بحث:بدعت در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

هیچ تغییری در اندازه به وجود نیامده‌ است. ،  ‏۱۰ ژوئیهٔ ۲۰۲۱
جز
خط ۴۸: خط ۴۸:
برخی با بیانی جامع‌تر به تعریف [[بدعت]] پرداخته و بدعت را چیزی دانسته‌اند که در [[شرع]] پس از [[رسول خدا]]{{صل}} پدید آید و در آن مورد، [[دلیل]] خاصی وجود نداشته باشد و یا مشمول ادلّه عام نگردد، یا از آن، بالخصوص یا به طور عموم، [[نهی]] شده باشد. بنابر تعریف فوق، چیزی که زیر مجموعه ادلّه عام قرار گیرد بدعت شمرده نخواهد شد، مانند ساختن مدارس؛ زیرا داخل در عنوان عمومات "ایواء المؤمنین" (سرپناه دادن به [[مؤمنان]]) و کمک به آنها است و نیز [[نگارش]] برخی از کتب [[علمی]] که تأثیری در [[علوم دینی]] دارند و یا استفاده از لباس‌ها و غذاهای نو؛ زیرا همه این موارد داخل در عمومات حلّیت بوده و فرض آن است که از آنها نهی نشده است. البته مواردی که به صورت عموم [[مستحب]] باشد، ولی به آن رنگ خصوصی بدهند بدعت دانسته شده است، مانند اینکه شخصی [[نمازهای مستحبی]] را که وقت خاصی ندارند [[مقید]] به [[زمان]] خاصی کرده و به [[شریعت]] نسبت دهد، یا اینکه زمان خاصی را که در [[روایات]] نیامده به ذکر خاصی اختصاص دهد<ref>مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۷۱، ص۲۰۲-۲۰۳؛ امین، سید محسن، کشف الارتیاب، ص۸۲.</ref>.
برخی با بیانی جامع‌تر به تعریف [[بدعت]] پرداخته و بدعت را چیزی دانسته‌اند که در [[شرع]] پس از [[رسول خدا]]{{صل}} پدید آید و در آن مورد، [[دلیل]] خاصی وجود نداشته باشد و یا مشمول ادلّه عام نگردد، یا از آن، بالخصوص یا به طور عموم، [[نهی]] شده باشد. بنابر تعریف فوق، چیزی که زیر مجموعه ادلّه عام قرار گیرد بدعت شمرده نخواهد شد، مانند ساختن مدارس؛ زیرا داخل در عنوان عمومات "ایواء المؤمنین" (سرپناه دادن به [[مؤمنان]]) و کمک به آنها است و نیز [[نگارش]] برخی از کتب [[علمی]] که تأثیری در [[علوم دینی]] دارند و یا استفاده از لباس‌ها و غذاهای نو؛ زیرا همه این موارد داخل در عمومات حلّیت بوده و فرض آن است که از آنها نهی نشده است. البته مواردی که به صورت عموم [[مستحب]] باشد، ولی به آن رنگ خصوصی بدهند بدعت دانسته شده است، مانند اینکه شخصی [[نمازهای مستحبی]] را که وقت خاصی ندارند [[مقید]] به [[زمان]] خاصی کرده و به [[شریعت]] نسبت دهد، یا اینکه زمان خاصی را که در [[روایات]] نیامده به ذکر خاصی اختصاص دهد<ref>مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۷۱، ص۲۰۲-۲۰۳؛ امین، سید محسن، کشف الارتیاب، ص۸۲.</ref>.


برخی دیگر قید آگاهانه را نیز به تعریف افزوده و بدعت را عملی دانسته‌اند که شخص با [[علم]] به اینکه از دین نیست، آن را به دین نسبت دهد<ref>آشتیانی، میرزا محمدحسن، بحرالفوائد، ص۸۰؛ انصاری، شیخ مرتضی، فرائد الاصول، ص۳۰.</ref>. بر این اساس، آن‌چه از معنای بدعت بین [[فریقین]] مشترک است این است که فردی در [[قلمرو دین]]، اعم از [[عقیده]] و [[احکام]]، [[تصرف]] کند و با علم به اینکه از [[دین]] نیست و یا [[شک]] دارد که از دین هست یا نه، آن را به دین نسبت دهد.<ref>[[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[بدعت - سبحانی (مقاله)|مقاله «بدعت»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی]]، ج۲.</ref>
برخی دیگر قید آگاهانه را نیز به تعریف افزوده و بدعت را عملی دانسته‌اند که شخص با [[علم]] به اینکه از دین نیست، آن را به دین نسبت دهد<ref>آشتیانی، میرزا محمدحسن، بحرالفوائد، ص۸۰؛ انصاری، شیخ مرتضی، فرائد الاصول، ص۳۰.</ref>. بر این اساس، آن‌چه از معنای بدعت بین [[فریقین]] مشترک است این است که فردی در [[قلمرو دین]]، اعم از [[عقیده]] و [[احکام]]، [[تصرف]] کند و با علم به اینکه از [[دین]] نیست و یا [[شک]] دارد که از دین هست یا نه، آن را به دین نسبت دهد.<ref>[[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[بدعت - سبحانی (مقاله)|مقاله «بدعت»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی، ج۲]].</ref>


==[[بدعت]] در [[آیات]] و [[روایات]]==
==[[بدعت]] در [[آیات]] و [[روایات]]==
خط ۵۷: خط ۵۷:
همچنین در [[آیات]] متعددی [[خداوند متعال]] کسانی که بر او [[دروغ]] بسته و حکمی که از جانب خود [[جعل]] کرده به او نسبت می‌‌دهند را [[گناهکار]]، [[ظالم]] و [[فاسق]] می‌خواند{{متن قرآن|انْظُرْ كَيْفَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَكَفَى بِهِ إِثْمًا مُبِينًا}}<ref> «در نگر که چگونه بر خداوند دروغ می‌بافند و گناهی آشکار را، همین بس» سوره نساء، آیه ۵۰.</ref>؛ {{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هَادُوا وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ وَكَانُوا عَلَيْهِ شُهَدَاءَ فَلَا تَخْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلَا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَالْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَالْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ}}<ref>«ما تورات را که در آن رهنمود و روشنایی بود، فرو فرستادیم؛ پیامبران که تسلیم (خداوند) بودند و (نیز) دانشوران ربّانی و دانشمندان (تورات‌شناس) بنابر آنچه از کتاب خداوند به آنان سپرده شده بود و بر آن گواه بودند برای یهودیان داوری می‌کردند؛ پس، از مردم نهراسید و از من بهراسید و آیات مرا ارزان مفروشید؛ و آن کسان که بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند کافرند * و بر آنان در آن (تورات) مقرّر داشتیم که: آدمی در برابر آدمی و چشم در برابر چشم و بینی در برابر بینی و گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان است و (نیز) زخم‌ها قصاص دارند و هر کس از آن در گذرد کفّاره (گناهان) اوست و آن کسان که بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند ستمگرند» سوره مائده، آیه ۴۴-۴۵.</ref>؛ {{متن قرآن|وَلَا تَقُولُوا لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هَذَا حَلَالٌ وَهَذَا حَرَامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ إِنَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ لَا يُفْلِحُونَ}}<ref>«و بر هر چه زبانتان به دروغ وصف می‌کند، نگویید: «این حلال است و آن حرام» تا بر خداوند دروغ بندید زیرا آنان که بر خداوند دروغ می‌بندند رستگار نمی‌گردند» سوره نحل، آیه ۱۱۶.</ref>.
همچنین در [[آیات]] متعددی [[خداوند متعال]] کسانی که بر او [[دروغ]] بسته و حکمی که از جانب خود [[جعل]] کرده به او نسبت می‌‌دهند را [[گناهکار]]، [[ظالم]] و [[فاسق]] می‌خواند{{متن قرآن|انْظُرْ كَيْفَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَكَفَى بِهِ إِثْمًا مُبِينًا}}<ref> «در نگر که چگونه بر خداوند دروغ می‌بافند و گناهی آشکار را، همین بس» سوره نساء، آیه ۵۰.</ref>؛ {{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هَادُوا وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ وَكَانُوا عَلَيْهِ شُهَدَاءَ فَلَا تَخْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلَا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَالْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَالْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ}}<ref>«ما تورات را که در آن رهنمود و روشنایی بود، فرو فرستادیم؛ پیامبران که تسلیم (خداوند) بودند و (نیز) دانشوران ربّانی و دانشمندان (تورات‌شناس) بنابر آنچه از کتاب خداوند به آنان سپرده شده بود و بر آن گواه بودند برای یهودیان داوری می‌کردند؛ پس، از مردم نهراسید و از من بهراسید و آیات مرا ارزان مفروشید؛ و آن کسان که بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند کافرند * و بر آنان در آن (تورات) مقرّر داشتیم که: آدمی در برابر آدمی و چشم در برابر چشم و بینی در برابر بینی و گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان است و (نیز) زخم‌ها قصاص دارند و هر کس از آن در گذرد کفّاره (گناهان) اوست و آن کسان که بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند ستمگرند» سوره مائده، آیه ۴۴-۴۵.</ref>؛ {{متن قرآن|وَلَا تَقُولُوا لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هَذَا حَلَالٌ وَهَذَا حَرَامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ إِنَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ لَا يُفْلِحُونَ}}<ref>«و بر هر چه زبانتان به دروغ وصف می‌کند، نگویید: «این حلال است و آن حرام» تا بر خداوند دروغ بندید زیرا آنان که بر خداوند دروغ می‌بندند رستگار نمی‌گردند» سوره نحل، آیه ۱۱۶.</ref>.


در روایتی، [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[اهل بدعت]] را [[مخالفان]] [[اوامر]] [[خداوند]]، [[قرآن]] و [[پیامبر]] دانسته و آنها را افرادی خود [[رأی]] و هواپرست معرفی می‌کند، هر چند تعدادشان بسیار باشد<ref>طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، ج۱، ص۱۶۸.</ref>. [[روایات]] بسیاری در [[منابع حدیثی شیعه]] و [[اهل سنت]] وجود دارد مبنی بر اینکه [[بدعت در دین]]، گناهی بزرگ و نابخشودنی است و [[بدعت‌گذار]] در [[آتش جهنم]] است. [[احادیث]] متعددی از [[نبی اکرم]]{{صل}} در [[منابع روایی]] [[فریقین]] با این مضمون وارد شده که بدترین [[کارها]]، چیز جدید و نوظهور است و هر [[بدعت]] و [[نوآوری]]، [[گمراهی]] است و هر گمراهی سزاوار [[دوزخ]] است<ref>احمد بن حنبل، مسند احمد، ج۳، ص۳۱۰؛ عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، ج۲، ص۳۳۱؛ ابن‌بابویه، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۵۷۲؛ مفید، محمد بن محمد، الأمالی، ص۱۸۸.</ref>. مضمون این [[روایت]] در [[سخنان ائمه]] اطهار{{عم}} نیز فراوان دیده می‌شود<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۵۶؛ ابن‌بابویه، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۱۳۷؛ طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الأحکام، ج۳، ص۷۰.</ref>. مسلّماً مقصود از "نوآوری"، هر نوآوری در هر رشته‌ای نیست، بلکه به قرینه ماقبل و مابعد، نوآوری بی‌سابقه‌ای است که مربوط به [[دین]] باشد، در حالی که در دین، از آن خبری نیست. همچنین بیان شده [[خداوند متعال]]، [[روزه]]، [[نماز]]، [[صدقه]]، [[حج]]، [[عمره]] و [[جهاد]] بدعت‌گذار را نمی‌پذیرد<ref>سنن ابن‌ماجه، ج۱، ص۱۹.</ref>. در برخی دیگر، از بدعت به عنوان [[شرّ]] بعد از [[اسلام]]<ref>نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج۵، ص۲۰۶.</ref>، آغاز [[فتنه‌ها]] و [[آشوب‌ها]]<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۵۴.</ref> یاد شده است و کسی که [[بدعت‌گذاری]] را [[تعظیم]] کند، در [[راه]] نابودی [[اسلام]] تلاش کرده است<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۵۴.</ref>. در [[روایات]] فراوانی از [[دانشمندان]] و علمای اسلام خواسته شده که در برابر [[بدعت]] [[سکوت]] نکرده و آن را به [[مردم]] اعلام کنند<ref> کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۵۴-۵۵.</ref>.<ref>[[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[بدعت - سبحانی (مقاله)|مقاله «بدعت»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی]]، ج۲.</ref>
در روایتی، [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[اهل بدعت]] را [[مخالفان]] [[اوامر]] [[خداوند]]، [[قرآن]] و [[پیامبر]] دانسته و آنها را افرادی خود [[رأی]] و هواپرست معرفی می‌کند، هر چند تعدادشان بسیار باشد<ref>طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، ج۱، ص۱۶۸.</ref>. [[روایات]] بسیاری در [[منابع حدیثی شیعه]] و [[اهل سنت]] وجود دارد مبنی بر اینکه [[بدعت در دین]]، گناهی بزرگ و نابخشودنی است و [[بدعت‌گذار]] در [[آتش جهنم]] است. [[احادیث]] متعددی از [[نبی اکرم]]{{صل}} در [[منابع روایی]] [[فریقین]] با این مضمون وارد شده که بدترین [[کارها]]، چیز جدید و نوظهور است و هر [[بدعت]] و [[نوآوری]]، [[گمراهی]] است و هر گمراهی سزاوار [[دوزخ]] است<ref>احمد بن حنبل، مسند احمد، ج۳، ص۳۱۰؛ عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، ج۲، ص۳۳۱؛ ابن‌بابویه، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۵۷۲؛ مفید، محمد بن محمد، الأمالی، ص۱۸۸.</ref>. مضمون این [[روایت]] در [[سخنان ائمه]] اطهار{{عم}} نیز فراوان دیده می‌شود<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۵۶؛ ابن‌بابویه، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۱۳۷؛ طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الأحکام، ج۳، ص۷۰.</ref>. مسلّماً مقصود از "نوآوری"، هر نوآوری در هر رشته‌ای نیست، بلکه به قرینه ماقبل و مابعد، نوآوری بی‌سابقه‌ای است که مربوط به [[دین]] باشد، در حالی که در دین، از آن خبری نیست. همچنین بیان شده [[خداوند متعال]]، [[روزه]]، [[نماز]]، [[صدقه]]، [[حج]]، [[عمره]] و [[جهاد]] بدعت‌گذار را نمی‌پذیرد<ref>سنن ابن‌ماجه، ج۱، ص۱۹.</ref>. در برخی دیگر، از بدعت به عنوان [[شرّ]] بعد از [[اسلام]]<ref>نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج۵، ص۲۰۶.</ref>، آغاز [[فتنه‌ها]] و [[آشوب‌ها]]<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۵۴.</ref> یاد شده است و کسی که [[بدعت‌گذاری]] را [[تعظیم]] کند، در [[راه]] نابودی [[اسلام]] تلاش کرده است<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۵۴.</ref>. در [[روایات]] فراوانی از [[دانشمندان]] و علمای اسلام خواسته شده که در برابر [[بدعت]] [[سکوت]] نکرده و آن را به [[مردم]] اعلام کنند<ref> کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۵۴-۵۵.</ref>.<ref>[[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[بدعت - سبحانی (مقاله)|مقاله «بدعت»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی، ج۲]].</ref>


==اقسام بدعت==
==اقسام بدعت==
خط ۶۴: خط ۶۴:
برخی نیز از آن به بدعت [[هدایت]] و بدعت [[ضلالت]] یاد کرده‌اند<ref>ابن‌اثیر جزری، النهایة، ج۱، ص۱۰۶.</ref>. ریشه این تقسیم، به گفتار [[خلیفه دوم]] برمی‌گردد؛ زیرا [[نماز تراویح]] قبلاً به صورت فرادی خوانده می‌شد‌، بعداً به پیشنهاد او به همگان پشت سر یک [[امام]]، نماز تراویح را می‌خوانند آن را بدعت پسندیده خواند<ref>بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ج۳، ص۴۴، کتاب صوم.</ref>.
برخی نیز از آن به بدعت [[هدایت]] و بدعت [[ضلالت]] یاد کرده‌اند<ref>ابن‌اثیر جزری، النهایة، ج۱، ص۱۰۶.</ref>. ریشه این تقسیم، به گفتار [[خلیفه دوم]] برمی‌گردد؛ زیرا [[نماز تراویح]] قبلاً به صورت فرادی خوانده می‌شد‌، بعداً به پیشنهاد او به همگان پشت سر یک [[امام]]، نماز تراویح را می‌خوانند آن را بدعت پسندیده خواند<ref>بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ج۳، ص۴۴، کتاب صوم.</ref>.


اما این تقسیم مبنای [[درستی]] ندارد؛ چرا که [[واقعیت]] بدعت، نوعی کنار نهادن [[شریعت]] و تضادّ با آن است و چنین چیزی هرگز به دو دسته [[حسن]] و [[قبیح]] تقسیم نمی‌شود؛ چرا که [[ستیزه‌جویی]] با [[شرع]]، هرگز امری [[نیکو]] نخواهد بود<ref>الشاطبی، ابراهیم بن موسی، الموافقات فی اصول الشریعة، ج۱، ص۴۲.</ref>. البته در روایتی معروف: "هر کس در اسلام [[سنت]] نیکویی را پایه‌گذاری کرده و به آن عمل شود، همانند پاداشی که به عاملان آن داده می‌شود، به پایه‌گذار آن نیز داده خواهد شد و کسی که سنت [[بدی]] را پایه‌گذاری کرده و به آن عمل شود، همانند [[کیفر]] عاملان به آن، به وی نیز داده خواهد شد"<ref>نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج۸، ص۶۱.</ref>، از [[سنت حسنه]] و [[سیئه]] [[سخن]] به میان آمده است، اما مقصود از [[سنّت]] [[حسنه]]، کارهای مباحی است که برخی آن را رواج داده‌اند مانند: ایجاد مدارس، کتابخانه‌ها و دیگر [[امور فرهنگی]]. مسلماً رواج این‌گونه [[سنت‌ها]] مایه [[گسترش علم]] و [[دانش]] در میان [[مردم]] است که کاری [[مباح]] و [[پسندیده]] است، چنان که مقصود از [[سنت سیئه]]، کارهای حرامی است که در [[جامعه]] وجود نداشته، ولی فردی آن را رواج می‌دهد، مانند اختلاط [[زن]] و مرد در مجالس مهمانی و [[عروسی]]، آن هم بدون [[حجاب]]، همراه با نوازندگی. بنابراین، [[حدیث]] فوق، مربوط به [[بدعت]] اصطلاحی نیست.<ref>[[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[بدعت - سبحانی (مقاله)|مقاله «بدعت»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی]]، ج۲.</ref>
اما این تقسیم مبنای [[درستی]] ندارد؛ چرا که [[واقعیت]] بدعت، نوعی کنار نهادن [[شریعت]] و تضادّ با آن است و چنین چیزی هرگز به دو دسته [[حسن]] و [[قبیح]] تقسیم نمی‌شود؛ چرا که [[ستیزه‌جویی]] با [[شرع]]، هرگز امری [[نیکو]] نخواهد بود<ref>الشاطبی، ابراهیم بن موسی، الموافقات فی اصول الشریعة، ج۱، ص۴۲.</ref>. البته در روایتی معروف: "هر کس در اسلام [[سنت]] نیکویی را پایه‌گذاری کرده و به آن عمل شود، همانند پاداشی که به عاملان آن داده می‌شود، به پایه‌گذار آن نیز داده خواهد شد و کسی که سنت [[بدی]] را پایه‌گذاری کرده و به آن عمل شود، همانند [[کیفر]] عاملان به آن، به وی نیز داده خواهد شد"<ref>نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج۸، ص۶۱.</ref>، از [[سنت حسنه]] و [[سیئه]] [[سخن]] به میان آمده است، اما مقصود از [[سنّت]] [[حسنه]]، کارهای مباحی است که برخی آن را رواج داده‌اند مانند: ایجاد مدارس، کتابخانه‌ها و دیگر [[امور فرهنگی]]. مسلماً رواج این‌گونه [[سنت‌ها]] مایه [[گسترش علم]] و [[دانش]] در میان [[مردم]] است که کاری [[مباح]] و [[پسندیده]] است، چنان که مقصود از [[سنت سیئه]]، کارهای حرامی است که در [[جامعه]] وجود نداشته، ولی فردی آن را رواج می‌دهد، مانند اختلاط [[زن]] و مرد در مجالس مهمانی و [[عروسی]]، آن هم بدون [[حجاب]]، همراه با نوازندگی. بنابراین، [[حدیث]] فوق، مربوط به [[بدعت]] اصطلاحی نیست.<ref>[[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[بدعت - سبحانی (مقاله)|مقاله «بدعت»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی، ج۲]].</ref>
===[[بدعت عادی]] و [[شرعی]]===
===[[بدعت عادی]] و [[شرعی]]===
برخی "بدعت" را به بدعت در امور عادی و شرعی تقسیم کرده‌اند<ref>ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، اقتضاء الصراط المستقیم، ص۱۲۹.</ref>. این تقسیم نیز پایه صحیحی ندارد؛ زیرا بدعت، [[تغییر]] در [[امور شرعی]] است، خواه در مورد [[عبادات]] باشد یا معاملات، یا در امور مربوط به مسائل [[سیاسی]] [[اسلام]]<ref>ابو اسحاق شاطبی، الاعتصام، ص۳۶۲.</ref>، اما امور عادی که امروز آن را [[فرهنگ]] [[ملت‌ها]] می‌خوانند از قلمرو [[بدعت شرعی]] بیرون است و تنها می‌‌تواند تحت بدعت لغوى داخل شود، مثلاً امروز در [[زندگی]] مردم، دگرگونی‌های عمیقی رخ داده است، خواه در مسائل معماری و خانه‌سازی و خواه در [[آموزش و پرورش]] و یا در رسانه‌های گروهی و یا در انواع بازی‌ها و سرگرمی‌ها، همه اینها بدعت لغوی بوده، نه بدعت شرعی؛ زیرا هرگز پدیدآورندگان، آنها را به [[شرع]] نسبت نمی‌دهند، ولی در عین حال‌، بدعت نبودن، [[دلیل]] بر جواز شرعی آنها نیست و باید [[حکم]] آنها را از کتاب و [[سنّت]] استخراج کرد.<ref>جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر، بدعت - سبحانی (مقاله)|مقاله «بدعت»، دانشنامه کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی، ج۲.</ref>
برخی "بدعت" را به بدعت در امور عادی و شرعی تقسیم کرده‌اند<ref>ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، اقتضاء الصراط المستقیم، ص۱۲۹.</ref>. این تقسیم نیز پایه صحیحی ندارد؛ زیرا بدعت، [[تغییر]] در [[امور شرعی]] است، خواه در مورد [[عبادات]] باشد یا معاملات، یا در امور مربوط به مسائل [[سیاسی]] [[اسلام]]<ref>ابو اسحاق شاطبی، الاعتصام، ص۳۶۲.</ref>، اما امور عادی که امروز آن را [[فرهنگ]] [[ملت‌ها]] می‌خوانند از قلمرو [[بدعت شرعی]] بیرون است و تنها می‌‌تواند تحت بدعت لغوى داخل شود، مثلاً امروز در [[زندگی]] مردم، دگرگونی‌های عمیقی رخ داده است، خواه در مسائل معماری و خانه‌سازی و خواه در [[آموزش و پرورش]] و یا در رسانه‌های گروهی و یا در انواع بازی‌ها و سرگرمی‌ها، همه اینها بدعت لغوی بوده، نه بدعت شرعی؛ زیرا هرگز پدیدآورندگان، آنها را به [[شرع]] نسبت نمی‌دهند، ولی در عین حال‌، بدعت نبودن، [[دلیل]] بر جواز شرعی آنها نیست و باید [[حکم]] آنها را از کتاب و [[سنّت]] استخراج کرد.<ref>جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر، بدعت - سبحانی (مقاله)|مقاله «بدعت»، دانشنامه کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی، ج۲.</ref>
===بدعت [[حقیقی]] و نسبی===
===بدعت [[حقیقی]] و نسبی===
برخی بدعت را به حقیقی و نسبی تقسیم کرده و درباره آن گفته‌اند: "[[بدعت حقیقی]]" چیزی است که برای آن دلیلی از [[کتاب و سنت]] و [[اجماع]] در کار نباشد، هر چند بدعت‌گزار مدعی است در [[شرع]] دلیلی بر آن وجود دارد. "[[بدعت نسبی]]" کاری است که از یک سو برای آن دلیلی هست و از سوی دیگر فاقد [[دلیل]] می‌باشد و به همین جهت نام "نسبی" گفته می‌شود. برای روشن شدن این تقسیم، مثال‌هایی زده شده است، مانند: هرگاه فردی در ماه، [[روز]] معینی را به [[روزه]] گرفتن اختصاص داده و بر آن استمرار ورزد و روزه در آن روز، نه مورد [[نهی]] واقع شده باشد و نه مورد امر، یا فردی شبی یا روزی را برای [[خواندن قرآن]] اختصاص دهد و پیوسته در آن ساعات مشغول خواندن قرآن شود و یا در عصر [[عرفه]] [[اجتماعی]] در [[مسجد]] شکل داده و به صورت دسته‌جمعی [[قرآن]] یا [[دعا]] بخوانند<ref>ابو اسحاق شاطبی، الاعتصام، ص۲۳۴.</ref>.<ref>[[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[بدعت - سبحانی (مقاله)|مقاله «بدعت»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی]]، ج۲.</ref>
برخی بدعت را به حقیقی و نسبی تقسیم کرده و درباره آن گفته‌اند: "[[بدعت حقیقی]]" چیزی است که برای آن دلیلی از [[کتاب و سنت]] و [[اجماع]] در کار نباشد، هر چند بدعت‌گزار مدعی است در [[شرع]] دلیلی بر آن وجود دارد. "[[بدعت نسبی]]" کاری است که از یک سو برای آن دلیلی هست و از سوی دیگر فاقد [[دلیل]] می‌باشد و به همین جهت نام "نسبی" گفته می‌شود. برای روشن شدن این تقسیم، مثال‌هایی زده شده است، مانند: هرگاه فردی در ماه، [[روز]] معینی را به [[روزه]] گرفتن اختصاص داده و بر آن استمرار ورزد و روزه در آن روز، نه مورد [[نهی]] واقع شده باشد و نه مورد امر، یا فردی شبی یا روزی را برای [[خواندن قرآن]] اختصاص دهد و پیوسته در آن ساعات مشغول خواندن قرآن شود و یا در عصر [[عرفه]] [[اجتماعی]] در [[مسجد]] شکل داده و به صورت دسته‌جمعی [[قرآن]] یا [[دعا]] بخوانند<ref>ابو اسحاق شاطبی، الاعتصام، ص۲۳۴.</ref>.<ref>[[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[بدعت - سبحانی (مقاله)|مقاله «بدعت»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی، ج۲]].</ref>


==بدعت‌های پنج‌گانه==
==بدعت‌های پنج‌گانه==
خط ۷۸: خط ۷۸:
#بدعت [[مباح]] نیز بدعتی است که ادله و قواعد [[اباحه]] در [[شریعت]] شامل آن شود، مانند [[انتخاب]] برخی از خوردنی‌ها و پوشیدنی‌های [[مباح]] به عنوان [[شریعت]]<ref>ابو اسحاق شاطبی، الاعتصام، ص۱۵۱-۱۵۴.</ref>.
#بدعت [[مباح]] نیز بدعتی است که ادله و قواعد [[اباحه]] در [[شریعت]] شامل آن شود، مانند [[انتخاب]] برخی از خوردنی‌ها و پوشیدنی‌های [[مباح]] به عنوان [[شریعت]]<ref>ابو اسحاق شاطبی، الاعتصام، ص۱۵۱-۱۵۴.</ref>.


در نقد این دیدگاه گفته شده که این تقسیم هیچ دلیلی ندارد، [[بدعت]] به معنای چیز جدید در [[دین]] است که [[مستند شرعی]] نداشته باشد، لذا اگر چیزی مستند شرعی داشته باشد، جزء دین بوده و [[حکم شرعی]] بر آن بار می‌شود، یعنی اگر [[ادله]] [[وجوب]] شامل آن شود، آن امر [[واجب]] و اگر ادله [[استحباب]] شامل آن شود، [[مستحب]] محسوب شده و مابقی هم بر همین منوال است<ref>ابو اسحاق شاطبی، الاعتصام، ص۱۵۵؛ مجلسی، محمدباقر، مرآة العقول، ج۱، ص۱۹۳.</ref>. برخی به [[شهید]] اول نسبت داده‌اند که ایشان نیز تقسیم بدعت به پنچ قسم را پذیرفته است<ref>پاکتچی، احمد، «بدعت»، دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۱.</ref>. اما این انتساب درست نیست، بلکه شهید اول بعد از بیان تقسیمات ذکر شده، تصریح می‌کند که {{عربی|"لا يطلق اسم البدعة عندنا الا على ما هو محرم منها"}} به این معنا که در نزد ما تنها به [[قسم]] [[محرم]] از این پنج [[قسم]](همان بدعت اصطلاحی) بدعت اطلاق می‌شود<ref>عاملی، محمد بن مکی، القواعد والفوائد، ج۲، ص۱۴۵.</ref>.<ref>[[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[بدعت - سبحانی (مقاله)|مقاله «بدعت»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی]]، ج۲.</ref>
در نقد این دیدگاه گفته شده که این تقسیم هیچ دلیلی ندارد، [[بدعت]] به معنای چیز جدید در [[دین]] است که [[مستند شرعی]] نداشته باشد، لذا اگر چیزی مستند شرعی داشته باشد، جزء دین بوده و [[حکم شرعی]] بر آن بار می‌شود، یعنی اگر [[ادله]] [[وجوب]] شامل آن شود، آن امر [[واجب]] و اگر ادله [[استحباب]] شامل آن شود، [[مستحب]] محسوب شده و مابقی هم بر همین منوال است<ref>ابو اسحاق شاطبی، الاعتصام، ص۱۵۵؛ مجلسی، محمدباقر، مرآة العقول، ج۱، ص۱۹۳.</ref>. برخی به [[شهید]] اول نسبت داده‌اند که ایشان نیز تقسیم بدعت به پنچ قسم را پذیرفته است<ref>پاکتچی، احمد، «بدعت»، دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۱.</ref>. اما این انتساب درست نیست، بلکه شهید اول بعد از بیان تقسیمات ذکر شده، تصریح می‌کند که {{عربی|"لا يطلق اسم البدعة عندنا الا على ما هو محرم منها"}} به این معنا که در نزد ما تنها به [[قسم]] [[محرم]] از این پنج [[قسم]](همان بدعت اصطلاحی) بدعت اطلاق می‌شود<ref>عاملی، محمد بن مکی، القواعد والفوائد، ج۲، ص۱۴۵.</ref>.<ref>[[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[بدعت - سبحانی (مقاله)|مقاله «بدعت»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی، ج۲]].</ref>


==بدعت در [[تفسیر]] بدعت==
==بدعت در [[تفسیر]] بدعت==
برخی در تفسیر بدعت، مرتکب بدعت شده و پاره‌ای از امور را بدون [[دلیل]]، [[حرام]] دانسته‌اند، به بهانه اینکه این امور، در عصر [[صحابه]] و [[تابعان]] وجود نداشته است. پیشرو این بدعت‌گزاری، [[ابن‌تیمیه]] است. وی برگزاری جشن‌های [[میلاد پیامبر]] اکرم{{صل}} که در میان [[مسلمین]] رواج داشت را بدعت خواند با ادعای اینکه اگر چنین کاری درست و [[شایسته]] بود، [[یاران پیامبر]] و تابعان آنها در انجام آن [[سبقت]] می‌گرفتند. یا در مورد بوسیدن [[قرآن]] می‌گوید: از [[سلف]] چیزی در این باره به ما نرسیده است<ref>ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، الفتاوی الکبری، ج۱، ص۱۷۶.</ref>. همین [[اندیشه]] را [[محمد بن عبدالوهاب]] پذیرفته و [[پیروان]] او در [[تخریب]] [[ضریح]] [[امامان]] [[بقیع]] به آن [[تمسک]] جستند. [[عبدالله بن بلیهد]] از علمای [[مدینه]]، [[حکم]] بنای [[قبور]] را [[استفتا]] کرده و خود او پیشاپیش، در متن استفتا، [[فتوا]] را صادر کرده و می‌گوید: در [[بهترین]] زمان‌ها که همان سیصد سال نخست [[تاریخ اسلام]] است، چنین چیزی وجود نداشته است<ref>امین، سید محسن، کشف الارتیاب، ص۳۵۷.</ref>. در نقد این [[اندیشه]] می‌توان گفت: پیشینیان که ایشان را به [[سلف صالح]]، تعبیر می‌کنند محور [[حق و باطل]] نبوده و فعل و ترک آنها مدار [[حلال و حرام]] نیست، هیچ مفتی‌ای ترک عمل [[سلف]] را دلیلی بر [[حرمت]] نگرفته است. اینکه گفته شده در [[زمان]] [[صحابه]] چنین بناهایی وجود نداشته است، مغایر با [[تاریخ]] صحیح است. هنگامی که [[مسلمانان]]، [[قدس]] [[شریف]] را [[فتح]] کردند، در آنجا مقبره‌های پیامبرانی همچون: [[حضرت ابراهیم]]، [[یعقوب]] و [[فرزندان]] او برپا بوده و اکنون نیز پابرجاست و هرگز از [[ذهن]] [[خلیفه]] نگذشت که این نوع بناها [[بدعت]] در [[شریعت]] بوده و باید آنها را منهدم کرد. بنابراین ویران کردن آنها به استناد [[شریعت اسلامی]]، خود، نوعی "بدعت" است.<ref>[[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[بدعت - سبحانی (مقاله)|مقاله «بدعت»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی]]، ج۲.</ref>
برخی در تفسیر بدعت، مرتکب بدعت شده و پاره‌ای از امور را بدون [[دلیل]]، [[حرام]] دانسته‌اند، به بهانه اینکه این امور، در عصر [[صحابه]] و [[تابعان]] وجود نداشته است. پیشرو این بدعت‌گزاری، [[ابن‌تیمیه]] است. وی برگزاری جشن‌های [[میلاد پیامبر]] اکرم{{صل}} که در میان [[مسلمین]] رواج داشت را بدعت خواند با ادعای اینکه اگر چنین کاری درست و [[شایسته]] بود، [[یاران پیامبر]] و تابعان آنها در انجام آن [[سبقت]] می‌گرفتند. یا در مورد بوسیدن [[قرآن]] می‌گوید: از [[سلف]] چیزی در این باره به ما نرسیده است<ref>ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، الفتاوی الکبری، ج۱، ص۱۷۶.</ref>. همین [[اندیشه]] را [[محمد بن عبدالوهاب]] پذیرفته و [[پیروان]] او در [[تخریب]] [[ضریح]] [[امامان]] [[بقیع]] به آن [[تمسک]] جستند. [[عبدالله بن بلیهد]] از علمای [[مدینه]]، [[حکم]] بنای [[قبور]] را [[استفتا]] کرده و خود او پیشاپیش، در متن استفتا، [[فتوا]] را صادر کرده و می‌گوید: در [[بهترین]] زمان‌ها که همان سیصد سال نخست [[تاریخ اسلام]] است، چنین چیزی وجود نداشته است<ref>امین، سید محسن، کشف الارتیاب، ص۳۵۷.</ref>. در نقد این [[اندیشه]] می‌توان گفت: پیشینیان که ایشان را به [[سلف صالح]]، تعبیر می‌کنند محور [[حق و باطل]] نبوده و فعل و ترک آنها مدار [[حلال و حرام]] نیست، هیچ مفتی‌ای ترک عمل [[سلف]] را دلیلی بر [[حرمت]] نگرفته است. اینکه گفته شده در [[زمان]] [[صحابه]] چنین بناهایی وجود نداشته است، مغایر با [[تاریخ]] صحیح است. هنگامی که [[مسلمانان]]، [[قدس]] [[شریف]] را [[فتح]] کردند، در آنجا مقبره‌های پیامبرانی همچون: [[حضرت ابراهیم]]، [[یعقوب]] و [[فرزندان]] او برپا بوده و اکنون نیز پابرجاست و هرگز از [[ذهن]] [[خلیفه]] نگذشت که این نوع بناها [[بدعت]] در [[شریعت]] بوده و باید آنها را منهدم کرد. بنابراین ویران کردن آنها به استناد [[شریعت اسلامی]]، خود، نوعی "بدعت" است.<ref>[[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[بدعت - سبحانی (مقاله)|مقاله «بدعت»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی، ج۲]].</ref>


==عوامل پیدایش بدعت==
==عوامل پیدایش بدعت==
خط ۸۸: خط ۸۸:
#'''[[پیروی از هوا و هوس]]:''' عامل دوم برای تغییر [[دین خدا]]، پیروی از هوا و هوس و [[برتری‌جویی]] و [[شهرت ‌طلبی]] است. [[امیرمؤمنان]]{{ع}} در [[خطبه]] خود، به این عامل اشاره کرده و فرموده است: "ای [[مردم]]! آغاز [[فتنه‌ها]] و [[آشوب‌ها]]، [[پیروی از هوس‌ها]] و پدیدآوری [[احکام]] خودساخته‌ای است که با [[کتاب خدا]] [[مخالف]] است و بر سر آنها گروهی با یکدیگر هماهنگ و هم‌دست می‌شوند"<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۵۴.</ref>.
#'''[[پیروی از هوا و هوس]]:''' عامل دوم برای تغییر [[دین خدا]]، پیروی از هوا و هوس و [[برتری‌جویی]] و [[شهرت ‌طلبی]] است. [[امیرمؤمنان]]{{ع}} در [[خطبه]] خود، به این عامل اشاره کرده و فرموده است: "ای [[مردم]]! آغاز [[فتنه‌ها]] و [[آشوب‌ها]]، [[پیروی از هوس‌ها]] و پدیدآوری [[احکام]] خودساخته‌ای است که با [[کتاب خدا]] [[مخالف]] است و بر سر آنها گروهی با یکدیگر هماهنگ و هم‌دست می‌شوند"<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۵۴.</ref>.
#'''[[تعصّب]] ناروا:''' عامل سوم پیدایش بدعت، [[تعصب]] ناروای [[بدعت‌گذار]]، نسبت به [[عقاید]] موروثی از نیاکان است، مانند اینکه [[نقل]] شده روزی [[نمایندگان]] [[طائف]] به حضور [[رسول خدا]]{{صل}} رسیدند و خواهان [[پیوستن]] به [[مسلمانان]] شدند امّا مشروط بر رسمی شدن چند [[آیین]] موروثی از قبیل: [[حلال]] بودن [[ربا]]؛ [[آزاد]] بودن در زنای معروفه‌شان؛ دایر بودن بت‌خانه‌شان تا ۳ سال و عدم [[وجوب]] [[نماز]] بر آنان. رسول خدا{{صل}} هیچ کدام از این شرایط را نپذیرفت<ref>ابن‌اثیر، اسدالغابة، ج۱، ص۲۱۶.</ref>.
#'''[[تعصّب]] ناروا:''' عامل سوم پیدایش بدعت، [[تعصب]] ناروای [[بدعت‌گذار]]، نسبت به [[عقاید]] موروثی از نیاکان است، مانند اینکه [[نقل]] شده روزی [[نمایندگان]] [[طائف]] به حضور [[رسول خدا]]{{صل}} رسیدند و خواهان [[پیوستن]] به [[مسلمانان]] شدند امّا مشروط بر رسمی شدن چند [[آیین]] موروثی از قبیل: [[حلال]] بودن [[ربا]]؛ [[آزاد]] بودن در زنای معروفه‌شان؛ دایر بودن بت‌خانه‌شان تا ۳ سال و عدم [[وجوب]] [[نماز]] بر آنان. رسول خدا{{صل}} هیچ کدام از این شرایط را نپذیرفت<ref>ابن‌اثیر، اسدالغابة، ج۱، ص۲۱۶.</ref>.
# [[پیروی]] نکردن از [[پیشوای معصوم]]: از جمله عوامل [[بدعت]]، [[اعتقاد نداشتن به پیشوای معصوم]] پس از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} یا ملتزم نبودن به پیروی از اوست که برخلاف توصیه‌های مؤکد [[قرآن]] و [[سنت]] است. پیامبر اکرم{{صل}} در [[حدیث قطعی ثقلین]]، [[عامل نجات از گمراهی]] را [[تمسک به کتاب و عترت]] خود معرفی کرده است. اگر به این سفارش پیامبر اکرم{{صل}} عمل می‌شد، [[راه]] [[فرقه‌گرایی]] که در [[جهان اسلام]] پدید آمد و بدعت‌هایی که میان [[مسلمین]] شکل گرفت بسته می‌شد.<ref>[[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[بدعت - سبحانی (مقاله)|مقاله «بدعت»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی]]، ج۲.</ref>
# [[پیروی]] نکردن از [[پیشوای معصوم]]: از جمله عوامل [[بدعت]]، [[اعتقاد نداشتن به پیشوای معصوم]] پس از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} یا ملتزم نبودن به پیروی از اوست که برخلاف توصیه‌های مؤکد [[قرآن]] و [[سنت]] است. پیامبر اکرم{{صل}} در [[حدیث قطعی ثقلین]]، [[عامل نجات از گمراهی]] را [[تمسک به کتاب و عترت]] خود معرفی کرده است. اگر به این سفارش پیامبر اکرم{{صل}} عمل می‌شد، [[راه]] [[فرقه‌گرایی]] که در [[جهان اسلام]] پدید آمد و بدعت‌هایی که میان [[مسلمین]] شکل گرفت بسته می‌شد.<ref>[[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[بدعت - سبحانی (مقاله)|مقاله «بدعت»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی، ج۲]].</ref>


==پانویس==
==پانویس==
{{یادآوری پانویس}}
{{یادآوری پانویس}}
{{پانویس2}}
{{پانویس2}}
۲۲۷٬۶۸۳

ویرایش