بحث:عقل در لغت
مقدمه
واژه «عقل» از ریشه «ع ق ل» به معنای منع و نهی کردن امری، از امور منافی با آن است[۱]. این لغت در امور مادی و معنوی به کار میرود و به هر امری که مانع چیز دیگری از خطا شود، اطلاق میگردد: العین و القاف و اللام اصل واحد منقاس مطرد، یدل عظمه علی حبسه فی الشیء أو ما یقارب الحُبسه. من ذلک العقل، و هو الحابس عن ذمیم القول والفعل[۲].
بنابراین، میتوان در یک معنای جامع، عقل در انسان را به قوّه تشخیص صلاح و فساد، خیر و شر و ضارّ و نافع معنا کرد[۳]. بر این اساس، چون عقل، به کمک علم، میتواند حق و باطل را ـ به زعم خود ـ تشخیص دهد، بسیاری از اهل لغت، عقل را مساوی علم و ضدّ جهل معنا کردهاند[۴].[۵]
پانویس
- ↑ لسان العرب، ج۱۱، ص۴۵۸.
- ↑ معجم مقاییس اللغة، ج۴، ص۶۹.
- ↑ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۸، ص۱۹۵.
- ↑ معجم مقاییس اللغة، ج۴، ص۶۹.
- ↑ فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۲، ص ۱۹۴.