بحث:ام‌الکتاب: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۲۵ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۱ ژوئیهٔ ۲۰۱۷
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱۴: خط ۱۴:
* از کلام‌ [[خلیل‌ بن‌ احمد فراهیدی]] چنین برمی‌آید که به‌ هر چیزی‌ که نقش محوری و مرجعی نسبت به عناصر وابسته به خود داشته باشد، اُم‌ گویند‌. عبارت عربی خلیل گویاتر از‌ ترجمه‌ آن به‌ فارسی‌ است‌، آنجا که می‌گوید: «اِعلم أنّ کلَّ‌ شیء‌ یضمّ إلیه سائر ما یلیه فإنّ العرب تسمّی ذلک الشیء اُمّاً» <ref>کتاب‌ العین‌، ج ۱، ص ۱۰۴.</ref>. وی همچنین به‌ معنای «قصد» ذیل‌ کلمه‌ أَم «به فتح‌ الف‌» در دو حالت اسمی و فعلی‌ اشاره‌ کرده است<ref>کتاب‌ العین‌، ج ۱، ص ۱۰۸.</ref>.
* از کلام‌ [[خلیل‌ بن‌ احمد فراهیدی]] چنین برمی‌آید که به‌ هر چیزی‌ که نقش محوری و مرجعی نسبت به عناصر وابسته به خود داشته باشد، اُم‌ گویند‌. عبارت عربی خلیل گویاتر از‌ ترجمه‌ آن به‌ فارسی‌ است‌، آنجا که می‌گوید: «اِعلم أنّ کلَّ‌ شیء‌ یضمّ إلیه سائر ما یلیه فإنّ العرب تسمّی ذلک الشیء اُمّاً» <ref>کتاب‌ العین‌، ج ۱، ص ۱۰۴.</ref>. وی همچنین به‌ معنای «قصد» ذیل‌ کلمه‌ أَم «به فتح‌ الف‌» در دو حالت اسمی و فعلی‌ اشاره‌ کرده است<ref>کتاب‌ العین‌، ج ۱، ص ۱۰۸.</ref>.
* [[ابن‌ سکّیت اهوازی]] مادّه‌ی «امم» را به‌ معنای «قصد» گرفته‌ است‌، به‌ طوری که اُمّ به‌عنوان یک‌ فعل‌ به‌ معنی‌ «قَصَدَ» است <ref>ابن‌سکّیت‌، ۵۹.</ref>.
* [[ابن‌ سکّیت اهوازی]] مادّه‌ی «امم» را به‌ معنای «قصد» گرفته‌ است‌، به‌ طوری که اُمّ به‌عنوان یک‌ فعل‌ به‌ معنی‌ «قَصَدَ» است <ref>ابن‌سکّیت‌، ۵۹.</ref>.
* ابن‌دُرید (م 321 ق.) نیز‌ سخن‌ ابن‌سکّیت را به‌عنوان اوّلین معنی باز گفته است (ابن‌دُرید، 1426 ق.، ج 1: 78). از سخن وی‌ چنین‌ برمی‌آید که معنای «ابتدائیت و رأست» را‌ نیز‌ برای این‌ ماده‌ جاری‌ می‌داند (ر.ک: همان: 79-78‌). او همچنین از قول اخفش نقل می‌کند هرچیزی که به چیزی دیگر منضمّ شود، بِدان‌ «اُم‌» اطلاق می‌گردد، لذا وجه تسمیه‌ی «رئیس‌ قوم‌» به‌ «اُم‌» را‌ در همین نکته‌ می‌داند‌ (همان: 79). معنای منتسب به اخفش (= انضمام چیزی به چیزی دیگر) همان معنایی است که فراهیدی‌ نیز‌ بدان‌ تصریح کرده است. اگر مراد از این‌ اخفش‌ همانی‌ باشد‌ که‌ شاگرد‌ خلیل بوده، این احتمال وجود دارد که منبع قول اخفش، خلیل بن احمد باشد.
* [[ابن‌ دُرید]] نیز‌ سخن‌ [[ابن‌ سکّیت]] را به‌عنوان اولین معنی باز گفته است <ref>ابن‌ دُرید، ج ۱، ص: ۷۸.</ref>. از سخن وی‌ چنین‌ برمی‌آید که معنای «ابتدائیت و رأست» را‌ نیز‌ برای این‌ ماده‌ جاری‌ می‌داند <ref>ابن‌ دُرید، ج ۱، ص:۷۸ - ۷۹.</ref>. او همچنین از قول اخفش نقل می‌کند هرچیزی که به چیزی دیگر منضمّ شود، بِدان‌ «اُم‌» اطلاق می‌گردد، لذا وجه تسمیه‌ «رئیس‌ قوم‌» به‌ «اُم‌» را‌ در همین نکته‌ می‌داند‌ <ref>ابن‌ دُرید، ج ۱، ص: ۷۹.</ref>. معنای منتسب به اخفش «انضمام چیزی به چیزی دیگر» همان معنایی است که فراهیدی‌ نیز‌ بدان‌ تصریح کرده است. اگر مراد از این‌ اخفش‌ همانی‌ باشد‌ که‌ شاگرد‌ خلیل بوده، این احتمال وجود دارد که منبع قول اخفش، خلیل بن احمد باشد.
* اَزهری (م 370 ق.) اُمّ را به مادر معنی کرده، ضمن آنکه به‌معنی «اصل» نیز‌ اشاره‌ای داشته است (ازهری، 1422 ق.، ج 1: 202-201).
* اَزهری «اُمّ» را به مادر معنی کرده، ضمن آنکه به‌ معنی «اصل» نیز‌ اشاره‌ای داشته است <ref>ازهری، ج ۱، ص: ۲۰۱ - ۲۰۲.</ref>.
* جوهری (م 393 ق.) اُم هر چیزی را به‌معنای اصل آن چیز می‌داند (جوهری، 1407 ق.، ج 5: 1863). وی همچنین این کلمه را به‌معنای مادر گرفته و از‌ پرچم‌ سپاه - که در جنگ‌ها پیشاپیش جنگجویان حمل می‌شود - به أمّ تعبیر کرده است (همان). از این بیرق در دیگر معاجم به أمّ‌الحرب یاد شده است (ابن‌منظور، 1998م.: ذیل مادّه‌ی‌ &;quot;امم»). جوهری - همانگونه که ابن‌دُرید بیان کرده است - از رئیس یک قوم و قبیله به أم تعبیر کرده است (جوهری، 1407 ق.، ج 5: 1863). قابل‌ ذکر‌ است که دو واژه‌ی اِمام‌ و اَمام‌ بی‌ارتباط با این معانی نیست.
* جوهری اُم هر چیزی را به‌معنای اصل آن چیز می‌داند<ref>جوهری، ج ۵، ص: ۱۸۶۳.</ref>. وی همچنین این کلمه را به‌ معنای مادر گرفته و از‌ پرچم‌ سپاه که در جنگ‌ها پیشاپیش جنگجویان حمل می‌شود به أمّ تعبیر کرده است<ref>جوهری، ج ۵، ص: ۱۸۶۳.</ref>. از این بیرق در دیگر معاجم به أمّ‌الحرب یاد شده است <ref>ابن‌ منظور، ذیل مادّه‌ «امم».</ref>. جوهری همانگونه که [[ابن‌ دُرید]] بیان کرده است از رئیس یک قوم و قبیله به أم تعبیر کرده است <ref>جوهری، ج ۵، ص: ۱۸۶۳.</ref>. قابل‌ ذکر‌ است که دو واژه‌ی اِمام‌ و اَمام‌ بی‌ارتباط با این معانی نیست.
* ابن‌فارس (م 395 ق.) چهار معنیِ «اصل، مرجع، جماعت و دین» را برای این مادّه بیان می‌کند، ضمن آنکه معانی «مردم، زمان‌ و قصد‌» را نیز متذکّر شده‌ است‌ (ابن‌فارس، 1404 ق.، ج 1: 21). باید گفت معانیی چون «جماعت، مردم، دین و زمان» برای کلمه‌ی «امّت» قابل تطبیق است - همانگونه که لغویونِ قبل از ابن فارس نیز بر این بوده‌اند (ابن‌سکّیت اهوازی‌، 1412‌ ق.: 59؛ جوهری، 1407: ج 5: 1864-1863) و مترادف‌دانستن این معانی با واژه‌ی أم مقبول نمی‌نماید. با توجّه به زمان حیات ابن‌فارس و فاصله‌اش با عصر نزول قرآن شاید مسامحتاً بتوان گفت که این‌ معانی‌ بَعدها در‌ فرآیند توسعه‌ی معنایی به‌معنای اصلی اضافه شده‌اند.
* [[ابن‌ فارس]] چهار معنیِ «اصل، مرجع، جماعت و دین» را برای این مادّه بیان می‌کند، ضمن آنکه معانی «مردم، زمان‌ و قصد‌» را نیز متذکّر شده‌ است‌ <ref>ابن‌ فارس، ج ۱، ص: ۲۱.</ref>. باید گفت معانیی چون «جماعت، مردم، دین و زمان» برای کلمه‌ «امّت» قابل تطبیق است همانگونه که لغویونِ قبل از ابن فارس نیز بر این بوده‌اند <ref>ابن‌ سکّیت اهوازی‌، ص: ۵۹؛ جوهری، ج ۵، ص: ۱۸۶۳ - ۱۸۶۴.</ref>. و مترادف‌ دانستن این معانی با واژه‌ أم مقبول نمی‌نماید. با توجّه به زمان حیات [[ابن‌ فارس]] و فاصله‌اش با عصر نزول قرآن شاید مسامحتاً بتوان گفت که این‌ معانی‌ بَعدها در‌ فرآیند توسعه‌ معنایی به‌ معنای اصلی اضافه شده‌اند.
* مؤلّفِ مفردات علاوه بر آنکه أم را در مقابل «اَب‌» قرار داده، همچنین هرچیزی را که اصل و عامل چیزی در ایجاد‌، تربیت‌ و اصلاح‌ آن باشد، به أم تعبیر نموده است و می‌گوید: «و یقال لکلّ ما کان أصلاً لِوجودِ شیءٍ أو تربیته ‌‌أو‌ إصلاحه أو مبدئه اُمّ» (راغب اصفهانی، 1416 ق.: 85). به‌نظر می‌رسد که از نظر‌ وی‌، هرچیزی‌ که مولِد و موجِد باشد، اطلاق أم بر آن جایز است، زیرا وجه تسمیه‌ی أمّ‌الکتاب را‌ در این می‌داند که تمام علوم منسوب به آن است و از آن متولّد‌ شده‌اند، یا اینکه از‌ آن‌ روی به شهر مکّه «اُمّ‌القری» گفته می‌شود که - براساس روایت «أنّ الدُّنیا دُحِیَت مِن تحتها: دنیا از زیر آن، بسط و تکوین یافته گسترده شده است» (ر.ک: همان: 85).
* مؤلّفِ مفردات علاوه بر آنکه أم را در مقابل «اَب‌» قرار داده، همچنین هر چیزی را که اصل و عامل چیزی در ایجاد‌، تربیت‌ و اصلاح‌ آن باشد، به أم تعبیر نموده است و می‌گوید: «و یقال لکلّ ما کان أصلاً لِوجودِ شیءٍ أو تربیته ‌‌أو‌ إصلاحه أو مبدئه اُمّ» <ref>راغب اصفهانی، ص: ۸۵.</ref>. به‌ نظر می‌رسد که از نظر‌ وی‌، هرچیزی‌ که مولِد و موجِد باشد، اطلاق أم بر آن جایز است، زیرا وجه تسمیه‌ أمّ‌الکتاب را‌ در این می‌داند که تمام علوم منسوب به آن است و از آن متولّد‌ شده‌اند، یا اینکه از‌ آن‌ روی به شهر مکّه «اُمّ‌القری» گفته می‌شود که بر اساس روایت {{عربی|اندازه=150%|«أَنَّ الدُّنْيَا دُحِيَتِ مِنْ تَحْتِهَا»}}<ref>دنیا از زیر آن، بسط و تکوین یافته گسترده شده است؛ راغب اصفهانی، ص: ۸۵.</ref>.
* مصطفوی معنای اصلی این‌ مادّه را «قصد» توأم با توجّه خاصّ دانسته است که در همه‌ی مشتقّات آن، این معنی جاری است (مصطفوی، 1416 ق.، ج 1: 135). پیش‌تر گفته شد که ابن‌سکّیت اهوازی و ابن‌دُرید نیز یا تنها‌ همین‌ معنی را متذکّر شده‌اند، یا گرایش به این معنی داشته‌اند (ابن‌سکّیت، 1412 ق.: 59). صاحب تفسیر روض‌الجنان و روح‌الجنان نیز بر این رأی است (ابوالفتوح رازی، 1408 ق.، ج 4: 175). بر این اساس، اُمّ‌ - بر‌ وزن صُلب و یکی از اوزان صفت مشبّهه که از فعل لازم گرفته شده - به‌معنی کسی است که مورد قصد و توجه قرار می‌گیرد، سپس این کلمه بر «مادر، اصل، مبدأ‌ و مرجع‌ هرچیزی» اطلاق می‌گردد» (مصطفوی، 1416 ق.، ج 1: 135).
* مصطفوی معنای اصلی این‌ مادّه را «قصد» توأم با توجّه خاصّ دانسته است که در همه‌ مشتقّات آن، این معنی جاری است <ref>مصطفوی، ج ۱، ص: ۱۳۵.</ref>. پیش‌تر گفته شد که [[ابن‌ سکّیت اهوازی]] و [[ابن‌ دُرید]] نیز یا تنها‌ همین‌ معنی را متذکر شده‌اند، یا گرایش به این معنی داشته‌اند <ref>ابن‌سکّیت، ص: ۵۹.</ref>. صاحب تفسیر روض‌الجنان و روح‌الجنان نیز بر این رأی است <ref>ابوالفتوح رازی، ج ۴، ص: ۱۷۵.</ref>. بر این اساس، اُمّ‌ بر‌ وزن صُلب و یکی از اوزان صفت مشبهه که از فعل لازم گرفته شده به‌ معنی کسی است که مورد قصد و توجه قرار می‌گیرد، سپس این کلمه بر «مادر، اصل، مبدأ‌ و مرجع‌ هر چیزی» اطلاق می‌گردد<ref>مصطفوی، ج ۱، ص: ۱۳۵.</ref>.


==کاربرد واژه‌ی «اُمّ» در آیات‌ قرآن‌==
==کاربرد واژه‌ی «اُمّ» در آیات‌ قرآن‌==
۱۱۵٬۲۶۲

ویرایش