←منابع
(←پانویس) |
(←منابع) |
||
| (۷ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[هارون عباسی در تاریخ اسلامی]] - [[هارون عباسی در معارف و سیره رضوی]]| پرسش مرتبط = }} | {{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[هارون عباسی در تاریخ اسلامی]] - [[هارون عباسی در معارف و سیره امام کاظم]] - [[هارون عباسی در معارف و سیره رضوی]]| پرسش مرتبط = }} | ||
== آشنایی اجمالی == | == آشنایی اجمالی == | ||
هارون، ابوجعفر فرزند [[ابوعبدالله مهدی عباسی]] بود. در سال ۱۴۵ در [[شهر]] [[ری]] به [[دنیا]] آمد. مادرش کنیزی به نام [[خیزران]] بود. بعد از [[مرگ]] برادرش، هادی، در [[ربیع الاول]] ۱۷۰ ق. / ایلول ۷۸۶ م. در بیست و شش سالگی و بنابر [[وصیت]] پدرش، مهدی ـ که او را [[ولیعهد]] کرده بود ـ به عنوان [[خلیفه]] با او [[بیعت]] شد. | |||
علایم پاکنژادی و تیزهوشی از دوران کودکی در او نمایان بود. هنگامی که [[جوان]] شد، پدرش تصمیم گرفت او را ولیعهد اول خود قرار دهد و خیزران او را در این خصوص [[تشویق]] کرد؛ زیرا مادرش او را بر برادرش، هادی، ترجیح میداد. | |||
[[ | هارون از مشهورترین [[خلفای عباسی]] به حساب میآید. [[شهرت]] او از شرق فراتر رفت و به [[غرب]] رسید، به گونهای که غرب درباره وی به تحلیل و پژوهش پرداخت و برخی از [[پادشاهان]] اروپا کوشیدند به او نزدیک و با او [[دوست]] شوند. | ||
در [[ | در [[اخبار]] مربوط به هارون، [[حقایق]] [[تاریخی]] با خیالبافی آمیخته شده و وی با مجموعه صفتهایی متضاد توصیف شده است که به ندرت در یک شخص جمع میشود. او فرد [[سیاسی]] با تجربهای بود که [[قاطعیت]] و [[خشونت]] [[منصور]] و شیوههای او همراه با انعطاف پذیری آشکار و [[بخشش]] برای جلب [[مردم]] در او وجود داشت وی به کارهای مردم بسیار توجه داشت؛ در بازارها میگشت و به طور ناشناس به مجالس آمد و شد میکرد تا بر احوال مردم [[آگاه]] شود؛ احساساتی، تند مزاج و نازک [[دل]] بود؛ عصبانی میشد و در [[انتقام]] گرفتن [[افراط]] میکرد؛ گاهی [[احساس]] [[همدردی]] میکرد و میگریست و [[مهربانی]] و دلسوزی بسیاری از خود نشان میداد...<ref>مصحح: در وصف او گفتهاند: هنگام شنیدن وعظ بیش از دیگران اشک میریخت و هنگام غصب بیش از دیگران ظلم میکرد.</ref>. | ||
[[شعر]]، [[ادب]] و [[فقه]] را دوست داشت؛ شعرا، خوانندگان، ادبا و [[فقیهان]] را به خود نزدیک کرد و آنان را بزرگ داشت؛ حرکت تعریب (عربی کردن) را [[تشویق]] کرد، پیدا است که او زمینههای [[شعر]] و [[ادب]] داشت؛... جلسات شبانه او با گفتگوهای [[فکری]] در سطحی بالا معروف بود. | |||
در [[حقیقت]] این تصویر متضاد از [[هارون]]، بازتاب دورانی بود که در آن میزیست؛ نوع [[تربیتی]] که شده بود و نیز برخاسته از طبیعت [[روحی]] وی بود. از سویی عصر او به موجب درآمد و [[اموال]] فراوان و [[پیشرفت]] در [[علم]] و [[فلسفه]]، دوران ناز و [[نعمت]] و غرق شدن در [[تمدن]] بود و از سوی دیگر او در محیطی راحت و مرفه [[تربیت]] و به روش [[فرماندهی]] جهادی بزرگ شده بود. | |||
[[هارون]] | |||
== [[ | عصر هارون دوران طلایی [[حکومت عباسی]] است. این [[حکومت]] در دوران او به درجهای رسید که پیش از آن نرسیده بود و مرکز [[تجارت]] جهانی و [[کعبه]] [[آمال]] مردان علم و ادب شد؛ اما [[شخصیت]] وی بیش از آنکه نمایانگر [[تاریخ]] [[انسان]] باشد، نشان دهنده تاریخ دوران اوست<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص۸۸.</ref>. | ||
== خلافت هارون == | |||
[[هارون]] در همان شبی که [[هادی]] درگذشت به [[خلافت]] رسید. به گفته [[ابن اثیر]] چون هادی به [[قتل]] رسید، [[خزیمة بن خازم]] در نیمههای شب بر سر [[جعفر بن هادی]] آمد و او را از [[خواب]] برانگیخت و با ارعاب و [[تهدید]] برای هارون از وی [[بیعت]] گرفت<ref>الکامل، ج۶، ص۱۰۷.</ref>. هارون خلافت خود را مدیون مادرش و کوششهای بیدریغ [[یحیی بن خالد برمکی]] بود؛ از اینرو از آغاز خلافتش، [[خیزران]] بر امور [[تسلط]] یافت و با کمک یحیی برمکی [[کارها]] را به دست گرفت. یحیی که به دلیل پشتیبانی از هارون در [[زندان]] هادی به سر میبرد، بلافاصله پس از آنکه هارون به خلافت رسید، از زندان [[رهایی]] یافت و [[خلیفه]] [[مقام وزارت]] را به او سپرد و [[فرمان]] داد تا خبر [[مرگ]] هادی و خلافت وی را به همه ولایات گزارش کند و از [[امیران]] و سپاهیان برای او بیعت بگیرد<ref>[[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه]]، ص ۵۲.</ref>. | |||
== مسأله [[جانشینی]] == | == مسأله [[جانشینی]] == | ||
هارون الرشید | هارون الرشید در سال ۱۷۵ ق. به تعیین [[جانشینان]] خود پرداخت<ref>تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۰۸.</ref>. وی فرزندش محمد را که بعدها [[لقب]] [[امین]] گرفت و مادرش، [[زبیده]]، از نوادگان [[منصور]] بود بر فرزند بزرگترش عبدالله که از کنیزی [[ایرانی]] بود مقدم داشت و [[ولیعهد]] خویش نمود و به سال ۱۸۳ ق. عبدالله را که بعدها لقب [[مأمون]] گرفت [[جانشین]] دوم خویش کرد<ref>تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۱۵.</ref> و برای جلوگیری از بروز [[اختلاف]] و درگیری میان آنان، پیمان نامهای، متضمن سوگندهای فراوان و [[گواهی]] فقیهان و قاضیان و بزرگان [[خاندان عباسی]]، به امضای آن دو رسانید و [[فرمان]] داد که آن را در [[خانه کعبه]] بیاویزند<ref>متن کامل پیمان نامه را در تاریخ الیعقوبی ببینید (ج ۲، ص۴۱۶ به بعد).</ref>. پس از چندی در سال ۱۸۹ ق. پسر دیگرش قاسم را نیز جانشین سوم خویش کرد، به شرط آنکه مأمون در [[زمان]] [[خلافت]] خود [[اختیار]] خلع او را داشته باشد؛ اما چنانکه در بخشهای دیگر بیان خواهیم کرد، با این همه [[دوراندیشی]] و [[احتیاط]]، تعیین جانشینان متعدد سرانجام نتایج نامطلوبی به بار آورد و برخلاف [[انتظار]] هارون، زمینه درگیریهای خانمانسوز داخلی را فراهم کرد و بخش عظیمی از [[اقتدار]] نظامی و [[سیاسی]] [[دستگاه خلافت عباسی]] را بر باد داد و زمینه [[قدرت]] نمایی مدعیان و مخالفان [[دولت عباسی]] را فراهم آورد<ref>[[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه]]، ص ۵۴.</ref>. | ||
== جنگهای داخلی == | |||
به سال ۱۷۵ ق. و در [[زمان]] [[حکومت]] [[طیفور بن عبدالله حمیری]] در سند، درگیری میان عربهای یمنی و نزاری اوج گرفت. طیفور کسانی را برای فرو خواباندن درگیریها گسیل کرد؛ اما چون در این کار [[توفیق]] نیافت، [[هارون الرشید کثیر بن سالم]] را به جای او به سند فرستاد. کثیر با تندی و [[خشم]] سعی کرد بر اوضاع مسلط شود، اما اقدامات وی نیز به نتیجه نرسید و این درگیریها همچنان برجا بود تا آنکه به سال ۱۸۴ ق، [[داود بن یزید بن حاتم مهلبی]] به [[امارت]] سند رسید. وی با [[خشونت]] بسیار بر نزاریان حمله برد و گروه زیادی از آنان را به [[قتل]] رسانید و شهرهای آنان را به باد [[غارت]] و ویرانی داد و عاقبت، [[امنیت]] را در آن دیار برقرار ساخت<ref>تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۰۹.</ref>. | |||
همچنین، به سال ۱۷۶ ق. درگیری بزرگی میان یمنیها و مضریها در [[شام]] در گرفت که بر اثر آن، گروه بسیاری کشته شدند و [[هارون موسی بن یحیی برمکی]] را به شام فرستاد و او پس از مدتی [[فتنه]] را خوابانید و اوضاع را آرام کرد. | |||
دیگر، [[شورش]] [[عامر بن عماره]] به سال ۱۷۶ ق. در حَوران [[دمشق]] بود؛ نیز خروج [[ولید بن طریف حوری]] به سال ۱۷۹ ق. در جزیره<ref>تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۱۰-۴۱۱.</ref> و شورش [[هیصم بن عبدالمجید همدانی]] در [[یمن]] که هیچکدام خطر بزرگی برای [[خلافت]] هارون ایجاد نکردند و سرانجام سرکوب شدند<ref>[[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه]] ص ۵۴.</ref>. | |||
== جنگهای خارجی == | == جنگهای خارجی == | ||
[[هارون الرشید]] اهتمام فراوانی به [[جهاد]] با [[رومیان]] داشت؛ از اینرو علاوه بر آنکه خود مکرراً به [[جنگ]] با آنان میرفت، یکی از پسرانش به نام قاسم را [[وقف]] این کار کرده بود<ref>الکامل، ج۶، ص۱۸۹.</ref>. | [[هارون الرشید]] اهتمام فراوانی به [[جهاد]] با [[رومیان]] داشت؛ از اینرو علاوه بر آنکه خود مکرراً به [[جنگ]] با آنان میرفت، یکی از پسرانش به نام قاسم را [[وقف]] این کار کرده بود<ref>الکامل، ج۶، ص۱۸۹.</ref>. | ||
هارون | هارون در سال ۱۸۱ ق. با سپاهی بزرگ به آسیای صغیر [[لشکر]] کشید و تا [[قسطنطنیه]] پیش رفت، ملکه [[روم]] که توان مقابله با [[سپاه]] هارون را نداشت از در [[صلح]] درآمد و [[تعهد]] کرد که سالانه غرامتی به دربار عباسی بفرستد؛ اما به سال ۱۸۷ که نقفور به [[امپراتوری روم]] رسید، [[قرارداد]] مذکور را نادیده گرفت و در نامهای از هارون خواست تا غرامتها را باز پس دهد وگرنه، برای جنگ آماده شود<ref>الکامل، ج۶، ص۱۸۵.</ref>. هارون در پاسخ امپراتور چنین نوشت: «به [[نام خداوند]] رحمان و رحیم، از هارون به نقفور، سگ روم. ای کافرزاده! نامه تو را دیدم پاسخ آن است که خواهی دید، نه آنچه خواهی شنید»<ref>تاریخ الطبری، ج۴، ص۶۶۹.</ref>. آنگاه، با سپاهی آسیای صغیر را در نوردید و تا هِرقَله پیش رفت و امپراتور که در آن [[زمان]] درگیر جنگهای داخلی بود، ناچار شرایط قبلی را برای صلح پذیرفت<ref>تاریخ الطبری، ج۴، ص۶۶۹؛ الاخبار الطوال، ص۳۸۶-۳۸۷.</ref>. همچنین، سپاه عباسی به [[فرمان]] هارون در سال ۱۹۰ ق. جزیره قبرس را تصرف کرد و هزاران [[اسیر]] به [[بغداد]] آورد. | ||
این وقایع که نشان دهنده [[اقتدار]] [[دولت عباسی]] و نفوذ [[سیاسی]] آن در پایان قرن دوم هجری بود، توجه شارلمانی، [[پادشاه]] فرانک، را به خود جلب کرد و چون شارلمانی به طرفداری از پاپ با امپراتور روم شرقی ـ بیزانس ـ سر جنگ داشت، بر آن شد تا با [[خلیفه عباسی]] رابطه [[دوستی]] برقرار کند و از [[قدرت]] نظامی و [[سیاسی]] او برای تضعیف رقیب خود سود جوید، از اینرو، سفیرانی به دربار [[هارون]] فرستاد و نامههایی مبنی بر اظهار [[صلح]] و دوستی میان آن دو رد و بدل گردید. در نتیجه این [[سیاست]]، به سال ۱۹۱ ه. هارون [[فرمان]] داد تا کلیساهای مرزی را ویران کردند و [[اهل ذمه]] را در [[بغداد]] زیر فشار گذاشتند. البته این کار پاسخی به [[اعمال]] نامطلوب [[رومیان]] نیز به شمار میآمد؛ زیرا پیش از آن، امپراتور بیزانس با خزرها وارد معامله شده و آنان را به [[غارت]] و چپاول [[مسلمانان]] برانگیخته بود که در نتیجه، خزران به سال ۱۸۳ از منطقه دربند به خاک مسلمانان وارد شدند و دست به [[قتل]] و غارت عظیمی زدند<ref>الکامل، ج۶، ص۱۶۳.</ref>.<ref>[[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه]]، ص ۶۰.</ref> | |||
== ویژگیهای هارون الرشید و حوادث عصر او == | |||
=== عیاشی === | |||
عصر هارون عصر افسانههای خیالانگیز هزار و یک شب و [[روزگار]] لذتهای بیپایان بوده است. دورهای که [[زبیده]] [[همسر]] [[خلیفه]] از بوزینه خود [[پذیرایی]] شایان مینمود<ref>تاریخ اسلام از زرینکوب، ص۴۲۰.</ref>. دربار هارون مرکز خوانندگی و عشرتجویی با کنیزکان بوده است. حکامش برای [[تقرب]] به وی هدایای بیحساب به دربار [[خلافت]] میفرستادند، هدایایی که متناسب با ذوق خلیفه و دربار و هماهنگ با فضای بغداد باشد. بیهقی مینویسد: در میان هدایایی که علی بن عیسی از [[خراسان]] برای هارون فرستاده، ده هزار [[غلام]] و هزار کنیز ترک و صد غلام هند و صد کنیز هندو میبینیم<ref>تاریخ بیهقی، ص۴۱۷.</ref>. | |||
کاخ [[هارون]] کانون هرزگی بود و انواع بیبندوباری و ناپاکی را در خود جا داده بود و هیچگاه از بزمهای رقص و آوازه و شراب خالی نبود. همانطور که میدان [[ظلم و جور]] و [[استبداد]] نیز بوده است و [[حکومت]] هارون به هیچ جهتی از جهات [[اسلامی]] شباهت نداشت<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام کاظم (کتاب)|مظلومیت امام کاظم]]، ص ۵۱.</ref>. | |||
=== [[نفاق]] === | |||
[[خلفا]] با عنوان کلمه مقدسی به نام «[[خلیفه رسول الله]]» [[جانشینی پیامبر]]، یک [[مقام]] بلند [[روحانی]] و [[معنوی]] کاذب را برای خود ایجاد کرده بودند که بسیار عوام فریب بود و زیر چتر [[رهبری]] و [[خلافت]] بر [[مسلمین]] آنچه از منکرات و [[قوانین]] ضد [[اسلام]] بود به اجرا در میآوردند و بسا که [[فقها]] و علمای خودفروخته درباری هم روی جنایات آنها برچسب [[شرعی]] و قانونی میزدند و [[ملت]] هم در یک حالت بهت و سرگردانی [[گمان]] میکردند آنچه صورت میگیرد شرعی و به صلاح [[امت]] است. قدرت نظامی و [[بیتالمال]] مسلمین که در [[اختیار]] خلفا بود باعث شده بود که آنها در [[سایه]] زر و زور و تزویر [[جامعه]] را در [[سکوت]] و [[تهدید]] و تطمیع قرار دهند و [[مردم]] هم خود را به قضای [[ستمگران]] سپرده بودند. | |||
[[هارون الرشید]] از خلفای زورمداری است که برای تحکیم پایههای خلافت خود از هیچ جنایتی رویگردان نبود. از هیچ لذتی از [[لذات]] [[نامشروع]] هم فروگذار نبود. پایه اولیه [[حکومت]] خود را بر شلاق گرم و [[شمشیر]] بران بنا کرده بود تا به [[امیال]] و لذتجوییهایش نائل آید. سفرههای چرب، شراب ناب، موسیقی و مطربها و کنیزان آوازهخوان و بزمهای [[فساد]]، روزمرگی هارون بود و امور خلافت را هم به [[برامکه]] سپرده بود و آنها هم در [[امر و نهی]] [[آلوده]] به فسادشان غوطهور بودند<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام کاظم (کتاب)|مظلومیت امام کاظم]]، ص ۵۸.</ref>. | |||
=== اسرافکاری === | |||
بینشی که [[خلفا]] در [[زندگی]] دنیاییشان داشتهاند تراوشات آن نگرش را در زوایای مختلف زندگیشان میتوان یافت. شبنشینی آنها، شراب و قمار و مطرب و هدیههای کلان به نوازندگان و رقاصان و دلقکها و... همه جلوههایی از [[فلسفه]] [[حیات]] آنهاست. یکی از مظاهر این [[بینش]] ضد [[دینی]] را در خوردن و اسرافکاری آنها در طبخ غذا و [[مصرف]] آن میتوان یافت. وقتی هارون یک انگشتر را به صد هزار دینار میخرد، این یک نمونه از کل است<ref>کامل ابن اثیر، ج۶، ص۴۴.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام کاظم (کتاب)|مظلومیت امام کاظم]]، ص ۶۱.</ref> | |||
=== [[حسادت]] [[هارون]] === | |||
قدرتهای استکباری و افراد جاهطلب در برابر رقبای خود، تحمل دیدن وجاهت رقیب را ندارند و سعی میکنند وجاهت اجتماعی و نسبی آنها را زیر سؤال ببرند. [[هارون الرشید]] نسبت به [[امام کاظم]]{{ع}} از دو جهت به شدت [[رشک]] میبرد و از درون تشویش و نگرانی داشت. اولاً: از جنبه [[مقام]] فضل و [[علم]] حضرت که توانسته بود محبوبیت [[اجتماعی]] بسیار عالی برای حضرت درست کند و [[مردم]] به عنوان وزنه سنگینی از [[فضائل]] به او مینگریستند. ثانیاً: نسب حضرت به عنوان فرزند [[رسول خدا]] برای هارون بسیار آزار دهنده بود. | |||
هارون میگفت: اگر رسول خدا با من روی [[ملک]] و [[سلطنت]] [[مخالفت]] کند من سرش را از تنش جدا میسازم، با این [[حرص]] شدید و دلباختگی در راه [[قدرت]] چگونه از [[آزادی]] [[امام]] [[رنج]] نبرد در حالی که میبیند مردم همه او را [[دوست]] دارند و [[احترام]] میکنند<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام کاظم (کتاب)|مظلومیت امام کاظم]]، ص ۱۷۴.</ref>. | |||
=== فشارهای [[اقتصادی]] === | |||
اگر [[انسان]] تربیت الهی نشود لاجرم [[دوست]] دارد جلوباز [[زندگی]] کند و [[قرآن مجید]] به [[فرهنگ]] لاقیدی و جلوباز بودن اشاره میکند و میفرماید: {{متن قرآن|بَلْ يُرِيدُ الْإِنْسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ}}<ref>«بلکه آدمی بر آن است که در آینده خویش، (نیز) گناه ورزد» سوره قیامه، آیه ۵.</ref>. انسانهای ولنگار از مقید بودن به قید [[تقوی]] و [[تعقل]] هم رها شدهاند و با زیر پا گذاشتن [[اوامر الهی]] هیچ مرزی را در مقابل لذاتشان به رسمیت نمیشناسند. خلفای [[ستمگری]] مثل [[هارون]] که خلافتی طولانی را در عیش و [[عشرت]] سپری کرد و در صفحات قبل به اسرافکاری و [[عیاشی]] او اشاره شد [[خرج]] آشپزخانهاش را از کجا تأمین مینمود؟ [[خرج]] مجالس رقص و بساط شراب و انعام خوانندههای مختلف را چگونه میپرداخت؟... طبیعی است که از [[خون]] [[دل]] [[مظلوم]] کاخ [[ستم]] [[ظالم]] سیراب میشود. | |||
والیان [[حکومت]] [[هارون]] موظف بودند برای تأمین هزینههای [[خلافت]]، مالیاتهای سنگین از [[مردم]] [[فقیر]] و مظلوم اخذ کنند تا هم خود را تأمین کنند و هم برای خوش خدمتی نزد هارون ارسال دارند، تا ابقا گردند. [[حکام جور]] در اخذ مالیات و خراج، اعمالی مرتکب شدند که [[روح]] [[اسلام]] و [[حقیقت]] [[مکتب]] [[نبوی]] با آنها [[بیگانه]] و بری است و جز از دزدان و راهزنان ساخته نیست. [[عمرو بن عبید]] به [[منصور دوانیقی]] گفت: پشت دیوارهای کاخت [[آتش]] [[ستم و جور]] زبانه میکشد و در آنجا نه به [[کتاب خدا]] عمل میکنند و نه به سنت پیامبرش<ref>اخبار الطوال، ص۳۸۴.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام کاظم (کتاب)|مظلومیت امام کاظم]]، ص ۶۶.</ref> | |||
=== سب علی{{ع}} === | |||
علی{{ع}} مجسمه [[فضائل]] و [[ارزشهای الهی]] و [[انسانی]] است و هر کس خود را به علی{{ع}} وصل کند قطرهای است که به دریا وصل شده است. برای [[شیعیان]] و دلباختگان [[مکتب]] [[ولایت]] حضور زیر [[پرچم]] [[ولایت امیرالمؤمنین]] افتخاری است که به هیچ چیز عوضش نمیکنند، ولی ناپاکان [[تاریخ]] که مولد [[پاک]] نداشتهاند و از [[فضائل]] و [[قیم]] [[اخلاقی]] بویی نبردهاند همۀ هویت خود را در [[نفی]] علی{{ع}} جستجو کردهاند. [[خلفای اموی]] و عباسی که مست جرعه [[لذت]] [[دنیا]] بودهاند با علی{{ع}} که مست شراب طهور [[عشق الهی]] بوده [[اختلاف]] و تباین ماهوی دارند. | |||
آنها را نرسیده که [[محبت]] و [[عشق]] علی{{ع}} که جلوهای از عشق خداست در [[دل]] ناپاکشان نورافشانی کند.یکی از خلفایی که در [[سب]] و [[دشمنی]] با [[امیرالمؤمنین]] بیپروا بود [[هارون الرشید]] و تشکیلات حکومتی او یعنی [[برمکیان]] بودند. [[هارون]] آنچنان به [[بغض]] علی{{ع}} [[شهرت]] داشت که جرجی زیدان در تاریخ [[تمدن]] مینویسد: هارون به قدری در دشمنی با [[آل علی]]{{ع}} شهرت یافت که [[شاعران]] برای [[تقرب]] به هارون آل علی{{ع}} را هجو میگفتند<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام کاظم (کتاب)|مظلومیت امام کاظم]]، ص ۶۸.</ref>. | |||
== [[ | === تخریب حائر حسینی === | ||
یکی از اشخاصی که هارون [[احساس]] میکرد با محبوبیت عمومیش مانعی بر سر لذتهای اوست [[امام موسی کاظم]]{{ع}} بود و یکی از چیزهایی که هارون احساس میکرد میتواند مانعی بر سر دنیاخواهیش باشد و [[لذات]] او را [[تهدید]] کند [[عشق]] به [[سیدالشهداء]] و بقعه و بارگاه حضرت است. در عصر [[هارون]] ازدحام جمعیت برای [[زیارت]] کربلای معلی آنچنان شده بود که وقتی گزارش آن به هارون منتقل شد [[وحشت]] کرد که مبادا [[مردم]] به [[اولاد علی]]{{ع}} رغبت کنند و [[خلافت]] از [[عباسیون]] به [[علویون]] منتقل شود و لذا نتوانست [[آتش]] [[خشم]] و [[کینه]] خود را مخفی دارد، این بود که دستور داد [[کلیددار]] مرقد مطهر «ابن ابی داوود» را حاضر کنند تا او را مؤاخذه و [[مجازات]] نمایند. | |||
[[هارون]] به [[موسی بن عیسی عباسی]] که [[والی کوفه]] بود [[حکم]] کرد تا [[قبر]] [[سیدالشهداء]] و عمارات اطراف آن را خراب کند و کشت و زرع در آن [[زمین]] نماید و او هم مردی را [[مأمور]] این کار کرد که نامش [[موسی بن عبدالملک]] بود و تمام عمارت و قبۀ شریفه را خراب کرد و زمین [[حائر]] را شخم زد و [[زراعت]] کاشت و درخت سدری نزدیک قبر [[شریف]] بود که علامت بود آن را هم از ریشه درآوردند که بعد از آن کسی نتواند قبر را بشناسد و چون این خبر به جریر بن عبدالحمید رسید [[تکبیر]] گفت و [[تعجب]] نمود؛ زیرا که [[حدیثی]] از [[پیامبر]] معروف بود که حضرت سه مرتبه فرمود: {{متن حدیث|لَعَنَ اللَّهُ قَاطِعَ السِّدْرَةِ}} [[خدا]] [[لعنت]] کند قطعکننده درخت سدر را<ref>تتمه المنتهی، ص۳۲۶.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام کاظم (کتاب)|مظلومیت امام کاظم]]، ص ۷۰.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||
| خط ۵۰: | خط ۷۴: | ||
# [[پرونده:1100851.jpg|22px]] [[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|'''دولت عباسیان''']] | # [[پرونده:1100851.jpg|22px]] [[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|'''دولت عباسیان''']] | ||
# [[پرونده:IM009737.jpg|22px]] [[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|'''تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه''']] | # [[پرونده:IM009737.jpg|22px]] [[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|'''تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه''']] | ||
# [[پرونده:IM010714.jpg|22px]] [[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام کاظم (کتاب)|'''مظلومیت امام کاظم''']] | |||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||
| خط ۵۵: | خط ۸۰: | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
[[رده: | [[رده:خلفای عباسی]] | ||
[[رده:اعلام]] | [[رده:اعلام]] | ||