹].

عوامل و زمینه‌های تکبر

برخی عوامل تکبر عبارت‌اند از:

توهم برتری در آفرینش

شیطان با توهم برتری خود به سبب خلقت از آتش، گرفتار تکبر شد و از فرمان الهی سرپیچید: ﴿قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعَالِينَ[۳۰]؛ ﴿قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ[۳۱]؛ ﴿قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ[۳۲]، ﴿قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فِيهَا فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ[۳۳] بسیاری از مفسران استکبار را در آیه ﴿ثُمَّ كَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى[۳۴] به معنای تکبّر گرفته‌اند[۳۵].[۳۶]

قدرت مالی و توان اقتصادی

توانگری مالی می‌‌تواند منشأ بروز تکبر باشد، چنان که قارون بر اثر داشتن نعمت‌ها و دارایی فراوان از ناحیه خدا[۳۷] متکبرانه آن را به دانش و درایت خود نسبت داده، خود را برتر از دیگران می‌‌دانست، در حالی که مؤمنان قوم وی او را پند داده و از او خواسته بودند که تکبر را ترک کند؛ زیرا خدا متکبران را دوست ندارد: ﴿إِنَّ قَارُونَ كَانَ مِنْ قَوْمِ مُوسَى فَبَغَى عَلَيْهِمْ وَآتَيْنَاهُ مِنَ الْكُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ[۳۸]، ﴿وَابْتَغِ فِيمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا وَأَحْسِنْ كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ[۳۹].[۴۰].[۴۱]

اوصاف متکبران

برخی از اوصاف متکبّران عبارت‌اند از:

خودداری از پذیرش آیات خدا

بدترین تکبّر، تکبّر در برابر خداوند است که با تأثیر سوء بر روح و فکر، انسان را در برابر آیات و حجت‌های الهی همچون سنگی خارا موجودی انعطاف ناپذیر و غیر قابل نفوذ درمی آورد که نه به اندرز ناصحان گوش می‌‌سپارد و نه به هشدارهای الهی اعتنایی دارد و پیوسته با غرور و نخوت در مسیر خلاف قدم برمی دارد: ﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَلَبِئْسَ الْمِهَادُ[۴۲].[۴۳] انسان متکبر بر اثر تکذیب آیات الهی[۴۴] بر قلبش مهر زده می‌‌شود، به گونه ای که دیگر در آیات الهی تفکر نمی‌کند و از آنها عبرت نمی‌گیرد[۴۵] و بر کفر و تکذیب اصرار می‌ورزد[۴۶] و در نتیجه تبهکاری خود از قابلیت هدایت خارج می‌‌شود و به رغم مشاهده آیات الهی از تسلیم در برابر آن امتناع ورزیده، بر سر دو راهی هدایت و ضلالت، گمراهی را در پیش می‌‌گیرد: ﴿سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَإِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لَا يُؤْمِنُوا بِهَا وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لَا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَكَانُوا عَنْهَا غَافِلِينَ[۴۷] با توجه به سیاق آیه، قید ﴿بِغَيْرِ الْحَقِّ توضیحی است،[۴۸] گرچه برخی با احترازی دانستن آن، تکبر به غیر حق را در آیه در برابر تکبر به حق و بجا دانسته[۴۹] و برخی دیگر نیز بر این باورند که قید «بِغَیرِ الحَقِّ» برای تأکید است؛ زیرا تکبر در میان انسان‌ها جز به غیر حق نیست و تکبر به حق، ویژه خدای متعال است.[۵۰] انسان‌های متکبر بدون هیچ حجتی درباره نشانه‌های خداوند به مجادله می‌‌پردازند و این گونه خداوند بر دل هر متکبر زورگویی مُهر می‌‌نهد: ﴿الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ وَعِنْدَ الَّذِينَ آمَنُوا كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ[۵۱] آنان از سر نخوت در بیراهه گمراهی پیشتازند: ﴿وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلَا هُدًى وَلَا كِتَابٍ مُنِيرٍ[۵۲]، ﴿ثَانِيَ عِطْفِهِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَنُذِيقُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَذَابَ الْحَرِيقِ[۵۳]؛ ﴿ثَانِيَ عِطْفِهِ کنایه از تکبر و اعراض از حق است،[۵۴] زیرا ﴿ثَانِيَ به معنای کسر، برگردانیدن و پیچاندن و ﴿عِطْفِهِ به معنای پهلوست و شخص اعراض کننده گویا شانه خود را به نشانه اعتراض می‌‌پیچاند[۵۵]. گفته شده: آیه در شأن ابوجهل نازل شده است که در برابر آیات الهی و پیام رسول خدا(ص) از روی نادانی و تکبر برخورد می‌‌کرد[۵۶].

براساس آیه ﴿إِنَّ الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ إِنْ فِي صُدُورِهِمْ إِلَّا كِبْرٌ مَا هُمْ بِبَالِغِيهِ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ[۵۷] مجادله با پیامبر درباره نشانه‌های خدا تنها برخاسته از کبر است[۵۸] تکبّر حجاب علوم و معارف است[۵۹] و قلب انسان متکبر که می‌‌توانست ظرف حقایق باشد مانند زمین سخت و نفوذناپذیر گشته، هیچ حکمت و کلام حقی در آن اثر نمی‌کند، چنان که قرآن کریم درباره نهایت تکبر[۶۰] و امتناع ورزیدن کافران از پیروی پیامبر(ص) و ایمان به وی می‌‌فرماید: ﴿ص وَالْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي عِزَّةٍ وَشِقَاقٍ[۶۱].[۶۲] عزّت از أرض عَزاز به معنای زمین محکم و نفوذناپذیر گرفته شده است[۶۳]. در شأن نزول آیه یاد شده آمده است که گروهی از سران قریش از جمله ابوجهل نزد ابوطالب آمده، از وی خواستند تا از برادرزاده خود بخواهد که از مخالفت با خدایان آنها دست بردارد. پیامبر(ص) فرمود: آیا حاضرید در یک جمله با من توافق کنید تا در سایه آن بر عرب حکومت کنید؟ آنان فوراً پذیرفتند. پیامبر فرمود: بگویید: «لا إله إلاّ الله». آنان با شنیدن این جمله چنان هراسان شدند که از بیم تأثیر آن انگشت‌هایشان را در گوش خود فرو برده، با سرعت از آنجا خارج شدند[۶۴].[۶۵]

بخل و کتمان نعمت

متکبران در برابر انفاق، به بخل و به جای قدردانی از نعمت به کتمان آن فرمان می‌‌دهند: ﴿وَاعْبُدُواْ اللَّهَ وَلاَ تُشْرِكُواْ بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَبِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَالْجَارِ ذِي الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالجَنبِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لاَ يُحِبُّ مَن كَانَ مُخْتَالاً فَخُورًا الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَيَكْتُمُونَ مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُّهِينًا[۶۶].[۶۷] مختال به معنای گرفتار خُیَلاء یعنی تکبر براساس فضیلت موهوم است[۶۸] و فَخُور نیز کسی است که مناقب و خوی‌های خود را از راه کبر و خودنمایی برمی شمارد.[۶۹] گفته شده: از آنجا که متکبر، با نعمت‌های الهی مانند اموالی که به او عنایت شده بر دیگران تکبّر میورزد برای تداوم بخشیدن به تکبّر خویش، با بخل تلاش می‌‌کند اموالش را حفظ کند و آن گاه که می‌‌بیند انفاق کنندگان، نزد مردم شهرت و موقعیت پیدا می‌‌کنند، آنان را نیز به بخل دعوت می‌‌کند و هرگاه تحت تأثیر افکار عمومی مجبور به انفاق شود، برای حفظ اموالش آنها را پنهان کرده، به فقر تظاهر می‌‌کند[۷۰]. برخی گفته‌اند: مختال متکبّری است که اثر کبر او در حرکات و اعمالش ظاهر می‌‌شود و فخور متکبری که اثر کبرش در گفتار وی آشکار می‌‌شود[۷۱].[۷۲]

ریا

تکبر می‌‌تواند در انگیزه انسان نیز اثر سوء گذاشته، موجب شود تا اعمال وی از جمله انفاق صرفاً برای کسب شهرت و مقام و نه رضای خدا صورت گیرد، چنان که برخی برای دستیابی به سود دنیوی انفاق می‌‌کنند؛ نه بر اساس استحقاق و نیاز دیگران به انفاق: ﴿وَالَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ رِئَاءَ النَّاسِ وَلَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَمَنْ يَكُنِ الشَّيْطَانُ لَهُ قَرِينًا فَسَاءَ قَرِينًا[۷۳].[۷۴].[۷۵]

رفتارهای غرورآمیز

تکبر به شکل‌های گوناگون گاه در نحوه راه رفتن و گاه در چهره ـ به صورت رخ برتابیدن از مردم ـ در رفتار آدمی آشکار می‌‌شود. قرآن کریم اندرز حکیمانه لقمان به فرزند خود در وانهادن این گونه رفتار غرورآمیز[۷۶] را این گونه نقل می‌‌کند: از روی تکبر از مردم روی مگردان[۷۷] و در زمین با تکبّر راه نرو[۷۸] زیرا خداوند، متکبّر فخر فروش را دوست ندارد: ﴿وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ[۷۹].[۸۰]؛ همچنین قرآن کریم در بیان علت اینکه انسان نباید با تکبر روی زمین راه برود[۸۱] ضعف او را به وی گوشزد کرده و فرموده است: تو هرگز نمی‌توانی زمین را بشکافی[۸۲] یا تمام آن را با راه رفتن بپیمائی[۸۳] و بلندی قامتت هیچ گاه به کوه‌ها نمی‌رسد: ﴿وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَلَنْ تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولًا[۸۴] این آیه کنایه از عجز و ضعف انسان و احاطه موجوداتی قوی‌تر و بزرگ‌تر از او بر وی است،[۸۵] بنابراین قدرت و عظمتی که متکبر برای خود قائل است توهّمی بیش نیست[۸۶] و توجیهی برای تکبر او وجود ندارد.[۸۷] ذکر دو مورد فوق در تعلیل آیه از آن روست که انسان با فراوانی قدرت و بزرگی جثه‌اش تکبر می‌ورزد[۸۸] یا بدین معناست که تکبر برای متکبر هیچ فایده ای ندارد و هیچ گاه وی را به خواسته‌اش نمی‌رساند، چنان که انسان هیچ گاه زمین را نمی‌شکافد و بلندی قامت او به کوه‌ها نمی‌رسد.[۸۹] البته مفاسد تکبر تنها دامن متکبر را نمی‌گیرد، بلکه گاه به دیگران نیز سرایت می‌‌کند، از این رو حضرت موسی(ع) آن گاه که شنید فرعون قصد کشتن او را دارد از شرّ او و هر متکبری که به روز حساب ایمان ندارد به پروردگار پناه برد: ﴿وَقَالَ مُوسَى إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُمْ مِنْ كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لَا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسَابِ[۹۰].[۹۱].[۹۲]

فرجام متکبران

برای متکبّران در قرآن به دو فرجام اشاره شده است:

محرومیت از رحمت و محبت ویژه الهی

رحمت الهی فراگیر و عام است؛ ولی تکبر موجب محرومیّت از رحمت خاص الهی و رانده شدن از درگاه خداست، چنان که شیطان بر اثر تکبر، از مقام قرب الهی رانده و مشمول لعن خداوند شد[۹۳] و از آسمان یا بهشت یا از صورت فرشتگان یا از درجه و منزلتی که در آن بود سقوط کرد،[۹۴] زیرا زمین یا آتش دوزخ محل استقرار عاصیان متکبر است[۹۵] و ابلیس به سبب تکبّرش، نزد خدا و اولیای الهی پست و کوچک است: ﴿قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَاْ خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا يَكُونُ لَكَ أَن تَتَكَبَّرَ فِيهَا فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ[۹۶].[۹۷] متکبر از محبت ویژه حق نیز دور است: ﴿وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَلَا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَبِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَالْجَارِ ذِي الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ مَنْ كَانَ مُخْتَالًا فَخُورًا[۹۸] و نیز ﴿وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ[۹۹]؛ زیرا وی به خداوند دلبسته نیست، بلکه قلب او به مال ﴿الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَيَكْتُمُونَ مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُهِينًا[۱۰۰] و جاه ﴿وَالَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ رِئَاءَ النَّاسِ وَلَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَمَنْ يَكُنِ الشَّيْطَانُ لَهُ قَرِينًا فَسَاءَ قَرِينًا[۱۰۱] تعلق و محبت فراوان دارد[۱۰۲].[۱۰۳]

گرفتار شدن به ذلت دنیا و عذاب آخرت

قرآن کریم به این حقیقت اشاره دارد که شخص متکبر در دنیا جز خواری نصیبش نخواهد شد: ﴿ وَمِنَ النَّاسِ مَن يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلا هُدًى وَلا كِتَابٍ مُّنِيرٍ ثَانِيَ عِطْفِهِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ اللَّهِ لَهُ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَنُذِيقُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَذَابَ الْحَرِيقِ[۱۰۴]، چنان که در روایات نیز تصریح شده است که هر کس تکبّر ورزد کوچک و پست می‌‌شود[۱۰۵]. پستی و حقارت متکبر در چشم دیگران امری طبیعی و عکس‌العمل تکبّر وی از سوی دیگران است؛ زیرا همان نفْسی که متکبر دارد دیگران نیز دارند و هیچ کس دوست ندارد دیگری بر او تکبر ورزیده، او را تحقیر کند[۱۰۶]. از آیه‌ای بر می‌‌آید که حتّی قوم ثمود نیز با اینکه خود مردمی تبهکار بودند، تکبّر را ناپسند دانسته و حضرت صالح(ع) را دروغگویی متکبر می‌‌پنداشتند که می‌‌خواست از راه ادعای نبّوت بر آنان برتری یابد: ﴿أَأُلْقِيَ الذِّكْرُ عَلَيْهِ مِنْ بَيْنِنَا بَلْ هُوَ كَذَّابٌ أَشِرٌ[۱۰۷]؛ ولی خداوند چنین پاسخ می‌‌دهد که آنان در قیامت خواهند دانست چه کسی دروغگو و متکبر است[۱۰۸]. خداوند در آخرت نیز به متکبران عذاب آتش سوزان را خواهد چشاند و جهنم جایگاه آنان خواهد بود ﴿وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ تَرَى الَّذِينَ كَذَبُوا عَلَى اللَّهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ أَلَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْوًى لِلْمُتَكَبِّرِينَ[۱۰۹]؛ ﴿َ ادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ[۱۱۰]، ﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَلَبِئْسَ الْمِهَادُ[۱۱۱]، ﴿فَادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ[۱۱۲])، چنان که در آیه‌ای بهشت به کسانی اختصاص یافته که در زمین در پی تکبّر و برتری‌طلبی نباشند: ﴿تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ[۱۱۳].[۱۱۴] و در روایتی از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) نیز آمده است: کسی که در قلبش به اندازه ذرّه ای کبر باشد وارد بهشت نمی‌شود[۱۱۵].[۱۱۶]

منابع

پانویس

  1. معراج السعاده، ص۲۳۸.
  2. احیاء علوم، ج ۳، ص۳۴۳ - ۳۴۴؛ جامع السعادات، ج ۱، ص۳۷۹ - ۳۸۱؛ اربعین حدیث، ص۸۲.
  3. جامع السعادات، ج ۱، ص۳۹۷؛ کشاف اصطلاحات الفنون، ج ۲، ص۱۳۵۸.
  4. مفردات، ص۶۹۷ - ۶۹۸؛ بصائر ذوی التمیز، ج ۴، ص۳۲۵، «کبر».
  5. کشاف اصطلاحات الفنون، ج ۲، ص۱۳۵۸.
  6. اخلاق ناصری، ص۳۳۹.
  7. کشف الاسرار، ج ۳، ص۷۴۹؛ التفسیر الکبیر، ج ۵، ص۳۶۶؛ مفردات، ص۶۹۸.
  8. المیزان، ج ۸، ص۲۹.
  9. مفردات، ص۶۹۷؛ بصائر ذوی التمیز، ج ۴، ص۳۲۵، «کبر».
  10. المیزان، ج ۱۲، ص۲۶۶؛ الفروق اللغویه، ص۴۹.
  11. مفردات، ص۶۹۷؛ اساس البلاغه، ص۵۳۳؛ اقرب الموارد، ج ۴، ص۵۰۸، «کبر».
  12. الدر المنثور، ج ۵، ص۱۲۱ - ۱۲۲؛ تفسیر المنار، ج ۵، ص۹۶.
  13. جامع السعادات، ج ۱، ص۳۸۷.
  14. احیاء العلوم، ج ۳، ص۳۵۸ - ۳۶۰؛ جامع السعادات، ج ۱، ص۳۸۶ - ۳۹۲.
  15. مفردات، ص۶۹۷، «کبر».
  16. احیاءالعلوم، ج ۳، ص۳۴۵؛ جامع السعادات، ج ۱، ص۳۸۴.
  17. اسحاق‌نیا تربتی، سید رضا؛ مقاله «تکبر»؛ دائرة المعارف قرآن کریم ج۸.
  18. «اوست که زنده است، هیچ خدایی جز او نیست، از این روی او را در حالی که دین خویش را برای او ناب می‌دارید بخوانید؛ سپاس خداوند پروردگار جهانیان را» سوره غافر، آیه ۶۵.
  19. «و موسی گفت: من از هر خویشتن‌بینی که روز شمار را باور ندارد به پروردگار خویش و پروردگار شما پناه می‌برم» سوره غافر، آیه ۲۷.
  20. «آنان که در آیات خداوند بی‌آنکه برهانی برای آنان آمده باشد چالش می‌ورزند، (کارشان) نزد خداوند و نزد مؤمنان، سخت خشم‌انگیز است؛ بدین‌گونه خداوند بر دل هر خویش‌بین گردنکشی مهر می‌نهد» سوره غافر، آیه ۳۵.
  21. «اوست خداوندی که هیچ خدایی جز او نیست، فرمانفرمای بسیار پاک بی‌عیب، ایمنی‌بخش، گواه راستین، پیروز کام‌شکن بزرگ منش؛ پاکاکه خداوند است از آنچه (بدو) شرک می‌ورزند» سوره حشر، آیه ۲۳.
  22. «فرمود: از آن (جایگاه که داری) فرود آی، تو را نرسد که در آن خود را بزرگ بینی، بیرون رو که تو از خرد پایگانی!» سوره اعراف، آیه ۱۳.
  23. «به زودی کسانی را که در زمین ناحق گردنفرازی می‌ورزند از نشانه‌های خود روگردان خواهم کرد و هر نشانه‌ای ببینند بدان ایمان نخواهند آورد؛ و اگر راه درست را ببینند آن را راه (خویش) نخواهند گزید و چون کژراهه را ببینند آن را راه (خود) برخواهند گزید؛ این از آن روست که آنان نشانه‌های ما را دروغ شمردند و از آن غافل بودند» سوره اعراف، آیه ۱۴۶.
  24. سوره ص، آیه ۷۵.
  25. سوره حج، آیه ۹.
  26. سوره بقره، آیه ۲۰۶.
  27. سوره نساء، آیه ۳۶.
  28. سوره قصص، آیه ۷۶.
  29. اسحاق‌نیا تربتی، سید رضا؛ مقاله «تکبر»؛ دائرة المعارف قرآن کریم ج۸.
  30. «فرمود: ای ابلیس! چه چیز تو را از فروتنی برای چیزی که به دست خویش آفریدم، باز داشت؟» سوره ص، آیه ۷۵.
  31. «(خداوند) فرمود: آنگاه که به تو فرمان دادم. چه چیز تو را از فروتنی بازداشت؟ گفت: من از او بهترم! مرا از آتش و او را از گل آفریده‌ای» سوره اعراف، آیه ۱۲.
  32. «(خداوند) فرمود: آنگاه که به تو فرمان دادم. چه چیز تو را از فروتنی بازداشت؟ گفت: من از او بهترم! مرا از آتش و او را از گل آفریده‌ای» سوره اعراف، آیه ۱۲.
  33. «فرمود: از آن (جایگاه که داری) فرود آی، تو را نرسد که در آن خود را بزرگ بینی، بیرون رو که تو از خرد پایگانی!» سوره اعراف، آیه ۱۳.
  34. «سپس خون بسته‌ای بود که (خداوندش) آفرید و استوار داشت» سوره قیامه، آیه ۳۸.
  35. مجمع البیان، ج ۸، ص۷۵۸؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۵، ص۱۴۸؛ المیزان، ج ۱۷، ص۲۲۵ - ۲۲۶.
  36. اسحاق‌نیا تربتی، سید رضا؛ مقاله «تکبر»؛ دائرة المعارف قرآن کریم ج۸.
  37. روح المعانی، ج ۲۰، ص۱۶۶؛ تفسیر گازر، ج ۷، ص۱۹۵؛ مخزن العرفان، ج ۹، ص۴۴۹.
  38. «بی‌گمان قارون از قوم موسی بود و در برابر آنان سرکشی کرد و ما بدو از گنج‌ها چندان دادیم که (حمل) مخزن‌های آن بر گروه نیرومند هم گرانبار می‌آمد؛ هنگامی که قوم وی بدو گفتند: سرخوشی پیشه مکن که خداوند سرخوشان را دوست نمی‌دارد» سوره قصص، آیه ۷۶.
  39. «و در آنچه خداوند به تو داده است سرای واپسین را بجوی و بهره خود از این جهان را (هم) فراموش مکن و چنان که خداوند به تو نیکی کرده است تو (نیز) نیکی (پیشه) کن و در زمین در پی تباهی مباش که خداوند تبهکاران را دوست نمی‌دارد» سوره قصص، آیه ۷۷.
  40. تفسیر ابن کثیر، ج ۳، ص۴۱۰؛ تفسیر مظهری، ج ۷، ص۱۸۷ - ۱۸۹.
  41. اسحاق‌نیا تربتی، سید رضا؛ مقاله «تکبر»؛ دائرة المعارف قرآن کریم ج۸.
  42. «و چون به او گویند: از خداوند پروا کن، خویشتن‌بینی او را به گناه می‌کشاند پس دوزخ او را بس و بی‌گمان، این بستر بد است» سوره بقره، آیه ۲۰۶.
  43. مجمع البیان، ج ۴، ص۷۳۵؛ المیزان، ج ۲، ص۹۷؛ نمونه، ج ۲، ص۷۵؛ ج ۶، ص۳۶۷.
  44. جامع البیان، ج ۹، ص۸۱؛ تفسیر قرطبی، ج ۷، ص۲۸۳.
  45. الکشاف، ج ۲، ص۱۱۷.
  46. المیزان، ج ۸، ص۲۴۷.
  47. «به زودی کسانی را که در زمین ناحق گردنفرازی می‌ورزند از نشانه‌های خود روگردان خواهم کرد و هر نشانه‌ای ببینند بدان ایمان نخواهند آورد؛ و اگر راه درست را ببینند آن را راه (خویش) نخواهند گزید و چون کژراهه را ببینند آن را راه (خود) برخواهند گزید؛ این از آن روست که آنان نشانه‌های ما را دروغ شمردند و از آن غافل بودند» سوره اعراف، آیه ۱۴۶.
  48. المیزان، ج ۸، ص۲۴۶.
  49. کشف الاسرار، ج ۳، ص۷۴۹؛ التفسیر الکبیر، ج ۵، ص۳۶۶؛ مفردات، ص۶۹۸.
  50. روض الجنان، ج ۸، ص۴۰۲؛ الکشاف، ج ۲، ص۱۵۹؛ مجمع البیان، ج ۴، ص۷۳۶.
  51. «آنان که در آیات خداوند بی‌آنکه برهانی برای آنان آمده باشد چالش می‌ورزند، (کارشان) نزد خداوند و نزد مؤمنان، سخت خشم‌انگیز است؛ بدین‌گونه خداوند بر دل هر خویش‌بین گردنکشی مهر می‌نهد» سوره غافر، آیه ۳۵.
  52. «و از مردم کسی است که درباره خداوند بی‌هیچ دانش و رهیافت و کتابی روشنی‌بخش، چالش می‌ورزد» سوره حج، آیه ۸.
  53. «(در حالی که از تکبّر) شانه بالا می‌اندازد تا (مردم را) از راه خداوند گمراه کند؛ او را در این جهان خواری است و در رستخیز عذاب سوزان را به او می‌چشانیم» سوره حج، آیه ۹.
  54. التفسیر المبین، ج ۱، ص۴۳۴.
  55. التحقیق، ج ۲، ص۳۳، «ثنی»؛ المیزان، ج ۱۴، ص۳۴۹؛ نثر طوبی، ص۱۱۸.
  56. التحریروالتنویر، ج ۱۷، ص۲۰۷.
  57. «آنان که در آیات خداوند بی‌آنکه برهانی نزد آنان آمده باشد چالش می‌ورزند؛ در درونشان جز خویش‌بینی نیست که به آن (هم) نمی‌رسند؛ از این روی به خداوند پناه جو که اوست که شنوای بیناست» سوره غافر، آیه ۵۶.
  58. المیزان، ج ۱۷، ص۳۴۱ - ۳۴۲.
  59. الجواهر، ج ۳، ص۲۱۸.
  60. منهج الصادقین، ج ۸، ص۳۴.
  61. «صاد، سوگند به قرآن بیانگر (که تو از پیامبرانی) امّا کافران در غرور و ناسازگاری‌اند» سوره ص، آیه ۱-۲.
  62. المیزان، ج ۱۷، ص۱۱۸.
  63. مفردات، ص۵۶۳، «عزّ».
  64. نورالثقلین، ج ۴، ص۴۴۱ - ۴۴۳.
  65. اسحاق‌نیا تربتی، سید رضا؛ مقاله «تکبر»؛ دائرة المعارف قرآن کریم ج۸.
  66. «خداوند را بپرستید و چیزی را شریک او نکنید و به پدر و مادر و به خویشاوند و یتیمان و تهیدستان و همسایه خویشاوند و همسایه دور و همراه همنشین و در راه مانده و بردگانتان نکویی ورزید؛ بی‌گمان خداوند کسی را که خودپسندی خویشتن‌ستای باشد دوست نمی‌دارد همان کسان که تنگ‌چشمی می‌ورزند و مردم را به تنگ‌چشمی وا می‌دارند و آنچه را خداوند از بخشش خود به آنان داده است پنهان می‌کنند و برای کافران عذابی خوارساز آماده کرده‌ایم» سوره نساء، آیه ۳۶-۳۷.
  67. جامع البیان، ج ۵، ص۱۱۹؛ تفسیر قرطبی، ج ۵، ص۱۲۵ - ۱۲۶؛ المیزان، ج ۴، ص۳۵۵.
  68. المیزان، ج ۱۶، ص۲۱۹.
  69. نثر طوبی، ج ۲، ص۲۴۸، «فخر».
  70. من هدی القرآن، ج ۲، ص۸۰ـ ۸۱.
  71. تفسیر المنار، ج ۵، ص۹۵.
  72. اسحاق‌نیا تربتی، سید رضا؛ مقاله «تکبر»؛ دائرة المعارف قرآن کریم ج۸.
  73. «و آن کسان که دارایی‌های خود را برای نشان دادن به مردم، می‌بخشند و به خداوند و روز واپسین ایمان ندارند؛ و هر که شیطان همدم اوست بدهمدمی او راست» سوره نساء، آیه ۳۸.
  74. التحریروالتنویر، ج ۵، ص۵۳؛ نمونه، ج ۳، ص۳۸۳.
  75. اسحاق‌نیا تربتی، سید رضا؛ مقاله «تکبر»؛ دائرة المعارف قرآن کریم ج۸.
  76. جامع البیان، ج ۲۱، ص۸۹ - ۹۰.
  77. روض الجنان، ج ۱۵، ص۲۹۱؛ تفسیر مراغی، ج ۲۱، ص۸۵؛ الصافی، ج ۴، ص۱۴۶.
  78. التبیان، ج ۸، ص۲۸۰؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۴، ص۴۸.
  79. «و روی خود را از مردم مگردان و بر زمین خرامان گام برمدار که خداوند هیچ خود پسند خویشتن‌ستایی را دوست نمی‌دارد» سوره لقمان، آیه ۱۸.
  80. مجمع البیان، ج ۸، ص۵۰۰؛ الجدید، ج ۵، ص۳۹۱.
  81. تفسیر بیضاوی، ج ۳، ص۳۵۹؛ فتح القدیر، ج ۳، ص۲۲۸ - ۲۳۰.
  82. روض الجنان، ج ۱۲، ص۲۲۱؛ مجمع البیان، ج ۶، ص۶۴۱؛ تبیین القرآن، ص۲۹۷.
  83. تفسیر قمی، ج ۲، ص۱۹؛ تفسیر ثعلبی، ج ۶، ص۱۰۰؛ التسهیل، ج ۱، ص۴۴۶.
  84. «و بر زمین، خرامان گام برمدار که هرگز نه زمین را می‌توانی شکافت و نه به بلندای کوه‌ها می‌توانی رسید» سوره اسراء، آیه ۳۷.
  85. تفسیر قرطبی، ج ۱۱، ص۱۷۰؛ التفسیر المبین، ص۳۶۹؛ الکاشف، ج ۵، ص۴۵.
  86. المیزان، ج ۱۳، ص۹۷.
  87. فتح القدیر، ج ۳، ص۲۲۸؛ تفسیر مراغی، ج ۱۵، ص۴۷؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۱، ص۱۷۰.
  88. تفسیر مراغی، ج ۱۵، ص۴۷؛ روح المعانی، ج ۱۵، ص۷۵؛ مجمع البیان، ج ۶، ص۶۴۱.
  89. روح المعانی، ج ۱۵، ص۷۵؛ تفسیر المظهری، ج ۵، ص۴۴۱؛ الصافی، ج ۳، ص۱۹۳.
  90. «و موسی گفت: من از هر خویشتن‌بینی که روز شمار را باور ندارد به پروردگار خویش و پروردگار شما پناه می‌برم» سوره غافر، آیه ۲۷.
  91. مجمع البیان، ج ۸، ص۸۱۰؛ المیزان، ج ۱۷، ص۳۲۸؛ الجدید، ج ۶، ص۲۱۰.
  92. اسحاق‌نیا تربتی، سید رضا؛ مقاله «تکبر»؛ دائرة المعارف قرآن کریم ج۸.
  93. مجمع البیان، ج ۳، ص۶۲۰؛ الکشاف، ج ۲، ص۹۰؛ المیزان، ج ۸، ص۳۰.
  94. تفسیر ماوردی، ج ۲، ص۲۰۴؛ مجمع البیان، ج ۴، ص۶۲۰؛ الجواهر، ج ۳، ص۱۴۲.
  95. الکشاف، ج ۲، ص۹۰؛ مجمع البیان، ج ۴، ص۶۲۰.
  96. «(خداوند) فرمود: آنگاه که به تو فرمان دادم. چه چیز تو را از فروتنی بازداشت؟ گفت: من از او بهترم! مرا از آتش و او را از گل آفریده‌ای فرمود: از آن (جایگاه که داری) فرود آی، تو را نرسد که در آن خود را بزرگ بینی، بیرون رو که تو از خرد پایگانی!» سوره اعراف، آیه ۱۲-۱۳.
  97. الکشاف، ج ۲، ص۹۰.
  98. «خداوند را بپرستید و چیزی را شریک او نکنید و به پدر و مادر و به خویشاوند و یتیمان و تهیدستان و همسایه خویشاوند و همسایه دور و همراه همنشین و در راه مانده و بردگانتان نکویی ورزید؛ بی‌گمان خداوند کسی را که خودپسندی خویشتن‌ستای باشد دوست نمی‌دارد» سوره نساء، آیه ۳۶.
  99. «و روی خود را از مردم مگردان و بر زمین خرامان گام برمدار که خداوند هیچ خود پسند خویشتن‌ستایی را دوست نمی‌دارد» سوره لقمان، آیه ۱۸.
  100. «همان کسان که تنگ‌چشمی می‌ورزند و مردم را به تنگ‌چشمی وا می‌دارند و آنچه را خداوند از بخشش خود به آنان داده است پنهان می‌کنند و برای کافران عذابی خوارساز آماده کرده‌ایم» سوره نساء، آیه ۳۷.
  101. «و آن کسان که دارایی‌های خود را برای نشان دادن به مردم، می‌بخشند و به خداوند و روز واپسین ایمان ندارند؛ و هر که شیطان همدم اوست بدهمدمی او راست» سوره نساء، آیه ۳۸.
  102. المیزان، ج ۴، ص۳۵۳ - ۳۵۵.
  103. اسحاق‌نیا تربتی، سید رضا؛ مقاله «تکبر»؛ دائرة المعارف قرآن کریم ج۸.
  104. «و از مردم کسی است که درباره خداوند بی‌هیچ دانش و رهیافت و کتابی روشنی‌بخش، چالش می‌ورزد (در حالی که از تکبّر) شانه بالا می‌اندازد تا (مردم را) از راه خداوند گمراه کند؛ او را در این جهان خواری است و در رستخیز عذاب سوزان را به او می‌چشانیم» سوره حج، آیه ۸-۹.
  105. الکافی، ج ۱، ص۱۴۲؛ ج ۲، ص۱۲۲؛ ج ۸، ص۱۹ - ۲۰.
  106. ر. ک: اربعین حدیث، ص۸۶.
  107. «آیا در میان ما کتاب آسمانی را تنها بر او فرو افکنده‌اند؟ (خیر)، بلکه او دروغزنی خویشتن‌خواه است» سوره قمر، آیه ۲۵.
  108. روض الجنان، ج ۱۸، ص۲۲۴؛ مجمع البیان، ج ۹، ص۲۸۹؛ فتح القدیر، ج ۵، ص۱۲۶.
  109. «و در روز رستخیز، کسانی را که بر خداوند دروغ بستند خواهی دید که رویشان سیاه است؛ آیا در دوزخ جایگاهی برای کبرورزان نیست؟» سوره زمر، آیه ۶۰.
  110. «گفته می‌شود: از درهای دوزخ درآیید که در آن جاودانید پس جایگاه کبرورزان، بد جایگاهی است» سوره زمر، آیه ۷۲.
  111. «و چون به او گویند: از خداوند پروا کن، خویشتن‌بینی او را به گناه می‌کشاند پس دوزخ او را بس و بی‌گمان، این بستر بد است» سوره بقره، آیه ۲۰۶.
  112. «اینک از دروازه‌های دوزخ درآیید که در آن جاودانید، و به راستی جایگاه گردنکشان بد جایگاهی است» سوره نحل، آیه ۲۹.
  113. «آنک سرای واپسین! آن را برای کسانی می‌نهیم که بر آنند تا در روی زمین، نه گردنکشی کنند و نه تباهی؛ و سرانجام (نیکو) از آن پرهیزگاران است» سوره قصص، آیه ۸۳.
  114. مجمع البیان، ج ۷، ص۴۲۰؛ فتح القدیر، ج ۴، ص۲۱۷؛ التحریر والتنویر، ج ۲۰، ص۸۹، ۱۹۰.
  115. الکافی، ج ۲، ص۳۱۰.
  116. اسحاق‌نیا تربتی، سید رضا؛ مقاله «تکبر»؛ دائرة المعارف قرآن کریم ج۸.