←حدیث ثقلین
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۵۶: | خط ۵۶: | ||
یکی از دانشمندان معاصر، سند احادیث ثقلین با اصطلاحات «عترتی اهل بیتی» و «سنتی» و «سنّة نبیّه» را براساس منابع [[اهلسنت]] بررسی کرده و به این نتیجه رسیده است که [[احادیث]] با اصطلاح «عترتی اهلبیتی» در کمال [[اتقان]] است؛ زیرا ناقلان آن از [[صاحبان صحاح]] و [[سنن]] هستند؛ ولی احادیث با اصطلاح «سنتی» و «سنّة نبیّه»، اسنادی [[ضعیف]] و مجعول دارند و گاهی هم بدون سند هستند. پس [[حدیث صحیح]] و ثابت از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} همان لفظ «عترتی اهلبیتی» است که بهجای آن، «سنتی» و «سنّة نبیّه» جای داده شده، از نظر سند [[باطل]] است<ref>سبحانی، جعفر، راهنمای حقیقت (پرسش و پاسخ پیرامون عقاید شیعه)، ص۴۱۸-۴۱۰.</ref>.<ref>[[محسن رفیعی|رفیعی]]، [[معصومه شریفی|شریفی]]، [[مرجعیت علمی اهل بیت با تأکید بر حجیت سنت ایشان (مقاله)|مرجعیت علمی اهل بیت با تأکید بر حجیت سنت ایشان]]، ص ۱۶۴.</ref> | یکی از دانشمندان معاصر، سند احادیث ثقلین با اصطلاحات «عترتی اهل بیتی» و «سنتی» و «سنّة نبیّه» را براساس منابع [[اهلسنت]] بررسی کرده و به این نتیجه رسیده است که [[احادیث]] با اصطلاح «عترتی اهلبیتی» در کمال [[اتقان]] است؛ زیرا ناقلان آن از [[صاحبان صحاح]] و [[سنن]] هستند؛ ولی احادیث با اصطلاح «سنتی» و «سنّة نبیّه»، اسنادی [[ضعیف]] و مجعول دارند و گاهی هم بدون سند هستند. پس [[حدیث صحیح]] و ثابت از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} همان لفظ «عترتی اهلبیتی» است که بهجای آن، «سنتی» و «سنّة نبیّه» جای داده شده، از نظر سند [[باطل]] است<ref>سبحانی، جعفر، راهنمای حقیقت (پرسش و پاسخ پیرامون عقاید شیعه)، ص۴۱۸-۴۱۰.</ref>.<ref>[[محسن رفیعی|رفیعی]]، [[معصومه شریفی|شریفی]]، [[مرجعیت علمی اهل بیت با تأکید بر حجیت سنت ایشان (مقاله)|مرجعیت علمی اهل بیت با تأکید بر حجیت سنت ایشان]]، ص ۱۶۴.</ref> | ||
'''دلالت حدیث''' | |||
[[حدیث ثقلین]] بیانگر [[مرجعیت]] علمی [[اهل بیت]] است، زیرا [[پیامبر]] {{صل}} از [[مسلمانان]] خواسته است که به [[قرآن]] و [[عترت]] او تمسک جویند تا [[گمراه]] نشوند. نخستین و اساسیترین منبع و [[مرجع]] علمی [[مسلمانان]] [[قرآن کریم]] است و پس از آن [[سنّت]] پیامبر {{صل}} قرار دارد و نقش [[اهل بیت]] در این باره این است که ترجمان [[قرآن]] و حافظان و ناقلان [[سنّت]] پیامبرند، پیامبر گرامی مأموریت داشت تا حقایق و [[معارف قرآن]] را برای [[مردم]] بیان کنند، اما او به مقتضای [[حکمت]] و [[مصلحت]]، این کار را به صورت تدریجی انجام داد. بدون [[شک]] آن حضرت بخش عظیمی از حقایق و معارف قرآن را برای [[مردم]] بیان کرد، ولی بخش دیگری را که شرایط بیان آنها فراهم نبود، یا [[مصلحت]] این بود که در زمانهای بعد بیان شود را به [[عترت]] [[معصوم]] خود سپرد تا آنان آن را بیان کنند<ref>اصل الشیعة واصولها، ص۱۶۲.</ref>؛ حاصل آنکه [[حفظ]] کامل آنچه توسط پیامبر {{صل}} بیان شده بود و تبیین آنچه بیان نشده بود به اهل بیت پیامبر سپرده شد. | |||
راه [[شناخت]] درست قرآن و [[سنت]] پیامبر {{صل}} تمسک به اهل بیت پیامبر {{صل}} است و بدین صورت آنان [[مرجع]] علمی [[مسلمانان]] در [[شناخت]] معارف و [[احکام دین]] هستند. ملا علی قاری گفته است: [[اهل بیت]] غالباً به صاحب بیت و احوال او از دیگران [[آگاه]] ترند، بنابراین، مراد از اهل بیت دانشمندان آنان و آگاهان به [[سیره]] پیامبر {{صل}} و واقفان بر راه و روش او و دانایان به [[حکم]] و [[حکمت]] اوست، به این جهت است که شایستگی آن را دارند که دوشادوش [[کتاب]] [[خدای سبحان]] قرار گیرند<ref>المرقاة، ج۵، ص۶۰۰.</ref>. [[ابن حجر]] نیز گفته است: پیامبر {{صل}} بدان جهت [[قرآن]] و [[عترت]] را ثِقل نامیده است که ثِقل به چیزی که گرانبها و دارای اهمیت است گفته میشود و قرآن و [[عترت]] این گونهاند، زیرا هر دو معدن [[علوم لدنی]] و [[اسرار]] و حکمتهای عالی و [[احکام]] شرعیاند، بدین جهت بر تمسک به آن دو و فراگیری [[معرفت]] از آن دو [[تحریض]] و تأکید شده است. این [[تشویق]] و تأکید در مورد عترت مخصوص کسانی است که [[کتاب خدا]] و سنت [[رسول خدا]] {{صل}} را میشناسند و آنها هستند که تا [[قیامت]] از قرآن جدا نخواهند شد<ref>الصواعق المحرقة، ص ۱۸۹.</ref>. | |||
[[قرآن کریم]] [[اهل بیت]] [[پیامبر]] {{صل}} را به عنوان کسانی که [[خداوند]] آنان را از هرگونه [[پلیدی]] [[پاک]] کرده است، معرفی نموده است<ref>سوره احزاب، آیه۳۳.</ref> و از سوی دیگر یادآور شده است که حقایق متعالی و معارف مکنون قرآن را جز انسانهای مطهّر از پلیدیها [[درک]] نمیکنند: {{متن قرآن|إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ لّا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ}}<ref> که این قرآنی ارجمند است، در نوشتهای فرو پوشیده، که جز پاکان را به آن دسترس نیست؛ سوره واقعه، آیه ۷۷- ۷۹.</ref> همان گونه که [[طهارت]] [[شرعی]]، شرط تماس بدن انسان با ظاهر قرآن است، طهارت [[روح]] و [[جان]] از [[رذایل]] نیز شرط فهم معارف و حقایق قرآن است و هر چه معارف و حقایق لطیفتر و عمیقتر باشد، فهم آن به طهارت [[روحی]] بالاتر و عمیقتری نیاز دارد، و عالیترین آن ملازم با [[عصمت]] است<ref>المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۹، ص۱۳۷</ref>. بنابراین، معارف و حقایق قرآن را به طور کامل و عمیق جز پیامبر {{صل}} و [[اهل بیت]] [[معصوم]] او کسی نمیداند و برای [[درک]] این حقایق باید به آنان رجوع کرد. [[امام صادق]] {{ع}} فرموده است: حقایق مربوط به گذشته و [[آینده]] و احکامی که [[حق و باطل]] را در مورد [[زندگی]] [[بشر]] از هم جدا میسازد، در قرآن وجود دارد و ما آن را میدانیم<ref>اصول کافی، ج۱، باب الرد إلی الکتاب والسنّة، حدیث۹.</ref>. همچنین فرموده است: ما [[راسخان در علم]] هستیم و [[تأویل قرآن]] را میدانیم<ref>اصول کافی، ج۱، باب الراسخین فی العلم، حدیث۱.</ref>، احادیثی که از امامان [[اهل بیت]] {{عم}} در این باره [[روایت]] شده، فراوان است<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[اهل بیت - ربانی گلپایگانی (مقاله)|مقاله «اهل بیت»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی ج۱]]، ص ۵۳۹-۵۴۹.</ref>. | |||
'''جمعبندی''': با نگاهی گذرا به [[حدیث شریف ثقلین]]، نکاتی چند را میتوان دریافت: | '''جمعبندی''': با نگاهی گذرا به [[حدیث شریف ثقلین]]، نکاتی چند را میتوان دریافت: | ||
#مراد از «[[عترت]]»، همان «[[اهلبیت]]» است؛ زیرا [[رسول خدا]]{{صل}} در [[حدیث ثقلین]] فرمود: «عترتی اهلبیتی»<ref>یکی از پژوهشگران میگوید که ۱۸۵ مرجع از مراجع اهلسنت را گردآوری کرده که نشان میدهد مراد از «عترت»، همان «اهلبیت» هستند که رسول خدا{{صل}} بارها در دلالت حدیث ثقلین و حدیث کساء از آنان نام برده است. (بنگرید به: یعقوب، أحمد حسین، الخطط السیاسیّة لتوحید الأمة الإسلامیّة، ص۳۵۱؛ تسخیری، محمدعلی، «الوحدة الإسلامیّة حول محور المرجعیّة العلمیّة لأهل البیت{{عم}}»، در چهاردهمین همایش بینالمللی وحدت اسلامی، ص۸۰).</ref> بیتردید، یکی از برجستهترین مصادیق اهلبیت رسول خدا{{صل}}، [[امام علی]]{{ع}} است. اگر حجیت سنت یکی از آنان ثابت شود، حجیت سایر اهلبیت{{عم}} نیز ثابت میشود؛ زیرا [[تأیید]] هریک از این ایشان نسبت به سایر اهلبیت، پشتوانهای از تأییدات [[قرآنی]] و [[سیره پیامبر اکرم]]{{صل}} را بههمراه دارد. اگر در کنار [[روایت]] «عترتی [[اهل بیتی]]»، [[روایات]] «سنتی» و «سنّة نبیه» را نیز بپذیریم؛ باز هم یکی از مصادیق [[سنت]] پیامبر اکرم{{صل}} عترت آن حضرت خواهد بود که براساس [[حدیث متواتر]] «[[ثقلین]]» باید به آن اعتصام کرد. | # مراد از «[[عترت]]»، همان «[[اهلبیت]]» است؛ زیرا [[رسول خدا]]{{صل}} در [[حدیث ثقلین]] فرمود: «عترتی اهلبیتی»<ref>یکی از پژوهشگران میگوید که ۱۸۵ مرجع از مراجع اهلسنت را گردآوری کرده که نشان میدهد مراد از «عترت»، همان «اهلبیت» هستند که رسول خدا{{صل}} بارها در دلالت حدیث ثقلین و حدیث کساء از آنان نام برده است. (بنگرید به: یعقوب، أحمد حسین، الخطط السیاسیّة لتوحید الأمة الإسلامیّة، ص۳۵۱؛ تسخیری، محمدعلی، «الوحدة الإسلامیّة حول محور المرجعیّة العلمیّة لأهل البیت{{عم}}»، در چهاردهمین همایش بینالمللی وحدت اسلامی، ص۸۰).</ref> بیتردید، یکی از برجستهترین مصادیق اهلبیت رسول خدا{{صل}}، [[امام علی]]{{ع}} است. اگر حجیت سنت یکی از آنان ثابت شود، حجیت سایر اهلبیت{{عم}} نیز ثابت میشود؛ زیرا [[تأیید]] هریک از این ایشان نسبت به سایر اهلبیت، پشتوانهای از تأییدات [[قرآنی]] و [[سیره پیامبر اکرم]]{{صل}} را بههمراه دارد. اگر در کنار [[روایت]] «عترتی [[اهل بیتی]]»، [[روایات]] «سنتی» و «سنّة نبیه» را نیز بپذیریم؛ باز هم یکی از مصادیق [[سنت]] پیامبر اکرم{{صل}} عترت آن حضرت خواهد بود که براساس [[حدیث متواتر]] «[[ثقلین]]» باید به آن اعتصام کرد. | ||
# رسول خدا{{صل}} به [[دستور خداوند]] [[قرآن]] و سنت را [[مرجع]] [[فکری]] و [[تشریعی]] برای [[جامعه اسلامی]] قرار داده است و ازآنجاکه این [[مرجعیت]] نیاز به ضمانت اجرایی داشت، اهلبیت خویش را حافظ و [[امین]] قرآن و سنت خویش و مرجعی برای [[هدایت امت]] قرار داد. | # رسول خدا{{صل}} به [[دستور خداوند]] [[قرآن]] و سنت را [[مرجع]] [[فکری]] و [[تشریعی]] برای [[جامعه اسلامی]] قرار داده است و ازآنجاکه این [[مرجعیت]] نیاز به ضمانت اجرایی داشت، اهلبیت خویش را حافظ و [[امین]] قرآن و سنت خویش و مرجعی برای [[هدایت امت]] قرار داد. | ||
# از پیشبینی رسول خدا{{صل}} که فرمود «[[قرآن و عترت]]، هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند تا در حوض بر من وارد شوند» دو نکته اساسی میتوان فهمید: | # از پیشبینی رسول خدا{{صل}} که فرمود «[[قرآن و عترت]]، هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند تا در حوض بر من وارد شوند» دو نکته اساسی میتوان فهمید: | ||