عوالم سه‌گانه

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Wasity (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۸ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۱۱:۰۰ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

عوالم حس، مثال، و حقیقت

انسان معجونی از اجزای مختلف و قوای متباین است و با همه عوالم آشنایی دارد؛ یعنی با:

  1. عالم «حس» یا «شهادت» یا «طبیعت»؛
  2. عالم «مثال» یا «خیال» یا «برزخ»؛
  3. عالم «حقیقت» یا «امر» یا «عقل»[۱].

ملاصدرا نیز این سه عالم را در اسفار به استدلال و برهان می‌آورد و نفس انسانی را دارای سه نشئت ادراکی می‌داند[۲]:

  1. صورت حسّی طبیعی که مظهر آن حواسّ پنج‌گانه ظاهری است و به آن «دنیا» گویند و بر دو نشئت بعدی تقدم دارد؛ چون با حواس مشهود است و خیر و شرّش بر همگان معلوم، آن را عالم شهادت نیز می‌نامند.
  2. اشباح و صُوَری که از حواس، پنهان و غایبند و مظهرشان حواسِ باطنی است؛ آن را با نشئت اول مقایسه کرده و در مقابلش قرار داده‌اند؛ به این دلیل آن را عالم غیب و آخرت می‌گویند.
  3. نشئت عقل که دار مقربان و عقل و معقول است و مظهرش قوه عاقله انسان می‌باشد.

نشئه اول دارِ قوه، استعداد و مزرعه‌ای برای رشد بذر ارواح و نهال نیات و اعتقادات است و دو مرحله دیگر، مرحله تمامیت و فعلیت و رسیدنِ میوه‌ها و درویدن[۳]. پس عوالم انسان از عالم طبیعت شروع می‌شود. این عالم به صورت بالفعل موجود است و دو عالم دیگر به صورت بالقوه. برای انسان جز عالم طبیعت، عالم دیگری به صورت کامل کشف نشده و فقط آثاری از عالم مثال و مقدار ناچیزی از عالم عقل برای او مکشوف است. امام سجاد(ع) به این سه عالم و ترتیبشان در دعای سجده شب نیمه شعبان اشاره می‌فرماید: «سَجَدَ لَكَ سَوَادِي وَ خَيَالِي وَ بَيَاضِي»[۴].[۵]

عالم حسی انسان، عبارت از بدن اوست که دارای ماده و صورت است؛ عالم مثالش عالمی است که حقایق آن، صوَری عاری از ماده‌اند و عالم عقلی‌اش عالمی است که حقیقت و نفس اوست، بدون ماده و صورت. هر یک از این عوالم، لوازم و آثاری ویژه دارند که لازمه فعلیتشان است. بنابراین کسی که در عالم طبیعت فرو رود، آثار آن در او تحقق می‌یابد و به حکم آن به حرکت درمی‌آید و آثار عالم عقلی‌اش ضعیف می‌گردد و موجودی چون حیوان، بلکه فرومایه‌تر خواهد شد. اما هرکس به سوی عالم عقل ترقّی نماید و حاکم در مملکت وجودش عقل باشد، موجودی روحانی می‌شود و حقیقت، نفس و روحش بر او کشف می‌گردد و حجاب‌های ظلمانی کنار رفته، حتی حجاب‌های نورانی هم برداشته می‌شوند و از دیار حس و طبیعت و عالم مرگ و فنا و فقدان و تاریکی و جهل می‌دهد[۶]. به عبارتی دیگر، انسان مُدرکِ محسوسات است و خصوصیات عوالم مادی را ادراک می‌کند و از ادراک آنها می‌تواند پله‌پله به عالم بالاتری به نام عالم مثال رود. عالم مثال از ماده رهایی دارد و مجرد است؛ اما تجرد وی برزخی است و به کلیت و اطلاق عوالم عقول نمی‌رسد. انسان با یکی از قوای خود به نام «قوه خیال» به عالم مثال پیوند می‌یابد و با قوه عاقله ادراک کلیات می‌کند و با عوالم عقول آشنا می‌شود؛ از این‌رو انسان با ادراک فکری و ادراک شهودی با فوق عالم شهادت و ملائکه و عوالم عقول پیوند می‌یابد. این موجود که از دامن خاک روییده، بالا می‌آید و به مقامی نائل می‌شود که کتاب نظام هستی را به بهترین وجه مطالعه می‌کند؛ به تاروپود آن پی می‌برد و به «أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلُ»[۷] می‌رسد و در صعود خود با گفتن «أَنَا الْعَقْلُ» از مقام خویش خبر می‌دهد. این مرتبه نیز مقام نهایی و محدوده نهایی سیر او نیست؛ چراکه او حد یقف ندارد. همان‌طور که انسان از عالم شهادت خبر می‌دهد و می‌تواند بگوید أَنَا عَالِمُ الشَّهَادَةِ و راست است، می‌تواند از عالم مثال اطلاع یابد و خبر دهد که أَنَا عَالِمُ الْمِثَالِ و از بالاتر هم می‌تواند خبر دهد و بفرماید أَنَا الْعَقْلُ. پس همه این مراتب را زیر پر دارد؛ در حالی که مراتب دیگر موجودات معلوم است و از حدود خود بیرون نمی‌روند؛ چنان‌که جبرئیل گفت «لَوْ دَنَوْتُ أَنْمُلَةً لَاحْتَرَقَتْ»[۸]. پس انسان جامعیت دارد و حقایق را می‌یابد و ادراک می‌کند و معجونی از قواست؛ اما ملائکه چنین نیستند و هیچ موجودی از جامعیت انسان اطلاعی ندارد[۹].[۱۰]

  1. حسن حسن‌زاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۳۹. فَالْإِنْسَانُ طُبِعَ بَرْزَخٌ وَ مُفَارِقٌ *** وَ يَدْعُو الْإِلَهَ كَالْعُقُولِ الْبَسِيطَةِ ترجمه: انسان عبارت از طبیعت و مثال و عقل است و خدا را همانند عقول بسیط می‌خواند. (حسن حسن‌زاده آملی، صحیفه زمردین در سخنان سید ساجدین و سرچشمه حیات، ص۱۵۲، ۱۵۳) عارف وارسته الهی، میرزا جواد ملکی نشئت‌های سه‌گانه انسانی را در کتابش موسوم به «لقاء الله» بیان فرمودند و علامه حسن‌زاده آن را به نقل از ایشان در صفحات ۱۴۹ الی ۱۵۶ کتاب لقاء‌الله خویش نگاشته است.
  2. حسن حسن‌زاده آملی، ترجمه رساله لقاء الله، ص۱۵۶، ۱۵۷.
  3. حسن حسن‌زاده آملی، ترجمه رساله لقاء الله، ص۱۵۶، ۱۵۷.
  4. خدایا! سیاهی من)عالم حس) و خیال من (عالم مثال) و سفیدی من (عالم عقل) تو را سجده کرده‌اند. (تمام مراتب و درجات وجود من در آستان تو به مقام تسلیم و عبودیّت محض و فناء درآمده است).
  5. منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه، ج۱۹، ص۲۹۰.
  6. حسن حسن‌زاده آملی، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۱۴۹، ۱۵۰.
  7. نخستین چیزی که خداوند خلق نموده، عقل است. (محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۵۵، ص۲۱۲).
  8. اگر یک بند انگشت نزدیک‌تر شوم، خواهم سوخت. (همان، ج۱۸، ص۳۸۲)
  9. حسن حسن‌زاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۳۹، ۵۴۰ و ۵۴۲.
  10. علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی، ص ۲۲۱.