رابطه قلم با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش): تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - '، ص:' به '، ص'
جز (جایگزینی متن - '{{عربی|اندازه=120%' به '{{عربی')
جز (جایگزینی متن - '، ص:' به '، ص')
خط ۳۴: خط ۳۴:
:::::«قلم با ماهیت خاص خود یکی از مخازن علم الهی است و [[امام]]{{ع}} در مراحل سیر کمالی خود به این جایگاه دست می‌یابد و از علوم آن به گونه علم حضوری بهره می‌گیرد؛ به بیان دیگر، به مقام قلم نایل می‌شود و با آن عینیت می‌یابد و وظایف آن بدو سپرده می‌شود و یا هم ردیف آن می‌شود و همان را می‌کند که قلم انجام می‌دهد.
:::::«قلم با ماهیت خاص خود یکی از مخازن علم الهی است و [[امام]]{{ع}} در مراحل سیر کمالی خود به این جایگاه دست می‌یابد و از علوم آن به گونه علم حضوری بهره می‌گیرد؛ به بیان دیگر، به مقام قلم نایل می‌شود و با آن عینیت می‌یابد و وظایف آن بدو سپرده می‌شود و یا هم ردیف آن می‌شود و همان را می‌کند که قلم انجام می‌دهد.
::::::'''قلم و مراتب آن:''' میان احدیّت ذات و واحدیّت او برزخیّت اول است که برزخیّت اکبر نام دارد و میان علم الهی و وجود ممکنات، برزخیت دوم است و آن برزخیت اول، منشأ این برزخیت دوم می‌باشد و برزخیت دوم، منشأ عقل اول یا روح اعظم که منشأ ارواح است یا قلم اعلی است<ref>فرغانی، مشرف الدراری، ص۶۵۸.</ref>. قلم، اولین مخلوقی است که از صفت قدرت خداوند آفریده شده است<ref>در روایتی از پیامبر اکرم{{صل}} آمده است که اولین آفریده الهی، نور من است: {{عربی|« أَوَّلُ‏ مَا خَلَقَ‏ اللَّهُ‏ نُورِي‏»}}. این نور، ارواح جمیع انبیا و اولیا را به جمع احدی در بر دارد و این در مرتبه عقل اول است، سپس ارواح در مرتبه لوح محفوظ تعیّن پیدا کردند و متمیز شدند تا در عالم عنصری یکی پس از دیگری به انوار مختصه خود طلوع کردند؛ حسن‌زاده آملی، ممد الهمم، ص۶۷۳.</ref>. و محلی برای نفوذ اقتدار الهی است<ref>قلم اعلی از احکام کثرت و امکان منزه است و تنها در نفس خودش ممکن است و به اعتبار وجهی که به سوی پروردگارش دارد، واجب است.</ref>. قلم همان عقل اول است و از این روی قلم نامیده شده است که قلم نسبتی با دست دارد و دست، سنبل قدرت است و اصلی‌ترین صفت عقل اول، قدرت است. عقل اول یا قلم، نخستین سبب از اسباب ایجاد وجود امکانی است. پس از قلم و در مرتبه‌ای پایین‌تر، [[لوح محفوظ]]<ref>چهار نوع لوح وجود دارد: الف) لوح قضایی که بر لوح محو و اثبات پیشی دارد و آن را لوح عقل اول هم می‌گویند؛ ب) لوح قدری که عبارت از لوح نفس ناطقه کلیه است که در آن کلیات لوح اول به طور تفصیل آمده و به اسباب آنها تعلق می‌گیرد و آن لوح محفوظ نامیده می‌شود؛ ج) لوح نفس جزئی که در آن هرچه که در این عالم است (شکل و هیئت و مقدارش) نقش بسته است و به منزله خیال عالم است، همچنان که اولین لوح، به منزله روح عالم و دومین لوح، به منزله قلب عالم است؛ د) لوح هیولی، که پذیرای صورت‌ها در عالم شهادت است؛ خواجوی، ترجمه فکوک قونوی، ص۱۰۲.</ref>. آفریده شده است که محل تأثیر قلم می‌باشد و قلم آزاد است و لوح محفوظ، محکوم آن می‌باشد. قلم آنچه از علم خدا به مخلوقاتش را در خود به اجمال دارد، به تفصیل در لوح ایجاد می‌کند و نقش می‌دهد، پس آنچه به تفصیل در [[لوح محفوظ]] قرار دارد، مظهر و تنزل یافته آن چیزی است که به اجمال در قلم موجود است. بعد از لوح، عرش و پس از آن کرسی و بعد از این‌ها دیگر افلاک یکی پس از دیگری قرار دارند که هر یک مظهر و تنزل یافته دیگری است. انسان می‌تواند سلوک نموده و به تدریج به تمام این مقامات عالی بالا رفته و سرانجام با عقل اول اتحاد پیدا کرده و سپس از آن هم درگذرد و به آن برزخیتی که از جمله صفات آن وحدانیت است که مرتبه پایین احدیت می‌باشد اتصال یابد و این رازی است که آیه شریفه {{متن قرآن|وَإِلَيْهِ يُرْجَعُ الأَمْرُ كُلُّهُ}}<ref>سوره هود، آیه۱۲۳</ref>. و کارها تماماً به او بازگشت دارد، اشاره می‌نماید<ref>قونوی، فکوک، ص۴۵-۶۵.</ref>.
::::::'''قلم و مراتب آن:''' میان احدیّت ذات و واحدیّت او برزخیّت اول است که برزخیّت اکبر نام دارد و میان علم الهی و وجود ممکنات، برزخیت دوم است و آن برزخیت اول، منشأ این برزخیت دوم می‌باشد و برزخیت دوم، منشأ عقل اول یا روح اعظم که منشأ ارواح است یا قلم اعلی است<ref>فرغانی، مشرف الدراری، ص۶۵۸.</ref>. قلم، اولین مخلوقی است که از صفت قدرت خداوند آفریده شده است<ref>در روایتی از پیامبر اکرم{{صل}} آمده است که اولین آفریده الهی، نور من است: {{عربی|« أَوَّلُ‏ مَا خَلَقَ‏ اللَّهُ‏ نُورِي‏»}}. این نور، ارواح جمیع انبیا و اولیا را به جمع احدی در بر دارد و این در مرتبه عقل اول است، سپس ارواح در مرتبه لوح محفوظ تعیّن پیدا کردند و متمیز شدند تا در عالم عنصری یکی پس از دیگری به انوار مختصه خود طلوع کردند؛ حسن‌زاده آملی، ممد الهمم، ص۶۷۳.</ref>. و محلی برای نفوذ اقتدار الهی است<ref>قلم اعلی از احکام کثرت و امکان منزه است و تنها در نفس خودش ممکن است و به اعتبار وجهی که به سوی پروردگارش دارد، واجب است.</ref>. قلم همان عقل اول است و از این روی قلم نامیده شده است که قلم نسبتی با دست دارد و دست، سنبل قدرت است و اصلی‌ترین صفت عقل اول، قدرت است. عقل اول یا قلم، نخستین سبب از اسباب ایجاد وجود امکانی است. پس از قلم و در مرتبه‌ای پایین‌تر، [[لوح محفوظ]]<ref>چهار نوع لوح وجود دارد: الف) لوح قضایی که بر لوح محو و اثبات پیشی دارد و آن را لوح عقل اول هم می‌گویند؛ ب) لوح قدری که عبارت از لوح نفس ناطقه کلیه است که در آن کلیات لوح اول به طور تفصیل آمده و به اسباب آنها تعلق می‌گیرد و آن لوح محفوظ نامیده می‌شود؛ ج) لوح نفس جزئی که در آن هرچه که در این عالم است (شکل و هیئت و مقدارش) نقش بسته است و به منزله خیال عالم است، همچنان که اولین لوح، به منزله روح عالم و دومین لوح، به منزله قلب عالم است؛ د) لوح هیولی، که پذیرای صورت‌ها در عالم شهادت است؛ خواجوی، ترجمه فکوک قونوی، ص۱۰۲.</ref>. آفریده شده است که محل تأثیر قلم می‌باشد و قلم آزاد است و لوح محفوظ، محکوم آن می‌باشد. قلم آنچه از علم خدا به مخلوقاتش را در خود به اجمال دارد، به تفصیل در لوح ایجاد می‌کند و نقش می‌دهد، پس آنچه به تفصیل در [[لوح محفوظ]] قرار دارد، مظهر و تنزل یافته آن چیزی است که به اجمال در قلم موجود است. بعد از لوح، عرش و پس از آن کرسی و بعد از این‌ها دیگر افلاک یکی پس از دیگری قرار دارند که هر یک مظهر و تنزل یافته دیگری است. انسان می‌تواند سلوک نموده و به تدریج به تمام این مقامات عالی بالا رفته و سرانجام با عقل اول اتحاد پیدا کرده و سپس از آن هم درگذرد و به آن برزخیتی که از جمله صفات آن وحدانیت است که مرتبه پایین احدیت می‌باشد اتصال یابد و این رازی است که آیه شریفه {{متن قرآن|وَإِلَيْهِ يُرْجَعُ الأَمْرُ كُلُّهُ}}<ref>سوره هود، آیه۱۲۳</ref>. و کارها تماماً به او بازگشت دارد، اشاره می‌نماید<ref>قونوی، فکوک، ص۴۵-۶۵.</ref>.
::::::علم به قلم، مستلزم علم به دیگر معلولات: اسمای الهی عین مسمی یعنی ذات الهی هستند و ذات الهی میان تمام اسما مشترک است و این اسما موجودات عینی خارجی نیستند و مطلقا داخل وجود نمی‌باشند، ولی هر چه وجود خارجی دارد، اثر و حکم آنهاست. اولین اثر این اسما، حقیقت قلم اعلی است. ذات الهی این قلم را علت تامه حقیقت لوح محفوظ قرار داده است که در مرتبه دوم ظاهر می‌شود و علم به علت تامه مستلزم علم به معلول است<ref>قلم اعلی، حقیقت تمام اشیا از ملائکه گرفته تا انسان و دیگر موجودات هستی را به گونه جمع و اجمال در بردارد و این جمع و اجمال را تفرقه و تفصیلی است که آن را لوح محفوظ می‌نامند و دربرگیرنده عرش و کرسی و جمیع صور مثالی است.</ref>. هم‌چنین ذات الهی، این دو را علت تامه معلول سوم قرار داده است و علم به آنها مستلزم علم به وی باشد و این امر هم‌چنان استمرار می‌یابد تا تمام مخلوقات خلق گردند. در هر مرحله، حقایق ممکنات، صورت‌هایی از اسما و صفات ذات الهی می‌باشند و علم به آنها علم به اسما و صفات است، چرا که همه ممکنات، اثر ذات می‌باشند و هر اثری صورتی از مؤثر خود را ارائه می‌دهد، هم‌چنان که هر مرحله از خلقت، اثر مرحله قبل می‌باشد و صورت‌هایی از آن را ارائه می‌دهد و البته علم به مرحله بالاتر، علم به مرحله پایین را در بر دارد، چرا که هر معلولی هر چه از کمال دارد را از علت خود می‌گیرد و علم به علت، علم به معلول را بی‌کم و کاست در بر دارد؛ ازاین‌رو، مراحل بالاتر به طور کامل به مراحل پایین‌تر احاطه دارند، هم‌چنان که خداوند به تمام خلقت احاطه دارد: {{متن قرآن|أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُّحِيطٌ }}<ref>سوره فصلت، آیه:۵۴.</ref>؛ {{متن قرآن|وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ }}<ref>سوره انعام، آیه:۱۰۱.</ref>، اما مراحل بالاتر گرچه تمام کمالات خود را به گونه تنزل یافته و رقیق شده به معلولات خود که مراحل پایین‌تر می‌باشند ارائه کرده‌اند، اما برای آنها در حکم غیب می‌باشند. مراحل بالاتر به صفت وحدانیت الهی نزدیک‌تر و از کثرت دورتر و از احکام و آثار ممکنات منزه‌ترند، ولی کثرتی که در آنها مخفی‌تر و مجمل‌تر است، در مراحل پایین‌تر آشکارتر و مفصل‌تر می‌گردد، چنان‌که کثرتی نسبی که در وجود قلم اعلی، مخفی و متعقّل بود، در [[لوح محفوظ]] مفصّل شده است و هم‌چنین هر حکمی که در عرش مجمل بود، در کرسی به طور نسبی مفصّل گشت. از آن جمله، امر الهی در عرش که آیینه حکم و اثر وحدانی قلم اعلی است. در کرسی، به امر و نهی منقسم گشت که امر، مظهر حکم وحدت در عین کثرت است و نهی، مظهر حکم کثرت با رجوع به وحدت نسبی خود است، پس کرسی، آیینه احکام و آثار تکثر یافته لوح محفوظ است. این کثرت در مراحل بعدی بیشتر می‌گردد<ref>قونوی، فانکوک، ص۵۹.</ref>. خداوند برای تمام مراتب دیگر، غیب محض و باطن محض می‌باشد یعنی احاطه به شناخت حق تعالی محال است<ref>علت محال بودن احاطه به شناخت حق تعالی، عدم مناسبت میان نامتناهی و متناهی است، برای این‌که هر چه دارای قوه و پایان پذیر باشد، حقیقتش مقید است و داخل در مرتبه عددی است و از مطلق وجود و علم جز امر متعیّن متناهی را نمی‌پذیرد.</ref>. و البته غیب بودن او برای درجات پایین‌تر بیشتر و ظهورش کمتر است و لذا ظهورش در مرتبه عقل اول که قلم است بیشتر از ظهورش در مرتبه لوح، و ظهورش در مرتبه ارواحی که تحت لوح‌اند یعنی از آن جهت که فقط ارواح مجردند، بیشتر از ظهورش در عالم مثال مطلق با پنهانی‌های مثالی است، و ظهورش در عالم مثال مطلق، بیشتر از ظهورش در عالم شهادت است<ref>خواجوی، ترجمه نفحات إلهیه قونوی، ص۱۵۰- ۱۷۰.</ref>. ظهور هر یک از عوالم برای عوالم پایین‌تر به همین گونه است، اما نفس انسانی به گونه‌ای آفریده شده است که تحمل همه این مراتب را دارد و می‌تواند حقیقت لوح محفوظ را دریابد و همان کاری را نماید که او می‌کند و سپس مظهر روح اعظم یعنی قلم اعلی شود و تمام علم وی به خود و به خدا را دریابد و سپس از آن نیز بالاتر رود و به علومی دست یابد که قلم اعلی به آن دسترسی ندارد<ref>فرغانی، مشارق الدراری، ص۵۵۹.</ref>. وساطت قلم یا عقل اول<ref>قلم همان عقل اول است و ازاین‌روی قلم نامیده شده است که قلم نسبتی با دست دارد و دست، سنبل قدرت است و از اصلی‌ترین اوصاف عقل اول صفت قدرت است، زیرا عقل اول، نخستین سبب از اسباب ایجاد وجود امکانی است و تدبیر کل خلقت را در دست دارد.</ref>. در فیض الهی: قلم یا عقل اول و صادر نخست که نور تنزل یافته از عالم احدیت است، واسطه در رسیدن فیض به دیگر عوالم می‌باشد و آنچه به وسیله آن بر صفحه عقول و نفوس افاضه می‌شود از سنخ نور، و کاتب آن نورالانوار است:<ref>{{متن قرآن|اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ}} سوره نور، آیه: ۳۵.</ref><ref>قونوی، نفحات الهیه، ص۱۹۵.</ref>. و [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در اول بعثت هنگامی که آیه شريفه {{متن قرآن|اقْرَأْ وَرَبُّكَ الأَكْرَمُ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ}} <ref> بخوان و (بدان که) پروردگار تو گرامی‌ترین است.همان که با قلم آموزش داد.به انسان آنچه نمی‌دانست آموخت؛ سوره علق، آیه: ۳ - ۵.</ref> بر وی فرود آمد، قلم عقل اول بر وی منکشف شد<ref>امام خمینی، مصباح الهدایة إلی الخلافة والولایة، ص۱۴۰.</ref>. بعد از قلم یا عقل اول که اولین مرحله از تعیّن علم الهی است، نفس کلیّه است که نفوس ناطقه از او به وجود آمدند و بعد از آن، طبیعت است که به واسطه او فعل و انفعال در اشیا ظهور یافت. بعد از آن، هیولای حسّیه و بعد از آن عرش کریم و بعد از آن کرسی و بعد از آن عناصر آسمان‌ها و زمین و بعد از آن موالید ثلاث است و همه این حقایق، درجات الهیه و مراتب رحمانیه است. نفس کلی بر همه این درجات و مراتب مقدم است و این نفس کلی وقتی به مرتبه حسی تنزل می‌یابد، روح محمدی که مظهر رحمانی است حاصل می‌شود که رحمت او شامل همه عالمیان است، هم‌چنان که آیه شریفه {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ}} <ref> و تو را جز رحمتی برای جهانیان، نفرستاده‌ایم؛ سوره انبیاء، آیه: ۱۰۷.</ref> دلالت دارد<ref> خوارزمی، شرح فصوص، ج۲، ص۷۹۹.</ref>»<ref> [http://rasekhoon.net/article/show/1080720/%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AA-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85/)/ علم امام (با رویکرد قرآنی، روایی، عرفانی، فلسفی و کلامی)، ص: ۸۵ - ۹۰]</ref>.
::::::علم به قلم، مستلزم علم به دیگر معلولات: اسمای الهی عین مسمی یعنی ذات الهی هستند و ذات الهی میان تمام اسما مشترک است و این اسما موجودات عینی خارجی نیستند و مطلقا داخل وجود نمی‌باشند، ولی هر چه وجود خارجی دارد، اثر و حکم آنهاست. اولین اثر این اسما، حقیقت قلم اعلی است. ذات الهی این قلم را علت تامه حقیقت لوح محفوظ قرار داده است که در مرتبه دوم ظاهر می‌شود و علم به علت تامه مستلزم علم به معلول است<ref>قلم اعلی، حقیقت تمام اشیا از ملائکه گرفته تا انسان و دیگر موجودات هستی را به گونه جمع و اجمال در بردارد و این جمع و اجمال را تفرقه و تفصیلی است که آن را لوح محفوظ می‌نامند و دربرگیرنده عرش و کرسی و جمیع صور مثالی است.</ref>. هم‌چنین ذات الهی، این دو را علت تامه معلول سوم قرار داده است و علم به آنها مستلزم علم به وی باشد و این امر هم‌چنان استمرار می‌یابد تا تمام مخلوقات خلق گردند. در هر مرحله، حقایق ممکنات، صورت‌هایی از اسما و صفات ذات الهی می‌باشند و علم به آنها علم به اسما و صفات است، چرا که همه ممکنات، اثر ذات می‌باشند و هر اثری صورتی از مؤثر خود را ارائه می‌دهد، هم‌چنان که هر مرحله از خلقت، اثر مرحله قبل می‌باشد و صورت‌هایی از آن را ارائه می‌دهد و البته علم به مرحله بالاتر، علم به مرحله پایین را در بر دارد، چرا که هر معلولی هر چه از کمال دارد را از علت خود می‌گیرد و علم به علت، علم به معلول را بی‌کم و کاست در بر دارد؛ ازاین‌رو، مراحل بالاتر به طور کامل به مراحل پایین‌تر احاطه دارند، هم‌چنان که خداوند به تمام خلقت احاطه دارد: {{متن قرآن|أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُّحِيطٌ }}<ref>سوره فصلت، آیه:۵۴.</ref>؛ {{متن قرآن|وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ }}<ref>سوره انعام، آیه:۱۰۱.</ref>، اما مراحل بالاتر گرچه تمام کمالات خود را به گونه تنزل یافته و رقیق شده به معلولات خود که مراحل پایین‌تر می‌باشند ارائه کرده‌اند، اما برای آنها در حکم غیب می‌باشند. مراحل بالاتر به صفت وحدانیت الهی نزدیک‌تر و از کثرت دورتر و از احکام و آثار ممکنات منزه‌ترند، ولی کثرتی که در آنها مخفی‌تر و مجمل‌تر است، در مراحل پایین‌تر آشکارتر و مفصل‌تر می‌گردد، چنان‌که کثرتی نسبی که در وجود قلم اعلی، مخفی و متعقّل بود، در [[لوح محفوظ]] مفصّل شده است و هم‌چنین هر حکمی که در عرش مجمل بود، در کرسی به طور نسبی مفصّل گشت. از آن جمله، امر الهی در عرش که آیینه حکم و اثر وحدانی قلم اعلی است. در کرسی، به امر و نهی منقسم گشت که امر، مظهر حکم وحدت در عین کثرت است و نهی، مظهر حکم کثرت با رجوع به وحدت نسبی خود است، پس کرسی، آیینه احکام و آثار تکثر یافته لوح محفوظ است. این کثرت در مراحل بعدی بیشتر می‌گردد<ref>قونوی، فانکوک، ص۵۹.</ref>. خداوند برای تمام مراتب دیگر، غیب محض و باطن محض می‌باشد یعنی احاطه به شناخت حق تعالی محال است<ref>علت محال بودن احاطه به شناخت حق تعالی، عدم مناسبت میان نامتناهی و متناهی است، برای این‌که هر چه دارای قوه و پایان پذیر باشد، حقیقتش مقید است و داخل در مرتبه عددی است و از مطلق وجود و علم جز امر متعیّن متناهی را نمی‌پذیرد.</ref>. و البته غیب بودن او برای درجات پایین‌تر بیشتر و ظهورش کمتر است و لذا ظهورش در مرتبه عقل اول که قلم است بیشتر از ظهورش در مرتبه لوح، و ظهورش در مرتبه ارواحی که تحت لوح‌اند یعنی از آن جهت که فقط ارواح مجردند، بیشتر از ظهورش در عالم مثال مطلق با پنهانی‌های مثالی است، و ظهورش در عالم مثال مطلق، بیشتر از ظهورش در عالم شهادت است<ref>خواجوی، ترجمه نفحات إلهیه قونوی، ص۱۵۰- ۱۷۰.</ref>. ظهور هر یک از عوالم برای عوالم پایین‌تر به همین گونه است، اما نفس انسانی به گونه‌ای آفریده شده است که تحمل همه این مراتب را دارد و می‌تواند حقیقت لوح محفوظ را دریابد و همان کاری را نماید که او می‌کند و سپس مظهر روح اعظم یعنی قلم اعلی شود و تمام علم وی به خود و به خدا را دریابد و سپس از آن نیز بالاتر رود و به علومی دست یابد که قلم اعلی به آن دسترسی ندارد<ref>فرغانی، مشارق الدراری، ص۵۵۹.</ref>. وساطت قلم یا عقل اول<ref>قلم همان عقل اول است و ازاین‌روی قلم نامیده شده است که قلم نسبتی با دست دارد و دست، سنبل قدرت است و از اصلی‌ترین اوصاف عقل اول صفت قدرت است، زیرا عقل اول، نخستین سبب از اسباب ایجاد وجود امکانی است و تدبیر کل خلقت را در دست دارد.</ref>. در فیض الهی: قلم یا عقل اول و صادر نخست که نور تنزل یافته از عالم احدیت است، واسطه در رسیدن فیض به دیگر عوالم می‌باشد و آنچه به وسیله آن بر صفحه عقول و نفوس افاضه می‌شود از سنخ نور، و کاتب آن نورالانوار است:<ref>{{متن قرآن|اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ}} سوره نور، آیه: ۳۵.</ref><ref>قونوی، نفحات الهیه، ص۱۹۵.</ref>. و [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در اول بعثت هنگامی که آیه شريفه {{متن قرآن|اقْرَأْ وَرَبُّكَ الأَكْرَمُ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ}} <ref> بخوان و (بدان که) پروردگار تو گرامی‌ترین است.همان که با قلم آموزش داد.به انسان آنچه نمی‌دانست آموخت؛ سوره علق، آیه: ۳ - ۵.</ref> بر وی فرود آمد، قلم عقل اول بر وی منکشف شد<ref>امام خمینی، مصباح الهدایة إلی الخلافة والولایة، ص۱۴۰.</ref>. بعد از قلم یا عقل اول که اولین مرحله از تعیّن علم الهی است، نفس کلیّه است که نفوس ناطقه از او به وجود آمدند و بعد از آن، طبیعت است که به واسطه او فعل و انفعال در اشیا ظهور یافت. بعد از آن، هیولای حسّیه و بعد از آن عرش کریم و بعد از آن کرسی و بعد از آن عناصر آسمان‌ها و زمین و بعد از آن موالید ثلاث است و همه این حقایق، درجات الهیه و مراتب رحمانیه است. نفس کلی بر همه این درجات و مراتب مقدم است و این نفس کلی وقتی به مرتبه حسی تنزل می‌یابد، روح محمدی که مظهر رحمانی است حاصل می‌شود که رحمت او شامل همه عالمیان است، هم‌چنان که آیه شریفه {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ}} <ref> و تو را جز رحمتی برای جهانیان، نفرستاده‌ایم؛ سوره انبیاء، آیه: ۱۰۷.</ref> دلالت دارد<ref> خوارزمی، شرح فصوص، ج۲، ص۷۹۹.</ref>»<ref> [http://rasekhoon.net/article/show/1080720/%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AA-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85/)/ علم امام (با رویکرد قرآنی، روایی، عرفانی، فلسفی و کلامی)، ص ۸۵ - ۹۰]</ref>.
{{پایان جمع شدن}}
{{پایان جمع شدن}}


۲۲۷٬۵۰۵

ویرایش