ولایت علوی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۳ نوامبر ۲۰۱۸، ساعت ۰۸:۴۲ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
این مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل ولایت علوی (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

مقدمه

  • زیستن و مردن بر روال حیات و ممات نبوی، آرزوی هر مسلمان است. در خواسته‌های ما در ادعیه نیز آمده است که: أللّهمّ أحینا حیاة محمّد و أمتنا ممات محمّد[۱]، امّا چگونه و با چه شرایط و زمینه‌هایی؟ در احادیث، از جمله آنچه که حیات و ممات انسان را در این مدار قرار می‌دهد، "ولایت علی و امامان" به شمار آمده است. حضرت رسول(ص) فرمود: من سرّه أن یحیی حیاتی و یموت مماتی و یسکن جنّة عدن غرسها ربّی، فلیوال علیّا من بعدی و لیوال ولیّه و لیقتد بالأئمّة من بعدی...[۲] در حدیث دیگری آمده که فرمود: من سرّه أن یحیی حیاتی و یموت میتتی. . . فلیتمسّک بولایة علیّ بن أبی طالب[۳] که تمسّک به ولای علی(ع) موجب دست یافتن به حیات محمّدی شمرده شده است. این مضمون در روایات متعددی آمده[۴] و تولای اهل بیت و اوصیای پیامبر و تسلیم بودن در مقابل فضایلشان و دشمنی با دشمنانشان را یادآور شده و تعلیل آورده که اینان عترت من و پارۀ تن منند، شما را گمراه نمی‌کنند و با علم و دانشی که دارند به خدا و بهشت راهنمایی می‌کنند. اینگونه است که حیات محمّدی در سایۀ ولایت علوی پدید می‌آید و رسیدن به رضای خدا با تمسّک به ولایت و اطاعتشان فراهم می‌گردد[۵]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

 با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل می‌شوید:  

  1. ما را به حیات محمّد زنده بدار و به ممات او بمیران.
  2. «هرکس دوست دارد که بر حیات من زندگی کند و بر ممات من بمیرد و در بهشت جاودانی که خدا آن را کاشته و رویانده ساکن شود، پس از من با علی(ع) و دوستدار او دوستی کند و به امامان پس از من اقتدا کند.» احقاق الحقّ، ج ۵ ص ۱۱۱، بحارالأنوار، ج ۲۳، اثبات الهداة، ج ۳ ص ۱۹
  3. بحارالأنوار، ج ۴۰ ص ۸۱
  4. از جمله در بحارالأنوار، ج ۲۳ صفحات ۱۱۰، ۱۲۳، ۱۳۶، ۱۳۷، ۱۵۳، ۲۴۸ و ... نیز در ج ۳۶ صفحات ۲۲۷، ۲۴۷، ۲۴۸، ۲۶۹
  5. محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص:۵۹۷.