←مناقشات ابن تیمیه حرانی
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۵۹۲: | خط ۵۹۲: | ||
=== مناقشات [[ابن تیمیه حرانی]] === | === مناقشات [[ابن تیمیه حرانی]] === | ||
==== مراد از نفس مشابهت و مجانست میان دو نفر است نه تساوی ==== | |||
ابن تیمیه در [[منهاج السنّة]] مینویسد: گرفتن دست علیّ، [[فاطمه]]، حسن و حسین{{عم}} در مباهله [[حدیث]] صحیحی است که مسلم آن را از [[سعد بن ابیوقاص]] [[روایت]] کرده است. او در ضمن [[حدیثی]] طولانی میگوید: «وقتی [[آیه]]: {{متن قرآن|فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}} نازل شد، رسول خدا{{صل}}، علی، فاطمه، حسن و حسین{{عم}} را فرا خواند و عرض کرد: «بارالها، اینان [[اهل]] من هستند». | ابن تیمیه در [[منهاج السنّة]] مینویسد: گرفتن دست علیّ، [[فاطمه]]، حسن و حسین{{عم}} در مباهله [[حدیث]] صحیحی است که مسلم آن را از [[سعد بن ابیوقاص]] [[روایت]] کرده است. او در ضمن [[حدیثی]] طولانی میگوید: «وقتی [[آیه]]: {{متن قرآن|فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}} نازل شد، رسول خدا{{صل}}، علی، فاطمه، حسن و حسین{{عم}} را فرا خواند و عرض کرد: «بارالها، اینان [[اهل]] من هستند». | ||
| خط ۶۰۶: | خط ۶۰۶: | ||
اما منظور از «انفسنا» و «انفسکم» در آیه: {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}}، یا مردانی است که در دین و نسب از جنس ما هستند و در مقابل، مردانی که از جنس شما هستند، و یا مقصود تنها تجانس در [[قرابت]] است؛ چراکه میفرماید: {{متن قرآن|أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ}}، از آن پس [[اولاد]]، [[زنان]] و مردانی را ذکر میکند که از این مطلب [[استنباط]] میشود که [[نزدیکان]] به ما، مردان، زنان، اولاد و بستگان را [[اراده]] کرده است و بر همین اساس حسن و حسین{{ع}} را از [[فرزندان]]، [[فاطمه]]{{س}} را از زنان و علی{{ع}} را از مردان فرا خواند و نزد [[پیامبر خدا]]{{صل}} در نسبت احدی نزدیکتر از این افراد نبود و آنان کسانی هستند که [[پیامبر]] [[کساء]] را بر سر آنان قرار داد و [[مباهله]]، با نزدیکانِ پیامبر حاصل میشود و در صورتی که با افرادی که از نظر نسب به ایشان دور هستند مباهله میکرد، مقصود حاصل نمیشد، هر چند که آن افراد نزد [[خداوند]] [[افضل]] میبودند. پس منظور فراخواندن نزدیکان خود بود، چنانکه پیامبر نزدیکترین افراد به خود را فرامیخوانَد و [[نفوس]] بر نزدیکان [[دلسوزی]] میکند به گونهای که برای غیر، دلسوزی نمیکند و [[نصرانیان]] میدانستند که [[حضرت محمد]]{{صل}} [[رسول]] خداست و میدانستند که اگر با او مباهله کنند، [[لعنت]] بر خود و نزدیکانشان نازل میشود، از اینرو آنها بر خود و نزدیکانشان ترسیدند و این [[خوف]] در امتناع آنها رساتر بود و الّا [[انسان]] حاضر است که خود را به ورطه [[هلاکت]] بیافکند تا فرزندش زنده بماند و از همین دست است که پیرمردی کهن سال مرگش را [[اختیار]] میکند تا نزدیکانش در [[نعمت]] و [[ثروت]] باقی بمانند که از این موارد فراوان اتفاق افتاده است. به همین جهت است که [[پیامبر]] از آنها خواست که با [[فرزندان]]، [[زنان]]، مردان و نزدیکانشان حاضر شده و [[مباهله]] کنند. | اما منظور از «انفسنا» و «انفسکم» در آیه: {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}}، یا مردانی است که در دین و نسب از جنس ما هستند و در مقابل، مردانی که از جنس شما هستند، و یا مقصود تنها تجانس در [[قرابت]] است؛ چراکه میفرماید: {{متن قرآن|أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ}}، از آن پس [[اولاد]]، [[زنان]] و مردانی را ذکر میکند که از این مطلب [[استنباط]] میشود که [[نزدیکان]] به ما، مردان، زنان، اولاد و بستگان را [[اراده]] کرده است و بر همین اساس حسن و حسین{{ع}} را از [[فرزندان]]، [[فاطمه]]{{س}} را از زنان و علی{{ع}} را از مردان فرا خواند و نزد [[پیامبر خدا]]{{صل}} در نسبت احدی نزدیکتر از این افراد نبود و آنان کسانی هستند که [[پیامبر]] [[کساء]] را بر سر آنان قرار داد و [[مباهله]]، با نزدیکانِ پیامبر حاصل میشود و در صورتی که با افرادی که از نظر نسب به ایشان دور هستند مباهله میکرد، مقصود حاصل نمیشد، هر چند که آن افراد نزد [[خداوند]] [[افضل]] میبودند. پس منظور فراخواندن نزدیکان خود بود، چنانکه پیامبر نزدیکترین افراد به خود را فرامیخوانَد و [[نفوس]] بر نزدیکان [[دلسوزی]] میکند به گونهای که برای غیر، دلسوزی نمیکند و [[نصرانیان]] میدانستند که [[حضرت محمد]]{{صل}} [[رسول]] خداست و میدانستند که اگر با او مباهله کنند، [[لعنت]] بر خود و نزدیکانشان نازل میشود، از اینرو آنها بر خود و نزدیکانشان ترسیدند و این [[خوف]] در امتناع آنها رساتر بود و الّا [[انسان]] حاضر است که خود را به ورطه [[هلاکت]] بیافکند تا فرزندش زنده بماند و از همین دست است که پیرمردی کهن سال مرگش را [[اختیار]] میکند تا نزدیکانش در [[نعمت]] و [[ثروت]] باقی بمانند که از این موارد فراوان اتفاق افتاده است. به همین جهت است که [[پیامبر]] از آنها خواست که با [[فرزندان]]، [[زنان]]، مردان و نزدیکانشان حاضر شده و [[مباهله]] کنند. | ||
===== نقد و بررسی ===== | |||
ابن تیمیه دلالت حدیث مباهله را بر [[امامت امیرالمؤمنین]]{{ع}} رد میکند، اما در کلام وی [[اضطراب]] و تهافت وجود دارد. نخستین اشکال وی آن است که احدی با [[رسول خدا]]{{صل}} مساوی نیست. | |||
در پاسخ باید گفت که این سخن اشکالی [[علمی]] به [[حساب]] نمیآید و صرفاً جنبه جدلی دارد؛ زیرا منظور از [[مساوات]] امیرالمؤمنین{{ع}} با رسول خدا{{صل}} مقایسه آن دو [[بزرگوار]] با یکدیگر نیست، بلکه صرفاً بیان اشتراک ایشان در همه [[کمالات]] جز [[نبوت]] است. همه قبول دارند که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[برترین]] [[آفریده]] [[خداوند]] است و از نظر رتبه و [[مقام]] احدی با ایشان برابر نیست، اما سخن در رتبه پس از رسول خدا{{صل}} است. | |||
براساس [[روایت]] [[امام صادق]]{{ع}}، [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} در پاسخ یکی از [[عالمان یهودی]] که درباره [[نبی]] بودن حضرتش سؤال کرده بود فرمودند: | |||
{{متن حدیث|وَيْلَكَ، إِنَّمَا أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبِيدِ مُحَمَّدٍ{{صل}}}}<ref>الکافی، ج۱، ص۹۰، ح۵؛ الإحتجاج، ج۱، ص۳۱۳-۳۱۴.</ref>؛ | |||
وای بر تو! من بندهای از [[بندگان]] محمد هستم. | |||
برپایه این [[حدیث]]، امیرالمؤمنین{{ع}} خود را تابع رسول خدا{{صل}} معرفی میکند و مسلّم است که در رتبه ایشان قرار ندارد، امّا این بدان معنا نیست که وجود کمالات رسول خدا{{صل}} در امیرالمؤمنین{{ع}} ممتنع باشد، بلکه بر اساس ادلّه فراوان، امیرالمؤمنین{{ع}} با رسول خدا{{صل}} در تمام کمالات جز نبوت مساوی هستند. برخی از این [[دلایل]] را ذیل عنوان «نتیجه [[استدلال]] به آیه مباهله و قول و [[فعل پیامبر]]» بیان کردیم و در اینجا ضمن یادآوری برخی از آنها، [[ادله]] دیگری نیز ارائه میکنیم. رسول خدا{{صل}} درباره امیرالمؤمنین{{ع}} فرمودند: | |||
{{متن حدیث|عَلِيٌّ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ عَلِيٍّ وَ هُوَ وَلِيُّكُمْ بَعْدِي}}<ref>در صفحات گذشته به منابع آن اشاره شد.</ref>؛ | |||
علی از من است و من از اویم، و او پس از من [[صاحب اختیار]] شماست. | |||
و در [[داستان]] [[سوره توبه]] فرمودند: | |||
{{متن حدیث|لَا يُؤَدِّيَ عَنِّي إِلَّا أَنَا أَوْ رَجُلٌ مِنِّي}}<ref>السنن الکبری (نسائی)، ج۵، ص۱۲۹، ح۸۴۶۲؛ ص۳۱۸، ح۸۴۵۸؛ خصائص امیرالمؤمنین{{ع}} (نسائی)، ص۹۰ با اندکی اختلاف؛ شرح نهج البلاغة، ج۱۷، ص۱۹۵؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص۳۰۸، ح۳۱۵؛ ص۳۱۵، ح۳۲۵؛ ص۳۱۷، ح۳۲۷ و منابع دیگر.</ref>؛ | |||
[[رسالت]] مرا ادا نمیکند جز خودم یا مردی از خودم. | |||
و یا اینکه [[پیامبر]] به هیأت ثقیف فرمودند: | |||
{{متن حدیث|لَتُسْلِمُنَّ أَوْ لَأَبْعَثَنَّ رَجُلًا مِنِّي - أَوْ قَالَ: مِثْلَ نَفْسِي - فَلَيَضْرِبَنَّ أَعْنَاقَكُمْ وَ لَيَسْبِيَنَّ ذَرَارِيَّكُمْ وَ لَيَأْخُذَنَّ أَمْوَالَكُمْ. قَالَ عُمَرُ: فَوَ اللَّهِ مَا اشْتَهَيْتُ الْإِمَارَةَ إِلَّا يَوْمَئِذٍ فَجَعَلْتُ أَنْصِبُ صَدْرِي لَهُ رَجَاءَ أَنْ يَقُولَ: هَذَا، فَالْتَفَتَ إِلَى عَلِيٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فَأَخَذَ بِيَدِهِ، ثُمَّ قَالَ: هُوَ هَذَا، هُوَ هَذَا}}<ref>أنساب الأشراف، ج۲، ص۱۲۳-۱۲۴، ش ۸۵؛ الإستیعاب، ج۳، ص۱۱۱۰؛ المصنف (صنعانی)، ج۱۱، ص۲۲۶، ش ۲۰۳۸۹؛ المناقب (خوارزمی)، ص۱۳۶، ش ۱۵۳؛ السیرة الحلبیة، ج۲، ص۷۳۴ و منابع دیگر.</ref>؛ | |||
یا [[تسلیم]] شوید و یا اینکه مردی از خود - یا فرمود: مثل خودم - میفرستم که گردنتان را میزند و فرزندانتان را [[اسیر]] میکند و اموالتان را میگیرد. عمر گفت: من هرگز آرزوی [[فرماندهی]] نداشتم جز آن [[روز]]، از اینرو سینه خود را سپر کردم به [[امید]] اینکه پیامبر مرا [[انتخاب]] کند. آنگاه پیامبر به سوی علی{{ع}} توجّه کرد و دست ایشان را گرفت و فرمود: «منظورم این است، منظورم این است». | |||
[[رسول اکرم]]{{صل}} در جای دیگری، [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} را در جایگاه خویش قرار داد، آنگاه که فرمود: | |||
{{متن حدیث|إِنَّ مِنْكُمْ رَجُلًا مَنْ يُقَاتِلُ عَلَى تَأْوِيلِ الْقُرْآنِ كَمَا قَاتَلْتُ عَلَى تَنْزِيلِهِ، فَاسْتَشْرَفَ لَهَا الْقَوْمُ، وَ فِيهِمْ أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ. قَالَ أَبُو بَكْرٍ: أَنَا هُوَ؟ قَالَ: لَا. قَالَ عُمَرُ: أَنَا هُوَ؟ قَالَ: لَا. ثُمَّ قَالَ: وَ لَكِنْ خَاصِفُ النَّعْلِ. وَ كَانَ أَعْطَى عَلِيّاً نَعْلَهُ يَخْصِفُهَا}}<ref>مسند أحمد، ج۳، ص۳۳؛ سنن الترمذی، ج۵، ص۲۹۸؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۱۳۸؛ مجمع الزوائد، ج۵، ص۱۸۶ با اندکی اختلاف در عبارات.</ref>؛ | |||
همانا در میان شما کسی است که براساس [[تاویل قرآن]] میجنگد، چنانکه من بر [[تنزیل]] آن جنگیدم. آنگاه [[ابوبکر]]، عمر و غیر آن دو سرهای خود را به [[طمع]] برافراشته بودند و هر یک میگفتند: آن کس منم؟ [[پیامبر]] فرمود: «خیر»، سپس فرمود: «آن شخص وصلهکننده [[کفش]] است». این [[سخن پیامبر]] در حالی بود که پیامبر کفشش را به علی داده بود و ایشان آن را وصله میزد. | |||
پس مساوی بودن [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} با [[رسول خدا]]{{صل}} در [[کمالات]] موضوعی است که [[آیات قرآن]] و [[روایات]] رسول خدا{{صل}} بر آن دلالت دارند. پس اگر [[خدا]] و رسولش چنین میگویند، آیا [[وظیفه]] ما غیر از [[اطاعت]] و [[پیروی]] است؟ | |||
اشکال دوم [[ابن تیمیه]] آن است که وی ادعا میکند براساس لغت [[عرب]]، واژه «نفس» بر [[مساوات]] دلالت ندارد و مراد از آن در [[آیه]] کسی است که به واسطه [[خویشاوندی]] با پیامبر ارتباط دارد. وی برای [[اثبات]] ادعای خود به چند آیه از [[قرآن]] استناد میکند. اما باید از وی پرسید آیاتی که در آن [[آیات]]، «نفس» و «اقرباء» در مقابل هم به کار رفتهاند را چگونه معنا میکند. مثلا [[خدای تعالی]] میفرماید: | |||
{{متن قرآن|قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا}}<ref>«خود و خانواده خویش را از آتش بازدارید» سوره تحریم، آیه ۶.</ref>. | |||
و در جای دیگر میفرماید: | |||
{{متن قرآن|إِنَّ الْخَاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَأَهْلِيهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ}}<ref>«بیگمان زیانکاران آنانند که در روز رستخیز به خود و خانواده خویش زیان رساندهاند» سوره زمر، آیه ۱۵.</ref>. | |||
در این دو آیه، «نفس» در مقابل «[[أهل]]» به کار رفته است، پس نمیتوان گفت مراد از «نفس» [[خانواده]] و [[خویشاوندان]] نزدیک فرد است. البته «نفس» در این آیات به معنای [[حقیقی]] آن استعمال شده است، اما در [[آیه مباهله]] بر وجه مجاز درباره کسی به کار رفته که به منزله خود پیامبر است و گفتیم در مجاز، أقرب المجازات مقدم است و آن مساوات میباشد، در نتیجه علی{{ع}} نفس پیامبر{{صل}} است و در کمالات با ایشان مساوی است.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام]]، ج۳، ص ۳۵۴.</ref> | |||
==== عدم دلالت داستان مباهله بر امامت و افضلیت اهل بیت ==== | |||
[[آیه مباهله]] [[سال دهم]] نازل شده است. هیأت [[نجران]] زمانی وارد [[مدینه]] شد که از [[عموهای پیامبر]]{{صل}} تنها عباس باقی مانده بود و عباس از پیشیگیرندگان نخستین نبود و همانند علی{{ع}} نزد [[رسول خدا]]{{صل}} جایگاه و [[منزلت]] نداشت. امّا در میان عموزادگان آن حضرت نیز کسی به مانند علی{{ع}} وجود نداشت؛ چراکه کسانی هم چون، جعفر ([[برادر]] [[بزرگوار]] [[علی بن ابی طالب]]{{ع}}) پیش از آن [[شهید]] شده بود. مباهله به هنگام ورود هیأت نجران در سال نهم و یا [[دهم هجری]] اتفاق افتاد و این در حالی است که [[شهادت]] جعفر سال هشتم و در [[جنگ موته]] اتفاق افتاده بود. بنابراین فقط علی{{ع}} برای مباهله [[انتخاب]] شد و انتخاب شدن ایشان برای مباهله بدان جهت بود که در میان [[نزدیکان پیامبر]]{{صل}} [[جایگزینی]] برای ایشان نبود. اما این مساله موجب نمیشود که او در چیزی با پیامبر{{صل}} مساوی باشد. همچنین موجب نمیشود که او مطلقاً از سایر [[صحابه]] [[افضل]] باشد، بلکه در مباهله برای او نوعی [[فضیلت]] بود و آن فضیلت، میان او، [[فاطمه]]، حسن و حسین{{عم}} مشترک است و همین نشانگر این است که [[جریان مباهله]] از خصائص [[امامت]] نمیباشد؛ چراکه خصائص امامت برای زنان ثابت نمیشود. اینکه شخصی در میان افراد باشد که پیامبر به همراه او مباهله کرده مقتضی آن نیست که آن شخص از همه صحابه با فضلیتتر باشد، چنانکه موجب نمیشود که فاطمه، حسن و حسین{{عم}} از همه صحابه با فضیلتتر باشند.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام]]، ج۳، ص ۳۴۲.</ref> | [[آیه مباهله]] [[سال دهم]] نازل شده است. هیأت [[نجران]] زمانی وارد [[مدینه]] شد که از [[عموهای پیامبر]]{{صل}} تنها عباس باقی مانده بود و عباس از پیشیگیرندگان نخستین نبود و همانند علی{{ع}} نزد [[رسول خدا]]{{صل}} جایگاه و [[منزلت]] نداشت. امّا در میان عموزادگان آن حضرت نیز کسی به مانند علی{{ع}} وجود نداشت؛ چراکه کسانی هم چون، جعفر ([[برادر]] [[بزرگوار]] [[علی بن ابی طالب]]{{ع}}) پیش از آن [[شهید]] شده بود. مباهله به هنگام ورود هیأت نجران در سال نهم و یا [[دهم هجری]] اتفاق افتاد و این در حالی است که [[شهادت]] جعفر سال هشتم و در [[جنگ موته]] اتفاق افتاده بود. بنابراین فقط علی{{ع}} برای مباهله [[انتخاب]] شد و انتخاب شدن ایشان برای مباهله بدان جهت بود که در میان [[نزدیکان پیامبر]]{{صل}} [[جایگزینی]] برای ایشان نبود. اما این مساله موجب نمیشود که او در چیزی با پیامبر{{صل}} مساوی باشد. همچنین موجب نمیشود که او مطلقاً از سایر [[صحابه]] [[افضل]] باشد، بلکه در مباهله برای او نوعی [[فضیلت]] بود و آن فضیلت، میان او، [[فاطمه]]، حسن و حسین{{عم}} مشترک است و همین نشانگر این است که [[جریان مباهله]] از خصائص [[امامت]] نمیباشد؛ چراکه خصائص امامت برای زنان ثابت نمیشود. اینکه شخصی در میان افراد باشد که پیامبر به همراه او مباهله کرده مقتضی آن نیست که آن شخص از همه صحابه با فضلیتتر باشد، چنانکه موجب نمیشود که فاطمه، حسن و حسین{{عم}} از همه صحابه با فضیلتتر باشند.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام]]، ج۳، ص ۳۴۲.</ref> | ||
==== همراهی اهل بیت با پیامبر از باب استجابت دعا نبود ==== | |||
و اما در پاسخ به اینکه: «اگر کسی غیر از اهل بیت در [[استجابت دعا]] در [[برابری] با پیامبر، از اهل بیت، [[برتر]] بود، قطعاً [[خداوند]] به پیامبر دستور میداد که او را با خود همراه کند؛ زیرا اینجا مکانی است که به او نیاز است»، میگوییم: مقصود از [[همراهی]] آنان [[اجابت دعا]] نبود؛ زیرا دعای رسول خدا{{صل}} به [[تنهایی]] کافی است و اگر منظور از [[دعوت]] ایشان [[استجابت]] [[دعای پیامبر]] بود، در این صورت باید همه [[مؤمنان]] را فرا میخواند و با آنان [[دعا]] میکرد، چنانکه پیامبر به همراه آنان [[طلب باران]] میکرد و با [[مهاجران]] [[تنگدست]] و [[فقیر]] به [[فتوحات]] میپرداخت و میفرمود: «[[یاری]] نمیشوید و یا روزی نمیخورید مگر به واسطه ضعفای خود، دعا، [[نماز]] و [[اخلاص]] آنان!» و روشن است که اگر چه دعای ایشان [[مستجاب]] است، اما کثرت دعا برای [[اجابت]] رساتر است، لیکن از آنجا که منظور از [[دعوت]] کسانی که [[پیامبر]] برای [[مباهله]] فرا خواند، اجابت دعای ایشان نبود، بلکه به جهت مقابله میان [[خویشاوندان]] دو طرف بود، لذا خدای متعال به همراهی کردن نزدیکان آن حضرت با پیامبر امر کرد و ما به [[ضرورت]] میدانیم که اگر پیامبر{{صل}} [[ابوبکر]]، عمر، عثمان، [[طلحه]]، [[زبیر]]، [[ابی بن کعب]]، [[معاذ بن جبل]] و دیگران را هم برای مباهله فرا میخواند، آنان به جهت [[استجابت]] [[دستور پیامبر]] بزرگترین [[مردم]] بودند و دعای آنان و غیر آنان در [[اجابت دعا]] رساتر بود، لیکن [[خدای سبحان]] امر به [[همراهی]] آنان با پیامبر نکرده است؛ زیرا [[خواست خداوند]] با دعوت آنان محقق نمیشد؛ چراکه خواست [[خدا]] این بود که [[نصرانیان]] کسانی را بیاورند که به طور طبیعی نسبت به آنها دلسوزترند، مانند فرزندانشان، زنانشان و مردانشان که نزدیکترین افراد به آنها هستند. پس اگر پیامبر{{صل}} افرادی غیر از بستگان خود را فرا میخواند و آنها نیز با همان گروه و غیر از بستگان و [[نزدیکان]] خود میآمدند، [[نزول]] [[لعنت]] و [[عذاب]] با آن [[بیگانگان]] بر آنان سخت نمیشد، چنانکه نزول آن با حضور نزدیکان آنها برایشان سخت میگشت. پس [[طبع]] [[بشر]] اینگونه است که بر نزدیکان خود بیش از بیگانگان [[بیم]] دارد، پس پیامبر{{صل}} امر شد که نزدیکانش را دعوت کند و آنان نیز نزدیکان خود را دعوت کنند. | و اما در پاسخ به اینکه: «اگر کسی غیر از اهل بیت در [[استجابت دعا]] در [[برابری] با پیامبر، از اهل بیت، [[برتر]] بود، قطعاً [[خداوند]] به پیامبر دستور میداد که او را با خود همراه کند؛ زیرا اینجا مکانی است که به او نیاز است»، میگوییم: مقصود از [[همراهی]] آنان [[اجابت دعا]] نبود؛ زیرا دعای رسول خدا{{صل}} به [[تنهایی]] کافی است و اگر منظور از [[دعوت]] ایشان [[استجابت]] [[دعای پیامبر]] بود، در این صورت باید همه [[مؤمنان]] را فرا میخواند و با آنان [[دعا]] میکرد، چنانکه پیامبر به همراه آنان [[طلب باران]] میکرد و با [[مهاجران]] [[تنگدست]] و [[فقیر]] به [[فتوحات]] میپرداخت و میفرمود: «[[یاری]] نمیشوید و یا روزی نمیخورید مگر به واسطه ضعفای خود، دعا، [[نماز]] و [[اخلاص]] آنان!» و روشن است که اگر چه دعای ایشان [[مستجاب]] است، اما کثرت دعا برای [[اجابت]] رساتر است، لیکن از آنجا که منظور از [[دعوت]] کسانی که [[پیامبر]] برای [[مباهله]] فرا خواند، اجابت دعای ایشان نبود، بلکه به جهت مقابله میان [[خویشاوندان]] دو طرف بود، لذا خدای متعال به همراهی کردن نزدیکان آن حضرت با پیامبر امر کرد و ما به [[ضرورت]] میدانیم که اگر پیامبر{{صل}} [[ابوبکر]]، عمر، عثمان، [[طلحه]]، [[زبیر]]، [[ابی بن کعب]]، [[معاذ بن جبل]] و دیگران را هم برای مباهله فرا میخواند، آنان به جهت [[استجابت]] [[دستور پیامبر]] بزرگترین [[مردم]] بودند و دعای آنان و غیر آنان در [[اجابت دعا]] رساتر بود، لیکن [[خدای سبحان]] امر به [[همراهی]] آنان با پیامبر نکرده است؛ زیرا [[خواست خداوند]] با دعوت آنان محقق نمیشد؛ چراکه خواست [[خدا]] این بود که [[نصرانیان]] کسانی را بیاورند که به طور طبیعی نسبت به آنها دلسوزترند، مانند فرزندانشان، زنانشان و مردانشان که نزدیکترین افراد به آنها هستند. پس اگر پیامبر{{صل}} افرادی غیر از بستگان خود را فرا میخواند و آنها نیز با همان گروه و غیر از بستگان و [[نزدیکان]] خود میآمدند، [[نزول]] [[لعنت]] و [[عذاب]] با آن [[بیگانگان]] بر آنان سخت نمیشد، چنانکه نزول آن با حضور نزدیکان آنها برایشان سخت میگشت. پس [[طبع]] [[بشر]] اینگونه است که بر نزدیکان خود بیش از بیگانگان [[بیم]] دارد، پس پیامبر{{صل}} امر شد که نزدیکانش را دعوت کند و آنان نیز نزدیکان خود را دعوت کنند. | ||
| خط ۶۵۰: | خط ۶۸۰: | ||
نکته سوم: از سویی اعتراف به اینکه اهل بیت{{عم}} همان کسانی هستند که [[پیامبر]] [[کساء]] را بر سر ایشان قرار داد. این نکته در رد ادعای کسانی است که معتقدند غیر از اهل بیت{{عم}}، افراد دیگری داخل در [[مصداق اهل بیت]] هستند. از سویی دیگر این سخن ابن تیمیه نیز بر تناقضگویی وی دلالت دارد؛ زیرا وی در جایی دیگر از منهاج السنّة ادّعا کرده است که بر اساس [[سیاق]] [[آیه تطهیر]]، [[زنان پیامبر]]{{صل}} نیز در مصداق اهل بیت داخلند! | نکته سوم: از سویی اعتراف به اینکه اهل بیت{{عم}} همان کسانی هستند که [[پیامبر]] [[کساء]] را بر سر ایشان قرار داد. این نکته در رد ادعای کسانی است که معتقدند غیر از اهل بیت{{عم}}، افراد دیگری داخل در [[مصداق اهل بیت]] هستند. از سویی دیگر این سخن ابن تیمیه نیز بر تناقضگویی وی دلالت دارد؛ زیرا وی در جایی دیگر از منهاج السنّة ادّعا کرده است که بر اساس [[سیاق]] [[آیه تطهیر]]، [[زنان پیامبر]]{{صل}} نیز در مصداق اهل بیت داخلند! | ||
نکته چهارم: اعتراف به اینکه [[آیه مباهله]] نوعی [[فضیلت]] برای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} محسوب میشود.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام]]، ج۳، ص ۳۴۲.</ref> | نکته چهارم: اعتراف به اینکه [[آیه مباهله]] نوعی [[فضیلت]] برای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} محسوب میشود.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام]]، ج۳، ص ۳۴۲.</ref> | ||
===== نقد و بررسی ===== | |||
ابن تیمیه چنین ادعا میکند که: «[[دعوت]] از اهل بیت{{عم}} صرفاً به جهت [[قرابت]] آنها با [[پیامبر]]{{صل}} بوده است». وی مدّعی است که استعانت برای دعا معنا ندارد؛ زیرا دعای رسول خدا{{صل}} به [[تنهایی]] کفایت میکند. اما این ادعای وی [[اجتهاد در مقابل نص]] است؛ زیرا براساس [[روایات]]، رسول خدا{{صل}} از اهل بیت درخواست کردند که به هنگام دعای حضرتش ایشان آمین بگویند، از همین رو [[اسقف نجران]] نیز این [[حقیقت]] را [[درک]] کرد و به همین جهت گفت: «من چهرههایی را میبینم که اگر [[خداوند]] بخواهد کوهی را از جا برکَنَد، آن را به واسطه ایشان برمی کند».<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام]]، ج۳، ص ۳۵۴.</ref> | |||
او همچنین مدعی است که: [[دعوت پیامبر]] از اهل بیت{{عم}} به منظور [[اجابت]] دعای آن حضرت نبود، بلکه به جهت مقابله میان [[اهل پیامبر]] با [[نصرانیان]] بود و مقصود از این کار آن بود که نصرانیان با کسانی بیایند که نسبت به آنها دلسوزند. | |||
اما - چنانکه [[دهلوی]] میگوید - این سخن [[کلام]] ناصبیان است و [[اهل سنت]] هرگز چنین ادعایی ندارند<ref>تحفه اثناعشریه، ص۲۰۶-۲۰۷.</ref>، افزون بر آن [[ابن تیمیه]] نیز در اینجا دچار تناقض گویی شده است و کلام او [[اضطراب]] دارد؛ زیرا اگر به کار بردن تعبیر «نفس» صرفاً به جهت [[قرابت]] بود، رسول خدا{{صل}} [[نزدیکان]] زیادی - اعم از مرد و [[زن]] - داشت که در رأس آنها میتوان از عباس و [[فرزندان]] او نام برد. همچنین رسول خدا{{صل}} میبایست عدهای از [[بنوهاشم]] را فرا میخواند. این موضوع باعث شده تا ابن تیمیه کلام خود را نقض و [[اعتراف]] کند که افراد [[دعوت]] شده نسبت به دیگران مزیّت و خصوصیّت ویژهای داشتهاند و دعوت اهل بیت{{عم}} صرفاً به جهت قرابت ایشان نبوده است. همانطور که اشاره شد، وی درباره عدم دعوت از عباس میگوید: | |||
{{عربی|وَ الْعَبَّاسُ لَمْ يَكُنْ مِنَ السَّابِقِينَ الْأَوَّلِينَ، وَ لَا كَانَ لَهُ بِهِ اخْتِصَاصٌ كَعَلِيٍّ. وَ أَمَّا بَنُو عَمِّهِ فَلَمْ يَكُنْ فِيهِمْ مِثْلُ عَلِيٍّ}}؛ | |||
و عباس از پیشیگیرندگان نخستین به [[اسلام]] نبود و مانند علی{{ع}} نزد [[پیامبر]] خصوصیت نداشت. اما در میان عموزادگان پیامبر نیز کسی مانند علی نبود. | |||
چنانکه میبینیم، ابن تیمیه در این [[مقام]] مجبور شده است به [[برتری]] دیگری غیر از [[خویشاوندی]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[اذعان]] و اعتراف کند و این [[نقض]] کلام خود اوست که میگوید دعوت از [[اهل بیت]]{{عم}} صرفاً به جهت مقابله اهل بیت با [[اهل نجران]] بوده است. وی در جای دیگر میگوید: | |||
{{عربی|فَتَعَيَّنَ عَلِيٌّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ. وَ كَوْنُهُ تَعَيَّنَ لِلْمُبَاهَلَةِ، إِذْ لَيْسَ فِي الْأَقَارِبِ مَنْ يَقُومُ مَقَامَهُ}}؛ | |||
پس علی{{ع}} برای [[مباهله]] متعیّن شد و متعیّن شدن ایشان برای مباهله، بدان جهت بود که در میان [[نزدیکان پیامبر]]{{صل}} کسی که چنان مقامی داشته باشد وجود نداشت. | |||
و بالاخره وی به ناچار تصریح میکند که: | |||
{{عربی|بَلْ لَهُ بِالْمُبَاهَلَةِ نَوْعُ فَضِيلَةٍ}}؛ | |||
بلکه مباهله برای وی نوعی [[فضیلت]] برتری بود. | |||
اگر چنین است، پس لزوماً در مباهله باید شخص مباهله کننده دارای مقامی باشد که به واسطه آن از دیگران ممتاز گردد و آن را بر دیگران مقدم سازد که این [[مقام]] برای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} ثابت شد، به جهت آنکه [[خداوند]] به رسولش دستور داد از او به عنوان نفسش تعبیر کند و مقصود ما از [[استدلال]] به [[آیه مباهله]] نیز همین بود. پس با [[اثبات]] فضیلت برای امیرالمؤمنین{{ع}}، مقصود ما حاصل میگردد. | |||
افزون بر آن، شرکت [[اهل بیت]]{{عم}} در مباهله بدون تردید شاهدی است بر [[صدق]] [[نبوت]] [[رسول خدا]]{{صل}}، چنانکه [[خدای تعالی]] در چند [[آیه]] از [[قرآن کریم]] به این [[حقیقت]] اشاره کرده است. از جمله میفرماید: | |||
{{متن قرآن|أَفَمَنْ كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِنْهُ}}<ref>«پس آیا کسی که از سوی پروردگارش برهانی دارد و گواهی از (خویشان) وی پیرو اوست.».. سوره هود، آیه ۱۷.</ref>. | |||
و یا میفرماید: | |||
{{متن قرآن|وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}<ref>«و کافران میگویند: تو فرستاده (خداوند) نیستی؛ بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس» سوره رعد، آیه ۴۳.</ref>. | |||
بنابراین روشن است که اهل بیت{{عم}} و به ویژه امیرالمؤمنین{{ع}} شاهدی بر صدق ادعای [[رسالت پیامبر اکرم]]{{صل}} و اثبات کننده نبوت آن حضرت است، تا [[کور]] شود هر آنکه نتواند دید. | |||
و بالاخره آخرین اشکال وی آن است که شرکت در مباهله اختصاص به امیرالمؤمنین{{ع}} ندارد و [[حضرت صدیقه طاهره]]، [[امام مجتبی]] و [[حضرت سیدالشهداء]]{{عم}} نیز با ایشان در این [[فضیلت]] مشترکند. این اشکال در بحث [[آیه تطهیر]] نیز مطرح شد و در پاسخ گفتیم که این مشارکت هرگز به استدلال ما لطمه نمیزند و [[ابن تیمیه]] یا از این موضوع [[غافل]] است و یا [[تغافل]] میکند. | |||
شکی نیست که شرکت در [[مباهله]] از خصائص اهل بیت{{عم}} است و [[شیعه]] هرگز آن را از خصائص [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} نمیشمارد، اما محل [[نزاع]] ما [[خلافت بلافصل]] [[رسول الله]]{{صل}} است و امر دائر میان امیرالمؤمنین{{ع}} و [[ابوبکر]] است و اگر ثابت شود که امیرالمؤمنین{{ع}} [[افضل]] از ابوبکر است، استدلال ما تمام خواهد بود. مسلّماً شرکت امیرالمؤمنین{{ع}} در مباهله یکی از شواهد [[افضلیت امیرالمؤمنین]]{{ع}} بر سایر [[صحابه]] است. افزون بر آنکه مشارکت حضرت [[صدّیقه طاهره]] و [[حسنین]]{{عم}} استدلال شیعه را تقویت میکند؛ زیرا مباهله یکی از [[دلایل]] [[قطعی]] أفضلیت دخت [[نبی اکرم]] و حسنین{{عم}} از سایر صحابه - به جز امیرالمؤمنین{{ع}} - است. بنابراین براساس [[آیه مباهله]] و گفتار و [[رفتار رسول خدا]]{{ص ل}}، به روشنی [[امامت]] و [[خلافت بلافصل امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[اثبات]] میشود.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام]]، ج۳، ص ۳۵۴.</ref>. | |||
=== مناقشه قاضی ایجی و جرجانی === | === مناقشه قاضی ایجی و جرجانی === | ||