بدون خلاصۀ ویرایش
جز (جایگزینی متن - ' ه)' به ' ه)') |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | {{مدخل مرتبط | ||
| موضوع مرتبط = فتوا | | موضوع مرتبط = فتوا | ||
| عنوان مدخل = | | عنوان مدخل = فتوا | ||
| مداخل مرتبط = [[فتوا در قرآن]] - [[فتوا در | | مداخل مرتبط = [[فتوا در قرآن]] - [[فتوا در فقه سیاسی]] - [[فتوا در تاریخ اسلامی]] | ||
| پرسش مرتبط = | | پرسش مرتبط = | ||
}} | }} | ||
| خط ۱۳: | خط ۱۲: | ||
از اینرو منصب فتوا را در دو گروه انحصاری کردند؛ | از اینرو منصب فتوا را در دو گروه انحصاری کردند؛ | ||
# [[امیران]] که ظاهراً صدور فتوا در مسائل مهم و حسّاس در انحصار آنان قرار داشت. گویند: عمر بن خطّاب کسی را [[توبیخ]] کرد و گفت: چگونه تو که [[امیر]] نیستی، [[فتوا]] میدهی؟! [[سختی]] این کار را به کسی بسپارید که از آن بهره میگیرد<ref>بنگرید: جامع بیان العلم، ج۲، ص۱۷۵، ۲۰۳، ۱۷۴، ۱۹۴؛ منتخب کنز العمّال، ج۴، ص۶۲؛ سنن دارمی، ج۱، ص۶۱، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۷۹، ۲۵۸؛ المصنّف، ج۸، ص۳۰۱، ج۱۱، ص۳۲۸؛ اخبار القضاة (وکیع)، ج۱، ص۸۳؛ تهذیب تاریخ دمشق، ج۱، ص۵۴؛ حیاة الصحابة، ج۳، ص۲۸۶؛ کنز العمّال، ج۱، ص۱۸۵.</ref>. هرگاه از پسر عمر فتوا میخواستند، میگفت: به نزد امیر بروید که کارهای [[مردم]] را به دست دارد و آن را به گردن گرفته است<ref>التراتیب الاداریه، ج۲، ص۳۶۷.</ref>. همو از فتوا دادن [[سعید بن جبیر]] (۹۴ ه) جلوگیری کرد و گفت: در این باره، فقط امر افتوا میدهند<ref>الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۷۴.</ref>. [[مسیب بن رافع]] گفت: هرگاه مسألهای درباره [[قضاوت]] پیش میآمد که در کتاب و [[سنّت]] نبود، ویژه [[امیران]] نامیده به آنان ارجاع میشد... [[هشام بن عروه]] از پدرش [[روایت]] کرده که گاهی اوقات از او درباره چیزی [[پرسش]] میشد؛ میگفت: این مخصوص سلطان است. ابن هرمز هم گفت: [[مردم مدینه]] را بدون کتاب و سنّت دیدم. هرگاه کاری پیش میآمد، سلطان در خصوص آن نظر میداد<ref>جامع بیان العلم، ج۲، ص۱۷۴.</ref>. [[زید بن ثابت]] درباره [[میراث]] جدّ به [[معاویه]] نوشت: این از مواردی است که جز امیران درباره آن [[حکم]] نمیکنند<ref>بحوث مع اهل السنة و السلفیه، ص۲۳۸.</ref>. | |||
# غیر امیران: علاوه بر امیران، [[نظام حاکم]] و [[دستگاه خلافت]] به کسانی اجازه فتوا و روایت داد که از [[تعهّد]] و [[وابستگی]] آنان به [[حکومت]] و خط [[مکتب خلافت]] [[اعتماد]] و [[اطمینان]] کامل داشت و آنان را واجد صلاحیتهای لازم و کافی میدید. دیگران را که فاقد این [[شایستگیها]] دانستند، از میدان فتوا دور کردند؛ اگر چه از نظر [[سیاسی]]، [[فکری]] و [[اجتماعی]] هم [[عقیده]] [[حاکمان]] بودند. از این افرادند؛ | |||
## [[عایشه]]: [[مروان حکم]] تلاش میکرد تا بر نقش اساسی عایشه در این خصوص تأکید کند. او میگفت: چگونه از کسی سؤال میشود، در حالی که [[همسران پیامبر]] {{صل}} و مادرانمان در میان ما هستند<ref>المصنّف، ج۱، ص۱۶۱؛ کشف الاستار، ج۲، ص۱۹۶؛ مجمع الزوائد، ج۴، ص۳۲۴.</ref>. مقصود وی از این سخن، شخص [[عایشه]] بود؛ زیرا در میان [[مادران]] [[مؤمنان]] فقط او عهدهدار [[روایت]] و [[فتوا]] بود. او [[دختر خلیفه اول]] و نازپرورده [[خلیفه دوم]] بود. گفته نشده که جز عایشه کسی از [[همسران پیامبر]] {{صل}} عهدهدار روایت و فتوا شده باشد، مگر در موارد اندک. امّ [[سلمه]] هم که [[روایات]] کمی از [[پیامبر]] {{صل}} نقل میکرد، به مذاق [[مروان]] و [[مروانیان]] خوش نمیآمد. عایشه در [[عهد]] عمر، [[عثمان]] و تا زمانی که از [[دنیا]] رفت، فتوا میداد. همین [[دو خلیفه]] نزد او میفرستادند و درباره [[سنن]] از وی میپرسیدند<ref>حیاة الصحابة، ج۳، ص۲۹۸.</ref>. در متن دیگری آمده: عایشه در دوره [[ابو بکر]]، عمر و عثمان مستقلا فتوا میداد. او به همین شیوه عمل کرد تا از دنیا رفت<ref>حیاة الصحابة، ج۳، ص۲۹۸.</ref>. | |||
# [[عایشه]]: [[مروان حکم]] تلاش میکرد تا بر نقش اساسی عایشه در این خصوص تأکید کند. او میگفت: چگونه از کسی سؤال میشود، در حالی که [[همسران پیامبر]] {{صل}} و مادرانمان در میان ما هستند<ref>المصنّف، ج۱، ص۱۶۱؛ کشف الاستار، ج۲، ص۱۹۶؛ مجمع الزوائد، ج۴، ص۳۲۴.</ref>. مقصود وی از این سخن، شخص [[عایشه]] بود؛ زیرا در میان [[مادران]] [[مؤمنان]] فقط او عهدهدار [[روایت]] و [[فتوا]] بود. او [[دختر خلیفه اول]] و نازپرورده [[خلیفه دوم]] بود. گفته نشده که جز عایشه کسی از [[همسران پیامبر]] {{صل}} عهدهدار روایت و فتوا شده باشد، مگر در موارد اندک. امّ [[سلمه]] هم که [[روایات]] کمی از [[پیامبر]] {{صل}} نقل میکرد، به مذاق [[مروان]] و [[مروانیان]] خوش نمیآمد. عایشه در [[عهد]] عمر، [[عثمان]] و تا زمانی که از [[دنیا]] رفت، فتوا میداد. همین [[دو خلیفه]] نزد او میفرستادند و درباره [[سنن]] از وی میپرسیدند<ref>حیاة الصحابة، ج۳، ص۲۹۸.</ref>. در متن دیگری آمده: عایشه در دوره [[ابو بکر]]، عمر و عثمان مستقلا فتوا میداد. او به همین شیوه عمل کرد تا از دنیا رفت<ref>حیاة الصحابة، ج۳، ص۲۹۸.</ref>. | ## [[زید بن ثابت]]: وی از جمله کسانی بود که [[حکومت]] [[خلفا]] به او اجازه فتوا داد. وی در دوره عمر و عثمان در [[مدینه]] [[منصب قضاوت]]، فتوا، [[قرائت قرآن]] و [[فرایض]] را بر عهده داشت<ref>حیاة الصحابة، ج۳، ص۲۵۸.</ref>. این امتیاز، [[پاداش]] موضع منفی وی در قبال علی {{ع}} و نقش او در تقویت [[سیطره]] حکومت بود. در همین کتاب، پس از [[غزوه حمراء الاسد]] به هنگام سخن از فراگیری [[زبان عبری]] [[آموختن]] زید، به این موضوع خواهیم پرداخت. | ||
# [[زید بن ثابت]]: وی از جمله کسانی بود که [[حکومت]] [[خلفا]] به او اجازه فتوا داد. وی در دوره عمر و عثمان در [[مدینه]] [[منصب قضاوت]]، فتوا، [[قرائت قرآن]] و [[فرایض]] را بر عهده داشت<ref>حیاة الصحابة، ج۳، ص۲۵۸.</ref>. این امتیاز، [[پاداش]] موضع منفی وی در قبال علی {{ع}} و نقش او در تقویت [[سیطره]] حکومت بود. در همین کتاب، پس از [[غزوه حمراء الاسد]] به هنگام سخن از فراگیری [[زبان عبری]] [[آموختن]] زید، به این موضوع خواهیم پرداخت. | ## [[عبد الرحمن بن عوف]]: وی از جمله کسانی بود که در [[زمان پیامبر]] {{صل}} و دوره [[سه خلیفه نخست]] فتوا میداد<ref>حیاة الصحابة، ج۳، ص۲۸۷؛ مسند احمد، ج۵، ص۷۷.</ref>. موضع [[عبد]] الرحمن در قبال علی {{ع}} در شورای شش نفری، آنگاه که با شیوه زیرکانهای [[خلافت]] را از علی {{ع}} به عثمان واگذار کرد، مشهور و معروف است و نیازی به بیان ندارد. | ||
# [[عبد الرحمن بن عوف]]: وی از جمله کسانی بود که در [[زمان پیامبر]] {{صل}} و دوره [[سه خلیفه نخست]] فتوا میداد<ref>حیاة الصحابة، ج۳، ص۲۸۷؛ مسند احمد، ج۵، ص۷۷.</ref>. موضع [[عبد]] الرحمن در قبال علی {{ع}} در شورای شش نفری، آنگاه که با شیوه زیرکانهای [[خلافت]] را از علی {{ع}} به عثمان واگذار کرد، مشهور و معروف است و نیازی به بیان ندارد. | ## [[ابو موسی اشعری]]: گویند: [[ابو موسی]] همیشه در دوره [[ابوبکر]] و عمر به آنچه پیامبر {{صل}} او را فرموده بود، فتوا میداد. روزی کنار [[حجر الاسود]] فتوا میداد، مردی آمد و پنهانی در گوش وی گفت: در فتوایت [[عجله]] نکن. [[امیر المؤمنین]] تغییری در [[مناسک]] داده است. [[ابو موسی]] از [[مردم]] خواست به عمر [[اقتدا]] کنند و از فتوای قبلی دست بردارند. سپس از [[خلیفه]] ماجرا را پرسید و او نیز برایش توضیح داد<ref>بنگرید: مسند احمد، ج۴، ص۳۹۳.</ref>. بنابراین وی [[معتقد]] بود که [[سنّت]] عمر بر سنّت [[رسول اکرم]] {{صل}} پیشی دارد<ref>بنگرید: الغدیر.</ref>. | ||
# [[ابو موسی اشعری]]: گویند: [[ابو موسی]] همیشه در دوره [[ابوبکر]] و عمر به آنچه پیامبر {{صل}} او را فرموده بود، فتوا میداد. روزی کنار [[حجر الاسود]] فتوا میداد، مردی آمد و پنهانی در گوش وی گفت: در فتوایت [[عجله]] نکن. [[امیر المؤمنین]] تغییری در [[مناسک]] داده است. [[ابو موسی]] از [[مردم]] خواست به عمر [[اقتدا]] کنند و از فتوای قبلی دست بردارند. سپس از [[خلیفه]] ماجرا را پرسید و او نیز برایش توضیح داد<ref>بنگرید: مسند احمد، ج۴، ص۳۹۳.</ref>. بنابراین وی [[معتقد]] بود که [[سنّت]] عمر بر سنّت [[رسول اکرم]] {{صل}} پیشی دارد<ref>بنگرید: الغدیر.</ref>. | ## [[ابو هریره]]: ابتدا وی را از [[فتوا]] منع کردند، امّا دوباره به او اجازه فتوا دادند. او میگفت: [[حدیث]] من به گوش عمر رسید، به دنبال من فرستاد. پرسید: آیا روزی که در خانه فلانی نزد [[رسول خدا]] بودیم تو هم با ما بودی؟ گفتم: آری. میدانم که چرا از من سؤال میکنی. گفتم: رسول خدا {{صل}} در آن [[روز]] گفت: هر کس عمدا بر من [[دروغ]] ببندد، نشیمنگاه خود را از [[آتش]] پر کرده است. گفت: بنابراین، برو و حدیث نقل کن<ref>البدایة و النهایة، ج۸، ص۱۰۷.</ref>. معلوم است که عمر، ابو هریره را از [[نقل حدیث]] منع کرده بود<ref>بنگرید: سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۶۰۰- ۶۰۳.</ref>، لکن چون [[حدیثی]] که ابو هریره نقل کرده بود به او رسید و او خوشش آمد، به دنبالش فرستاد و چنان که ملاحظه میکنید، به او [[اجازه روایت]] حدیث و فتوا داد. | ||
# [[ابو هریره]]: ابتدا وی را از [[فتوا]] منع کردند، امّا دوباره به او اجازه فتوا دادند. او میگفت: [[حدیث]] من به گوش عمر رسید، به دنبال من فرستاد. پرسید: آیا روزی که در خانه فلانی نزد [[رسول خدا]] بودیم تو هم با ما بودی؟ گفتم: آری. میدانم که چرا از من سؤال میکنی. گفتم: رسول خدا {{صل}} در آن [[روز]] گفت: هر کس عمدا بر من [[دروغ]] ببندد، نشیمنگاه خود را از [[آتش]] پر کرده است. گفت: بنابراین، برو و حدیث نقل کن<ref>البدایة و النهایة، ج۸، ص۱۰۷.</ref>. معلوم است که عمر، ابو هریره را از [[نقل حدیث]] منع کرده بود<ref>بنگرید: سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۶۰۰- ۶۰۳.</ref>، لکن چون [[حدیثی]] که ابو هریره نقل کرده بود به او رسید و او خوشش آمد، به دنبالش فرستاد و چنان که ملاحظه میکنید، به او [[اجازه روایت]] حدیث و فتوا داد. | |||
[[پرسش]] این است که آن، چه حدیثی بود و چه خصوصیات و ویژگیهایی داشت که خلیفه خوشش آمد و [[پاداش]] گوینده را اجازه نقل حدیث قرار داد؛ کاری که برای همه [[اصحاب رسول خدا]] {{صل}} ممنوع بود؟!<ref>[[سید جعفر مرتضی عاملی|عاملی، سید جعفر مرتضی]]، [[سیرت جاودانه ج۱ (کتاب)|سیرت جاودانه ج۱]]، ص ۵۰.</ref>. | [[پرسش]] این است که آن، چه حدیثی بود و چه خصوصیات و ویژگیهایی داشت که خلیفه خوشش آمد و [[پاداش]] گوینده را اجازه نقل حدیث قرار داد؛ کاری که برای همه [[اصحاب رسول خدا]] {{صل}} ممنوع بود؟!<ref>[[سید جعفر مرتضی عاملی|عاملی، سید جعفر مرتضی]]، [[سیرت جاودانه ج۱ (کتاب)|سیرت جاودانه ج۱]]، ص ۵۰.</ref>. | ||
| خط ۵۳: | خط ۵۱: | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
[[رده: | [[رده:اصطلاحات فقهی]] | ||