مهاجر بن خالد: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'رقیب' به 'رقیب'
جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-{{پانویس2}} +{{پانویس}}))
جز (جایگزینی متن - 'رقیب' به 'رقیب')
خط ۱۴: خط ۱۴:
در [[نقل]] مؤرخان آمده که: روزی [[معاویه]] برای [[مردم]] [[شام]] [[خطبه]] خواند و گفت: ای [[مردم]] [[شام]]، سن من زیاد شده و [[مرگ]] من فرا رسیده است و می‌خواهم کسی را برای شما قرار دهم که [[کشور]] شما را به خوبی [[نظام]] دهد و [[حفظ]] کند، لذا [[رأی]] و نظر خودتان را برای من بگویید؟ (منظور [[معاویه]] [[فرزند]] خودش [[یزید]] بود) اما [[مردم]] [[اجتماع]] کردند و گفتند: ما به [[عبدالرحمان بن خالد]] ([[برادر]] مهاجر بن خالد) [[رضایت]] می‌دهیم که بعد از تو [[حاکم]] و فرمانروای ما باشد.
در [[نقل]] مؤرخان آمده که: روزی [[معاویه]] برای [[مردم]] [[شام]] [[خطبه]] خواند و گفت: ای [[مردم]] [[شام]]، سن من زیاد شده و [[مرگ]] من فرا رسیده است و می‌خواهم کسی را برای شما قرار دهم که [[کشور]] شما را به خوبی [[نظام]] دهد و [[حفظ]] کند، لذا [[رأی]] و نظر خودتان را برای من بگویید؟ (منظور [[معاویه]] [[فرزند]] خودش [[یزید]] بود) اما [[مردم]] [[اجتماع]] کردند و گفتند: ما به [[عبدالرحمان بن خالد]] ([[برادر]] مهاجر بن خالد) [[رضایت]] می‌دهیم که بعد از تو [[حاکم]] و فرمانروای ما باشد.


[[معاویه]] از این پیشنهاد سخت ناراحت شد ولی [[ناراحتی]] خود را مخفی کرد و در [[فکر]] رفت تا با توطئه‌ای او را به [[قتل]] برساند تا آن‌که [[عبدالرحمان بن خالد]] مریض شد، [[معاویه]] با پزشکی که در دربار و [[یهودی]] بود و به او [[اعتماد]] داشت صحبت کرد و از او خواست با مقداری سم که به او داد برای معالجه [[عبدالرحمان بن خالد]] برود و به جای دارو، سم را به او بدهد و او را هلاک کند! آن دکتر [[یهودی]] این کار را کرد و سم، اندرون [[عبدالرحمان بن خالد]] را پاره پاره کرد و از [[دنیا]] رفت، ([[معاویه]] با این [[توطئه]] ناجوانمردانه [[رقیب]] فرزندش [[یزید]] را از سر [[راه]] برداشت) اما وقتی این خبر به مهاجر بن خالد رسید، که برادرش [[عبدالرحمان بن خالد|عبدالرحمان]] را [[معاویه]] به دست دکتر دربار کشته است، سخت ناراحت شد و مخفیانه به [[دمشق]] آمد و با [[غلام]] خودش در کمین دکتر نشستند، همین که دکتر از [[قصر]] [[معاویه]] خارج شد به او حمله کردند، همراهان دکتر همگی فرار کردند و مهاجر توانست دکتر [[یهودی]] [[قاتل]] برادرش را به [[قتل]] برساند، اما مهاجر پس از [[قتل]] پزشکِ دربار، فرار کرد و به قولی دستگیر شد و او را نزد [[معاویه]] بردند. [[معاویه]] گفت: پزشک مرا کشتی؟ گفت: آری، [[مأمور]] را کشتم و هنوز آمر یعنی [[معاویه]] زنده است<ref>الغدیر، ج۷، ص۱۴۷؛ ج۱۰، ص۲۳۳.</ref>.
[[معاویه]] از این پیشنهاد سخت ناراحت شد ولی [[ناراحتی]] خود را مخفی کرد و در [[فکر]] رفت تا با توطئه‌ای او را به [[قتل]] برساند تا آن‌که [[عبدالرحمان بن خالد]] مریض شد، [[معاویه]] با پزشکی که در دربار و [[یهودی]] بود و به او [[اعتماد]] داشت صحبت کرد و از او خواست با مقداری سم که به او داد برای معالجه [[عبدالرحمان بن خالد]] برود و به جای دارو، سم را به او بدهد و او را هلاک کند! آن دکتر [[یهودی]] این کار را کرد و سم، اندرون [[عبدالرحمان بن خالد]] را پاره پاره کرد و از [[دنیا]] رفت، ([[معاویه]] با این [[توطئه]] ناجوانمردانه رقیب فرزندش [[یزید]] را از سر [[راه]] برداشت) اما وقتی این خبر به مهاجر بن خالد رسید، که برادرش [[عبدالرحمان بن خالد|عبدالرحمان]] را [[معاویه]] به دست دکتر دربار کشته است، سخت ناراحت شد و مخفیانه به [[دمشق]] آمد و با [[غلام]] خودش در کمین دکتر نشستند، همین که دکتر از [[قصر]] [[معاویه]] خارج شد به او حمله کردند، همراهان دکتر همگی فرار کردند و مهاجر توانست دکتر [[یهودی]] [[قاتل]] برادرش را به [[قتل]] برساند، اما مهاجر پس از [[قتل]] پزشکِ دربار، فرار کرد و به قولی دستگیر شد و او را نزد [[معاویه]] بردند. [[معاویه]] گفت: پزشک مرا کشتی؟ گفت: آری، [[مأمور]] را کشتم و هنوز آمر یعنی [[معاویه]] زنده است<ref>الغدیر، ج۷، ص۱۴۷؛ ج۱۰، ص۲۳۳.</ref>.


از این داستان معلوم می‌شود مهاجر در [[صفین]] به [[شهادت]] نرسیده است ولی او همواره از [[شیعیان]] و علاقه‌مندان [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود تا از [[دنیا]] رفت.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۳۵۳-۱۳۵۴.</ref>
از این داستان معلوم می‌شود مهاجر در [[صفین]] به [[شهادت]] نرسیده است ولی او همواره از [[شیعیان]] و علاقه‌مندان [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود تا از [[دنیا]] رفت.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۳۵۳-۱۳۵۴.</ref>
۲۲۴٬۹۹۹

ویرایش