جز
جایگزینی متن - 'نفر' به 'نفر'
بدون خلاصۀ ویرایش |
جز (جایگزینی متن - 'نفر' به 'نفر') |
||
| خط ۱۴: | خط ۱۴: | ||
البته اصل این روایت در میان [[اهل سنت]] نیز آمده است، اما در عین حال، راجع به مراد پیامبر{{صل}} از دو قربانی گفتوگوهایی داشته و دارند. [[تفسیری]] که در میان [[اهلسنت]] وجود دارد، به نقل قولی از [[معاویه]] میرسد. او در [[مجلسی]] که سخن از مصداق ذبیحه اول به میان آمد، گفت: از [[خبره]] این فن بپرسید. آنگاه به داستان مردی اشاره کرد که پیش [[پیامبر]]{{صل}} آمد و آن [[حضرت]] را ابنذبیحین خطاب کرد. وقتی از [[معاویه]] پرسیدند: مراد از آن دو چه کسانیاند؟ گفت: [[اسماعیل]] و [[عبدالله]]. سپس به توضیح ذبیحه بودن [[پدر]] پیامبر{{صل}} پرداخت و بدین طریق به گفتوگو خاتمه داد<ref>تاریخ الطبری، ج۱، ص۱۸۵؛ جامع البیان، ج۲۳، ص۱۰۱.</ref>، بیآنکه توضیحات خود را به پیامبر{{صل}} نسبت دهد. دیگران نیز از این طریق به [[تعیین]] مصداق دو [[قربانی]] پرداختند<ref>التفسیر الکبیر، ج۲۶، ص۱۵۳؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۵، ص۲۰۱؛ الکشف و البیان، ج۸، ص۱۵۲؛ الجامع لأحکام القرآن، ج۱۵، ص۱۱۳؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۵۵۴؛ سبل الهدی و الرشاد، ج۱، ص۲۴۶؛ تفسیر ابن کثیر، ج۴، ص۱۸۵.</ref>. اما در میان [[شیعه]] دیدگاه دیگری نیز وجود دارد که در ادامه بدان اشاره میشود. | البته اصل این روایت در میان [[اهل سنت]] نیز آمده است، اما در عین حال، راجع به مراد پیامبر{{صل}} از دو قربانی گفتوگوهایی داشته و دارند. [[تفسیری]] که در میان [[اهلسنت]] وجود دارد، به نقل قولی از [[معاویه]] میرسد. او در [[مجلسی]] که سخن از مصداق ذبیحه اول به میان آمد، گفت: از [[خبره]] این فن بپرسید. آنگاه به داستان مردی اشاره کرد که پیش [[پیامبر]]{{صل}} آمد و آن [[حضرت]] را ابنذبیحین خطاب کرد. وقتی از [[معاویه]] پرسیدند: مراد از آن دو چه کسانیاند؟ گفت: [[اسماعیل]] و [[عبدالله]]. سپس به توضیح ذبیحه بودن [[پدر]] پیامبر{{صل}} پرداخت و بدین طریق به گفتوگو خاتمه داد<ref>تاریخ الطبری، ج۱، ص۱۸۵؛ جامع البیان، ج۲۳، ص۱۰۱.</ref>، بیآنکه توضیحات خود را به پیامبر{{صل}} نسبت دهد. دیگران نیز از این طریق به [[تعیین]] مصداق دو [[قربانی]] پرداختند<ref>التفسیر الکبیر، ج۲۶، ص۱۵۳؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۵، ص۲۰۱؛ الکشف و البیان، ج۸، ص۱۵۲؛ الجامع لأحکام القرآن، ج۱۵، ص۱۱۳؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۵۵۴؛ سبل الهدی و الرشاد، ج۱، ص۲۴۶؛ تفسیر ابن کثیر، ج۴، ص۱۸۵.</ref>. اما در میان [[شیعه]] دیدگاه دیگری نیز وجود دارد که در ادامه بدان اشاره میشود. | ||
ذیل [[روایت]] ابنذبیحین، دو بحث جدی قابل طرح است که در نهایت [[استواری]] مطالب پیشگفته را اندکی به چالش میکشد، هر چند پرداختن مفصل به آنها در این مقال جایی ندارد. بحث نخست این است که به [[راستی]] مراد از ذبیح اول در [[متون دینی]]، به رغم شهرتی که امروزه وجود دارد، چه کسی است؛ اسماعیل یا [[اسحاق]]؟ برخی آن را اسحاق دانستهاند<ref>تاریخ ابن خلدون، ج۲، ق ۱، ص۳۸.</ref>، اما اکثر [[مفسران]] و [[محدثان]]، اسماعیل را مصداق آن ذکر کردهاند<ref>الأمالی، طوسی، ص۴۵۷؛ التبیان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۵۱۸؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۵۵۹؛ تخریج الأحادیث و الآثار، ج۳، ص۱۷۷؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۳۷۹.</ref>. [[مجلسی]] در پاسخ این [[پرسش]]، بحث مفصل و درخور توجهی ارائه و استدلالهای هر یک از دو دیدگاه را ذکر میکند. او برای قائلان قول اول، دو دلیل و برای [[پیروان]] دیدگاه دوم، شش دلیل بر میشمرد، هر چند برخی از آنها را چندان [[استوار]] نمیداند. مجلسی در نهایت دیدگاه دوم را به دلایلی مرجح میشمارد که [[اجمال]] آن در این دو نکته قابل عرضه است: اول آنکه [[دلایل]] قول اول [[ضعیف]] است و دیگر آنکه قول دوم میان [[علمای شیعه]] و محدثان [[شهرت]] بیشتری دارد<ref>بحار الأنوار، ج۱۲، ص۱۳۲-۱۳۴.</ref>. اما در عین حال خود را در مواجهه با [[روایات]] نسبتاً [[استواری]] که مراد از آن را [[اسحاق بن ابراهیم]] دانستهاند، نمیتواند قانع کند و از اینرو به وجه جمعی [[پناه]] میبرد و مینویسد: با این روایات از باب [[تقیه]] صادر شده، یا ناظر به آرزوی اسحاقاند و یا موضوع [[ذبح]] برای هر دو | ذیل [[روایت]] ابنذبیحین، دو بحث جدی قابل طرح است که در نهایت [[استواری]] مطالب پیشگفته را اندکی به چالش میکشد، هر چند پرداختن مفصل به آنها در این مقال جایی ندارد. بحث نخست این است که به [[راستی]] مراد از ذبیح اول در [[متون دینی]]، به رغم شهرتی که امروزه وجود دارد، چه کسی است؛ اسماعیل یا [[اسحاق]]؟ برخی آن را اسحاق دانستهاند<ref>تاریخ ابن خلدون، ج۲، ق ۱، ص۳۸.</ref>، اما اکثر [[مفسران]] و [[محدثان]]، اسماعیل را مصداق آن ذکر کردهاند<ref>الأمالی، طوسی، ص۴۵۷؛ التبیان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۵۱۸؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۵۵۹؛ تخریج الأحادیث و الآثار، ج۳، ص۱۷۷؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۳۷۹.</ref>. [[مجلسی]] در پاسخ این [[پرسش]]، بحث مفصل و درخور توجهی ارائه و استدلالهای هر یک از دو دیدگاه را ذکر میکند. او برای قائلان قول اول، دو دلیل و برای [[پیروان]] دیدگاه دوم، شش دلیل بر میشمرد، هر چند برخی از آنها را چندان [[استوار]] نمیداند. مجلسی در نهایت دیدگاه دوم را به دلایلی مرجح میشمارد که [[اجمال]] آن در این دو نکته قابل عرضه است: اول آنکه [[دلایل]] قول اول [[ضعیف]] است و دیگر آنکه قول دوم میان [[علمای شیعه]] و محدثان [[شهرت]] بیشتری دارد<ref>بحار الأنوار، ج۱۲، ص۱۳۲-۱۳۴.</ref>. اما در عین حال خود را در مواجهه با [[روایات]] نسبتاً [[استواری]] که مراد از آن را [[اسحاق بن ابراهیم]] دانستهاند، نمیتواند قانع کند و از اینرو به وجه جمعی [[پناه]] میبرد و مینویسد: با این روایات از باب [[تقیه]] صادر شده، یا ناظر به آرزوی اسحاقاند و یا موضوع [[ذبح]] برای هر دو نفر، یعنی [[اسماعیل]] و [[اسحاق]]، رخ داده است، مشروط به آنکه [[اجماعی]] بر یکی بودن [[قربانی]] نباشد<ref>بحار الأنوار، ج۱۲، ص۱۳۵.</ref>. روشن است این رویکرد نیز به [[آسانی]] [[ذهن]] [[پرسشگر]] را اقناع نمیکند و همچنان این [[پرسش]] برای او باقی است که با وجود روایتهای بسیار، چگونه میتوان اسماعیل را قربانی قلمداد کرد و اگر غیر او، یعنی اسحاق ذبیح باشد، آنگاه نسبت [[پیامبر اسلام]]{{صل}} با وی چگونه تعریف میشود. | ||
اما راجع به قربانی دوم، این ادعا که مراد [[پیامبر]]{{صل}} [[عبدالله]] باشد، بحث جدیتری در میگیرد و آن اینکه چگونه میتوان [[عبدالمطلب]] که فردی [[حنیف]] و [[خداپرست]] بود، [[انسانی]] را بکشد که این کار در هیچ یک از [[ادیان آسمانی]] موجه شمرده نشده است. پاسخ به این پرسش البته آسان نیست. [[غفاری]] در تعلیقه خود بر کتاب [[من لا یحضره الفقیه]]، ذیل این داستان مطلب در خوری دارد که خلاصه آن چنین است: آنچه در این باره، یعنی درباره ذبح عبدالله و داستان او، گفته شده، اگر دقیق بررسی شود مشخص میشود که از قصههایی است که داستانسرایان و کسانی که به [[مشرک]] بودن عبدالمطلب معتقدند آن را ساختهاند، چون [[نذر]] قربانی فرزند، بنا به صریح [[آیات قرآنی]]، از [[اعمال]] [[مشرکان]] بوده است و از [[موحدان]] کسی چنین نمیکرده است. [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} نیز نذر نکرد، بلکه چنان که صریح [[آیات]] است، از طرف [[خداوند]] به انجام این کار [[مأمور]] گشت و [[قرآن]] خود در [[مقام]] تشنیع و [[توبیخ]] مشرکان میفرماید: {{متن قرآن|وَكَذَلِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِنَ الْمُشْرِكِينَ قَتْلَ أَوْلَادِهِمْ شُرَكَاؤُهُمْ لِيُرْدُوهُمْ وَلِيَلْبِسُوا عَلَيْهِمْ دِينَهُمْ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ}}<ref>«و بدینگونه در نظر بسیاری از مشرکان، شریکان آنان کشتن فرزندانشان را آراسته جلوه دادند تا آنان را نابود کنند و دینشان را بر آنان مشتبه گردانند و اگر خداوند میخواست چنین نمیکردند پس آنان را با آنچه دروغ میبافند واگذار» سوره انعام، آیه ۱۳۷.</ref>؛ در ذیل این [[آیه]] [[مفسران]] [[غیر شیعه]] جملگی گفتهاند که آیه در [[شأن]] [[عبدالمطلب]] است، و تنها او را مصداق [[واقعی]] و اولیه آیه دانستهاند، و سادهلوحان نیز بدون [[تأمل]] این ادعا را پذیرفتهاند، در حالی که عبدالمطلب از حنیفان است، یعنی از کسانی که در [[زمان]] خود تنها [[موحد]] بوده است. چنان که در [[حدیث صحیح]] [[کلینی]] از [[زرارة بن اعین]] از [[امام صادق]]{{ع}} است که فرمود: “عبدالمطلب در [[روز قیامت]] به عنوان یک [[امت]] وارد [[محشر]] خواهد شد، در حالی که دارای چهره [[انبیا]] و [[هیبت]] [[پادشاهان]] است”<ref>الکافی، ج۱، ص۴۴۷.</ref>. وی در ادامه به سخنی از [[پیامبر]]{{صل}} اشاره میکند که فرمود: {{متن حدیث|أَنَا النَّبِيُّ لَا كَذِبْ *** أَنَا ابْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِب}}؛ “من به [[حقیقت]] پیامبرم، من فرزند عبدالمطلب هستم”. سپس دستهای از ویژگیهای او را بر میشمرد و میافزاید: چگونه ممکن است فردی با چنین شاخصهها دست به چنین عمل کودکانه و غیر خردمندانهای بزند. او اضافه میکند: افرادی با غرضورزی به [[جعل]] این داستان دست زدهاند و سادهلوحان آن را بدون تأمل پذیرفته و نقل کردهاند و رفته رفته در [[کتب حدیث]] داخل شده و مورد استفاده [[مفسرین]] [[اهل سنت]] که آبای [[پیغمبر]]{{صل}} را [[مشرک]] میدانند قرار گرفته است، چنان که از [[زمخشری]] تا [[سیدقطب]] جملگی در ذیل [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|وَكَذَلِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِنَ الْمُشْرِكِينَ...}}، مصداق [[حقیقی]] و اولیه آن را عبدالمطلب میشمرند<ref>من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۸۹-۹۰، پاورقی.</ref>. | اما راجع به قربانی دوم، این ادعا که مراد [[پیامبر]]{{صل}} [[عبدالله]] باشد، بحث جدیتری در میگیرد و آن اینکه چگونه میتوان [[عبدالمطلب]] که فردی [[حنیف]] و [[خداپرست]] بود، [[انسانی]] را بکشد که این کار در هیچ یک از [[ادیان آسمانی]] موجه شمرده نشده است. پاسخ به این پرسش البته آسان نیست. [[غفاری]] در تعلیقه خود بر کتاب [[من لا یحضره الفقیه]]، ذیل این داستان مطلب در خوری دارد که خلاصه آن چنین است: آنچه در این باره، یعنی درباره ذبح عبدالله و داستان او، گفته شده، اگر دقیق بررسی شود مشخص میشود که از قصههایی است که داستانسرایان و کسانی که به [[مشرک]] بودن عبدالمطلب معتقدند آن را ساختهاند، چون [[نذر]] قربانی فرزند، بنا به صریح [[آیات قرآنی]]، از [[اعمال]] [[مشرکان]] بوده است و از [[موحدان]] کسی چنین نمیکرده است. [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} نیز نذر نکرد، بلکه چنان که صریح [[آیات]] است، از طرف [[خداوند]] به انجام این کار [[مأمور]] گشت و [[قرآن]] خود در [[مقام]] تشنیع و [[توبیخ]] مشرکان میفرماید: {{متن قرآن|وَكَذَلِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِنَ الْمُشْرِكِينَ قَتْلَ أَوْلَادِهِمْ شُرَكَاؤُهُمْ لِيُرْدُوهُمْ وَلِيَلْبِسُوا عَلَيْهِمْ دِينَهُمْ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ}}<ref>«و بدینگونه در نظر بسیاری از مشرکان، شریکان آنان کشتن فرزندانشان را آراسته جلوه دادند تا آنان را نابود کنند و دینشان را بر آنان مشتبه گردانند و اگر خداوند میخواست چنین نمیکردند پس آنان را با آنچه دروغ میبافند واگذار» سوره انعام، آیه ۱۳۷.</ref>؛ در ذیل این [[آیه]] [[مفسران]] [[غیر شیعه]] جملگی گفتهاند که آیه در [[شأن]] [[عبدالمطلب]] است، و تنها او را مصداق [[واقعی]] و اولیه آیه دانستهاند، و سادهلوحان نیز بدون [[تأمل]] این ادعا را پذیرفتهاند، در حالی که عبدالمطلب از حنیفان است، یعنی از کسانی که در [[زمان]] خود تنها [[موحد]] بوده است. چنان که در [[حدیث صحیح]] [[کلینی]] از [[زرارة بن اعین]] از [[امام صادق]]{{ع}} است که فرمود: “عبدالمطلب در [[روز قیامت]] به عنوان یک [[امت]] وارد [[محشر]] خواهد شد، در حالی که دارای چهره [[انبیا]] و [[هیبت]] [[پادشاهان]] است”<ref>الکافی، ج۱، ص۴۴۷.</ref>. وی در ادامه به سخنی از [[پیامبر]]{{صل}} اشاره میکند که فرمود: {{متن حدیث|أَنَا النَّبِيُّ لَا كَذِبْ *** أَنَا ابْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِب}}؛ “من به [[حقیقت]] پیامبرم، من فرزند عبدالمطلب هستم”. سپس دستهای از ویژگیهای او را بر میشمرد و میافزاید: چگونه ممکن است فردی با چنین شاخصهها دست به چنین عمل کودکانه و غیر خردمندانهای بزند. او اضافه میکند: افرادی با غرضورزی به [[جعل]] این داستان دست زدهاند و سادهلوحان آن را بدون تأمل پذیرفته و نقل کردهاند و رفته رفته در [[کتب حدیث]] داخل شده و مورد استفاده [[مفسرین]] [[اهل سنت]] که آبای [[پیغمبر]]{{صل}} را [[مشرک]] میدانند قرار گرفته است، چنان که از [[زمخشری]] تا [[سیدقطب]] جملگی در ذیل [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|وَكَذَلِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِنَ الْمُشْرِكِينَ...}}، مصداق [[حقیقی]] و اولیه آن را عبدالمطلب میشمرند<ref>من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۸۹-۹۰، پاورقی.</ref>. | ||