ابعاد سیاسی قیام امام حسین: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۱۶۰: خط ۱۶۰:
امام حسین{{ع}} مصمم بود که به [[شهادت]] برسد. او می‌دانست پایان این [[قیام]] او، شهادت در راه خداست. تمام قراین [[قیام حسینی]] بر این [[حقیقت]] تأکید دارد. بنابراین، ممکن نبود امویان، حسین{{ع}} را رها کنند؟ [[حسینی]] را که آشکارا می‌گفت با یزید [[بیعت]] نمی‌کند و در این [[بیعت نکردن]] و [[امتناع]] از آن بر ضد امویان قیام کرده بود. امام از عدم [[پذیرش بیعت]] و [[اعلان]] آن و قیام بر ضد یزید، با هر پیامدی که برای او داشته باشد، کوتاه نمی‌آمد، و این در حالی بود که نیرویی از او [[حمایت]] نمی‌کرد. پس ناگزیر چاره‌ای جز شهادت نداشت، مگر اینکه از عدم پذیرش بیعت و قیام بر ضد یزید کوتاه آید و [[بیعت با یزید]] را بپذیرد یا از عرصه [[سیاست]] کناره گیرد و به دره‌ها و [[دشت‌ها]] بپیوندد، چیزی که امام آن را قاطعانه و بدون بحث و [[گفت‌وگو]] رد می‌کرد. [[سخنان امام حسین]]{{ع}} در سفر خویش سوی عراق، بر این موضوع نیز تصریح دارد که او [[عزم]] خویش را بر [[شهادت]] جزم کرده بود.<ref>[[محمد مهدی آصفی|آصفی، محمد مهدی]]، [[بر آستان عاشورا ج۳ (کتاب)|بر آستان عاشورا ج۳]] ص ۱۶۰.</ref>
امام حسین{{ع}} مصمم بود که به [[شهادت]] برسد. او می‌دانست پایان این [[قیام]] او، شهادت در راه خداست. تمام قراین [[قیام حسینی]] بر این [[حقیقت]] تأکید دارد. بنابراین، ممکن نبود امویان، حسین{{ع}} را رها کنند؟ [[حسینی]] را که آشکارا می‌گفت با یزید [[بیعت]] نمی‌کند و در این [[بیعت نکردن]] و [[امتناع]] از آن بر ضد امویان قیام کرده بود. امام از عدم [[پذیرش بیعت]] و [[اعلان]] آن و قیام بر ضد یزید، با هر پیامدی که برای او داشته باشد، کوتاه نمی‌آمد، و این در حالی بود که نیرویی از او [[حمایت]] نمی‌کرد. پس ناگزیر چاره‌ای جز شهادت نداشت، مگر اینکه از عدم پذیرش بیعت و قیام بر ضد یزید کوتاه آید و [[بیعت با یزید]] را بپذیرد یا از عرصه [[سیاست]] کناره گیرد و به دره‌ها و [[دشت‌ها]] بپیوندد، چیزی که امام آن را قاطعانه و بدون بحث و [[گفت‌وگو]] رد می‌کرد. [[سخنان امام حسین]]{{ع}} در سفر خویش سوی عراق، بر این موضوع نیز تصریح دارد که او [[عزم]] خویش را بر [[شهادت]] جزم کرده بود.<ref>[[محمد مهدی آصفی|آصفی، محمد مهدی]]، [[بر آستان عاشورا ج۳ (کتاب)|بر آستان عاشورا ج۳]] ص ۱۶۰.</ref>


===اینک برخی متون در این باره===
===برخی متون در این باره===
متن نخست: [[امام حسین]]{{ع}} به برادرش [[محمد بن حنفیه]] قول داده بود که درباره پیشنهاد او مبنی بر صرف نظر از رفتن به [[عراق]]، بیندیشد. پس هنگامی که [[مکه]] را ترک نمود و روی سوی عراق نهاد، محمد بن حنفیه نزد او آمد و افسار شترش را گرفت و وعده‌اش را به یاد او آورد و گفت: «[[برادر]]! آیا مرا [[وعده]] ندادی تا درباره خواسته‌ام بیندیشی؟
متن نخست: [[امام حسین]]{{ع}} به برادرش [[محمد بن حنفیه]] قول داده بود که درباره پیشنهاد او مبنی بر صرف نظر از رفتن به [[عراق]]، بیندیشد. پس هنگامی که [[مکه]] را ترک نمود و روی سوی عراق نهاد، محمد بن حنفیه نزد او آمد و افسار شترش را گرفت و وعده‌اش را به یاد او آورد و گفت: «[[برادر]]! آیا مرا [[وعده]] ندادی تا درباره خواسته‌ام بیندیشی؟
[[امام]] فرمود: چرا.
[[امام]] فرمود: چرا.
۲۲۷٬۶۸۳

ویرایش