رابطه حق با تکلیف چیست؟ (پرسش): تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - '\. \:\:\:\:\:\:(.*)\s' به '. $1 '
جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-== پاسخ نخست== +== پاسخ نخست ==))
جز (جایگزینی متن - '\. \:\:\:\:\:\:(.*)\s' به '. $1 ')
خط ۱۸: خط ۱۸:
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر '''[[سید کاظم سیدباقری]]''' در کتاب ''«[[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]]»'' در این‌باره گفته‌ است:
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر '''[[سید کاظم سیدباقری]]''' در کتاب ''«[[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]]»'' در این‌باره گفته‌ است:
::::::«“حق” چیزی است که به نفع فرد و بر عهده دیگران، و “تکلیف” چیزی است که بر عهده فرد و به نفع دیگران باشد؛ “حق”، برای فرد محق و مستحق و “تکلیف”، برای فرد [[مکلف]] است؛ [[تکلیف]] فتوابردار است، اما [[حق]] چنین نیست<ref>عبدالله جوادی آملی، حق و تکلیف در اسلام، ص۳۵.</ref>. یکی از معانی حق، [[سلطه]] و امتیاز است، در واقع با به کار بردن “حق” ما در پی [[اثبات]] احاطه و [[برتری]] فردی بر امری یا شخصی دیگر است، اینکه گفته می‌شود “فلانی حق دارد” یا “مالک [[حق تصرف]] بر [[ملک]] خود دارد”، این به معنای نوعی برتری و [[تسلط]] آن شخص نسبت به دیگران است، وقتی که می‌گوییم [[آزادی]] حق است، یعنی [[انسان]] امتیاز و سلطه‌ای دارد که دیگران حق سلب آن را ندارند، مثل حق [[تعیین سرنوشت]].
::::::«“حق” چیزی است که به نفع فرد و بر عهده دیگران، و “تکلیف” چیزی است که بر عهده فرد و به نفع دیگران باشد؛ “حق”، برای فرد محق و مستحق و “تکلیف”، برای فرد [[مکلف]] است؛ [[تکلیف]] فتوابردار است، اما [[حق]] چنین نیست<ref>عبدالله جوادی آملی، حق و تکلیف در اسلام، ص۳۵.</ref>. یکی از معانی حق، [[سلطه]] و امتیاز است، در واقع با به کار بردن “حق” ما در پی [[اثبات]] احاطه و [[برتری]] فردی بر امری یا شخصی دیگر است، اینکه گفته می‌شود “فلانی حق دارد” یا “مالک [[حق تصرف]] بر [[ملک]] خود دارد”، این به معنای نوعی برتری و [[تسلط]] آن شخص نسبت به دیگران است، وقتی که می‌گوییم [[آزادی]] حق است، یعنی [[انسان]] امتیاز و سلطه‌ای دارد که دیگران حق سلب آن را ندارند، مثل حق [[تعیین سرنوشت]].
::::::[[اسلام]] در عین اینکه [[دینی]] [[اجتماعی]] است و به [[جامعه]] می‌اندیشد و فرد را [[مسئول]] جامعه می‌شمارد، [[حقوق]] و آزادی فرد را نادیده نمی‌گیرد و فرد را غیر اصیل نمی‌شمارد. فرد از نظر اسلام، چه از نظر [[سیاسی]] و چه از نظر [[اقتصادی]] و چه از نظر [[قضایی]] و چه از نظر اجتماعی، [[حقوقی]] دارد؛ از نظر سیاسی حق [[مشورت]] و حق [[انتخاب]] و از نظر اقتصادی حق [[مالکیت]] بر محصول کار خود و حق معاوضه و مبادله و [[صدقه]] و [[وقف]] و اجاره و مزارعه و [[مضاربه]] و غیره در مایملک [[شرعی]] خود دارد و از نظر قضایی حق [[اقامه دعوی]] و [[احقاق حق]] و حق [[شهادت]]، و از نظر اجتماعی حق انتخاب [[شغل]] و [[مسکن]] و انتخاب رشته تحصیلی و غیره و از نظر [[خانوادگی]] حق [[انتخاب همسر]] دارد<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۲، ص۲۴۳؛ مرتضی مطهری، وحی و نبوت، ص۱۵۲.</ref>.
 
::::::در [[اجتماع]] [[انسانی]]، در کنار [[تکالیف]] و [[وظایف]] [[شهروندان]]، حقوق آنان نیز به رسمیت شناخته می‌شود. هر جا که امتیازی به صاحب حقی داده می‌شود، در برابر، تکلیفی نیز بر عهده اوست. [[آزادی]] در [[اندیشه سیاسی]] [[اسلام]]، حقی است که به رسمیت شناخته شده است و همان‌گونه که در صفحات قبل اشاره شد، این [[حق]]، در [[جان]] و [[نهان]] بشری، به ارمغان گذاشته شده است، پس در کنار این حق، [[تکالیف]] نیز وجود دارند. حال آنکه در [[اندیشه‌ها]] و حکومت‌های استبدادی، “حق”، هیچ جایگاهی ندارد و [[شهروندان]] تنها مکلفانی هستند که صرفاً باید پیرو دستورهای [[حاکمان]] [[خودکامه]] باشند»<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]]، ص ۸۷.</ref>
[[اسلام]] در عین اینکه [[دینی]] [[اجتماعی]] است و به [[جامعه]] می‌اندیشد و فرد را [[مسئول]] جامعه می‌شمارد، [[حقوق]] و آزادی فرد را نادیده نمی‌گیرد و فرد را غیر اصیل نمی‌شمارد. فرد از نظر اسلام، چه از نظر [[سیاسی]] و چه از نظر [[اقتصادی]] و چه از نظر [[قضایی]] و چه از نظر اجتماعی، [[حقوقی]] دارد؛ از نظر سیاسی حق [[مشورت]] و حق [[انتخاب]] و از نظر اقتصادی حق [[مالکیت]] بر محصول کار خود و حق معاوضه و مبادله و [[صدقه]] و [[وقف]] و اجاره و مزارعه و [[مضاربه]] و غیره در مایملک [[شرعی]] خود دارد و از نظر قضایی حق [[اقامه دعوی]] و [[احقاق حق]] و حق [[شهادت]]، و از نظر اجتماعی حق انتخاب [[شغل]] و [[مسکن]] و انتخاب رشته تحصیلی و غیره و از نظر [[خانوادگی]] حق [[انتخاب همسر]] دارد<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۲، ص۲۴۳؛ مرتضی مطهری، وحی و نبوت، ص۱۵۲.</ref>.
 
در [[اجتماع]] [[انسانی]]، در کنار [[تکالیف]] و [[وظایف]] [[شهروندان]]، حقوق آنان نیز به رسمیت شناخته می‌شود. هر جا که امتیازی به صاحب حقی داده می‌شود، در برابر، تکلیفی نیز بر عهده اوست. [[آزادی]] در [[اندیشه سیاسی]] [[اسلام]]، حقی است که به رسمیت شناخته شده است و همان‌گونه که در صفحات قبل اشاره شد، این [[حق]]، در [[جان]] و [[نهان]] بشری، به ارمغان گذاشته شده است، پس در کنار این حق، [[تکالیف]] نیز وجود دارند. حال آنکه در [[اندیشه‌ها]] و حکومت‌های استبدادی، “حق”، هیچ جایگاهی ندارد و [[شهروندان]] تنها مکلفانی هستند که صرفاً باید پیرو دستورهای [[حاکمان]] [[خودکامه]] باشند»<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]]، ص ۸۷.</ref>


== پرسش‌های وابسته ==
== پرسش‌های وابسته ==
۴۱۵٬۰۷۸

ویرایش