پیامدهای استرحام چیست؟ (پرسش): تفاوت میان نسخه‌ها

جز
ربات: جایگزینی خودکار متن (-:::::* +*)
جز (جایگزینی متن - '\: \:\:\:\:\:\:(.*)\s' به ': $1 ')
جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-:::::* +*))
خط ۲۰: خط ۲۰:


«خواهش و اظهار نیاز و [[تکدی]] را پیامدهای تباهگر گوناگونی است که با توجه به آموزه‌های [[پیشوایان دین]] به برخی از آنها اشاره می‌شود.
«خواهش و اظهار نیاز و [[تکدی]] را پیامدهای تباهگر گوناگونی است که با توجه به آموزه‌های [[پیشوایان دین]] به برخی از آنها اشاره می‌شود.
:::::*'''[[ستم به خویش]]''': نخستین پیامد اظهار نیاز و خواهش کردن از [[مردم]]، شکستن [[عزت]] و [[کرامت]] خویش است که بالاترین [[ستم‌ها]] به خود است. نخستین چیزی که در این عرصه آسیب می‌بیند، خود [[حقیقی]] و [[کرامت انسانی]] و [[شخصیت]] [[آدمی]] است که حرمتش از [[حرمت]] [[کعبه]] بالاتر است، چنان که در [[حدیث]] [[امام صادق]]{{ع}} آمده است: {{متن حدیث|الْمُؤْمِنُ‏ أَعْظَمُ‏ حُرْمَةً مِنَ‏ الْكَعْبَةِ}}<ref>«مؤمن حرمتی برتر از کعبه دارد». الخصال، ج۱، ص۲۷؛ بحارالانوار، ج۶۸، ص۱۶.</ref>.
*'''[[ستم به خویش]]''': نخستین پیامد اظهار نیاز و خواهش کردن از [[مردم]]، شکستن [[عزت]] و [[کرامت]] خویش است که بالاترین [[ستم‌ها]] به خود است. نخستین چیزی که در این عرصه آسیب می‌بیند، خود [[حقیقی]] و [[کرامت انسانی]] و [[شخصیت]] [[آدمی]] است که حرمتش از [[حرمت]] [[کعبه]] بالاتر است، چنان که در [[حدیث]] [[امام صادق]]{{ع}} آمده است: {{متن حدیث|الْمُؤْمِنُ‏ أَعْظَمُ‏ حُرْمَةً مِنَ‏ الْكَعْبَةِ}}<ref>«مؤمن حرمتی برتر از کعبه دارد». الخصال، ج۱، ص۲۷؛ بحارالانوار، ج۶۸، ص۱۶.</ref>.


حرمت و [[عزّت]] [[مؤمن]] چنان [[عظیم]] است که برای نشان دادن [[عظمت]] آن چنین تعبیر شده است، و به همین دلیل است که در [[روایات]] اجازه هر کاری به مؤمن داده شده است جز آنکه خود را به [[ذلت]] و [[حقارت]] کشد<ref>نک: الکافی، ج۵، ص۶۳؛ تهذیب الاحکام، ج۶، ص۱۷۹؛ تنبیه الخواطر، ج۲، ص۱۲۵؛ مشکاة الانوار، ص۱۰۰؛ وسائل الشیعة، ج۱۱، ص۴۲۴.</ref>؛ و اظهار نیاز موجب زایل شدن عزت و آبروی [[انسان]] است، چنان که [[امام سجاد]]{{ع}} فرموده است: {{متن حدیث|طَلَبُ‏ الْحَوَائِجِ‏ إِلَى‏ النَّاسِ‏ مَذَلَّةٌ لِلْحَيَاةِ وَ مَذْهَبَةٌ لِلْحَيَاءِ وَ اسْتِخْفَافٌ بِالْوَقَارِ وَ هُوَ الْفَقْرُ الْحَاضِرُ وَ قِلَّةُ طَلَبِ الْحَوَائِجِ مِنَ النَّاسِ هُوَ الْغِنَى الْحَاضِرُ}}<ref>«درخواست نیازها از مردمان مایه خوار زیستن و از بین بردن حیا و کاسته شدن وقار است، و این همان فقر نقد است؛ و کم درخواست کردن از مردمان همان بی‌نیازی [و توانگری] نقد است». تحف العقول، ص۲۰۰؛ بحارالانوار، ج۷۸، ص۱۳۶؛ نهج السعادة، ج۸، ص۲۹۰.</ref>.
حرمت و [[عزّت]] [[مؤمن]] چنان [[عظیم]] است که برای نشان دادن [[عظمت]] آن چنین تعبیر شده است، و به همین دلیل است که در [[روایات]] اجازه هر کاری به مؤمن داده شده است جز آنکه خود را به [[ذلت]] و [[حقارت]] کشد<ref>نک: الکافی، ج۵، ص۶۳؛ تهذیب الاحکام، ج۶، ص۱۷۹؛ تنبیه الخواطر، ج۲، ص۱۲۵؛ مشکاة الانوار، ص۱۰۰؛ وسائل الشیعة، ج۱۱، ص۴۲۴.</ref>؛ و اظهار نیاز موجب زایل شدن عزت و آبروی [[انسان]] است، چنان که [[امام سجاد]]{{ع}} فرموده است: {{متن حدیث|طَلَبُ‏ الْحَوَائِجِ‏ إِلَى‏ النَّاسِ‏ مَذَلَّةٌ لِلْحَيَاةِ وَ مَذْهَبَةٌ لِلْحَيَاءِ وَ اسْتِخْفَافٌ بِالْوَقَارِ وَ هُوَ الْفَقْرُ الْحَاضِرُ وَ قِلَّةُ طَلَبِ الْحَوَائِجِ مِنَ النَّاسِ هُوَ الْغِنَى الْحَاضِرُ}}<ref>«درخواست نیازها از مردمان مایه خوار زیستن و از بین بردن حیا و کاسته شدن وقار است، و این همان فقر نقد است؛ و کم درخواست کردن از مردمان همان بی‌نیازی [و توانگری] نقد است». تحف العقول، ص۲۰۰؛ بحارالانوار، ج۷۸، ص۱۳۶؛ نهج السعادة، ج۸، ص۲۹۰.</ref>.
خط ۲۷: خط ۲۷:


[[مرد]] [[انصاری]] در نامه‌ای به آن [[حضرت]] نوشت که فلانی از من پانصد [[دینار]] [[طلب]] دارد و [[اصرار]] بر گرفتن آن دارد، با او [[گفتگو]] فرما که مرا مهلتی دهد. چون [[امام حسین]]{{ع}} این [[نامه]] را خواند درون خانه‌اش رفت و کیسه‌ای که در آن هزار دینار بود آورد و به وی فرمود: با پانصد دینار وام خود را بپرداز و پانصد دینار دیگر را صرف مدد معاش خویش ساز<ref>تحف العقول، ص۱۷۶؛ بحارالانوار، ج۷۸، ص۱۱۸؛ نهج السعادة، ج۸، ص۲۸۳.</ref>. آبروی [[آدمی]] چیزی نیست که با آن چنین [[رفتار]] شود. حریمی است که چون فرو ریزد، حرمت‌های بسیار شکسته شود، و بالاترین [[ستم‌ها]] به [[حقیقت انسان]] رود. بنابراین نباید [[کرامت انسانی]] و [[عزت]] [[ایمانی]] با [[استرحام]] و [[ذلت]] [[تکدی]] شکسته شود. [[امام صادق]]{{ع}} به یکی از خدمتگزاران خود که به محل کسب و کارش حاضر نشده بود و به سبب [[بیکاری]] [[آبرو]] و عزت او در مخاطره قرار گرفته بود فرمود: {{متن حدیث|يَا عَبْدَ اللَّهِ احْفَظْ عِزَّكَ‏}}. (ای [[بنده]] [[خدا]] عزت خود را نگه دار). آن خدمتگزار گفت: {{متن حدیث|وَ مَا عِزِّي جُعِلْتُ فِدَاكَ}} (فدایت شوم، [[عزّت]] من در چیست؟) فرمود: {{متن حدیث|غُدُوُّكَ إِلَى سُوقِكَ وَ إِكْرَامُكَ نَفْسَكَ}}<ref>تهذیب الاحکام، ج۷، ص۴؛ وسائل الشیعة، ج۱۲، ص۵.</ref>. (به بازار و محل [[کسب و کار]] خویش رفتن و [[کرامت]] خود را نگه داشتن).
[[مرد]] [[انصاری]] در نامه‌ای به آن [[حضرت]] نوشت که فلانی از من پانصد [[دینار]] [[طلب]] دارد و [[اصرار]] بر گرفتن آن دارد، با او [[گفتگو]] فرما که مرا مهلتی دهد. چون [[امام حسین]]{{ع}} این [[نامه]] را خواند درون خانه‌اش رفت و کیسه‌ای که در آن هزار دینار بود آورد و به وی فرمود: با پانصد دینار وام خود را بپرداز و پانصد دینار دیگر را صرف مدد معاش خویش ساز<ref>تحف العقول، ص۱۷۶؛ بحارالانوار، ج۷۸، ص۱۱۸؛ نهج السعادة، ج۸، ص۲۸۳.</ref>. آبروی [[آدمی]] چیزی نیست که با آن چنین [[رفتار]] شود. حریمی است که چون فرو ریزد، حرمت‌های بسیار شکسته شود، و بالاترین [[ستم‌ها]] به [[حقیقت انسان]] رود. بنابراین نباید [[کرامت انسانی]] و [[عزت]] [[ایمانی]] با [[استرحام]] و [[ذلت]] [[تکدی]] شکسته شود. [[امام صادق]]{{ع}} به یکی از خدمتگزاران خود که به محل کسب و کارش حاضر نشده بود و به سبب [[بیکاری]] [[آبرو]] و عزت او در مخاطره قرار گرفته بود فرمود: {{متن حدیث|يَا عَبْدَ اللَّهِ احْفَظْ عِزَّكَ‏}}. (ای [[بنده]] [[خدا]] عزت خود را نگه دار). آن خدمتگزار گفت: {{متن حدیث|وَ مَا عِزِّي جُعِلْتُ فِدَاكَ}} (فدایت شوم، [[عزّت]] من در چیست؟) فرمود: {{متن حدیث|غُدُوُّكَ إِلَى سُوقِكَ وَ إِكْرَامُكَ نَفْسَكَ}}<ref>تهذیب الاحکام، ج۷، ص۴؛ وسائل الشیعة، ج۱۲، ص۵.</ref>. (به بازار و محل [[کسب و کار]] خویش رفتن و [[کرامت]] خود را نگه داشتن).
:::::*'''[[رذایل اخلاقی]]''': در پی شکسته شدن کرامت و عزت آدمی، شخص پذیرای همه کجی‌ها و ناراستی‌ها می‌شود. آن‌که تن به خواهش می‌دهد، خود را پذیرای اموری دیگر نیز می‌کند؛ لازم است به [[پست‌ترین]] پستی‌ها یعنی کوچک کردن خود در برابر این و آن تن دهد و در برابر صاحبان [[مال و منال]] [[کرنش]] کند و زبان به [[ستایش]] آنان گشاید. از [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} نقل شده است که در [[تورات]] چنین آمده است: {{متن حدیث|مَنْ‏ تَوَاضَعَ‏ لِغَنِيٍّ‏ طَلَباً لِمَا عِنْدَهُ ذَهَبَ ثُلُثَا دِينِهِ}}<ref>«هر که دولتمندی را به طمع مالی که او راست خضوع کند، دو سوم دینش از دست رفته است». تحف العقول، ص۱۵۲؛ قریب به همین: تنبیه الغافلین، ص۹۷.</ref>.
*'''[[رذایل اخلاقی]]''': در پی شکسته شدن کرامت و عزت آدمی، شخص پذیرای همه کجی‌ها و ناراستی‌ها می‌شود. آن‌که تن به خواهش می‌دهد، خود را پذیرای اموری دیگر نیز می‌کند؛ لازم است به [[پست‌ترین]] پستی‌ها یعنی کوچک کردن خود در برابر این و آن تن دهد و در برابر صاحبان [[مال و منال]] [[کرنش]] کند و زبان به [[ستایش]] آنان گشاید. از [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} نقل شده است که در [[تورات]] چنین آمده است: {{متن حدیث|مَنْ‏ تَوَاضَعَ‏ لِغَنِيٍّ‏ طَلَباً لِمَا عِنْدَهُ ذَهَبَ ثُلُثَا دِينِهِ}}<ref>«هر که دولتمندی را به طمع مالی که او راست خضوع کند، دو سوم دینش از دست رفته است». تحف العقول، ص۱۵۲؛ قریب به همین: تنبیه الغافلین، ص۹۷.</ref>.


همچنین از پیشوای آزادگان، [[علی]]{{ع}} نقل شده است که فرمود: {{متن حدیث|مَنْ‏ أَتَى‏ غَنِيّاً فَتَوَاضَعَ‏ لَهُ لِغِنَاهُ ذَهَبَ ثُلُثَا دِينِهِ}}<ref>«هر که نزد دولتمندی رود و به خاطر ثروتش در برابر او خضوع کند، دو سوم دینش از دست رفته است». نهج‌البلاغه، حکمت ۲۲۸؛ ربیع الابرار، ج۵، ص۱۴۹.</ref>.
همچنین از پیشوای آزادگان، [[علی]]{{ع}} نقل شده است که فرمود: {{متن حدیث|مَنْ‏ أَتَى‏ غَنِيّاً فَتَوَاضَعَ‏ لَهُ لِغِنَاهُ ذَهَبَ ثُلُثَا دِينِهِ}}<ref>«هر که نزد دولتمندی رود و به خاطر ثروتش در برابر او خضوع کند، دو سوم دینش از دست رفته است». نهج‌البلاغه، حکمت ۲۲۸؛ ربیع الابرار، ج۵، ص۱۴۹.</ref>.
خط ۳۶: خط ۳۶:


آموخته‌شدگان مدرسه [[پیامبر]] و [[پیروان]] [[سیره]] او چنین می‌کردند. [[مجاهد]] از قول ابی [[معمر]] نقل کرده است که مردی در [[مقام]] ثناگویی یکی از [[امیران]] برآمد، پس [[مقداد]] مشتی [[خاک]] برگرفت و بر چهره او پاشید و گفت: [[رسول خدا]] ما را امر کرده است که در چهره مداحان خاک بپاشیم<ref>الادب المفرد، ص۱۲۴.</ref>.
آموخته‌شدگان مدرسه [[پیامبر]] و [[پیروان]] [[سیره]] او چنین می‌کردند. [[مجاهد]] از قول ابی [[معمر]] نقل کرده است که مردی در [[مقام]] ثناگویی یکی از [[امیران]] برآمد، پس [[مقداد]] مشتی [[خاک]] برگرفت و بر چهره او پاشید و گفت: [[رسول خدا]] ما را امر کرده است که در چهره مداحان خاک بپاشیم<ref>الادب المفرد، ص۱۲۴.</ref>.
:::::*'''[[سستی]] و [[تن‌پروری]]''': مردمانی که [[حرمت]] خویش نگه ندارند و [[راه]] خواهش را بر خود هموار سازند، به تن‌پروری و سستی کشیده می‌شوند؛ و استعدادها و توان‌هایشان به جای آن‌که در عرصه [[کار و تلاش]] و [[خلاقیت]] [[ظهور]] کند به [[بطالت]] و کسالت گرفتار می‌شود، و [[جامعه]] به وجودی «کَل = سربار» تبدیل می‌گردد. همان پدیده‌ای که نزد [[هدایتگران]] [[الهی]] به [[غایب]] [[زشت]] و [[پست]] معرفی شده، و به شدت [[نفی]] و طرد شده است، چنان که در زبان [[پیامبر اکرم]]{{صل}} مورد [[لعنت]] اعلام شده است: {{متن حدیث|مَلْعُونٌ‏ مَنْ‏ أَلْقَى‏ كَلَّهُ‏ عَلَى‏ النَّاسِ‏}}<ref>«مورد لعنت است آن‌که خود را سربار دیگران سازد». الکافی، ج۵، ص۷۲؛ تهذیب الاحکام، ج۲، ص۹۹؛ تحف العقول، ص۲۶؛ وسائل الشیعة، ج۱۲، ص۱۸.</ref>.
*'''[[سستی]] و [[تن‌پروری]]''': مردمانی که [[حرمت]] خویش نگه ندارند و [[راه]] خواهش را بر خود هموار سازند، به تن‌پروری و سستی کشیده می‌شوند؛ و استعدادها و توان‌هایشان به جای آن‌که در عرصه [[کار و تلاش]] و [[خلاقیت]] [[ظهور]] کند به [[بطالت]] و کسالت گرفتار می‌شود، و [[جامعه]] به وجودی «کَل = سربار» تبدیل می‌گردد. همان پدیده‌ای که نزد [[هدایتگران]] [[الهی]] به [[غایب]] [[زشت]] و [[پست]] معرفی شده، و به شدت [[نفی]] و طرد شده است، چنان که در زبان [[پیامبر اکرم]]{{صل}} مورد [[لعنت]] اعلام شده است: {{متن حدیث|مَلْعُونٌ‏ مَنْ‏ أَلْقَى‏ كَلَّهُ‏ عَلَى‏ النَّاسِ‏}}<ref>«مورد لعنت است آن‌که خود را سربار دیگران سازد». الکافی، ج۵، ص۷۲؛ تهذیب الاحکام، ج۲، ص۹۹؛ تحف العقول، ص۲۶؛ وسائل الشیعة، ج۱۲، ص۱۸.</ref>.


[[عادت]] به خواهش، [[راه]] تلاش را بر [[آدمی]] می‌بندد و زمینه‌ساز [[سستی]] و [[تن‌پروری]] می‌شود. [[مسعدة بن صدقه]]<ref>از اصحاب امام صادق{{ع}} است. ر.ک: معجم رجال الحدیث، ج۱۸، ص۱۳۵-۱۳۸؛ قاموس الرجال، ج۱۰، ص۵۵-۵۶.</ref> نقل کرده است که [[امام صادق]]{{ع}} در نامه‌ای به یکی از [[یاران]] خویش نوشت: {{متن حدیث|لَا تَكْسَلْ‏ عَنْ‏ مَعِيشَتِكَ‏ فَتَكُونَ كَلًّا عَلَى غَيْرِكَ}}<ref>«برای تأمین مخارج زندگی خود سستی و کاهلی نداشته باش که در این صورت سربار دیگران خواهی شد». الکافی، ج۵، ص۸۶؛ وسائل الشیعة، ج۱۲، ص۳۷.</ref>.
[[عادت]] به خواهش، [[راه]] تلاش را بر [[آدمی]] می‌بندد و زمینه‌ساز [[سستی]] و [[تن‌پروری]] می‌شود. [[مسعدة بن صدقه]]<ref>از اصحاب امام صادق{{ع}} است. ر.ک: معجم رجال الحدیث، ج۱۸، ص۱۳۵-۱۳۸؛ قاموس الرجال، ج۱۰، ص۵۵-۵۶.</ref> نقل کرده است که [[امام صادق]]{{ع}} در نامه‌ای به یکی از [[یاران]] خویش نوشت: {{متن حدیث|لَا تَكْسَلْ‏ عَنْ‏ مَعِيشَتِكَ‏ فَتَكُونَ كَلًّا عَلَى غَيْرِكَ}}<ref>«برای تأمین مخارج زندگی خود سستی و کاهلی نداشته باش که در این صورت سربار دیگران خواهی شد». الکافی، ج۵، ص۸۶؛ وسائل الشیعة، ج۱۲، ص۳۷.</ref>.
خط ۴۷: خط ۴۷:


فرد و [[جامعه]] [[اهل]] [[استرحام]] به [[سستی]] و [[تن‌پروری]] کشیده می‌شود و سرباری [[ظهور]] می‌یابد که خود [[لعنت]] خداست و کمترین آن لعنت [[فقر]] و [[ناداری]]، و [[پریشانی]] و [[وابستگی]] است.
فرد و [[جامعه]] [[اهل]] [[استرحام]] به [[سستی]] و [[تن‌پروری]] کشیده می‌شود و سرباری [[ظهور]] می‌یابد که خود [[لعنت]] خداست و کمترین آن لعنت [[فقر]] و [[ناداری]]، و [[پریشانی]] و [[وابستگی]] است.
:::::*'''فقر و پریشانی''': جامعه‌ای که استرحام‌پذیر شود توان روی پای خود ایستادن و پذیرای [[سختی]] شدن و تلاش کردن را از دست می‌دهد. با [[فرهنگ]] [[ذلت]] و استرحام نمی‌توان فرهنگ [[عزت]] و خودی ایجاد کرد. با [[روحیه]] خواهش از دیگری نمی‌توان به [[خودباوری]] رسید. با تکیه به دیگران نمی‌توان [[راه]] دشوار {{متن قرآن|حَيَاةً طَيِّبَةً}}<ref>{{متن قرآن|مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ}} «کسانی از مرد و زن که کار شایسته‌ای کنند؛ و مؤمن باشند، بی‌گمان آنان را با زندگانی پاکیزه‌ای زنده می‌داریم و به یقین نیکوتر از آنچه انجام می‌دادند پاداششان را خواهیم داد» سوره نحل، آیه ۹۷.</ref> را هموار نمود. جامعه [[آلوده]] به استرحام جامعه‌ای فاقد [[امید]] و [[نشاط]] و [[اراده]] است. انسان‌هایی که از درون [[زبون]] و [[خوار]] می‌شوند، در [[رویارویی]] با [[مشکلات]] بیرونی فاقد [[توانایی]] لازم در رویارویی و حل آنهایند. مردمانی که درهای استرحام را به روی خود می‌گشایند، در [[حقیقت]] درهای [[خواری]] و [[نیازمندی]] و پریشانی را می‌گشایند و درهای [[ارجمندی]] و [[بی‌نیازی]] و [[توانمندی]] را بر خود می‌بندند. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌فرمود: {{متن حدیث|مَنْ‏ فَتَحَ‏ عَلَى‏ نَفْسِهِ‏ بَابَ‏ الْمَسْأَلَةِ فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْهِ سَبْعِينَ بَاباً مِنَ الْفَقْرِ لَا يَسُدُّ أَدْنَاهُ شَيْ‏ءٌ}}<ref>«هر [جامعه‌ای] که در خواهش را بر خود بگشاید، خداوند هفتاد در از نیازمندی را بر او بگشاید که کمترین آن را به چیزی نتوان مسدود کرد». عدة الداعی، ص۱۰۰.</ref>.
*'''فقر و پریشانی''': جامعه‌ای که استرحام‌پذیر شود توان روی پای خود ایستادن و پذیرای [[سختی]] شدن و تلاش کردن را از دست می‌دهد. با [[فرهنگ]] [[ذلت]] و استرحام نمی‌توان فرهنگ [[عزت]] و خودی ایجاد کرد. با [[روحیه]] خواهش از دیگری نمی‌توان به [[خودباوری]] رسید. با تکیه به دیگران نمی‌توان [[راه]] دشوار {{متن قرآن|حَيَاةً طَيِّبَةً}}<ref>{{متن قرآن|مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ}} «کسانی از مرد و زن که کار شایسته‌ای کنند؛ و مؤمن باشند، بی‌گمان آنان را با زندگانی پاکیزه‌ای زنده می‌داریم و به یقین نیکوتر از آنچه انجام می‌دادند پاداششان را خواهیم داد» سوره نحل، آیه ۹۷.</ref> را هموار نمود. جامعه [[آلوده]] به استرحام جامعه‌ای فاقد [[امید]] و [[نشاط]] و [[اراده]] است. انسان‌هایی که از درون [[زبون]] و [[خوار]] می‌شوند، در [[رویارویی]] با [[مشکلات]] بیرونی فاقد [[توانایی]] لازم در رویارویی و حل آنهایند. مردمانی که درهای استرحام را به روی خود می‌گشایند، در [[حقیقت]] درهای [[خواری]] و [[نیازمندی]] و پریشانی را می‌گشایند و درهای [[ارجمندی]] و [[بی‌نیازی]] و [[توانمندی]] را بر خود می‌بندند. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌فرمود: {{متن حدیث|مَنْ‏ فَتَحَ‏ عَلَى‏ نَفْسِهِ‏ بَابَ‏ الْمَسْأَلَةِ فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْهِ سَبْعِينَ بَاباً مِنَ الْفَقْرِ لَا يَسُدُّ أَدْنَاهُ شَيْ‏ءٌ}}<ref>«هر [جامعه‌ای] که در خواهش را بر خود بگشاید، خداوند هفتاد در از نیازمندی را بر او بگشاید که کمترین آن را به چیزی نتوان مسدود کرد». عدة الداعی، ص۱۰۰.</ref>.


[[اوصیای پیامبر]] نیز تأکید می‌کردند که [[مردمان]] از [[استرحام]] و [[فرهنگ]] آن [[پرهیز]] کنند تا بتوانند [[فقر]] و [[پریشانی]] را از [[جامعه]] بزدایند. [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} می‌فرمود: {{متن حدیث|اتَّبِعُوا قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} فَإِنَّهُ قَالَ مَنْ‏ فَتَحَ‏ عَلَى‏ نَفْسِهِ‏ بَابَ‏ مَسْأَلَةٍ فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْهِ بَابَ فَقْرٍ}}<ref>«سخن رسول خدا{{صل}} را بپذیرید و پیروی کنید که فرمود: هر کس در خواهش بر خود بگشاید، خداوند در نیاز بر او باز نماید». الکافی، ج۴، ص۱۹؛ من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۷۰؛ نهج السعادة، ج۸، ص۲۷۷؛ و نیز ر.ک: ربیع الابرار، ج۳، ص۲۹۳؛ جامع الاخبار، ص۱۶۰.</ref>. و [[امام باقر]]{{ع}} می‌فرمود: {{متن حدیث|‏ أُقْسِمُ‏ بِاللَّهِ‏ وَ هُوَ حَقٌّ‏ مَا فَتَحَ رَجُلٌ عَلَى نَفْسِهِ بَابَ الْمَسْأَلَةِ إِلَّا فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْهِ بَابَ فَقْرٍ}}<ref>«به خدایی که بر حق است سوگند که هیچ کس در خواهش و نیاز بر خود نگشود جز آنکه خداوند در فقر و تهیدستی را بر وی گشود». عدة الداعی، ص۹۹؛ وسائل الشیعة، ج۶، ص۳۰۶ [{{متن حدیث|لَهُوَ حَقٌّ}} آمده است].</ref>.
[[اوصیای پیامبر]] نیز تأکید می‌کردند که [[مردمان]] از [[استرحام]] و [[فرهنگ]] آن [[پرهیز]] کنند تا بتوانند [[فقر]] و [[پریشانی]] را از [[جامعه]] بزدایند. [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} می‌فرمود: {{متن حدیث|اتَّبِعُوا قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} فَإِنَّهُ قَالَ مَنْ‏ فَتَحَ‏ عَلَى‏ نَفْسِهِ‏ بَابَ‏ مَسْأَلَةٍ فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْهِ بَابَ فَقْرٍ}}<ref>«سخن رسول خدا{{صل}} را بپذیرید و پیروی کنید که فرمود: هر کس در خواهش بر خود بگشاید، خداوند در نیاز بر او باز نماید». الکافی، ج۴، ص۱۹؛ من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۷۰؛ نهج السعادة، ج۸، ص۲۷۷؛ و نیز ر.ک: ربیع الابرار، ج۳، ص۲۹۳؛ جامع الاخبار، ص۱۶۰.</ref>. و [[امام باقر]]{{ع}} می‌فرمود: {{متن حدیث|‏ أُقْسِمُ‏ بِاللَّهِ‏ وَ هُوَ حَقٌّ‏ مَا فَتَحَ رَجُلٌ عَلَى نَفْسِهِ بَابَ الْمَسْأَلَةِ إِلَّا فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْهِ بَابَ فَقْرٍ}}<ref>«به خدایی که بر حق است سوگند که هیچ کس در خواهش و نیاز بر خود نگشود جز آنکه خداوند در فقر و تهیدستی را بر وی گشود». عدة الداعی، ص۹۹؛ وسائل الشیعة، ج۶، ص۳۰۶ [{{متن حدیث|لَهُوَ حَقٌّ}} آمده است].</ref>.
۴۱۵٬۰۷۸

ویرایش