احمد بن عیسی وشاء بغدادی

آشنایی اجمالی

احمد بن عیسی بن محمد بن عبدالله بن عشامة بن فرج ابوالعباس کندی لیثی صوفی مقری، معروف به ابن وشاء تنیسی و بغدادی[۱]، در کتب رجالی متقدم شیعه ذکر نشده است. او تنها در یک سند به نقل از شیخ صدوق واقع شده است[۲]. وی از محدثانی همچون عیسی بن حماد، یحیی بن سلیمان جعفی[۳] و علی بن معبد بن نوح[۴] حدیث آموخته و روایت کرده است. وی دارای شاگردان و راویانی نیز بوده که مشهورترین ایشان عبدالله بن محمد بن ابراهیم فقیه، عثمان بن عمرو بن عبدالرحمن بن ربیع[۵] و ابوطالب علی بن حسن بن ابراهیم بن سعد حلبی[۶] می‌باشند.

درباره شخصیت وی، میان علما و رجال‌نویسان اختلاف است:[۷] برخی وی را تضعیف کرده و مدعی شده‌اند که احادیثی شاذ و منفرد نقل کرده است. در مقابل، گروهی دیگر بر وثاقت وی تأکید کرده‌اند. یکی از محققان نوشته است: بیشتر روایات او استوار است[۸]. وی روایاتی در فضایل اهل بیت نقل کرده است؛ همچنین بنابر حدیثی از پیامبر نقل شده که فرمود: نگاه کردن به چهره امام علی(ع) عبادت است[۹]. به تصریح منابع وی در حدود سال ۳۳۸ تا ۳۴۴ درگذشته است.[۱۰]

منابع

پانویس

  1. ر.ک: تنقیح المقال، ج۷، ص۷۷، ش۱۲۸۷؛ مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۱، ص۳۹۷، ش۱۳۳۳.
  2. تفسیر کنز الدقائق، ج۱۳، ص۲۹۷ - ۲۹۸، به نقل از: کمال الدین، ج۲، ص۴۵۴، ح۲۱. (حدیث در مصدر اصلی، بسیار طولانی بوده که در تفسیر کنز الدقائق، قسمتی از آن نقل شده است).
  3. لسان المیزان، ج۱، ص۲۴۳، ش۷۶۱.
  4. السنن الکبری، ج۸، ص۲۷۱؛ مسند أبی حنیفة، ص۱۹۴؛ مسند الشهاب، ج۱، ص۱۶۰ - ۱۶۱، ح۲۲۶ و ۱۷۷، ح۲۵۶؛ ج۲، ص۲۰۶، ح۱۱۹۳؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۵۵، ص۱۰۶، ش۶۹۲۳؛ الکامل فی ضعفاء الرجال، ج۲، ص۵۴؛ ج۵، ص۴۱، ج۶، ص۲۱۴.
  5. تاریخ مدینه دمشق، ج۵۱، ص۵۸، ش۵۹۱۱.
  6. السنن الکبری، ج۸، ص۲۷۱؛ مسند أبی حنیفه، ص۱۹۴؛ مسند الشهاب، ج۱، ص۱۶۰ - ۱۶۱، ح۲۲۶ و ۱۷۷، ح۲۵۶؛ ج۲، ص۲۰۶، ح۱۱۹۳؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۴۰، ص۸، ش۴۶۲۳؛ ج۵۱، ص۵۸، ش۵۹۱۱؛ ج۵۵، ص۱۰۶، ش۶۹۲۳.
  7. لسان المیزان، ج۱، ص۲۴۲ - ۲۴۳، ش۷۶۱.
  8. "و روایاته أغلبها سدیدة تنقیح المقال، ج۷، ص۷۷ - ۷۸، ش۱۲۸۷.
  9. ظاهراً لفظ «وحدی» صحیح است نه «وجدی»، چنانکه در عبارت ابن حجر نیز پیشتر گذشت؛ و مقصود آن است که شیخ حدیث، تنها به من اجازه نقل این روایت را داده است. میرداماد در اینباره می‌نویسد: الحدیث السادس قوله: «و حدثنی» المأخوذ عن الشیوخ أن «حدثنی» و «حدثنا» أعلی رتبة من أخبرنی و أخبرنا فحدثنی ما سمعته من لفظ الشیخ وحدی و حدثنا ما سمعته فی السامعین، و أخبرنی ما قرأته علیه بنفسی و أخبرنا ما قرئ علیه و أنا شاهد سامع، ولا یجوز أبدال شیء منها بغیره. و أما أنبأنی و أنبأنا فقد انعقد الإصطلاح علی عدم إطلاقهما الا علی الإجازة فقط لی وحدی ولی مع غیری، أو علیها و علی المناولة أیضا، والا فلا فرق بین الإخبار و الإنباء لغة: میرداماد، التعلیقة علی أصول الکافی، ص۱۰۷ - ۱۰۸؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۴۰، ص۹.
  10. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، رجال تفسیری، ج۲، ص۴۴۲-۴۴۷.