شأن چیست؟ (پرسش)
محمد حسین فاریاب
در کتاب: بررسی انطباق شئون امامت در کلام
. معنای لغوی «شأن»
ارباب لغت برای واژه «شأن» معانی متعددی بیان کردهاند. فراهیدی (175ق) آن را بهمعنای «خَطب» – به سکون طاء – میداند@خلیلبناحمد فراهیدی، العین، ج6، ص۲۸۷؛ نیز ر.ک: محمدبنيعقوب فیروزآبادی، القاموس المحیط، ج4، ص238.& که این واژه خود بهمعنای «سبب امر»@خلیلبناحمد فراهيدی، العین، ج4، ص۲۲۲؛ صاحببنعباد، المحيط فی اللغة، ج4، ص۲۹۳؛ اسماعيلبنحماد جوهری، الصحاح، ج۱، ص۱۲۱.&، «امر»@صاحببنعباد، الصحاح، ج4، ص۲۹۳؛ احمدبنفارسبنزکریا، معجم مقاییس اللغة، ج۲، ص۱۹۸.& و یا «امر عظيم»@حسینبنمحمد راغب اصفهانی، المفردات، ص286؛ احمدبنمحمد فیومی، المصباح المنير، ج۲، ص۱۷۳.& آمده است. برخی لغويون با عطف «خطب» و «امر» به یکدیگر، آنها را به عنوان معنای «شأن» ذکر کردهاند.@احمدبنمحمد فیومی، المصباح المنير، ج4، ص۲۳۸؛ مبارکبنمحمدبناثیر جزری، النهاية فی غريب الحديث، ج2، ص437.& در این میان ابنمنظور (۷۱۱ق) «خطب» را بهمعنای «شأن» و «امر» - اعم از امر کوچک و بزرگ – دانسته؛@محمدبنمکرمبنمنظور، لسان العرب، ج۱، ص۱60.& چنانکه «شأن» را نیز بهمعنای «خطب» و «امر» میداند.@همان، ج۱۳، ص۲۳۰.&
جوهری (۳۹۳ق) معنای امر و حال را برای واژه شأن بیان کرده و در این راستا از مثال لأشْأنَنَّ شَأْنَهُمْ، أی لأفسِدَنّ أمرهم استفاده میکند.@اسماعيلبنحماد جوهری، الصحاح، ج۵، ص2142.& راغب اصفهانی (حدود ۵۰۲ق) نیز شأن را بهمعنای امر و حال عظیم دانسته است@حسینبنمحمد راغب اصفهانی، المفردات، ص470.& و برخی دیگر از لغتپژوهان، معنای «طلب» را نیز برای «شأن» ذکر کردهاند.@نشوانبنسعيد حمیری، شمس العلوم، ج6، ص3613.&
در این راستا برخی ارباب لغت، فعل «شَأنَ - يشأن» را برای این ماده ذکر کرده و آن را بهمعنای قصد و طلب دانستهاند.@اسماعیلبنحماد جوهری، الصحاح، ج۵، ص2142.&
ابنفارس (۳۹۵ق) نیز تمام معانی واژه شأن و مشتقات آن را بهمعنای خواست و طلب برگردانده است؛ چنانکه جمله «شَأنْت شأنَه»، بهمعنای «قصدت قصده» بر همین معنا استوار است. همچنین گفتار عرب، آنگاه که میگوید: «ما هذا من شأنی» نیز بهمعنای این است که این چیزی نیست که من در پی آن باشم.@احمدبنفارسبنزکریا، معجم مقاييس اللغة، ج۳، ص۲۳۸.&
محقق معاصر، صاحب كتاب التحقيق نیز بر این باور است که اصل واحد در ماده «شأن» ظهور امر و تجلی عمل از حالت باطنی است. به دیگر سخن، شأن همان چیزی است که بهمقتضای حال انسان - قهراً يا اختیاراً - از او صادر میشود.@حسن مصطفوی، التحقيق، ج6، ص9.&
دیگر لغويون نیز نظریاتی مشابه مطرح کردهاند. چنانکه فراهیدی واژه شئون را بهمعنای رگهای میان چهار قسمت اصلی جمجمه در سر آدمی میداند.@خلیلبناحمد فراهيدی، العین، ج6، ص۲۸۷.& صاحببنعباد (۳۸۵ق) آن را بهمعنای رگهایی دانسته که اشک را از سر به چشم میرسانند.@صاحببنعباد، المحيط فی اللغة، ج۷، ص۳۸۳.& جوهری نیز شئون را بهمعنای محل اتصال قسمتهای سر دانسته که اشک چشم از آن میآید.@اسماعیلبنحماد جوهری، الصحاح، ج۵، ص2142.&
با وجود آنکه واژه «شأن» به معانی یادشده آمده، جمع این واژه بر سیاق واحد نبوده است. در این میان به نظر میرسد فیروزآبادی (۸۱۷ق) منظمتر از دیگران به این مسئله توجه، و در ضمن، به برخی دیگر از معانی این واژه نیز اشاره کرده است. به باور او، واژه شأن اگر بهمعنای خطب یا امر باشد، جمع آن شُؤُون و شِئِین است. اگر این واژه بهمعنای مجرای اشک چشم باشد، أشْؤُن و شُؤُون جمع بسته میشود، اما اگر بهمعنای شاخهای از کوه باشد که آب از آن میجوشد یا شاخهای باشد که محل پیوند نقاط مختلف سر باشد یا اگر بهمعنای نقطهای از خاک باشد که درخت از آن میروید، نیز به صورت شُؤُون جمع بسته میشود.@محمدبنیعقوب فیروزآبادی، القاموس المحیط، ج4، ص۲۳۸.&
(...)
2-1-1. معنای اصطلاحی «شأن»
بازخوانش متون کلامی متکلمان، نشان از این واقعیت دارد که واژه شأن در آثار ایشان بهطور فراوان بهکار رفته است. البته چنین نیست که ایشان در پی جعل معنای اصطلاحی بریده از معانی لغوی بودهاند، بلکه آنها این واژه را گاه در همان معانی لغوی بهکار میبردند. به نمونههای زیر توجه کنید:
الف) ابنجریر طبری آملی شیعی (متوفای نیمه نخست قرن چهارم) مینویسد: إنّ الله عظّم شأن نساء النبيّ(ص) فخصّهنّ بشرف الامّهات؛@محمدبنجریر طبری، دلائل الامامة، ص512.& «همانا خداوند متعال جایگاه زنان پیامبر(ص) را بزرگ کرده، پس آنها را به شرافت مادر بودن اختصاص داده است».
پیشتر اشاره شد که یکی از معانی واژه شأن، مفهوم حال است که معادل فارسی آن همان کلمه جایگاه و وضعیت است. واژه «جایگاه» نیز در اصل بهمعنای جای نشستن یا مکان استقرار است و آنگاه به معانیای همچون منزلت، مرتبه، مقام، پایگاه، قدر، موقعیت، وضعیت و منصب توسعه یافته است.@علیاکبر دهخدا، لغتنامه، ج۵، ص7470؛ حسن عمید، فرهنگ فارسی عمید، ج۲، ص675.& ازاینرو میتوان واژه جایگاه و مقام@در زبان فارسی نیز واژه «مَقام» به معنای جایگاه، پایگاه، منزلت، درجه و رتبه بهکار میرود. ر.ک: علیاکبر دهخدا، لغتنامه، ج14، ص۲۱۲۹۷؛ محمد معین، فرهنگ فارسی، ج4، ص4283، حسن انوری، فرهنگ بزرگ سخن، ج۷، ص7244.& را نیز در زبان فارسی یکی از معادلهای واژه شأن دانست.
ب) شیخ مفید در باب اراده مینویسد: إن الإرادة لا تحتاج إلى إرادة... و ليس يصح أن تراد بنفسها لأن من شأن الإرادة أن يتقدم مرادها؛@محمدبنمحمدبننعمان عکبری بغدادی، (شیخ مفید)، اوائل المقالات، ص۱۱۳.& «همانا اراده نیاز به اراده [جدید] ندارد، و صحیح نیست که خود را اراده کند؛ زیرا حال (وضعیت) اراده چنان است که مراد آن باید مقدم شود».
ج) سید مرتضی در باب حسن و قبح افعال مینویسد: فعندنا أنّ من شأن الظلم أن يكون قبيحاً على الجملة...؛@سید مرتضی علمالهدی، الذخيرة فی علم الكلام، ص346.& «پس نزد ما همانا حال (وضعیت) ظلم چنان است که بهطور کلی قبیح است».
د) خواجهنصیرالدین طوسی (672ق) مینویسد: ان منصب الامامة ليس أمراً انتخابياً ولا شأن للناس فی تعيين الامام... بل هو أمر يعيّنه الله سبحانه؛@خواجه نصیرالدین طوسی، تجرید الاعتقاد، ص۲۳۹.& «همانا منصب امامت امری انتخابی نیست و مردم در تعيين امام جایگاهی ندارند... بلکه امری است که خداوند سبحان آن را تعیین میکند».
هـ) ابوحامد غزالی (505ق) مینویسد: شأن الرسول أن يبلغ ويرشد؛@ابوحامد محمد غزالی، الاقتصاد فی الاعتقاد، ص۱۲۰.& «وظيفه رسول آن است که تبلیغ و ارشاد کند».
مرحوم علامه حلی مینویسد: ومن شأن الإمام تکمیل الرعيّة؛@حسنبنیوسف حلی، منهاج الكرامة، ص۱۷۹.& «و وظیفه امام به كمال رساندن مردم است».
درباره رابطه میان دو مفهوم وظیفه و شأن میتوان گفت امر و کار از معانی لغوی «شأن» بودند. «وظیفه» نیز به این دو معنا نزدیک است؛ ازاینرو، فارسیزبانان نیز وظیفه را معادل معنای کار قرار دادهاند؛@محمد معین، فرهنگ معین، ج4، ص۵۰۳۹؛ حسن عميد، فرهنگ فارسی عمید، ج۲، ص۱۹۵۲، گروهی از نویسندگان، فرهنگنامه فارسی، ج۳، ص2842.& اگرچه لغتدانان عرب از آن بهعنوان یکی از معانی لغوی برای واژه «شأن» یاد نکردهاند. دلیل آن نیز این است که «وظیفه» در زبان عرب، در اصل بهمعنای مقرّریای است که روزانه برای کسی در نظر گرفته میشود.@الوَظِيفَةُ: ما يُقَدَّرُ للإنسان فی كلِّ يوم من طَعامٍ أو رِزْق (اسماعيلبنحماد جوهری، الصحاح، ج4، ص1439؛ صاحببنعباد، المحيط فی اللغة، ج۱۰، ص43).& با وجود این، «وظیفه» در زبان فارسی آنگاه بهکار میرود که فردی از جانب فرد دیگری یا حتی خودش، ملزم به انجام کاری باشد.@محمد معین، فرهنگ فارسی، ج4، ص۵۰۳۹.& از همین جا میتوان گفت اگرچه وظیفه و کار نزدیک به هم بهنظر میرسند، تفاوتی نیز میان آن دو وجود دارد و آن این است که در معنای کار و امر الزام از جانب کسی تعبیه نشده است.@البته در زبان عربی نیز بهطور فراوان، مفهوم وظیفه به همان معنای متبادر در زبان فارسی بهکار رفته است. مثلاً غزالی (505ق) پس از بیان امور لازم برای انسان مینویسد: فهذه سبع وظائف اعتقد كافة السلف وجوبها على كل العوام... (ابوحامد محمد غزالی، رسائل الغزالی، ص۳۰۲).& با وجود این، چنانکه گذشت، واژه «شأن» گاه در مورد کارهایی بهکار میرود که دیگری بر عهده کننده کار گذاشته است. بنابراین، با این تحلیل میتوان گفت ترجمه واژه شأن به وظیفه خارج از معانی لغوی نیست.
استاد شهید مرتضی مطهری نیز در برابر کسی که میگوید: «بنده نمیتوانم وظایف دیگری غیر از حکومت برای امامت توجیه کنم؛ زیرا حکومت آنها بر همه اعمال امامت توجیه خواهد شد»، میفرماید: «امامت در میان شیعه در سطحی بالاتر از حکومت مطرح است که حکومت، یکی از شئون امامت خواهد بود و آن سطح بالاتر، سطح بیان و توضیح اسلام و مرجع بودن برای احکام دین است در سطح عصمت و خطاناپذیری. ما میگوییم یکی از شئون پیغمبر اکرم(ص) حکومت بود».@مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج4، ص884؛ نیز ر.ک: سیدمحسن خرازی، بداية المعارف الالهية، ج۲، ص۲۳&
در این عبارت نیز استاد شهید، شان را بهمعنای وظیفه بهکار برده است.
تحلیل و جمعبندی با توجه به آنچه گذشت، چند نکته بهدست میآید:
یکم: واژۀ «شأن» خود دارای چهار معنای لغوی - امر، قصد، حال و قسمتهای اصلی سر - بود؛
دوم: یکی از معانی واژه امر در زبان فارسی کار است که در این صورت، بهمعنای وظیفه نزدیک میشود. البته در معنای وظیفه، الزام تعبیه شده است که در موارد معنای کار، چنین چیزی نیست، اما در متون کلامی، غالباً آنگاه که از شئون امام بهمعنای کارهای امام یاد میشود، مقصود آن کارهایی است که بر امام لازم است انجام دهد. ازاینرو یکی از کاربردهای واژه شأن، همان معنای وظیفه است؛ چنانکه در برخی متون کلامی چنین آمده است: من شأن الامام تکمیل الرعية؛@حسنبنیوسف حلی، منهاج الكرامة، ص۱۷۹.&
سوم: از دیگر معانی واژه شأن، معنای «حال» بود که خود بهمعنای وضعیت و موقعیت است. این دو معنا - یعنی وضعیت و موقعیت - نزدیکی فراوانی با واژه «جایگاه» در زبان فارسی دارد؛ ازهمینروست که در متون روایی و کلامی، واژه «شأن» بهطور فراوان بهمعنای جایگاه یا همان مقام بهکار رفته است؛@برای نمونه، امام صادق(ع) فرمودند: "فَأَمَّا اَللَّهُ اَلْعَظِيمُ اَلشَّأْنِ اَلْمَلِكُ اَلدَّيَّانُ فَلاَ يَخْلُو مِنْهُ مَكَانٌ" (محمدبنیعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص126). امام حسن عسکری(ع) نیز فرمودند: "أَعْرَفُ النَّاسِ بِحُقُوقِ إِخْوَانِهِ وَ أَشَدُّهُمْ قَضَاءً لَهَا أَعْظَمُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ شَأْناً" (احمدبنعلی طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص460). برای دیدن دیگر روایات، ر.ک: صحيفه سجادیه، دعای47؛ محمدبنیعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۱۷؛ محمدبنعلیبنبابویه قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقیه، ج۲، ص616، همو، کمال الدین، ج۱، ص۲۱۸.&
چهارم: متکلمان مسلمان بهدنبال جعل اصطلاحی خاص برای این واژه، نه در حوزه اصل امامت و نه در سایر حوزههای علم کلام، نبودهاند و اساساً متكلمان آنگاه که به بررسی مسائل موجود در اصل امامت پرداختهاند، بابی ویژه با عنوان «شئون امامت» مطرح نکردهاند. ازاینرو واژگانی همچون «شئون الامام»، «شئون الامامة»، «شأن الأمام» یا «شأن الامامة» کاربرد فراوانی در آثار متکلمان گذشته -دستکم تا دوران فاضل مقداد- ندارد؛
پنجم: غالب موارد استعمالشده - همچون جایگاه، امر، وظیفه و وضعیت - برگرفته از همان معانی لغوی واژه شأن است؛
ششم: برخی موارد، اگرچه در متون لغوی عربی بهعنوان معنای شأن از آنها یاد نشده است، در عرف فارسیزبانان به معانی اصلی بسیار نزدیک است؛ چنانکه این مدعا درباره دو معنای جایگاه و وظیفه حکمفرماست؛
هفتم: بهطور کلی کاربردهای عرفی واژه شأن در موارد متعدد بهگونهای است که قابلیت ترجمه به دو معنا - مانند جایگاه و وظیفه - را دارد؛ ازاینرو تعیین یکی از آن دو نیازمند قرینه است.
در پایان این بحث، باید خاطرنشان کرد که نگارنده در این نوشتار بهدنبال بیان جایگاهها و وظایفی است که در قرآن، سنت و آثار متکلمان امامیه از شیخ مفید تا فاضل مقداد مطرح شده؛ هرچند ممکن است در سه منبع یادشده از واژگانی همچون شأن، وظیفه یا جایگاه استفاده نشده باشد.