بشر بن ثور عجلی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
خط ۵: خط ۵:
وی از اشراف تیره [[بنی عجل]] و از [[شجاعان]] [[بنی بکر بن وائل]]<ref>ابن اعثم، ج۱، ص۱۰۷.</ref> و همچنین در شمار [[یاران]] [[مثنی بن حارثه]] در [[عراق]] بود<ref>ابن حجر، ج۱، ص۴۷۰.</ref>. گفته شده است هنگامی که [[عمر به خالا بن ولید]] دستور داد عراق را به قصد [[شام]] ترک کند، بِشر بن ثور از [[برتری]] و مزیت عراق بر شام سخن راند و عراق را [[انبار]] گندم برشمرد و خالد را به ماندن در عراق [[ترغیب]] کرد. خالد ضمن [[تصدیق]] سخنان بِشر گفت: چاره‌ای جز رفتن به شام ندارد. گویا خود بِشر نیز پس از آن به شام رفت و در [[فتوحات]] آنجا شرکت داشت<ref>ابن اعثم، ج۱، ص۱۰۷؛ ابن حجر، ج۱، ص۴۷۰.</ref>.
وی از اشراف تیره [[بنی عجل]] و از [[شجاعان]] [[بنی بکر بن وائل]]<ref>ابن اعثم، ج۱، ص۱۰۷.</ref> و همچنین در شمار [[یاران]] [[مثنی بن حارثه]] در [[عراق]] بود<ref>ابن حجر، ج۱، ص۴۷۰.</ref>. گفته شده است هنگامی که [[عمر به خالا بن ولید]] دستور داد عراق را به قصد [[شام]] ترک کند، بِشر بن ثور از [[برتری]] و مزیت عراق بر شام سخن راند و عراق را [[انبار]] گندم برشمرد و خالد را به ماندن در عراق [[ترغیب]] کرد. خالد ضمن [[تصدیق]] سخنان بِشر گفت: چاره‌ای جز رفتن به شام ندارد. گویا خود بِشر نیز پس از آن به شام رفت و در [[فتوحات]] آنجا شرکت داشت<ref>ابن اعثم، ج۱، ص۱۰۷؛ ابن حجر، ج۱، ص۴۷۰.</ref>.


[[اخبار]] فرد دیگری از بنی عجل به نام [[نسیر بن ثور عجلی]] با بِشر همانند است؛ چنان که [[ابو اسماعیل ازدی]] از نسیر در فتوحات شام یاد کرده و اخبار این دو را یکی دانسته است. از این رو، به نظر می‌رسد بِشر، تصحیف «نسیر» یا عکس آن و این نام‌ها از آن یک نفر است. [[ابن حجر]]<ref>ابن حجر، ج۶، ص۳۹۰.</ref> در بخش سوم از کتابش ([[مخضرمین]]) با تعبیر {{عربی|"له ادراك"}} از نسیر یاد کرده و آورده است: وی در [[زمان عمر]] در برخی فتوحات از جمله در [[قادسیه]] شرکت داشت و در آن [[نبرد]] شعری سرود. پسر نسیر به نام «سری» نیز قلعه ماذران را در [[کرمانشاه]] [[فتح]] کرد و آن قلعه به او نسبت داده می‌شود<ref>بلاذری، ج۲، ص۳۸۰: ابن اعثم، ج۲، ص۳۸۰.</ref>.<ref>[[سید محمود سامانی|سامانی، سید محمود]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۲ (کتاب)|مقاله «بشر بن ثور عجلی»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۲، ص:۲۳۴-۲۳۵.</ref>
[[اخبار]] فرد دیگری از بنی عجل به نام [[نسیر بن ثور عجلی]] با بِشر همانند است؛ چنان که [[ابو اسماعیل ازدی]] از نسیر در فتوحات شام یاد کرده و اخبار این دو را یکی دانسته است. از این رو، به نظر می‌رسد بِشر، تصحیف «نسیر» یا عکس آن و این نام‌ها از آن یک نفر است. [[ابن حجر]]<ref>ابن حجر، ج۶، ص۳۹۰.</ref> در بخش سوم از کتابش ([[مخضرمین]]) با تعبیر {{عربی|"له ادراك"}} از نسیر یاد کرده و آورده است: وی در [[زمان عمر]] در برخی فتوحات از جمله در [[قادسیه]] شرکت داشت و در آن [[نبرد]] شعری سرود. پسر نسیر به نام «سری» نیز قلعه ماذران را در [[کرمانشاه]] [[فتح]] کرد و آن قلعه به او نسبت داده می‌شود<ref>بلاذری، ج۲، ص۳۸۰: ابن اعثم، ج۲، ص۳۸۰.</ref><ref>[[سید محمود سامانی|سامانی، سید محمود]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۲ (کتاب)|مقاله «بشر بن ثور عجلی»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۲، ص:۲۳۴-۲۳۵.</ref>
{{پایان شعر}}
{{پایان شعر}}



نسخهٔ ‏۱۱ ژوئیهٔ ۲۰۲۲، ساعت ۰۳:۰۵

ٴ

مقدمه

وی از اشراف تیره بنی عجل و از شجاعان بنی بکر بن وائل[۱] و همچنین در شمار یاران مثنی بن حارثه در عراق بود[۲]. گفته شده است هنگامی که عمر به خالا بن ولید دستور داد عراق را به قصد شام ترک کند، بِشر بن ثور از برتری و مزیت عراق بر شام سخن راند و عراق را انبار گندم برشمرد و خالد را به ماندن در عراق ترغیب کرد. خالد ضمن تصدیق سخنان بِشر گفت: چاره‌ای جز رفتن به شام ندارد. گویا خود بِشر نیز پس از آن به شام رفت و در فتوحات آنجا شرکت داشت[۳].

اخبار فرد دیگری از بنی عجل به نام نسیر بن ثور عجلی با بِشر همانند است؛ چنان که ابو اسماعیل ازدی از نسیر در فتوحات شام یاد کرده و اخبار این دو را یکی دانسته است. از این رو، به نظر می‌رسد بِشر، تصحیف «نسیر» یا عکس آن و این نام‌ها از آن یک نفر است. ابن حجر[۴] در بخش سوم از کتابش (مخضرمین) با تعبیر "له ادراك" از نسیر یاد کرده و آورده است: وی در زمان عمر در برخی فتوحات از جمله در قادسیه شرکت داشت و در آن نبرد شعری سرود. پسر نسیر به نام «سری» نیز قلعه ماذران را در کرمانشاه فتح کرد و آن قلعه به او نسبت داده می‌شود[۵][۶]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. ابن اعثم، ج۱، ص۱۰۷.
  2. ابن حجر، ج۱، ص۴۷۰.
  3. ابن اعثم، ج۱، ص۱۰۷؛ ابن حجر، ج۱، ص۴۷۰.
  4. ابن حجر، ج۶، ص۳۹۰.
  5. بلاذری، ج۲، ص۳۸۰: ابن اعثم، ج۲، ص۳۸۰.
  6. سامانی، سید محمود، مقاله «بشر بن ثور عجلی»، دانشنامه سیره نبوی ج۲، ص:۲۳۴-۲۳۵.