اشعث بن قیس کندی در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-{{مدخل‌های وابسته}} +{{مدخل‌ وابسته}}))
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۱۳ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۶ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{جعبه اطلاعات راوی
{{مدخل مرتبط
| عنوان            = (اشعث بن قیس)<ref>التهذیب: ج۸، ص۲۴۸، ح ۸۹۶.</ref>
| موضوع مرتبط = اشعث بن قیس کندی
| تصویر            =
| عنوان مدخل  = اشعث بن قیس کندی
| اندازه تصویر      =
| مداخل مرتبط = [[اشعث بن قیس کندی در قرآن]] - [[اشعث بن قیس کندی در حدیث]] - [[اشعث بن قیس کندی در تراجم و رجال]] - [[اشعث بن قیس کندی در تاریخ اسلامی]] - [[اشعث بن قیس کندی در نهج البلاغه]]
| نام کامل          = أشعث بن قیس بن معدی کرب بن معاویة
| پرسش مرتبط  =  
| کنیه              =
| لقب              =
| نسب              =
| تولد              =
| شهر تولد          =
| کشور تولد        =
| محل زندگی        =
| وفات              =
| شهر وفات          =
| محل دفن          =
| خویشاوندان سرشناس =
| مذهب              =
| صحابی            =
| راوی از معصوم    = [[امام حسن]]{{ع}} <ref>التهذیب: جلد ۸، حدیث ۸۹۶ و۸۹۷؛ الاستبصار: جلد ۴، حدیث ۶۵ و۶۳</ref>
| مشایخ            = [[شریح]]<ref>التهذیب: جلد ۸، حدیث ۸۹۶ و۸۹۷؛ الاستبصار: جلد ۴، حدیث ۶۵ و۶۳</ref>
| راویان از او      =[[الفیض]]<ref>التهذیب: جلد ۸، حدیث ۸۹۶ و۸۹۷؛ الاستبصار: جلد ۴، حدیث ۶۵ و۶۳</ref>
| اعتبار            =  
| موضوع روایات      =
| تعداد روایات      = ۴
| تألیفات          =
| شهرت              =
| سایر              = نام وی در منابع ذیل آمده است: جامع الرواة: ج۱، ص۱۰۶. قاموس الرجال: ج۲، ص۱۵۲، ر ۹۳۵. مستدركات علم الرجال: ج۱، ص۶۸۶، ر ۵۲۵. معجم رجال الحديث: ج۳، ص۲۱۵، ر ۱۴۹۳.
}}
}}
<div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث '''[[اشعث بن قیس کندی]]''' است. "'''[[اشعث بن قیس کندی]]'''" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:</div>
<div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[اشعث بن قیس کندی در قرآن]] - [[اشعث بن قیس کندی در رجال و تراجم]] - [[اشعث بن قیس کندی در تاریخ اسلامی]] - [[اشعث بن قیس کندی در نهج البلاغه]] - [[اشعث بن قیس کندی در حدیث]]</div>
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">


==مقدمه==
== مقدمه ==
وی به سبب ژولیدگی همیشگی موهایش، به "[[اشعث]]" (ژولیده مو) [[شهرت]] یافت.<ref>المعارف، ص۳۳۳؛ شرح نهج‌البلاغه، ج۱، ص ۲۱۶.</ref> در [[جاهلیّت]] از سران [[قبیله]] کِنْده (از [[قبایل]] عمده [[یمن]]) بود <ref>وقعة صفین، ص ۱۳۸؛ الاصابه، ج ۱، ص ۲۳۹؛ الاستیعاب، ج ۱، ص ۲۲۰.</ref> و در [[سال دهم هجرت]]، در رأس هیئتی به [[مدینه]] آمد و [[مسلمان]] شد.<ref>الاستیعاب، ج ۱، ص ۲۲۰.</ref> خواهرش، قُتَیْلَه را به‌طور غیابی به [[عقد]] [[پیامبر]] درآورد؛ ولی پیش از رسیدن او به مدینه، [[رسول خدا]] [[رحلت]] کرد.<ref>الطبقات، ج۸، ص۱۱۶ـ۱۱۷؛ المحبر، ص۹۴ ـ ۹۵؛ انساب‌الاشراف، ج ۲، ص ۹۴.</ref> بر پایه روایتی اشعث در حجّه‌الوداع حضور داشت.<ref>الخصال، ج ۱، ص ۲۱۹؛ المناقب، ج ۲، ص ۳۱۵؛ بحارالانوار، ج ۴۱، ص ۲۰۶.</ref> پس از [[وفات رسول خدا]] {{صل}}، [[مرتد]] شد و با [[لشکریان]] [[ابوبکر]] نبردهای [[سختی]] کرد؛ امّا سرانجام [[تسلیم]]، و به [[اسارت]] نزد ابوبکر آورده شد. ابوبکر او را بخشود و [[خواهر]] خود، اُمّ‌فَرْوَه را به همسری وی درآورد،<ref>الرده، ص ۲۵۳ ـ ۳۲۱؛ الفتوح، ج ۱، ص ۵۵ ـ ۶۸.</ref> هرچند در [[واپسین لحظات عمر]] خود، از اینکه اشعث را نکشته بود، اظهار [[پشیمانی]] کرد، زیرا با همه اینها، او را فردی [[مفسد]] می‌دانست.<ref>الامامة والسیاسه، ج۱، ص۳۶؛ فتوح‌البلدان، ص۱۱۲؛ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۳۷.</ref> در دوره [[خلافت عمر]] و کمی پیش از آن، در جنگ‌های [[روم]] و [[ایران]] شرکت جست و در همین ایّام به همراه قبیله‌اش (کِنْده) در [[کوفه]] سکونت یافت.<ref>تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۵۱؛ تاریخ دمشق، ج ۹، ص ۱۳۱.</ref> سپس در دوره [[خلیفه سوم]]، [[کارگزار]] [[خلیفه]] در [[آذربایجان]] شد <ref>تاریخ طبری، ج ۲، ص ۶۹۳؛ انساب الاشراف، ج ۳، ص ۸۰.</ref> و بنا به [[اختلاف روایات]]، بین ۴ تا ۱۰ سال، [[والی]] آنجا بود.
وی به سبب ژولیدگی همیشگی موهایش، به "[[اشعث]]" (ژولیده مو) [[شهرت]] یافت.<ref>المعارف، ص۳۳۳؛ شرح نهج‌البلاغه، ج۱، ص ۲۱۶.</ref> در [[جاهلیّت]] از سران [[قبیله]] کِنْده (از [[قبایل]] عمده [[یمن]]) بود <ref>وقعة صفین، ص ۱۳۸؛ الاصابه، ج ۱، ص ۲۳۹؛ الاستیعاب، ج ۱، ص ۲۲۰.</ref> و در [[سال دهم هجرت]]، در رأس هیئتی به [[مدینه]] آمد و [[مسلمان]] شد.<ref>الاستیعاب، ج ۱، ص ۲۲۰.</ref> خواهرش، قُتَیْلَه را به‌طور غیابی به [[عقد]] [[پیامبر]] درآورد؛ ولی پیش از رسیدن او به مدینه، [[رسول خدا]] [[رحلت]] کرد.<ref>الطبقات، ج۸، ص۱۱۶ـ۱۱۷؛ المحبر، ص۹۴ ـ ۹۵؛ انساب‌الاشراف، ج ۲، ص ۹۴.</ref> بر پایه روایتی اشعث در حجّه‌الوداع حضور داشت.<ref>الخصال، ج ۱، ص ۲۱۹؛ المناقب، ج ۲، ص ۳۱۵؛ بحارالانوار، ج ۴۱، ص ۲۰۶.</ref> پس از [[وفات رسول خدا]] {{صل}}، [[مرتد]] شد و با [[لشکریان]] [[ابوبکر]] نبردهای [[سختی]] کرد؛ امّا سرانجام [[تسلیم]]، و به [[اسارت]] نزد ابوبکر آورده شد. ابوبکر او را بخشود و [[خواهر]] خود، اُمّ‌فَرْوَه را به همسری وی درآورد،<ref>الرده، ص ۲۵۳ ـ ۳۲۱؛ الفتوح، ج ۱، ص ۵۵ ـ ۶۸.</ref> هرچند در [[واپسین لحظات عمر]] خود، از اینکه اشعث را نکشته بود، اظهار [[پشیمانی]] کرد، زیرا با همه اینها، او را فردی [[مفسد]] می‌دانست.<ref>الامامة والسیاسه، ج۱، ص۳۶؛ فتوح‌البلدان، ص۱۱۲؛ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۳۷.</ref> در دوره [[خلافت عمر]] و کمی پیش از آن، در جنگ‌های [[روم]] و [[ایران]] شرکت جست و در همین ایّام به همراه قبیله‌اش (کِنْده) در [[کوفه]] سکونت یافت.<ref>تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۵۱؛ تاریخ دمشق، ج ۹، ص ۱۳۱.</ref> سپس در دوره [[خلیفه سوم]]، [[کارگزار]] [[خلیفه]] در [[آذربایجان]] شد <ref>تاریخ طبری، ج ۲، ص ۶۹۳؛ انساب الاشراف، ج ۳، ص ۸۰.</ref> و بنا به [[اختلاف روایات]]، بین ۴ تا ۱۰ سال، [[والی]] آنجا بود.


[[علی‌بن‌ابی‌طالب]]{{ع}} پس از [[جنگ جمل]]، یعنی حدود ۶ ماه پس از آغاز خلافتش، او را از [[ولایت]] آذربایجان [[عزل]] کرد و از وی خواست تا [[اموال]] [[حکومتی]] را در [[کوفه]] به [[حضرت]] تحویل دهد.<ref>وقعة صِفین، ص ۲۰ ـ ۲۱؛ الامامة و السیاسه، ج ۱، ص ۱۱۱.</ref> این [[تصمیم]] بر [[اشعث]] ناگوار آمد، به‌طوری که بر آن شد تا به [[معاویه]] بپیوندد؛ ولی قومش او را بازداشتند، زیرا ترک [[شهر]] و [[قوم]] و [[پیوستن]] به معاویه را سزاوار نمی‌دانستند،<ref> وقعة صفین، ص ۲۱؛ الامامة والسیاسه، ج۱، ص۱۱۲.</ref> گرچه [[بلاذری]] از مکاتبه او با معاویه[[سخن]] گفته است.<ref> انساب الاشراف، ج ۳، ص ۸۰.</ref> او در [[جنگ صفین]] در [[سپاه امام علی]] {{ع}} بود و از سوی حضرت [[فرمانده]] جناح راست [[لشکر]] [[عراق]] شد. در این [[جنگ]]، به [[مالک اشتر]] که اصالتی [[یمنی]] داشت و از [[سرداران]] برجسته [[سپاه علی]] {{ع}} بود، [[حسادت]] می‌ورزید و در کسب پیروزی‌های نخستین با او به [[رقابت]] می‌پرداخت.<ref>وقعة صفین، ص ۱۸۰.</ref> او در لیله‌الهریر ضمن [[سخنرانی]]، [[مردم]] را از ادامه جنگ برحذر داشت <ref> الاخبارالطوال، ص۱۸۸ـ۱۸۹؛ الفتوح، ج ۴، ص ۱۹۷.</ref> و پس از نیرنگِ بر سر نیزه کردن قرآن‌ها از سوی معاویه، به شدت از ادامه جنگ جلوگیری کرد و [[علی]] {{ع}} را واداشت تا مالک اشتر را از صف مقدّم جنگ به عقب بازگرداند. پس از آن در [[انتخاب]] ابن‌عبّاس و مالک اشتر به‌صورت [[نماینده]] [[سپاه]] عراق برای [[داوری]]، با [[امیرمؤمنان]]،[[علی]]{{ع}} [[مخالفت]] ورزید و سرانجام [[امام]] را واداشت تا به داوری [[ابوموسی اشعری]] تن در دهد.<ref>وقعة صفین، ص ۴۸۲ ـ ۵۰۰؛ اخبارالطوال، ص ۱۹۱ ـ ۱۹۲.</ref> اشعث در [[جنگ نهروان]]، در کنار علی {{ع}}، ولی بدون هیچ سِمَتی، برضدّ [[خوارج]] شرکت کرد <ref>تاریخ دمشق، ج۹، ص۱۲۰؛ المنتظم، ج۳، ص ۴۰۸.</ref> و پس از این جنگ، با وعده‌های معاویه، مانع اعزام دوباره سپاه علی {{ع}} به سوی [[شام]] شد،(<ref> انساب‌الاشراف، ج ۳، ص ۱۵۳ ـ ۱۵۶؛ اخبارالطوال، ص ۲۱۱.</ref> ازاین‌رو حضرت او را بر [[منبر]]، [[منافق]] پسر [[کافر]] خواند و [[نفرین]] کرد.<ref>الاغانی، ج ۲۱، ص ۲۰؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۹.</ref>
[[علی‌بن‌ابی‌طالب]] {{ع}} پس از [[جنگ جمل]]، یعنی حدود ۶ ماه پس از آغاز خلافتش، او را از [[ولایت]] آذربایجان [[عزل]] کرد و از وی خواست تا [[اموال]] [[حکومتی]] را در [[کوفه]] به [[حضرت]] تحویل دهد.<ref>وقعة صِفین، ص ۲۰ ـ ۲۱؛ الامامة و السیاسه، ج ۱، ص ۱۱۱.</ref> این [[تصمیم]] بر [[اشعث]] ناگوار آمد، به‌طوری که بر آن شد تا به [[معاویه]] بپیوندد؛ ولی قومش او را بازداشتند، زیرا ترک [[شهر]] و [[قوم]] و پیوستن به معاویه را سزاوار نمی‌دانستند،<ref> وقعة صفین، ص ۲۱؛ الامامة والسیاسه، ج۱، ص۱۱۲.</ref> گرچه [[بلاذری]] از مکاتبه او با معاویه[[سخن]] گفته است.<ref> انساب الاشراف، ج ۳، ص ۸۰.</ref> او در [[جنگ صفین]] در [[سپاه امام علی]] {{ع}} بود و از سوی حضرت [[فرمانده]] جناح راست [[لشکر]] [[عراق]] شد. در این [[جنگ]]، به [[مالک اشتر]] که اصالتی [[یمنی]] داشت و از [[سرداران]] برجسته [[سپاه علی]] {{ع}} بود، [[حسادت]] می‌ورزید و در کسب پیروزی‌های نخستین با او به [[رقابت]] می‌پرداخت.<ref>وقعة صفین، ص ۱۸۰.</ref> او در لیله‌الهریر ضمن [[سخنرانی]]، [[مردم]] را از ادامه جنگ برحذر داشت <ref> الاخبارالطوال، ص۱۸۸ـ۱۸۹؛ الفتوح، ج ۴، ص ۱۹۷.</ref> و پس از نیرنگِ بر سر نیزه کردن قرآن‌ها از سوی معاویه، به شدت از ادامه جنگ جلوگیری کرد و [[علی]] {{ع}} را واداشت تا مالک اشتر را از صف مقدّم جنگ به عقب بازگرداند. پس از آن در [[انتخاب]] ابن‌عبّاس و مالک اشتر به‌صورت [[نماینده]] [[سپاه]] عراق برای [[داوری]]، با [[امیرمؤمنان]]، [[علی]] {{ع}} [[مخالفت]] ورزید و سرانجام [[امام]] را واداشت تا به داوری [[ابوموسی اشعری]] تن در دهد.<ref>وقعة صفین، ص ۴۸۲ ـ ۵۰۰؛ اخبارالطوال، ص ۱۹۱ ـ ۱۹۲.</ref> اشعث در [[جنگ نهروان]]، در کنار علی {{ع}}، ولی بدون هیچ سِمَتی، برضدّ [[خوارج]] شرکت کرد <ref>تاریخ دمشق، ج۹، ص۱۲۰؛ المنتظم، ج۳، ص ۴۰۸.</ref> و پس از این جنگ، با وعده‌های معاویه، مانع اعزام دوباره سپاه علی {{ع}} به سوی [[شام]] شد، (<ref> انساب‌الاشراف، ج ۳، ص ۱۵۳ ـ ۱۵۶؛ اخبارالطوال، ص ۲۱۱.</ref> ازاین‌رو حضرت او را بر [[منبر]]، [[منافق]] پسر [[کافر]] خواند و [[نفرین]] کرد.<ref>الاغانی، ج ۲۱، ص ۲۰؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۹.</ref>


اشعث که در [[توطئه]] [[قتل]] [[علی بن ابی‌طالب]] {{ع}} شرکت داشت، از مدتی قبل، [[حضرت]] را به [[ترور]] [[تهدید]] می‌کرد <ref>مقاتل الطالبیین، ص ۴۸؛ تاریخ دمشق، ج ۹، ص ۱۳۹ ـ ۱۴۰؛ شرح نهج‌البلاغه، ج ۶، ص ۲۵۴.</ref> و [[ابن‌ملجم]] را که برای قتل حضرت به [[کوفه]] آمده بود، یک ماه در خانه‌اش ساکن کرد.<ref>تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۱۲.</ref> ابن‌ملجم شبی که فردای آن قصد کشتن [[علی]] {{ع}} را داشت تا نزدیکی [[طلوع فجر]] با [[اشعث]] در [[مسجد]] مشاوره داشت. سپس اشعث به او گفت: در انجام کارت [[شتاب]] کن که چون صبح شود رسوا می‌شوی.<ref>الطبقات، ج ۳، ص ۲۶؛ انساب الاشراف، ج ۳، ص ۲۵۴.</ref> این سخن را [[حجر بن عدی|حُجربن عَدِیّ]] شنید و چون [[امام]] کشته شد، [[حجر]] به اشعث گفت: ای [[اعور]] تو او را کشته‌ای.<ref>انساب الاشراف، ج ۳، ص ۲۵۴.</ref> سرانجام ۴۰ [[روز]] [[پس از شهادت علی]] {{ع}} در ۶۳ سالگی مُرد.<ref>الاستیعاب، ج ۱، ص ۲۲۱.</ref> وی را از [[راویان حدیث پیامبر]] و از [[اصحاب]] او شمرده‌اند.<ref> رجال الطوسی، ص ۲۳؛ سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۳۸.</ref>
اشعث که در [[توطئه]] [[قتل]] [[علی بن ابی‌طالب]] {{ع}} شرکت داشت، از مدتی قبل، [[حضرت]] را به [[ترور]] [[تهدید]] می‌کرد <ref>مقاتل الطالبیین، ص ۴۸؛ تاریخ دمشق، ج ۹، ص ۱۳۹ ـ ۱۴۰؛ شرح نهج‌البلاغه، ج ۶، ص ۲۵۴.</ref> و [[ابن‌ملجم]] را که برای قتل حضرت به [[کوفه]] آمده بود، یک ماه در خانه‌اش ساکن کرد.<ref>تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۱۲.</ref> ابن‌ملجم شبی که فردای آن قصد کشتن [[علی]] {{ع}} را داشت تا نزدیکی [[طلوع فجر]] با [[اشعث]] در [[مسجد]] مشاوره داشت. سپس اشعث به او گفت: در انجام کارت [[شتاب]] کن که چون صبح شود رسوا می‌شوی.<ref>الطبقات، ج ۳، ص ۲۶؛ انساب الاشراف، ج ۳، ص ۲۵۴.</ref> این سخن را [[حجر بن عدی|حُجربن عَدِیّ]] شنید و چون [[امام]] کشته شد، [[حجر]] به اشعث گفت: ای [[اعور]] تو او را کشته‌ای.<ref>انساب الاشراف، ج ۳، ص ۲۵۴.</ref> سرانجام ۴۰ [[روز]] [[پس از شهادت علی]] {{ع}} در ۶۳ سالگی مُرد.<ref>الاستیعاب، ج ۱، ص ۲۲۱.</ref> وی را از [[راویان حدیث پیامبر]] و از [[اصحاب]] او شمرده‌اند.<ref> رجال الطوسی، ص ۲۳؛ سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۳۸.</ref>
خط ۴۰: خط ۱۵:
برخی از [[فرزندان]] او نیز در مسائل [[سیاسی]] [[زمان]] خود نقش آفریدند؛ جَعْدَه دختر او [[همسر]] خود، [[امام حسن]] {{ع}} را با زهر به [[شهادت]] رساند<ref>المعارف، ص ۲۱۲؛ انساب الاشراف، ج ۳، ص ۲۷۰ ـ ۲۹۵.</ref> و [[محمد بن‌ اشعث]] پس از [[صلح امام حسن]] {{ع}}، حُجربن عَدِیّ را دستگیر و به [[زیاد بن ابیه]] تحویل داد <ref>تاریخ طبری، ج ۵، ص ۲۲۳ ـ ۲۲۴؛ البدایة والنهایه، ج ۸، ص ۴۲۵.</ref> و پس از [[قیام امام حسین]] {{ع}} و پیش از [[حادثه کربلا]]، [[مسلم بن عقیل]] را نیز دستگیر و به [[عبیدالله بن زیاد]] تحویل داد <ref>المحبر، ص ۲۴۵ ـ ۲۴۶؛ انساب‌الاشراف، ج ۲، ص ۳۳۹؛ الارشاد، ج ۲، ص ۵۸.</ref> و در [[کربلا]] با برادرش [[قیس بن اشعث|قَیْس‌ بن ‌اشعث]] در میان [[فرماندهان]] [[عمر سعد]] بود.<ref>الاخبار الطوال، ص ۲۹۸ ـ ۳۰۲؛ الکافی، ج ۸، ص ۱۴۴.</ref>
برخی از [[فرزندان]] او نیز در مسائل [[سیاسی]] [[زمان]] خود نقش آفریدند؛ جَعْدَه دختر او [[همسر]] خود، [[امام حسن]] {{ع}} را با زهر به [[شهادت]] رساند<ref>المعارف، ص ۲۱۲؛ انساب الاشراف، ج ۳، ص ۲۷۰ ـ ۲۹۵.</ref> و [[محمد بن‌ اشعث]] پس از [[صلح امام حسن]] {{ع}}، حُجربن عَدِیّ را دستگیر و به [[زیاد بن ابیه]] تحویل داد <ref>تاریخ طبری، ج ۵، ص ۲۲۳ ـ ۲۲۴؛ البدایة والنهایه، ج ۸، ص ۴۲۵.</ref> و پس از [[قیام امام حسین]] {{ع}} و پیش از [[حادثه کربلا]]، [[مسلم بن عقیل]] را نیز دستگیر و به [[عبیدالله بن زیاد]] تحویل داد <ref>المحبر، ص ۲۴۵ ـ ۲۴۶؛ انساب‌الاشراف، ج ۲، ص ۳۳۹؛ الارشاد، ج ۲، ص ۵۸.</ref> و در [[کربلا]] با برادرش [[قیس بن اشعث|قَیْس‌ بن ‌اشعث]] در میان [[فرماندهان]] [[عمر سعد]] بود.<ref>الاخبار الطوال، ص ۲۹۸ ـ ۳۰۲؛ الکافی، ج ۸، ص ۱۴۴.</ref>


==اشعث در [[شأن نزول]]==
== اشعث در [[شأن نزول]] ==
برخی، ذیل [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِيلًا أُولَئِكَ لَا خَلَاقَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ وَلَا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَلَا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ}}<ref>«آنان که پیمان با خداوند و سوگندهای خود را به بهای ناچیز می‌فروشند، در جهان واپسین بی‌بهره‌اند و خداوند با آنان سخن نمی‌گوید و در روز رستخیز به آنان نمی‌نگرد و آنان را پاکیزه نمی‌دارد و عذابی دردناک خواهند داشت» سوره آل عمران، آیه ۷۷.</ref> از [[اشعث]] یاد کرده‌اند؛ از خود او [[نقل]] شده که گفته است: این آیه، درباره من نازل شده است؛ من و مردی [[یهودی]] درباره زمینی [[اختلاف]] داشتیم. او را نزد [[پیامبر]] {{صل}} بردم [[حضرت]] به من فرمود: آیا بیّنه‌ای داری؟ عرض کردم: نه. پیامبر {{صل}} فرمود: پس [[مرد]]یهودی باید [[سوگند]] یاد کند. عرض کردم: ای [[رسول خدا]]! او با سوگند [[دروغ]] خود زمینم را تصاحب خواهد کرد، و این آیه نازل شد<ref>جامع‌البیان، مج ۳، ج ۳، ص ۴۳۶؛ تاریخ دمشق، ج ۹، ص ۱۱۷.</ref>. بنابر [[روایت]] ابن‌جریح،[[زمین]] از یهودی بود و اشعث قصد داشت با [[سوگند دروغ]] آن را تملک کند که با [[نزول]] این آیه، از آن صرف‌ نظر کرد و [[گواهی]] داد که از یهودی است.<ref>جامع‌البیان، مج ۳، ج ۳، ص ۴۳۷.</ref> با توجّه به نزول همه [[سوره آل‌عمران]] پیش از [[سال نهم هجری]]، این [[شأن نزول]] بعید به نظر می‌رسد<ref> المیزان، ج ۳، ص ۱۱۶، ۲۷۳.</ref>.<ref>[[ابوالقاسم زرگر |زرگر، ابوالقاسم]]، [[اشعث بن قیس - زرگر (مقاله)|مقاله «اشعث بن قیس»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۳.</ref>
برخی، ذیل [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِيلًا أُولَئِكَ لَا خَلَاقَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ وَلَا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَلَا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ}}<ref>«آنان که پیمان با خداوند و سوگندهای خود را به بهای ناچیز می‌فروشند، در جهان واپسین بی‌بهره‌اند و خداوند با آنان سخن نمی‌گوید و در روز رستخیز به آنان نمی‌نگرد و آنان را پاکیزه نمی‌دارد و عذابی دردناک خواهند داشت» سوره آل عمران، آیه ۷۷.</ref> از [[اشعث]] یاد کرده‌اند؛ از خود او [[نقل]] شده که گفته است: این آیه، درباره من نازل شده است؛ من و مردی [[یهودی]] درباره زمینی [[اختلاف]] داشتیم. او را نزد [[پیامبر]] {{صل}} بردم [[حضرت]] به من فرمود: آیا بیّنه‌ای داری؟ عرض کردم: نه. پیامبر {{صل}} فرمود: پس [[مرد]]یهودی باید [[سوگند]] یاد کند. عرض کردم: ای [[رسول خدا]]! او با سوگند [[دروغ]] خود زمینم را تصاحب خواهد کرد، و این آیه نازل شد<ref>جامع‌البیان، مج ۳، ج ۳، ص ۴۳۶؛ تاریخ دمشق، ج ۹، ص ۱۱۷.</ref>. بنابر [[روایت]] ابن‌جریح، [[زمین]] از یهودی بود و اشعث قصد داشت با [[سوگند دروغ]] آن را تملک کند که با [[نزول]] این آیه، از آن صرف‌ نظر کرد و [[گواهی]] داد که از یهودی است.<ref>جامع‌البیان، مج ۳، ج ۳، ص ۴۳۷.</ref> با توجّه به نزول همه [[سوره آل‌عمران]] پیش از [[سال نهم هجری]]، این [[شأن نزول]] بعید به نظر می‌رسد<ref> المیزان، ج ۳، ص ۱۱۶، ۲۷۳.</ref><ref>[[ابوالقاسم زرگر |زرگر، ابوالقاسم]]، [[اشعث بن قیس - زرگر (مقاله)|مقاله «اشعث بن قیس»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۳.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
{{مدخل‌ وابسته}}
{{مدخل وابسته}}
* [[عفیف کندی]] (برادر)
* [[عفیف کندی]] (برادر)
* [[ابراهیم بن قیس کندی]] (برادر)
* [[ابراهیم بن قیس کندی]] (برادر)
خط ۵۱: خط ۲۶:
* [[قیس بن اشعث بن قیس کندی]] (فرزند)
* [[قیس بن اشعث بن قیس کندی]] (فرزند)
* [[جعده دختر اشعث بن قیس کندی]] (فرزند)
* [[جعده دختر اشعث بن قیس کندی]] (فرزند)
{{پایان مدخل وابسته}}


== منابع ==
== منابع ==
خط ۵۹: خط ۳۵:
== پانویس ==
== پانویس ==
{{پانویس}}
{{پانویس}}
== پیوند به بیرون ==


[[رده:اشعث بن قیس کندی]]
[[رده:اشعث بن قیس کندی]]
۸۱٬۹۱۳

ویرایش