بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۳۶: | خط ۳۶: | ||
===تلاش برای [[هدایت]] واقفه=== | ===تلاش برای [[هدایت]] واقفه=== | ||
افرادی از واقفه توسط [[امام رضا]]{{ع}} هدایت شدند؛ مانند [[حسن بن وشاء]]. او چگونگی بازگشت خود به [[حق]] و پذیرش [[امامت]] [[حضرت رضا]]{{ع}} را چنین توضیح میدهد: من به [[خراسان]] رفتم، درحالی که از [[طایفه]] | افرادی از واقفه توسط [[امام رضا]]{{ع}} هدایت شدند؛ مانند [[حسن بن وشاء]]. او چگونگی بازگشت خود به [[حق]] و پذیرش [[امامت]] [[حضرت رضا]]{{ع}} را چنین توضیح میدهد: من به [[خراسان]] رفتم، درحالی که از [[طایفه]] واقفیه بودم و متاعی را همراه خود برده بودم. در میان آنها [[جامه]] گلداری در یکی از بقچهها بود که من نفهمیده بودم و جایش را هم نمیدانستم. چون وارد شدم و در منزلی فرود آمدم، بدون اطلاع قبلی، مردی [[مدنی]] که فقط در [[مدینه]] متولد شده بود آمد و به من گفت: همانا [[ابوالحسن الرضا]]{{ع}} به تو میگوید: آن جامه گلداری که نزد توست، برای من بفرست. من گفتم: چه کسی ورود مرا به [[ابوالحسن]] خبر داده؟ من اکنون وارد میشوم و جامه گلداری نزد من نیست. او رفت و برگشت و گفت: میگوید چرا، آن جامه در فلان جا و در دستمالی چنین و چنان است. من آن دستمال را گشتم و آن جامه را در زیر بقچه پیدا کردم و نزد ایشان فرستادم<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۵۴؛ همان، (ترجمۀ سیدجواد مصطفوی)، ج۲، ص۱۶۷.</ref>. وی پس از این ماجرا از قول به [[وقف]] بر میگردد. | ||
افرادی نیز به جهت بیتوجهی و [[اصرار]] و [[لجاجت]]، گرفتار [[نفرین]] امام رضا{{ع}} شدند؛ مانند [[ابن ابی سعید مکاری]] که بر امام رضا{{ع}} وارد شد و با کمال [[وقاحت]] گفت: خداوند از [[قدر]] تو بکاهد که ادعایی کنی مانند ادعای پدرت. [[حضرت رضا]]{{ع}} فرمود: چه شده است تو را؟ خداوند [[نور ایمان]] تو را خاموش کند و [[فقر]] را وارد خانهات کند؛ سپس او پرسشی کرد و حضرت به وی پاسخ داد. [[راوی]] گوید شش ماه نگذشت که او گرفتار فقر شد و نان شب خود را نداشت. خداوند او را [[لعنت]] کند<ref>شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۵۵؛ همو، معانی الأخبار، ص۲۱۸.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ۳۱۹.</ref> | افرادی نیز به جهت بیتوجهی و [[اصرار]] و [[لجاجت]]، گرفتار [[نفرین]] امام رضا{{ع}} شدند؛ مانند [[ابن ابی سعید مکاری]] که بر امام رضا{{ع}} وارد شد و با کمال [[وقاحت]] گفت: خداوند از [[قدر]] تو بکاهد که ادعایی کنی مانند ادعای پدرت. [[حضرت رضا]]{{ع}} فرمود: چه شده است تو را؟ خداوند [[نور ایمان]] تو را خاموش کند و [[فقر]] را وارد خانهات کند؛ سپس او پرسشی کرد و حضرت به وی پاسخ داد. [[راوی]] گوید شش ماه نگذشت که او گرفتار فقر شد و نان شب خود را نداشت. خداوند او را [[لعنت]] کند<ref>شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۵۵؛ همو، معانی الأخبار، ص۲۱۸.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ۳۱۹.</ref> | ||
| خط ۴۸: | خط ۴۸: | ||
این [[روایات]] به خوبی نشان میدهد که لازم است از [[گروههای انحرافی]] دوری و از مراوده با آنان خودداری و با آنان [[مبارزه]] کرد<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ۳۱۷.</ref>. | این [[روایات]] به خوبی نشان میدهد که لازم است از [[گروههای انحرافی]] دوری و از مراوده با آنان خودداری و با آنان [[مبارزه]] کرد<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ۳۱۷.</ref>. | ||
==نظر [[ائمه]] بعدی درباره | ==نظر [[ائمه]] بعدی درباره واقفیه== | ||
این گروه آسیب زیادی به [[شیعه]] زدند. آنان در [[زمان امام جواد]]{{ع}} هم بودند. این نکته از روایتی که [[علی بن جعفر]] نقل کرده، به خوبی استفاده میشود<ref>شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۴۲۹.</ref>. روایاتی از حضرت در [[رجال]] کشی نقل شده است که در آن، آنان هم ردیف ناصبیان معرفی شدهاند<ref>شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۲۲۹.</ref>. مشابه آن از [[امام هادی]]{{ع}} نقل شده است<ref>{{متن حدیث|عَنِ الصَّادِقِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الرِّضَا{{ع}}: أَنَّ الزَّيْدِيَّةَ وَ الْوَاقِفَةَ وَ النُّصَّابَ بِمَنْزِلَةٍ عِنْدَهُ سَوَاءٌ}}؛ شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۲۲۹.</ref>. [[امام جواد]]{{ع}} از آنان با تعبیر [[حمیر]] شیعه یاد کرده است<ref>{{متن حدیث|الْوَاقِفَةُ هُمْ حَمِيرُ الشِّيعَةِ}}؛ شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۴۶۰.</ref>؛ یعنی [[انسان]] نفهم و [[نادان]] یا این تعبیر از آن جهت است که برخی از آنان [[حقایق]] را میدانستند، ولی [[انکار]] مینمودند؛ مانند [[بلعم باعورا]]<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ۳۱۹.</ref>. | این گروه آسیب زیادی به [[شیعه]] زدند. آنان در [[زمان امام جواد]]{{ع}} هم بودند. این نکته از روایتی که [[علی بن جعفر]] نقل کرده، به خوبی استفاده میشود<ref>شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۴۲۹.</ref>. روایاتی از حضرت در [[رجال]] کشی نقل شده است که در آن، آنان هم ردیف ناصبیان معرفی شدهاند<ref>شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۲۲۹.</ref>. مشابه آن از [[امام هادی]]{{ع}} نقل شده است<ref>{{متن حدیث|عَنِ الصَّادِقِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الرِّضَا{{ع}}: أَنَّ الزَّيْدِيَّةَ وَ الْوَاقِفَةَ وَ النُّصَّابَ بِمَنْزِلَةٍ عِنْدَهُ سَوَاءٌ}}؛ شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۲۲۹.</ref>. [[امام جواد]]{{ع}} از آنان با تعبیر [[حمیر]] شیعه یاد کرده است<ref>{{متن حدیث|الْوَاقِفَةُ هُمْ حَمِيرُ الشِّيعَةِ}}؛ شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۴۶۰.</ref>؛ یعنی [[انسان]] نفهم و [[نادان]] یا این تعبیر از آن جهت است که برخی از آنان [[حقایق]] را میدانستند، ولی [[انکار]] مینمودند؛ مانند [[بلعم باعورا]]<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ۳۱۹.</ref>. | ||