تدبر در معارف و سیره نبوی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جز (جایگزینی متن - '\<div\sstyle\=\"background\-color\:\srgb\(252\,\s252\,\s233\)\;\stext\-align\:center\;\sfont\-size\:\s85\%\;\sfont\-weight\:\snormal\;\"\>(.*)\[\[(.*)\]\](.*)\"\'\'\'(.*)\'\'\'\"(.*)\<\/div\>\n\<div\sstyle\=\"background\-color\:\srgb\(255\,\s245\,\s227\)\;\stext\-align\:center\;\sfont\-size\:\s85\%\;\sfont\-weight\:\snormal\;\"\>(.*)\<\/div\>\n\n' به '{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = $2 | عنوان مدخل = $4 | مداخل مرتبط = $6 | پرسش مرتبط = }} ')
خط ۱۶: خط ۱۶:
[[حدیث]] دیگری از رسول اکرم{{صل}} [[مأثور]] است که ضمناً مشتمل بر داستانی است و عملاً در آن داستان، [[تدبیر]] ورزیدن و [[پیروی]] از [[منطق]] و پیروی نکردن از [[احساسات]] دیده می‌شود.
[[حدیث]] دیگری از رسول اکرم{{صل}} [[مأثور]] است که ضمناً مشتمل بر داستانی است و عملاً در آن داستان، [[تدبیر]] ورزیدن و [[پیروی]] از [[منطق]] و پیروی نکردن از [[احساسات]] دیده می‌شود.


مردی از [[اعراب]] [[خدمت]] [[رسول اکرم]]{{صل}} آمد و از او نصیحتی خواست. رسول اکرم{{صل}} در جواب او یک جمله کوتاه فرمود و آن اینکه: {{متن حدیث|لَا تَغْضَبْ}}؛ یعنی [[خشم]] نگیر. آن مرد هم به همین مقدار [[قناعت]] کرد و به [[قبیله]] خود برگشت. تصادفاً وقتی رسید که بر اثر حادثه‌ای بین قبیله او و یک قبیله دیگر [[نزاع]] رخ داده بود و دو طرف [[صف‌آرایی]] کرده و آماده [[حمله]] به یکدیگر بودند. آن مرد روی [[خوی]] و [[عادت]] قدیم و [[تعصب قومی]] تهییج شد و برای [[حمایت]] از [[قوم]] خود [[سلاح]] به تن کرد و در صف قوم خود ایستاد. در همین حال، گفتار رسول اکرم{{صل}} به یادش آمد که نباید خشم و [[غضب]] را در خود راه بدهد. خشم خود را فرو خورد و به [[اندیشه]] فرو رفت. تکانی خورد و منطقش بیدار شد. با خود [[فکر]] کرد که چرا بی‌جهت باید دو دسته از افراد [[بشر]] به روی یکدیگر [[شمشیر]] بکشند. خود را به صف [[دشمن]] نزدیک کرد و حاضر شد آنچه آنها به عنوان دیه و غرامت می‌خواهند، از [[مال]] خود بدهد. آنها نیز که چنین [[فتوت]] و [[مردانگی]] را از او دیدند، از [[دعاوی]] خود چشم پوشیدند. غائله ختم شد و آتشی که از غلیان احساسات افروخته شده بود، با آب [[عقل]] و منطق خاموش گشت»<ref>مرتضی مطهری، بیست گفتار، ص۲۴۱-۲۴۴.</ref>.<ref>[[حسن اردشیری لاجیمی|اردشیری لاجیمی، حسن]]، [[سیره نبوی از نگاه استاد مطهری (کتاب)|سیره نبوی از نگاه استاد مطهری]] ص ۶۱.</ref>.
مردی از [[اعراب]] [[خدمت]] [[رسول اکرم]]{{صل}} آمد و از او نصیحتی خواست. رسول اکرم{{صل}} در جواب او یک جمله کوتاه فرمود و آن اینکه: {{متن حدیث|لَا تَغْضَبْ}}؛ یعنی [[خشم]] نگیر. آن مرد هم به همین مقدار [[قناعت]] کرد و به [[قبیله]] خود برگشت. تصادفاً وقتی رسید که بر اثر حادثه‌ای بین قبیله او و یک قبیله دیگر [[نزاع]] رخ داده بود و دو طرف [[صف‌آرایی]] کرده و آماده [[حمله]] به یکدیگر بودند. آن مرد روی [[خوی]] و [[عادت]] قدیم و [[تعصب قومی]] تهییج شد و برای [[حمایت]] از [[قوم]] خود [[سلاح]] به تن کرد و در صف قوم خود ایستاد. در همین حال، گفتار رسول اکرم{{صل}} به یادش آمد که نباید خشم و [[غضب]] را در خود راه بدهد. خشم خود را فرو خورد و به [[اندیشه]] فرو رفت. تکانی خورد و منطقش بیدار شد. با خود [[فکر]] کرد که چرا بی‌جهت باید دو دسته از افراد [[بشر]] به روی یکدیگر [[شمشیر]] بکشند. خود را به صف [[دشمن]] نزدیک کرد و حاضر شد آنچه آنها به عنوان دیه و غرامت می‌خواهند، از [[مال]] خود بدهد. آنها نیز که چنین [[فتوت]] و [[مردانگی]] را از او دیدند، از [[دعاوی]] خود چشم پوشیدند. غائله ختم شد و آتشی که از غلیان احساسات افروخته شده بود، با آب [[عقل]] و منطق خاموش گشت»<ref>مرتضی مطهری، بیست گفتار، ص۲۴۱-۲۴۴.</ref><ref>[[حسن اردشیری لاجیمی|اردشیری لاجیمی، حسن]]، [[سیره نبوی از نگاه استاد مطهری (کتاب)|سیره نبوی از نگاه استاد مطهری]] ص ۶۱.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
۱۱۸٬۲۸۱

ویرایش