مقدمه

وحی در لغت عبارت است از اشاره، نوشتار، رسالت، الهام، کلام پنهانی و هر چیزی که آن را به دیگری القا کنند. ابن انباری می‌گوید: وحی را وحی نامند؛ چون فرشته آن را از دیگر مخلوقات پنهان کرد و به پیامبری که برانگیخته شد، اختصاص داد[۱].

دسته‌بندی وحی

  1. وحی به وسیله فرشته‌ای صورت می‌گیرد که دیده می‌شود و کلامش شنیده می‌شود؛ مانند رساندن وحی به دست جبرئیل برای حضرت محمد (ص) در زمان‌های معین.
  2. وحی به صورت کلامی نامعین شنیده می‌شود؛ مثل موسی (ع) که کلام خداوند را می‌شنید.
  3. وحی با القا در قلب صورت می‌گیرد.
  4. پیام، از راه الهام رسانده می‌شود؛ چنان که خداوند، پیامش را با الهام به مادر موسی رساند[۲].
  5. وحی به صورت تسخیر و غریزه است[۳].
  6. گاهی وحی در حالت خواب و رؤیاست[۴].[۵]

واژه‌شناسی لغوی

واژه وحی و مشتقات آن، معانی گوناگونی دارد: "اشاره، نوشتن، پیام، در دل افکندن، سخن گفتن پنهانی، القاء مطلبی به دیگری، سرعت، صدا، آتش و...".

مؤلف العین می‌‌نویسد: "وحی، یوحی به معنای کتب یکتب است و "اوحی" "باب افعال" به معنای برانگیختن، الهام و اشاره است؛ "اوحی لها" یعنی به او امر کرد و "ایحاء" "باب افعال" به معنای اشاره می‌آید[۶].

و یا گفته شده اگر خاستگاه وحی، خداوند متعال باشد معنای این واژه "خبر" و در دل افکندن خواهد بود و اگر منشأ وحی، مردم و انسان‌ها باشند، در این صورت وحی به معنای اشاره است.

برخی از لغت‌شناسان برای وحی یک معنای اصلی بیان نموده و سایر معانی را به این اصل بازمی‌گردانند: مؤلف التحقیق فی کلمات القرآن می‌نویسد: اصل یگانه در ماده "وحی" افکندن و القاء امری در باطن و درون چیزی است: تکوینی باشد یا قلبی؛ چه آن امر، علم باشد یا ایمان یا نور یا وسوسه و چه القاکننده فرشته باشد یا انسان یا چیز دیگر، چه باواسطه باشد یا بی‌واسطه"[۷].

چیستی وحی

کلمه وحی و مشتقات آن در لغت، معانی گوناگون و کاربردهای متنوعی دارد؛ مانند «اشاره»، «الهام و در دل افکندن»، «نوشتن»، «رسالت و پیام»، «تفهیم و القای پنهانی». واژه یادشده، خواه مصدر وحى، يحى، وَحياً یا اسم مصدر از اوحى، يوحى، ايحاء شمرده شود، هر دو به یک معنا، و جامع تمام معانی و کاربردهای کلمه وحی، همان «تفهیم و القای سریع و نهانی» است. این معنای مشترک، در تمام مصداق‌ها و کاربردها بروز دارد؛ خواه القای امر تکوینی بر جمادات یا القای امر غریزی بر حیوانات باشد، خواه تفهیم خطورهای فطری و قلبی بر انسان‌های معمولی یا تفهیم پیام شریعت بر انبیا باشد؛ و چه با اشاره یا نوشتار سری صورت پذیرد، آن خصوصیت تفهیم و القای سری و سریع، در تمام این موارد به گونه‌ای نهفته است.

ابن فارس می‌نویسد: (و - ح- ي) اصل يدل على القاء علم في اخفاء. فالوحي، الاشارة و الكتابة و الرسالة، و كل ما ألقيته إلى غيرك حتى علمه فهو وحي كيف كان و كل ما في باب الوحي فراجع الى هذا الاصل[۸]. ابن منظور می‌نویسد: الوحي، الاشارة و الكتابة و الرسالة و الالهام و الكلام الخفيّ و كلّ ما القيته الى غيرك...[۹].[۱۰]

وحی در لغت

لغت‌نویسان برای وحی معانی مختلف و متنوعی ذکر کرده‌اند: مانند اشاره، الهام، در دل افکندن، تفهیم و القای نهانی، پیام و سخن در گوشی و آهسته[۱۱]. معنای شایع و جامع وحی در لغت همان تفهیم و القای سریع و نهانی یک مطلب به انحای مختلف اعم از لفظی، کتبی و اشاره‌ای است؛ چنان که ابن منظور از قول ابوسحاق آورده است که: الوحي في اللغة كلها اعلام في خفاء[۱۲]. اطلاق واژگان وحی بر مواجهه پیامبر با امر متعالی و دریافت پیام از آن نیز به اعتبار نهانی و سرعت آن است[۱۳].

پانویس

  1. ابن منظور، لسان العرب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج۱۵، ص۲۳۹ - ۲۴۲؛ تاج العروس، بیروت، دارالفکر، ج۲۰، ص۲۷۹.
  2. نک: راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، تحقیق: صفوان عدنان، دمشق، دار القلم، ۱۹۹۲ م، ج۱، ص۸۵۹؛ تاج العروس همین مطلب را از راغب نقل کرده است، ج۲۰، ص۲۸.
  3. نک: تفسیر عیاشی، ج۱، ص۳۵۰، ح۲۲۱.
  4. نک: طبرسی، مجمع البیان، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۷م، چ ۱، ج۳، ص۳۴۴ و ج۷، ص۳۳۰. ذیل آیه ﴿بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَى لَهَا «زیرا پروردگارت به آن، وحی کرده است» سوره زلزال، آیه ۵.
  5. علیمردی، محمد مهدی، در ساحل وحی ص ۱۱.
  6. علی اکبر قرشی، قاموس قرآن.
  7. علوی مهر، حسین، مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۲۹ ـ ۳۳.
  8. ابن فارس، معجم مقاییس اللغه.
  9. ابن منظور، لسان العرب، ج۱۵، ص۳۷۹.
  10. سعیدی روشن، محمد باقر، مقاله «وحی و معرفت وحیانی»، دانشنامه امام علی ج۱ ص ۱۲۱.
  11. برای آشنایی با معانی مختلف وحی در لغت به کتب لغت ذیل ماده وحی رجوع شود. از جمله کتب ذیل: لسان العرب، ج١۵، ص٢۴٠؛ الصحاح، ج۶، ص۲۵۱۹؛ قاموس المحیط، ج۴، ص۳۹۹؛ مقاییس اللغة، ج۶، ص۹۳.
  12. لسان العرب، ج۱۵، ص٢۴٠؛ تهذیب اللغة، ج۵، ص۲۹۵، برای توضیح تفصیلی ر.ک: نامه مفید، شماره ۱، ص٣۴ - ۴١.
  13. قدردان قراملکی، محمد حسن، آیین خاتم، ص ۹۶.
بازگشت به صفحهٔ «وحی در لغت».