تکوین: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۴ بایت حذف‌شده ،  ‏۱۱ سپتامبر ۲۰۲۲
جز
جایگزینی متن - 'وصف' به 'وصف'
جز (جایگزینی متن - 'وصف' به 'وصف')
خط ۶۴: خط ۶۴:
*٢. ازلیت و قدم تکوین مستلزم قدم مکوَنات است؛ زیرا تکوین بدون مکوَن و ایجاد بدون موجود متصور نیست؛ چنان‌که ضرب بدون مضروب و کسر بدون مکسور متصور نیست<ref>التوحید، ماتریدی، ص۳۹؛ اصول الدین، ص۷۰؛ التمهید، ص۷۷؛ تبصرة الأدلة، ج۱، ص۳۰۶ و ۳۱۰.</ref>.
*٢. ازلیت و قدم تکوین مستلزم قدم مکوَنات است؛ زیرا تکوین بدون مکوَن و ایجاد بدون موجود متصور نیست؛ چنان‌که ضرب بدون مضروب و کسر بدون مکسور متصور نیست<ref>التوحید، ماتریدی، ص۳۹؛ اصول الدین، ص۷۰؛ التمهید، ص۷۷؛ تبصرة الأدلة، ج۱، ص۳۰۶ و ۳۱۰.</ref>.
* '''پاسخ‌ها:''' از این [[دلیل]] پاسخ‌های متعددی داده شده است:
* '''پاسخ‌ها:''' از این [[دلیل]] پاسخ‌های متعددی داده شده است:
* '''پاسخ اول:''' [[خداوند]] اشیاء را در ازل بر آن نحوه که باید باشند ایجاد می‌کند، مانند [[قدرت]]، [[علم]] و [[اراده خداوند]] بر اشیاء که این اوصاف در ازل به اشیاء تعلق می‌گیرد ولی مستلزم وجود [[ازلی]] اشیا نیستند، بلکه به این نحوه است که هر یک از اشیاء در وقت مناسب خود محقق شوند. در صفت تکوین نیز این گونه است <ref>التوحید، ماتریدی، ص۳۹؛ اصول الدین، ص۷۳؛ شرح العمدة، ص۲۰۰.</ref>. در نقد این پاسخ گفته شده که در [[وصف]] [[قدرت]]، [[علم]] و امثال آن‌که از صفات ذاتی است وجود آن در خارج ملازم با تحقق متعلقات‌شان نیست، ولی در تکوین از آنجا که تعلق بالفعل در آن ملحوظ است وجود آن ملازم با مکون است. اساساً تفاوت [[قدرت]] با تکوین از نگاه [[ماتریدیه]] به این است که [[قدرت]]، شأنیت تعلق و تکوین، فعلیت تعلق است. بله اگر تکوین را به شأنیت ایجاد، [[تفسیر]] کرده و از صفات ذات بدانیم تفکیک آن از مکوَن معنا دارد لکن در این صورت تفاوتی با [[قدرت]] نخواهد داشت<ref>بحوث فی الملل و النحل، ج۳، ص۷۹.</ref>.
* '''پاسخ اول:''' [[خداوند]] اشیاء را در ازل بر آن نحوه که باید باشند ایجاد می‌کند، مانند [[قدرت]]، [[علم]] و [[اراده خداوند]] بر اشیاء که این اوصاف در ازل به اشیاء تعلق می‌گیرد ولی مستلزم وجود [[ازلی]] اشیا نیستند، بلکه به این نحوه است که هر یک از اشیاء در وقت مناسب خود محقق شوند. در صفت تکوین نیز این گونه است <ref>التوحید، ماتریدی، ص۳۹؛ اصول الدین، ص۷۳؛ شرح العمدة، ص۲۰۰.</ref>. در نقد این پاسخ گفته شده که در وصف [[قدرت]]، [[علم]] و امثال آن‌که از صفات ذاتی است وجود آن در خارج ملازم با تحقق متعلقات‌شان نیست، ولی در تکوین از آنجا که تعلق بالفعل در آن ملحوظ است وجود آن ملازم با مکون است. اساساً تفاوت [[قدرت]] با تکوین از نگاه [[ماتریدیه]] به این است که [[قدرت]]، شأنیت تعلق و تکوین، فعلیت تعلق است. بله اگر تکوین را به شأنیت ایجاد، [[تفسیر]] کرده و از صفات ذات بدانیم تفکیک آن از مکوَن معنا دارد لکن در این صورت تفاوتی با [[قدرت]] نخواهد داشت<ref>بحوث فی الملل و النحل، ج۳، ص۷۹.</ref>.
* '''پاسخ دوم:''' حادث امری است که وجودش متعلق به غیر باشد و قدیم امری است که در وجود خود مستغنی از غیر است؛ بنابراین، وجود مکوَن که متعلق به تکوین است باید حادث باشد و محال است که قدم تکوین موجب قدم آن شود <ref>شرح بدء الامالی، ص۱۵۷؛ تبصرة الأدلة، ج۱، ص۳۶۱؛ شرح العمدة، ص۲۰۰.</ref>، از این‌رو وقتی [[فلاسفه]] برای [[اثبات]] قدم عالم اینگونه [[استدلال]] کرده‌اند که آن‌چه وجود عالم به آن تعلق دارد، خواه [[ذات خداوند]] باشد یا صفتی از صفاتش، قدیم است پس عالم قدیم است، [[متکلمان]] این بیان را [[مبتلا]] به تناقض دانسته، می‌گویند اگر موجودی تعلق به غیر داشت حادث است<ref>تبصرة الأدلة، ج۱، ص۳۶۱.</ref>. در [[حقیقت]] نظریۀ [[منکران]] قدم تکوین است که به قدم عالم منجر می‌شود؛ زیرا آنان معنایی بین [[خالق]] و مخلوق قائل نیستند که به واسطه آن معنا [[خدا]] را متصف به [[خالق]] بدانند. پس از دیدگاه آنان وجود عالم تعلق به [[خدا]] ندارد پس یا باید عالم را قدیم بدانند بدون اینکه موجدی داشته باشد یا اگر آن را حادث می‌دانند بدون [[محدث]] است که به [[نفی]] صانع می‌انجامد<ref>التوحید، ماتریدی، ص۳۸؛ تبصرة الأدلة، ج۱، ص۳۲۷؛ شرح العمدة، ص۱۹۷.</ref>. این پاسخ نیز ناتمام است؛ چرا که انفکاک ‌ناپذیری تکوین از مکون و فعل از مفعول امری [[بدیهی]] است و آنچه در مقابل آن ذکر می‌شود [[شبهه]] در مقابل [[بداهت]] است. پاسخ [[شبهه]] این است که ملاک [[حدوث و قدم]] از منظر [[متکلمان]] مسبوق بودن یا نبودن به غیر است، نه تعلق به غیر<ref>شرح العقائد النسفیة، ص۴۸.</ref>.
* '''پاسخ دوم:''' حادث امری است که وجودش متعلق به غیر باشد و قدیم امری است که در وجود خود مستغنی از غیر است؛ بنابراین، وجود مکوَن که متعلق به تکوین است باید حادث باشد و محال است که قدم تکوین موجب قدم آن شود <ref>شرح بدء الامالی، ص۱۵۷؛ تبصرة الأدلة، ج۱، ص۳۶۱؛ شرح العمدة، ص۲۰۰.</ref>، از این‌رو وقتی [[فلاسفه]] برای [[اثبات]] قدم عالم اینگونه [[استدلال]] کرده‌اند که آن‌چه وجود عالم به آن تعلق دارد، خواه [[ذات خداوند]] باشد یا صفتی از صفاتش، قدیم است پس عالم قدیم است، [[متکلمان]] این بیان را [[مبتلا]] به تناقض دانسته، می‌گویند اگر موجودی تعلق به غیر داشت حادث است<ref>تبصرة الأدلة، ج۱، ص۳۶۱.</ref>. در [[حقیقت]] نظریۀ [[منکران]] قدم تکوین است که به قدم عالم منجر می‌شود؛ زیرا آنان معنایی بین [[خالق]] و مخلوق قائل نیستند که به واسطه آن معنا [[خدا]] را متصف به [[خالق]] بدانند. پس از دیدگاه آنان وجود عالم تعلق به [[خدا]] ندارد پس یا باید عالم را قدیم بدانند بدون اینکه موجدی داشته باشد یا اگر آن را حادث می‌دانند بدون [[محدث]] است که به [[نفی]] صانع می‌انجامد<ref>التوحید، ماتریدی، ص۳۸؛ تبصرة الأدلة، ج۱، ص۳۲۷؛ شرح العمدة، ص۱۹۷.</ref>. این پاسخ نیز ناتمام است؛ چرا که انفکاک ‌ناپذیری تکوین از مکون و فعل از مفعول امری [[بدیهی]] است و آنچه در مقابل آن ذکر می‌شود [[شبهه]] در مقابل [[بداهت]] است. پاسخ [[شبهه]] این است که ملاک [[حدوث و قدم]] از منظر [[متکلمان]] مسبوق بودن یا نبودن به غیر است، نه تعلق به غیر<ref>شرح العقائد النسفیة، ص۴۸.</ref>.
* '''پاسخ سوم:''' [[قیاس]] تکوین و مکوَن به ضرب و مضروب قیاسی مع‌الفارق است. ضرب از آنجا که عرض و فانی بوده و بقای آن محال است باید به هنگام صدور به مضروب تعلق بگیرد و گرنه ضرب منعدم شده و در زمان متأخر نمی‌تواند به مضروب تعلق گیرد، ولی تکوین که [[فعل خداوند]] است [[ازلی]] و [[ابدی]] است بدون اینکه [[ازلی]] بودن آن مستلزم ازلیت مکونات باشد؛ استلزام در صورتی پیش میآید که تکوین را یک صفت مستمر ندانیم، در این صورت اگر مکون [[ازلی]] نباشد [[تخلف]] اثر از مؤثر و معلول از علت پیش میآید، ولی تکوین صفتی است مستمر که تا زمان وجود مکون استمرار دارد، پس با اینکه مکون در [[آینده]] محقق می‌شود [[تخلف]] و انفکاک اثر از مؤثر لازم نمی‌آید<ref>تبصرة الادلة، ج۱، ص۳۳۹؛ شرح العقائد النسفیة، ص۴۸؛ شرح العمدة، ص۲۰۰؛ شرح الفقه الأکبر، ص۴۲.</ref>. در نقد این پاسخ گفته شده که اگر تکوین را صفت فعل و امری اضافی بدانیم انفکاک آن از مکون محال است. تنها راه [[رهایی]] از اشکال این است که تکوین را صفت [[حقیقی]] بدانیم نه اضافی<ref>شرح العقائد النسفیة، ص۴۸.</ref>.
* '''پاسخ سوم:''' [[قیاس]] تکوین و مکوَن به ضرب و مضروب قیاسی مع‌الفارق است. ضرب از آنجا که عرض و فانی بوده و بقای آن محال است باید به هنگام صدور به مضروب تعلق بگیرد و گرنه ضرب منعدم شده و در زمان متأخر نمی‌تواند به مضروب تعلق گیرد، ولی تکوین که [[فعل خداوند]] است [[ازلی]] و [[ابدی]] است بدون اینکه [[ازلی]] بودن آن مستلزم ازلیت مکونات باشد؛ استلزام در صورتی پیش میآید که تکوین را یک صفت مستمر ندانیم، در این صورت اگر مکون [[ازلی]] نباشد [[تخلف]] اثر از مؤثر و معلول از علت پیش میآید، ولی تکوین صفتی است مستمر که تا زمان وجود مکون استمرار دارد، پس با اینکه مکون در [[آینده]] محقق می‌شود [[تخلف]] و انفکاک اثر از مؤثر لازم نمی‌آید<ref>تبصرة الادلة، ج۱، ص۳۳۹؛ شرح العقائد النسفیة، ص۴۸؛ شرح العمدة، ص۲۰۰؛ شرح الفقه الأکبر، ص۴۲.</ref>. در نقد این پاسخ گفته شده که اگر تکوین را صفت فعل و امری اضافی بدانیم انفکاک آن از مکون محال است. تنها راه [[رهایی]] از اشکال این است که تکوین را صفت [[حقیقی]] بدانیم نه اضافی<ref>شرح العقائد النسفیة، ص۴۸.</ref>.
* '''پاسخ چهارم:''' [[قیاس]] تکوین و مکوَن به ضرب و مضروب [[قیاس]] مع‌الفارق است؛ زیرا ضرب صفت اضافی است که [[تصور]] آن بدون مضافین که ضارب و مضروب باشد محال است ولی تکوین اضافه نیست بلکه مبدء اضافه است که با تعلق آن به شیء و حصول اثر، اضافه نیز اعتبار می‌شود پس تکوین به معنای مبدء اضافه صفت [[حقیقی]] است <ref>شرح العقائد النسفیة، ص۴۸.</ref>. با این پاسخ مشکل فوق بر طرف می‌گردد، لکن با ارائه چنین [[تفسیری]] برای تکوین دیگر تفاوتی بین تکوین و [[قدرت]] باقی نمانده و نیازی به [[اثبات]] صفت تکوین نخواهد بود <ref>شرح المواقف، ج۸، ص۱۱۳؛ البراهین القاطعة، ج۲، ص۳۳۰؛ الروضة البهیة، ص۱۰۹.</ref>.
* '''پاسخ چهارم:''' [[قیاس]] تکوین و مکوَن به ضرب و مضروب [[قیاس]] مع‌الفارق است؛ زیرا ضرب صفت اضافی است که [[تصور]] آن بدون مضافین که ضارب و مضروب باشد محال است ولی تکوین اضافه نیست بلکه مبدء اضافه است که با تعلق آن به شیء و حصول اثر، اضافه نیز اعتبار می‌شود پس تکوین به معنای مبدء اضافه صفت [[حقیقی]] است <ref>شرح العقائد النسفیة، ص۴۸.</ref>. با این پاسخ مشکل فوق بر طرف می‌گردد، لکن با ارائه چنین [[تفسیری]] برای تکوین دیگر تفاوتی بین تکوین و [[قدرت]] باقی نمانده و نیازی به [[اثبات]] صفت تکوین نخواهد بود <ref>شرح المواقف، ج۸، ص۱۱۳؛ البراهین القاطعة، ج۲، ص۳۳۰؛ الروضة البهیة، ص۱۰۹.</ref>.
*٣. تحقق تکوین در ازل بدون مکوَن مستلزم عجز باری‌تعالی است.
*٣. تحقق تکوین در ازل بدون مکوَن مستلزم عجز باری‌تعالی است.
* در پاسخ گفته شده هنگامی عجز پیش می‌آید که [[خداوند]] چیزی را که مقرر کرده در زمان خاصی به وجود بیاید، در آن زمان به وجود نیاید. در سایر اوصاف از قبیل: [[اراده]]، [[علم]]، [[سمع]]، [[بصر]]، [[جود]] و [[کرم]] نیز چنین است<ref>التوحید، ماتریدی، ص۳۹.</ref>. در [[تبیین]] اینکه چه وصفی [[وصف]] عجز و چه وصفی صفت [[قدرت]] است گفته شده که اگر وصفی اثرش تخلف‌ناپذیر باشد؛ یعنی در همان مقطعی که موصوف متصف به آن [[وصف]] است اثر آن [[وصف]] نیز در همان مقطع لزوماً محقق باشد، چنین وصفی عجز موصوف را در پی دارد؛ ولی اگر اثر [[وصف]] دو حالتی است و ممکن است در همان مقطع محقق باشد یا در مقطع دیگری محقق شود، چنین وصفی نه تنها بیانگر عجز موصوف نیست بلکه [[وصف]] [[قدرت]] نیز محسوب می‌شود<ref>التوحید، ماتریدی، ص۳۹.</ref>.
* در پاسخ گفته شده هنگامی عجز پیش می‌آید که [[خداوند]] چیزی را که مقرر کرده در زمان خاصی به وجود بیاید، در آن زمان به وجود نیاید. در سایر اوصاف از قبیل: [[اراده]]، [[علم]]، [[سمع]]، [[بصر]]، [[جود]] و [[کرم]] نیز چنین است<ref>التوحید، ماتریدی، ص۳۹.</ref>. در [[تبیین]] اینکه چه وصفی وصف عجز و چه وصفی صفت [[قدرت]] است گفته شده که اگر وصفی اثرش تخلف‌ناپذیر باشد؛ یعنی در همان مقطعی که موصوف متصف به آن وصف است اثر آن وصف نیز در همان مقطع لزوماً محقق باشد، چنین وصفی عجز موصوف را در پی دارد؛ ولی اگر اثر وصف دو حالتی است و ممکن است در همان مقطع محقق باشد یا در مقطع دیگری محقق شود، چنین وصفی نه تنها بیانگر عجز موصوف نیست بلکه وصف [[قدرت]] نیز محسوب می‌شود<ref>التوحید، ماتریدی، ص۳۹.</ref>.
* '''نقد:''' این پاسخ ناتمام است؛ زیرا همان‌گونه که پیش از این گفته شد این بیانات درباره صفت [[قدرت]] که شأنیت تعلق بوده صحیح است نه درباره تکوین که فعلیت تعلق است.
* '''نقد:''' این پاسخ ناتمام است؛ زیرا همان‌گونه که پیش از این گفته شد این بیانات درباره صفت [[قدرت]] که شأنیت تعلق بوده صحیح است نه درباره تکوین که فعلیت تعلق است.
*۴. معنای معقول از تکوین مطابق آنچه طرفداران صفت تکوین گفته‌اند عبارت است از [[اخراج]] شیء معدوم از عدم به وجود و روشن است که این معنا یک امر [[عینی]] خارجی نیست که از ازل ثابت باشد بلکه صفت اضافی است که [[عقل]] از ملاحظه نسبت مؤثر به اثر، آن را اعتبار می‌کند<ref>شرح المقاصد، ج۳، ص۱۷۱.</ref>، از این‌رو عده‌ای ناچار شده‌اند [[تفسیر]] تکوین به [[اخراج]] را که مشهور نزد طرفداران صفت تکوین است از قبیل [[تفسیر]] به عارض بدانند و نه بیانگر معنای [[حقیقی]]<ref>شرح المواقف، ج۸، ص۱۱۴.</ref>.
*۴. معنای معقول از تکوین مطابق آنچه طرفداران صفت تکوین گفته‌اند عبارت است از [[اخراج]] شیء معدوم از عدم به وجود و روشن است که این معنا یک امر [[عینی]] خارجی نیست که از ازل ثابت باشد بلکه صفت اضافی است که [[عقل]] از ملاحظه نسبت مؤثر به اثر، آن را اعتبار می‌کند<ref>شرح المقاصد، ج۳، ص۱۷۱.</ref>، از این‌رو عده‌ای ناچار شده‌اند [[تفسیر]] تکوین به [[اخراج]] را که مشهور نزد طرفداران صفت تکوین است از قبیل [[تفسیر]] به عارض بدانند و نه بیانگر معنای [[حقیقی]]<ref>شرح المواقف، ج۸، ص۱۱۴.</ref>.
۲۲۴٬۷۸۹

ویرایش