عبدالله بن عباس در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۲۲۸: خط ۲۲۸:


==سرانجام ابن عباس==
==سرانجام ابن عباس==
پس از بروز [[جنگ]] و [[اختلاف]] میان ابن زبیر و [[عبدالملک]]، ابن عباس و [[محمد بن حنفیه]] با [[خانواده]] خود به مکه کوچ کردند. [[عبدالله بن زبیر]] ایشان را در فشار گذاشت که باید با من [[بیعت]] کنید. ایشان نپذیرفتند و گفتند: ما مزاحم تو نیستیم، تو مشغول کار خود باش و ما را نیز به حال خود واگذار که ما را با تو و غیر تو کاری نیست. ولی ابن زبیر این پیشنهاد را نپذیرفت و [[اصرار]] داشت که حتما باید بیعت کنید وگرنه شما را [[آتش]] می‌زنم. ایشان از [[شیعیان کوفه]] کمک خواستند و چهار هزار نفر از [[کوفه]] به کمک ایشان شتافتند و بی‌خبر وارد [[مکه]] شدند. وقتی که صدای تکبیرشان بلند و [[ابن زبیر]] از این ماجرا خبردار شد، به [[مسجدالحرام]] و [[کعبه]] [[پناه]] برد.
پس از بروز [[جنگ]] و [[اختلاف]] میان ابن زبیر و [[عبدالملک بن مروان]]، ابن عباس و [[محمد بن حنفیه]] با [[خانواده]] خود به مکه کوچ کردند. [[عبدالله بن زبیر]] ایشان را در فشار گذاشت که باید با من [[بیعت]] کنید. ایشان نپذیرفتند و گفتند: ما مزاحم تو نیستیم، تو مشغول کار خود باش و ما را نیز به حال خود واگذار که ما را با تو و غیر تو کاری نیست. ولی ابن زبیر این پیشنهاد را نپذیرفت و [[اصرار]] داشت که حتما باید بیعت کنید وگرنه شما را [[آتش]] می‌زنم. ایشان از [[شیعیان کوفه]] کمک خواستند و چهار هزار نفر از [[کوفه]] به کمک ایشان شتافتند و بی‌خبر وارد [[مکه]] شدند. وقتی که صدای تکبیرشان بلند و [[ابن زبیر]] از این ماجرا خبردار شد، به [[مسجدالحرام]] و [[کعبه]] [[پناه]] برد.


[[مردم کوفه]] [[ابن عباس]] و همراهانشان را رها کردند و سپس از ابن عباس اجازه خواستند تا ابن زبیر را نابود کنند. ابن عباس گفت: "این [[شهر]]، [[حرم]] [[امن]] [[پروردگار]] است رعایت [[احترام]] [[خانه خدا]] بر همه لازم است. [[خداوند]] این بست را جز برای پیامبرش [[حلال]] نشمرده است".
[[مردم کوفه]] [[ابن عباس]] و همراهانشان را رها کردند و سپس از ابن عباس اجازه خواستند تا ابن زبیر را نابود کنند. ابن عباس گفت: "این [[شهر]]، [[حرم]] [[امن]] [[پروردگار]] است رعایت [[احترام]] [[خانه خدا]] بر همه لازم است. [[خداوند]] این بست را جز برای پیامبرش [[حلال]] نشمرده است".
۲۲۷٬۵۰۵

ویرایش