حکومت اخشیدیان: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۸٬۳۸۱ بایت حذف‌شده ،  ‏۲۸ اکتبر ۲۰۲۱
تغییرمسیر به اخشیدیان
(تغییرمسیر به اخشیدیان)
برچسب: تغییر مسیر جدید
 
خط ۱: خط ۱:
{{امامت}}
#تغییر_مسیر [[اخشیدیان]]
<div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:</div>
<div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[حکومت اخشیدیان در تاریخ اسلامی]]</div>
 
==[[تأسیس حکومت]] اخشیدیان==
[[مصر]] به آغوش [[خلافت عباسی]] بازگشت؛ آنان مستقیماً و با تعیین استاندارانی از سوی خود، بر آنجا [[حکومت]] می‌کردند؛ اما بار دیگر [[خلافت]] در دوران [[مقتدر]] دچار [[ضعف]] و [[سستی]] شد و آن سستی در [[حفظ قدرت]] [[عباسی]] در استان‌ها و از جمله مصر آشکار گردید. [[رقابت]] میان [[استانداران]] و [[کارگزاران]] [[خراج]] از سر گرفته شد که باعث [[نابسامانی]] اوضاع داخلی گردید. این مسأله با خطر خارجی همزمان شد که در تلاش [[فاطمیان]] برای [[اشغال مصر]] جلوه می‌کرد. این اوضاع، حاکمی نیرومند را می‌طلبید که جای خالی را پر و با این [[خطرها]] مقابله و مصر را به [[حکومتی]] تبدیل نماید که در مقابل خیزش فاطمیان به سوی [[شرق]] مانع ایجاد کند؛ از این رو [[خلیفه]] [[راضی]]، [[محمد بن طغج بن جفر]]<ref>جد او، جف، از افسران ترک بود که خلافت بسیار از آنان استفاده می‌کرد. پدر او، طغج، هنگامی که در خدمت احمد بن طولون بود، برجسته شد. اصل این خانواده از فرغانه است.</ref> را در سال ۳۲۳ ق./ ۹۳۵ م. [[حاکم مصر]] کرد و این کار را بر عهده او گذاشت<ref>ابن تغری بردی، النجوم الزاهرة فی ملوک مصر و القاهرة، ج۳، ص۲۵۱.</ref>.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۲۵۵.</ref>
 
==رابطه اخشیدیان با خلافت عباسی==
[[محمد بن طغج]] در آغاز کار به تقویت مرکزیت خود در داخل پرداخت و سپاهی به سان [[سپاه]] طولانی ایجاد کرد؛ همان‌گونه که سیاستی [[اقتصادی]]، همانند [[سیاست]] ابن‌طولون در کارهای خود پیشه کرد که باعث [[شکوفایی]] اقتصادی [[کشور]] و جلب [[دوستی]] [[مصریان]] شد. وی در مقابل حمله‌های فاطمیان به مصر بین سال‌های ۳۱۲ - ۳۲۴ ق./ ۹۲۴ - ۹۳۶ م. ایستاد و همزمان رابطه [[حسنه]] خود را با خلافت عباسی [[حفظ]] کرد؛ از این رو خلیفه او را [[استاندار]] [[شام]] هم کرد و به او [[لقب]] «اخشید» داد و در [[منابر]] مصر و شام در سال ۳۲۷ ق./ ۹۳۹ م. به این لقب خوانده شد<ref>کندی، ولاة مصر، ص۲۸۸، مصحح: اخشید، کلمه‌ای فارسی به معنای شاهنشاه یا به قول دیگر به معنای بنده است و لقب شاهان فرغانه بود.</ref>.
 
در آن [[روزگار]]، [[خلافت عباسی]] به علت درگیری برای دست‌یابی به [[مقام]] امیرالامرایی، [[شاهد]] تحولاتی سریع بود. بَجکَم بر ابن رائق - که به استانداری [[مصر]] و [[شام]] چشم دوخته بود تا تاوان خسارتش باشد - [[پیروز]] شد، در سال ۳۴۶ ق./ ۹۳۸ م. به [[منصب]] امیرالامرایی رسید و [[حکم]] [[خلیفه]] [[راضی]] را برای [[حلب]] و توابع آن به دست آورد<ref>ابن‌عدیم، زبدة الحلب من تاریخ حلب، ج۱، ص۹۹.</ref>.
 
بدون [[شک]] خلیفه بر این [[باور]] بود که با این [[انتصاب]]، [[منافع]] [[عباسیان]] - که بر پاشیدن بذر [[تفرقه]] میان [[استانداران]] بنا می‌شد - تأمین می‌گردد. این مسأله همچنین بیانگر [[تمایل]] [[خلافت]] مبنی بر این بود که اجازه [[نفوذ]] در شام و مصر را ندهد؛ چون ممکن بود منافعش را به خطر اندازد. با وجود موضع مثبت ابن‌طغج که به منافع عباسیان [[خدمت]] می‌کرد، خلافت به اخشیدیان - که در مناطق نزدیک به [[عراق]] [[حکومت]] می‌کردند- [[اطمینان]] نداشت<ref>زیود، العلاقات بین الشام و مصر فی العهدین الطولونی و الإخشیدی، ص۲۹۳.</ref> و دور از [[ذهن]] نیست که خلافت، ابن‌رائق را به شام گسیل کرده باشد تا با اخشید [[رقابت]] و [[قدرت]] و نفوذ او را محدود کند<ref>کرد علی، محمد، خطط الشام، ج۱، ص۱۸۴ - ۱۸۵.</ref>.
 
هنوز ابن‌رائق مقام جدیدش را به چنگ نیاورده بود که به همه [[سرزمین شام]] [[چشم]] دوخت. وی به دخالت در کارهای اخشیدیان می‌پرداخت و با وجود اینکه اخشید از او اظهار [[نگرانی]] و ناخرسندی خود را ابراز کرد، با او به [[نیکی]] [[رفتار]] و رضایتش را جلب کرد.
ابن‌رائق از اندیشه‌های توسعه طلبانه خویش نکاست و به سوی شام پیش‌روی کرد و بر حِمص و دِمشق چیره شد. سپس در تلاش برای ورود به مصر، به [[رمله]] و آنگاه عَریش رفت و در آنجا با نیروهای اخشیدیان در سال ۳۲۸ ق./ ۹۴۰ م. برخورد کرد، که [[شکست]] خورد و تنها توانست خود را [[نجات]] دهد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۲۷۳ – ۲۷۴.</ref>.
 
اخشید با ارزیابی [[اوضاع نابسامان]] [[خلافت عباسی]] و [[تهدید]] دائمی حکومتش از سوی [[خلافت]] [[فاطمیان]]، می‌خواست که با وجود [[پیروزی]] وی، [[منافع ملی]] [[مسلمانان]] را بر [[منافع]] ویژه خودش ترجیح دهد. از آن سو ابن‌رائق دریافت که اوضاع ایجاب می‌کند عاقلانه [[رفتار]] کرده، [[صلح]] نماید.
سرانجام میان دو طرف صلح برقرار شد و اخشید پذیرفت که بخشی از [[سرزمین شام]] را واقع در شمال [[رَمَله]] به ابن‌رائق واگذارد و او هم سالانه مبلغ صد و چهل هزار [[دینار]] بابت [[رمله]] به اخشید بپردازد<ref>ابن تغری بردی، النجوم الزاهرة فی ملوک مصر و القاهرة، ج۳، ص۳۵۳.</ref>.
 
دو سال بعد از بستن این [[پیمان]]، ابن‌رائق در سال ۳۳۰ ق./ ۹۴۲ م. به دست ناصرالدوله حمدانی کشته شد<ref>مسکویه، تجارب الامم، ج۲، ص۲۷ – ۲۸.</ref>. اخشید از این [[فرصت]] بهره برد و بر سرزمین شام، بدون [[مقاومت]] [[تسلط]] یافت و به سوی شمال پیش رفت تا با [[حکومت]] حمدانیان [[همسایه]] شد؛ همان‌گونه که در [[حمایت]] [[قدرت]] او وارد [[مکه]] و [[مدینه]] شد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۲۸۴.</ref>؛ به یکی از بزرگ‌ترین نیروها در [[جهان اسلام]] تبدیل گردید و [[خلیفه]] [[متقی]] ناچار شد حکومت موروثی او را در [[مصر]] به رسمیت بشناسد و او را بر [حکومت] [[شام]] [[منصوب]] کند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۲۸۴.</ref>.
 
[[همسایگی]] دو حکومت اخشیدی و حمدانی - که هر دو به شام چشم دوخته بودند- به درگیری میان آنها منجر شد. سیف‌الدوله به [[حمله]] نظامی دست زد و در سال ۳۳۳ ق./ ۹۴۵ م. بر [[حلب]] و [[دمشق]] مسلط و آماده حمله به مصر شد. این مسأله اخشید را واداشت که شخصاً به شام برود تا جلوی پیش‌روی حمدانی‌ها را بگیرد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۳۱۲.</ref>.
 
در نتیجه درگیریی که میان دو طرف در قنَّسرین رخ داد، سیف‌الدوله [[شکست]] خورد؛ اخشید وارد حلب شد و دمشق را بازپس گرفت؛ اما بار دیگر [[منافع]] کلی [[مسلمانان]] را بر [[منافع شخصی]] خود ترجیح داد؛ از این رو با سیف‌الدوله [[پیمان]] [[صلح]] منعقد و به موجب آن [[حلب]] و شمال [[شام]] را به او واگذار کرد»<ref>ابن تغری بردی، النجوم الزاهرة فی ملوک مصر و القاهرة، ج۳، ص۲۵۵.</ref>.
 
اخشید برای مقابله با حملات رومی‌ها به مناطق [[اسلامی]]، به [[ضرورت]] وجود نیرویی اسلامی در شمال شام، همانند نیروی حمدانیان پی برد. علاوه بر آن اخشیدیان در [[مصر]] از سوی [[فاطمیان]] تحت فشار خارجی بودند؛ همان‌گونه که با برخی حرکت‌های [[متزلزل]] کننده، مثل حرکت غَلبون در منطقه اشمونیین روبه‌رو می‌شدند<ref>کندی، ولاة مصر، ص۲۹۶، مصحح: غلبون در سال ۳۵۵ ق. پس از مرگ اخشید و رفتن کافور به عراق، در اثر تظلم‌خواهی تجار، بر مصر چیره شد. کافور به مصر بازگشته با وی جنگید و در سال ۳۶۶ ق، بر او پیروز شده وی را کشت. این نبرد موجب شد اخشیدیان از انجام مراسم حج در آن سال محروم شوند، کندی، ولاة مصر، (چاپ ۱۴۰۷ه)، ص۲۲۱ - ۲۲۲؛ ابن تغری بردی، النجوم الزاهرة فی ملوک مصر و القاهرة، ج۴، ص۱-۲. اشمونیین از شهرهای مصر در غرب رود نیل است که اشمن از نوادگان آدم{{ع}} آن را آباد کرد و به نام وی مشهور شد. نام این شهر را علاوه بر اشمونیین. اشمون، اشمونین و اشموس نیز گفته‌اند. معجم البلدان، ج۱، ص۲۰۰، بوصیر، مرگ‌گاه مروان حمار، از توابع این شهر است. این شهر، منزلگاه قبیله قنبر بود که به امام علی{{ع}} منتسب بودند. معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۶۶.</ref>. از سوی دیگر [[خلافت عباسی]] با آنان برخوردی دوگانه داشت؛ زیرا استاندارانی را به شام می‌فرستاد تا از [[نفوذ]] اخشیدیان بکاهد؛ از این رو اخشید به صلح [[تمایل]] یافت.
 
همان‌گونه که پیش از این ابن‌طولون تلاش کرد مقر خلافت عباسی را به مصر منتقل کند، اخشید نیز در سال ۳۳۲ ق./ ۹۴۴ م. به چنین تلاشی دست زد و آن در زمانی بود که [[امیران]] ترک بر [[خلیفه]] [[متقی]] [[ستم]] کردند و حمدانی‌ها از [[یاری]] او خودداری نمودند؛ از این رو وی ناچار شد از اخشیدیان کمک بخواهد.
اما خلیفه نپذیرفت که پایتخت خود را ترک کند و در نتیجه درخواست اخشید را رد کرد<ref>انطاکی، یحیی بن سعید، تاریخ الانطاکی، ص۴۶؛ ابن تغری بردی، النجوم الزاهرة فی ملوک مصر و القاهرة، ج۳، ص۲۵۴.</ref>. با وجود اینکه اخشید در این تلاش [[شکست]] خورد، اما موروثی بودن [[حکومت مصر]] را برای خود و فرزندانش از سوی خلیفه به دست آورد؛ همان‌گونه که خلیفه او را بر [[سرزمین شام]] [[منصوب]] کرد. این [[شناسایی]] در دوران خلیفه مستکفی در سال ۳۳۳ ق./ ۹۴۴ م. تکرار شد. اخشید نیز در همه جای حکومتش بر روی [[منابر]] برای [[خلیفه عباسی]] [[دعا]] کرد<ref>انطاکی، یحیی بن سعید، تاریخ الانطاکی، ص۴۶؛ ابن تغری بردی، النجوم الزاهرة فی ملوک مصر و القاهرة، ج۳، ص۲۵۴.</ref>.
 
اخشید در سال ۳۳۴ ق./ ۹۴۵ م. درگذشت<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۳۱۸.</ref>. وی [[وصیت]] کرده بود که دو فرزند کوچکش، انوجُور و علی، ولی [[عهد]] او باشند با این شرط که [[کافور]] حبشی<ref>مصحح: انوجور در [[عربی]] به معنای [[محمود]] است. ابن تغری بردی، النجوم الزاهرة فی [[ملوک مصر]] و القاهرة، ج۴، ص۱.
کافور برده [[حبشی]] بود که اخشید وی را از بزرگان [[مصر]] خرید و به [[دلیل عقل]] و سیاستش از [[فرماندهان]] بزرگ شد. اخشید وی را برای [[جنگ]] با [[سیف الدوله]] حمدانی [[تجهیز]] کرد و پس از [[مرگ]] اخشید در سال ۳۵۵ [[حاکم مصر]] شد. ابن تغری بردی، النجوم الزاهرة فی ملوک مصر و القاهرة، ج۴، ص۲.</ref> [[وصی]] آن دو گردد. کافور ۲۳ سال در مصر به عنوان وصی - تا وقتی که انوجور و علی به ترتیب در سال‌های ۳۴۹ ق./ ۹۶۰ م. و ۳۵۵ ق./ ۹۶۶ م. مردند- با [[استبداد]] [[حکومت]] کرد و [[خلافت عباسی]]، حکومت او را بر مصر به رسمیت [[شناخت]]<ref>ابن تغری بردی، النجوم الزاهرة فی ملوک مصر و القاهرة، ج۴، ص۲، مصحح: گرچه انوجور و علی به ترتیب امیر بودند، قدرت در دست کافور بود و آنان در کارهای حکومتی دخالتی نداشتند، جز اینکه از کافور مقرری سالانه می‌گرفتند.</ref>.
 
[[کافور]] در مدت [[وصی]] بودنش، [[انسجام]] [[حکومت]] را [[حفظ]] کرد و در مقابل خطر حمدانیان در شمال، [[قرامطه]] - که بر جنوب [[سرزمین شام]] [[حمله]] می‌کردند- و [[امیران]] نُوْبه، از [[مصر]] [[دفاع]] نمود؛ همان‌گونه که در مقابل حمله [[فاطمیان]] به مصر [[ایستادگی]] کرد.
اما حملات فاطمیان به این [[سرزمین]] ادامه یافت؛ همان‌گونه که داعیان آنان این [[دعوت]] را در داخل [[جامعه]] مصر انتشار دادند. [[خلیفه]] فاطمی، معز، از کافور خواست از او [[اطاعت]] نماید، اما کافور با [[زیرکی]] حمله فاطمیان را به مصر تا پایان دوره خود به تأخیر انداخت.
 
بعد از [[مرگ]] کافور در سال ۳۵۷ ق./ ۹۶۸ م. به علت کم سن بودن نوه و [[جانشین]] اخشید، ابوالفوارس [[احمد بن علی]]، و نبود شخصیتی نیرومند در دربار [[حکومتی]]<ref>مصحح: ابوالفوارس احمد یازده ساله بود؛ از این‌رو حسن بن عبدالله بن طغج والی شام، پیشکار وی شد که به دلیل بدرفتاری او، مصریان قیام کردند و او به ناچار آهنگ شام کرد.</ref> - که بتواند جای خالی او را پر کند - اوضاع در مصر نابسامان شد.
 
خلیفه فاطمی، معز، وخامت اوضاع [[سیاسی]] و [[اقتصادی]] مصر را دریافت و از آن بهره برد و در سال ۳۵۸ ق./ ۹۶۹ م. بر آن سرزمین [[استیلا]] یافت<ref>ابن تغری بردی، النجوم الزاهرة فی ملوک مصر و القاهرة، ج۴، ص۱۸ و ۲۴ - ۲۵.</ref>.
 
در واقع [[نفوذ]] حکومتی اخشیدیان، بعد از مرگ کافور از بین رفت و [[ضرورت]] اقتضا می‌کرد که جای خالی نیروی اخشیدیان را نیروی دیگری پر کند، از همین رو ورود فاطمیان به مصر و سرزمین شام آغاز مرحله‌ای جدید از [[روابط]] [[تاریخی]] میان دو [[خلافت عباسی]] و فاطمی بود.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۲۵۶.</ref>
 
==اسامی امیران اخشیدی و مدت امارت هر یک از آنان==
#[[محمد اخشید بن طغج]] (۳۲۳-۳۳۴ق/۹۳۵-۹۶۴م)
#[[ابوالقاسم انوجوربن اخشید]] (۳۳۴-۳۴۹ق/۹۴۶-۹۶۰م)
#[[ابوالحسن علی بن اخشید]] (۳۴۹-۳۵۵ق/۹۶۰-۹۶۶م)
#[[ابوالمسک کافور]] (۳۵۵-۳۵۷ق/ ۹۶۶-۹۶۷)
#[[ابوالفوارس احمدبن علی]] (۳۵۷-۳۵۸ق/۹۶۷-۹۶۹)
 
== جستارهای وابسته ==
 
==منابع==
{{منابع}}
# [[پرونده:1100851.jpg|22px]] [[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|'''دولت عباسیان''']]
{{پایان منابع}}
 
==پانویس==
{{پانویس}}
 
[[رده:حکومت اخشیدیان]]
[[رده:مدخل]]
۸۰٬۴۱۹

ویرایش