بحث:آیا پیامبر خاتم علم غیب دارد؟ (پرسش)

Page contents not supported in other languages.
از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید، نسخهٔ فعلی این صفحه است که توسط Wasity (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۴ ژوئن ۲۰۲۳، ساعت ۲۰:۰۱ ویرایش شده است. آدرس فعلی این صفحه، پیوند دائمی این نسخه را نشان می‌دهد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

سید امین موسوی

در کتاب: گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی

در منابع حدیثی و تاریخی شیعه و سنی، خبرهای غیبی فراوان از پیامبر اکرم(ص) نقل شده که آن حضرت از حوادث و پیش‌آمدها، آینده دور و نزدیک خبر داده‌اند، اخبار از این حوادث گاهی مربوط به مسائل و موضوعات حساس و سرنوشت ساز اسلام و گاه مربوط به موضوعات مهم دیگر بوده است. اینک نمونه‌ای از این اخبار غیبی پیامبر اکرم(ص) در منابع حدیثی فریقین:

۱- اخبار پیامبر اکرم(ص) از تعداد امامان و اسامی آن‌ها پیامبر اکرم(ص) در اخبار متعددی، از تعداد امامان و امیران بعد از خود سخن گفته است که این اخبار هم در منابع شیعه و هم در منابع اهل سنت آمده است. «عن جابر بن سمرة قال: کنت مع أبی عند النّبیّ(ص) فسمعته یقول یکون بعدی اثنا عشر أمیراً ثمّ أخفی صوته فقلت لأبی ما الّذی أخفی رسول الله قال کلّهم من قریش.»(الامالی، شیخ صدوق، ص310، ح8، انتشارات کتابخانه اسلامیه، 1362 ه ق/ چهارم، مجمع بین الصحیحین البخاری و مسلم، محمد حمیدی، ج1، ص203، دار ابن حزم/ بیروت، 1423/ دوم.)

جابر بن سمره گوید: با پدرم نزد پیامبر(ص) بودم، از پیامبر(ص) شنیدم که فرمود دوازده امیر باشد، سپس آوازش نهان شد. به پدرم گفتم آهسته چه فرمود؟ گفت: فرمود: همه آن‌ها از قریش می‌باشند. هم‌چنین روایات متعددی دلالت می‌کنند بر این که ایشان دوازده نفرند که نخستین آن‌ها علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) است. قندوزی در ینابیع الموده، و علامه مجلسی در بحارالانوار نقل کردند: «عن علیٍّ(ع) قال: قال لی رسول الله(ص) أنت الوصیّ . . . حربک حربی و سلمک سلمی أنت الإمام أبوالأئمة أحد عشر من صلبک أئمّة مطهّرون معصومون و منهم المهدیّ الّذی یملأ الدّنیا قسطاً و عدلاً.»(بحارالانوار، ج36، ص335.)

رسول خدا(ص) فرمود: ای علی تو وصی من هستی، جنگ تو به منزله جنگ من است و سلم تو به منزله سازش من است، و تو امام و پدر یازده امام هستی، که آن‌‌ها از طهارت و عصمت برخوردارند و یکی از آن‌‌ها مهدی است که زمین را از قسط و عدل پر خواهد کرد. و نیز احادیث فراوانی آخرین حلقه از این سلسله را بیان فرموده‌‌اند: «آخرهم المهدی». ابن شهرآشوب در المناقب از امام صادق(ع) نقل می‌‌کند که فرمود: «قال النّبیّ(ص) إنّ الله تعالی أخذ میثاقی و میثاق اثنی عشر إماماً بعدی و هم حجج الله علی خلقه الثّانی عشر منهم القائم الّذی یملأ به الأرض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً.» (مناقب آل ابی‌‌طالب(ع)، محمد بن شهرآشوب، ، ج ۱، ص ۲۸۳، مؤسسة انتشارات علامه / قم، ۱۳۷۹ ه ق)

«پیامبر(ص) فرمود: خداوند از من و از دوازده امام بعد از من میثاق و عهد گرفته که به شرایط رسالت و امامت عمل کنیم، و این‌‌ها حجت‌‌های الهی بر خلق هستند، دوازدهمین آن‌‌ها قایم است که زمین را بعد از ظلم و جور، پر از قسط و عدل می‌‌کند». احادیث کثیری نیز دلالت می‌‌کنند که ائمه دوازده نفرند، و رسول خدا(ص) تا امام حسین(ع) اسم برده و سپس فرموده: نُه نفر دیگر از فرزندان حسین(ع) خواهند بود. در کفایةالاثر آمده است: «عبدالله بن عباس قال سمعت رسول الله(ص) یقول أنا و علیّ و الحسن و الحسین و تسعة من ولد الحسین مطهّرون معصومون.»(کفایةالاثر فی النّص علی الائمة الإثنی عشر، علی بن محمد خراز قمی، ص19، بیدار/ قم، 1401 ق)

احادیث دیگر نیز همانند احادیث قبل است و می‌‌افزایند که نهمین فرزند امام حسین(ع) قایم و مهدی آن‌‌ها است. در کشف الیقین علامه حلی به نقل از مُسند حنبل نقل کرده است که پیامبر(ص) به امام حسین(ع) فرمود: «هذا ابنی إمام أخو إمام بن إمام أبو أئمة تسعة و تاسعهم قائمهم.»(کشف الیقین فی فضائل امیرالمؤمنین(ع)، حسن بن یوسف بن مطهر، (علامه حلی)، ص ۳۳۱، مؤسسة چاپ و انتشار تهران، ۱۴۱۱ ه ق /اول.) این حسین فرزندم، امام است و پدر نُه نفر از امامان است که نهمین آنان قایم است. در احادیث دیگر نام تمامی این دوازده نفر نقل شده است و به ذکر یک روایت بسنده می‌‌شود: جابر بن عبدالله انصاری می‌‌گوید وقتی آیه «أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْکُمْ.» نازل شد، به پیامبر(ص) عرض کردم یا رسول الله من خدا و رسول او را شناختم، اولو الامر که اطاعت آن‌‌ها قرین اطاعت خدا و رسولش قرار گرفته چه کسانی هستند؟ فرمود: ای جابر، آن‌‌ها خلیفه‌‌های من و ائمه مسلمین، بعد از من خواهند بود اول آن‌‌ها علی‌‌بن‌‌ابی‌‌طالب است، بعد حسن بعد حسین بعد علی بن الحسین بعد محمد بن علی که در تورات معروف است به باقر و تو او را خواهی دید، سلام مرا به او برسان. بعد صادق جعفر بن محمد بعد موسی بن جعفر بعد علی بن موسی بعد محمد بن علی بعد علی بن محمد و بعد حسن بن علی بعد فرزند حسن بن علی(ع) آن که نام او نام من و کنیه او کنیه من است، و بعد از غیبتی به دست او مشرق و مغرب زمین فتح خواهد شد. (کمال الدین و تمام النعمة، محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، ج1، ص253، دارالکتب الاسلامیة/ قم، 1395 ه ق/ دوم)

بنابراین، این احادیث با این کثرت بیانگر یک غیب گویی و اخبار از غیب رسول خدا(ص) است، که تا حدود ۲۵۰ سال بعد از خود را بیان نموده است.

۲- اخبار پیامبراکرم(ص) از موضع و محل قتل مشرکین در جنگ بدر ثابت از انس روایت می‌‌کند که پیامبراکرم(ص) اصحاب خود را فرا خواند و به سوی بدر راه افتادند. در بین راه به سقاها و شتران قریش برخوردند، و بنده‌‌ای از بنی‌‌حجاج را که سیاه بود گرفتند و از او درباره ابوسفیان پرسیدند. گفت: والله من از او اطلاع ندارم ولی می‌‌دانم که قریش آهنگ شما کرده‌‌اند و ابوجهل و عتبه و شیبه و پسران ربیعه و امیه بن خلف میان ایشان هستند. چون این حرف‌‌ها را زد، شروع به زدن او کردند و او گفت: مرا رها کنید تا به شما خبر بدهم و چون دست از سرش برمی‌‌داشتند می‌‌گفت: به خدا قسم من از ابوسفیان اطلاع ندارم ولی قریش آهنگ شما کرده‌‌اند و ابوجهل و عتبه و شیبه و امیه همراه ایشانند. در این هنگام پیامبراکرم(ص) نماز می‌‌خواند، و این گفت‌‌وگو را می‌‌شنید. پس از اتمام نماز فرمود: سوگند به کسی که جان من در دست اوست، وقتی که راست می‌‌گوید او را می‌‌زنید و وقتی که دروغ می-گوید رهایش می‌‌کنید. این قریش است که برای دفاع از ابوسفیان آمده است. سپس پیامبراکرم(ص) فرمود: این جا کشتارگاه فلان کس است که فردا کشته خواهد شد، و این جا کشتارگاه آن دیگری است و دست خود را بر زمین می‌‌نهاد. انس ضمن این مطلب می‌‌گوید: هیچ یک از آن‌‌ها در جایی که پیامبراکرم(ص) دست خود را نهاده بود، نگذاشتند مگر همان جا کشته شدند.(صحیح مسلم، ص799-800، ح 83 (17 79).)

در روایت دیگر از انس آمده است: ... عمر گفت‌‌وگو از روز بدر کرد و گفت: پیامبراکرم(ص) به ما از محل کشته شدن کافران در فردای آن روز خبر می‌‌داد و می‌‌فرمود: این جا کشتارگاه فلان کس است که فردا ان‌‌شاءالله در همین جا کشته خواهد شد. انس گوید: عمر گفت: سوگند به آن کس که پیامبراکرم(ص) به حق مبعوث فرموده که همه کسانی را که نام برد در همان جایی که گفته بود به زمین افتادند و آنگاه لاشه‌‌های آن‌‌ها را در گودال بدر افکندند... . ( همان، ص 2202، ح2873.)

۳- خبر دادن پیامبراکرم(ص) از کشته شدن امیه بن خلف به دست مسلمین عمرو بن میمون از عبدالله مسعود نقل می‌‌کند: سعد بن معاذ برای ادای عمره به مکه رفت و در خانه امیه فرود آمد... . سعد به امیه گفت: به خدا سوگند که از رسول خدا(ص) شنیدم که می‌‌فرمود: «مسلمانان تو را خواهند کشت!» او گفت: آیا در مکه من را می‌‌کشند؟ سعد گفت: نمی‌‌دانم، امیه از این سخن به شدت ترسید. وقتی نزد زنش برگشت، گفت: «ای امّ-صفوان، آیا می‌‌دانی که سعد به من چه گفت؟ وی می‌‌گوید که محمد(ص) یاران خویش را خبر داده است که آن‌‌ها من را خواهند کشت. من به او گفتم که در مکه مرا خواهند کشت؟ گفت: نمی‌‌دانم. امیه گفت به خدا سوگند، از مکه بیرون نخواهم رفت. چون روز بدر فرا رسید، ابوجهل مردم را فرا خواند و گفت: بروید و کاروان خویش را (که ابوسفیان از شام می‌‌آورد) دریابید. امیه از بیرون آمدن ابا داشت. ابوجهل نزد او آمد و گفت: ای اباصفوان اگر مردم ببینند که تو جا مانده‌‌ای در حالی که بزرگ مردم مکه هستی، همراه تو خواهند ماند. ابوجهل پیوسته بر وی اصرار می‌‌کرد تا آن که امیه گفت: حال که بر من چیره شدی، به خدا سوگند که بهترین شتران مکه را می‌‌خرم. آنگاه امیه به همسر خود گفت: ای ام‌‌صفوان تجهیزات سفر مرا آماده کن. زن گفت: ای اباصفوان، آیا فراموش کردی که برادر یثربی تو (سعد) برای تو چه گفت؟ او پاسخ داد، بلی، با ایشان نمی‌‌روم مگر مسافت اندکی. چون امیه بیرون آمد، به هر منزلی که می‌‌رسید، پای شتر خود را می‌‌بست و پیوسته چنین می‌‌کرد، (از عقب می‌‌رفت) تا آن که خدای عزّ و جلّ او را در جنگ بدر به قتل رسانید.(صحیح بخاری، ص700، ح3950، و ص 644، ح 2632.)

۴- اخبار پیامبراکرم(ص) بعد از جنگ احزاب به عدم توانایی پیکار قریش و همپیمانان‌‌شان با مسلمانان

از ابواسحاق روایت است که سلیمان بن صرد گفت: از پیامبراکرم(ص) شنیدم که پس از پایان جنگ احزاب فرمود: «نغزوهم ولایغزوننا.» ما با ایشان پیکار می‌‌کنیم و ایشان با ما نمی‌‌توانند جنگ کنند. (صحیح بخاری، ص 728، ح 4109.)

در روایت دیگر است که سلیمان بن صرد گفت: از پیامبراکرم(ص) شنیدم که هنگام دور شدن لشکر احزاب فرمود: «الآن نغزوهم ولایغزوننا نحن نسیر إلیهم.» اکنون ما با ایشان جنگ می‌‌کنیم و آن‌‌ها نمی‌‌توانند با ما پیکار کنند و به سوی ایشان می‌‌رویم. (همان، ص 728، 4110)

۵-خبر دادن پیامبراکرم(ص) به فتح بعد از مراجعت از حدیبیه از حبیب بن ابی‌‌ثابت روایت است که ابووایل گفت: ما در موضع صفین بودیم. سهل بن حنیف ایستاد و گفت: ای مردم نفس‌‌های خویش را دلالت کنید. ما در روز حدیبیه با پیامبر(ص) بودیم و اگر جنگ لازم می‌‌دیدیم، جنگ می‌‌کردیم. عمر بن خطاب آمد گفت: یا رسول الله آیا ما بر حق و ایشان بر باطل نیستند؟ فرمود بلی؛ عمر گفت: آیا کشتگان ما در بهشت و کشتگان آن‌‌ها در دوزخ نیستند؟ آن حضرت فرمود بلی. عمر گفت: پس چرا ما در دین خود خواری آوردیم؟ آیا ما از این جا برگردیم در حالی که خداوند میان ما و ایشان حکم نکرده باشد؟ پیامبراکرم(ص) فرمود: ای پسر خطاب من فرستاده خداوند هستم و او مرا هرگز ضایع نمی‌‌گذارد. بعد عمر پیش ابوبکر رفت و به او همان را گفت که به پیامبراکرم(ص) گفته بود. ابوبکر گفت: همانا وی فرستاده خداوند است و خدا او را هرگز ضایع نمی‌‌سازد. سپس سوره فتح نازل شد و پیامبراکرم(ص) آن را تا آخر عمر می-خواند. عمر گفت یا رسول الله، آیا این صلح فتح و پیروزی است؟ فرمود بلی.

۶- خبر دادن پیامبراکرم(ص) از مرگ منافق در مدینه موقع بازگشت از جنگ تبوک

جابر می‌‌گوید: رسول خدا(ص) در بازگشت از سفر نزدیک مدینه بود که باد شدیدی برانگیخته شد، به طوری که نزدیک بود سواره را ناپدید نماید. در این هنگام پیامبراکرم(ص) فکری نمود و فرمود: این باد برای مرگ منافقی برانگیخته شد. وقتی به مدینه رسیدند، منافق بزرگی از منافقین جان سپرد.(صحیح مسلم، ص 1178، ح 15 (2788).)

7- خبر دادن پیامبراکرم(ص) از مرگ نجاشی و خواندن نماز میت بر او از راه دور از ابوهریره روایت است که گفت: پیامبراکرم(ص) خبر مرگ نجاشی را در همان روز که مرده بود اعلام کرد و با یاران خویش به سوی مصلّی رفت و آن‌‌ها را در صف‌‌ها قرار داد و سپس بر وی چهار تکبیر گفت. (همان، ص 240، ح 1333.)

۸- خبر دادن پیامبر(ص) از چگونگی درگذشت ابوذر فرمود: «أبُوذَرٍّ يَمشِي وَحدَهُ وَ یَجِيء وَحدَهُ وَ يَمُوتُ وَحدَهُ وَ يُبعَثُ وَحدَه.» (الخرائج و الجرائح، سعید بن هبة الله، قطب‌‌الدین راوندی، ج1، ص99، مؤسسه امام مهدی عج/ قم، 1409 ق/ اول.) ابوذر تنها راه می‌‌رود و تنها می‌‌آید و تنها می-میرد و تنها زنده می‌‌شود. این گزارش پیامبر(ص) در جنگ تبوک بعد از بیست و سه سال تحقق یافت. این راد مرد بزرگ الهی به جرم حق-گویی و دعوت به عدل و داد، به دستور خلیفه سوم به ربذه تبعید شد و پس از یک اقامت اجباری در بیابان کم آب و علف سخت بیمار شد و سرانجام در آن منطقه وحشتناک در حالی که جز همسر و غلامش کسی همراه او نبود جان سپرد. ( السیرة النبویة، ابن‌‌هشام، ج2، ص 523، دارالمعرفة / بیروت، بی‌‌تا.)

۹- خبر دادن پیامبر اسلام(ص) به عمار از شهادتش به دست گروه ستمگر روایتی با اسانید و عبارات گوناگون از پیامبر اسلام(ص) نقل شده است که آن حضرت به عمار فرمود: «یا ابن سمیّه! تقتلک الفئة الباغیة.»(الخرائج و الجرائح، ج1، ص68؛ بحارالانوار، ج 22، ص354 و ج33، ص21.) ای پسر سمیه ! تو را گروه ستمگر خواهد کشت. این خبر غیبی آن چنان که پیامبر اسلام(ص) گزارش داده بود اتفاق افتاد؛ زیرا عمار در سن نود سالگی در جنگ صفین در رکاب امیرالمؤمنین(ع) به دست هواداران معاویه به شهادت رسید.

۱۰- خبر دادن رسول خدا(ص) به عایشه از نبرد با امیرالمؤمنین(ع) امام صادق(ع) به واسطه پدران گرامی‌‌شان از حضرت علی(ع) حدیث طولانی نقل فرمودند که در ضمن آن حدیث آمده است که رسول خدا(ص) به عایشه فرمود: به خدا سوگند که تو با علی مقاتله و جنگ خواهی کرد. عایشه گفت: مگر زنان هم به مردان نبرد می‌‌کنند؟ پیامبر فرمود: تو با علی بن ابی طالب(ع) جنگ خواهی کرد، و گروهی از اصحاب من در این عمل با تو همراهی نموده و تو را تشویق و تحریک می‌‌کنند، جریان جنگ تو در صفحات تاریخ ثبت شده، اولین و آخرین است که آن را مذاکره خواهند کرد. نشان و علامت این عمل آن است که تو سوار شتری خواهی شد که چون شیطان باشد، پیش از این که به محل مقصود برسی مواجه می‌‌شوی با حمله و صدای سگ‌‌های «حوأب» و در آن مکان تو اصرار به بازگشت می‌‌کنی و جمعی به دروغ شهادت دهند که آن مکان «حوأب» نیست. آن‌‌گاه به سوی شهری حرکت می‌‌کنید که اهل آن بلد اصحاب و یاران تو هستند، و آن مکان دورترین شهرها است از آسمان، و نزدیک‌‌ترین امکنه می‌‌باشد به آب دریا! و تو در آن جا با حالت مغلوبیت و ذلت مراجعت می‌‌کنی، و علی بن ابی طالب(ع) در آن روز و در آن گرفتاری تو، جمعی از معتمدین و اصحاب و یاران خود را همراه تو کرده، و تو را به سوی وطن خود مراجعت می‌‌دهد، و این را بدان که او خیرخواه تو می‌‌باشد و در آن خلاف و جنگ، تو را می‌‌ترساند از وقوع جدایی و فراق در میان من و تو در روز قیامت، زیرا کسی را که او بعد از وفاتم از ازواج من طلاق بدهد، مطلقه خواهد شد! عایشه گفت: ای کاش مرده بودم و آن روزها را نمی‌‌دیدم! سپس رسول خدا(ص) نیز فرمود: هیهات هیهات، سوگند به خدایی که جان من در دست قدرت و اختیار اوست، آن چه گفتم شدنی است و گویا من این ماجرا و جریان را با چشم خود مشاهده می‌‌کنم. ( احتجاج، ابومنصور احمد طبرسی، ج1، ص198، نشر مرتضی/ مشهد مقدس، 1403 ه.)

۱۱- خبر دادن پیامبر اکرم(ص) از نبرد علی(ع) با سه گروه پیامبر اکرم(ص) از آینده تاریک امت آگاه بود و از پیدایش فرقه‌‌های پیمان شکن و ستمگر و مرتد، گزارش می‌‌داد. حدیثی با طرق متعددی از نبی مکرم(ص) روایت شده که آن حضرت فرمودند: «یا علی! إِنَّكَ تُقَاتِلُ اَلنَّاكِثِينَ وَ اَلْقَاسِطِينَ وَ اَلْمَارِقِينَ.»( علل الشرائع، ج1، ص 222.) یا علی تو با پیمان‌‌شکنان، ستمگران و مرتدان نبرد خواهی نمود.

۱۲- خبر دادن پیغمبر(ص) از سرنوشت ذوالخویصره از سران خوارج ابوسعید خدری نقل می‌‌کند: در حضور رسول خدا(ص) بودیم و او چیزی از غنایم جنگی را تقسیم می‌‌کرد، ذوالخویصره - مردی از بنی تمیم - آمد و گفت: ای رسول خدا، عادلانه تقسیم کن! پیامبر(ص) فرمود: وای بر تو! اگر من عادل نباشم پس چه کسی عادل است! اگر عدالت نورزم گمراه یا زیان‌‌کار گشته‌‌ام. عمر بن خطاب گفت: یا رسول الله، اجازه دهید گردن او را بزنم. پیامبرخدا(ص) فرمود: رهایش کن، این مرد یارانی خواهد داشت که هر یک از شما نماز و روزه‌‌اش را در برابر نماز و روزه آنان ناچیز خواهید یافت. قرآن می‌‌خوانند اما از حنجره‌‌شان فراتر نمی‌‌رود، از دین چنان خارج می‌‌شوند که تیر از کمان می‌‌جهد. (بحارالانوار، ج33، ص335، حدیث 579.) رسول خدا(ص) در این حدیث از وضع ذوالخویصره و یاران او گزارش داد و آن‌‌ها سرگذشتی در فتنه خوارج دارند که در تاریخ معروف است.

۱۳- گزارش رسول خدا(ص) از شهادت حضرت امیر(ع) امام رضا(ع) از پدران گرامی‌‌شان از حضرت علی(ع) نقل می‌‌کند که آن حضرت فرمود: در ماه رمضان اشک در دیدگان پیامبر(ص) حلقه زده بود. عرض کردم یا رسول الله! برای چه گریه می‌‌کنید؟ فرمود: یا علی(ع) گریه می‌‌کنم بر آن چه که در چنین ماهی خون تو حلال شمرده می‌‌شود، من می‌‌بینم در حالی که تو در حال نماز هستی، شقی-ترین اولين و آخرین، همتایِ پی‌‌کننده ناقه صالح از نظر سنگدلی، ضربتی بر سر تو فرود می‌‌آورد و محاسن تو را با خون سرت رنگین می کند... .( بحارالانوار، ج42، ص190.)

پیامبر اسلام(ص) در این سخن از چند مطلب که هر کدام می‌‌تواند الهام غیبی مستقر شمرده شود خبر داده است، زیرا جمله‌‌های پیشین حامل گزارش‌‌های زیر است: علی(ع) کشته می‌‌شود آن هم در ماه رمضان در حال نماز، وسیله قتل شمشیر است که بر فرق وارد می‌‌شود، محاسن او با خون سر خضاب می‌‌گردد و قاتل از نظر شقاوت همانند پی‌‌کننده ناقه صالح(ع) است.

۱۴- اخبار نبی(ص) به اصحاب خود از «ما کان و ما هو کائن» ابوزید گفت: رسول اکرم(ص) نماز صبح را خواند و بر منبر رفت بر ما خطبه خواند تا وقت نماز ظهر فرا رسید، نماز خواند، دوباره در منبر قرار گرفت سخنرانی نمود، تا وقت نماز عصر شد نماز را خواند سپس بر منبر رفت صحبت نمود، تا آفتاب غروب کرد و ما را از آن چه بوده و از آن چه هست آگاه کرد و آن را دانستیم حفظ کردیم. ( صحیح مسلم، ص1213، ح25 (2892).)

۱۵- اخبار از واقع شدن فتنه بین مسلمین از ابوسلمه روایت است که ابوهریره گفت: رسول خدا(ص) فرمود: «لاتقوم الساعة حتى یقتتل فئتان دعواهما واحدة.» قیامت بر پا نمی‌‌شود تا آن که دو گروه با هم بجنگند که ادعایشان یکی است. ( صحیح بخاری، ص641، ح 3608.) در روایت دیگر همام از ابوهریره نقل می‌‌کند که او گفت رسول خدا(ص) فرمود: «لاتقوم السّاعَة حتى يقتتل فئتان، فيَكُونَ بينهما مقتلة عظيمة، دَعواهُما وَاحدة، وَلاتقُومُ السّاعَةُ حَتّى یبعث دجّالون کذّابون قریباً من ثلاثین، کُلُّهُم یزعُمُ أنَّهُ رَسُولُ اللهِ.» قیامت بر پا نمی‌‌شود تا آن که دو گروه با هم بجنگند، و میان ایشان جنگ بزرگ رخ دهد و دعوای هر دو یکی باشد و قیامت بر پا نمی‌‌شود، تا این که برانگیخته شود نزدیک به سی نفر دجال دروغگوی که هر یک‌‌شان ادعا کنند که فرستاده خداوند می‌‌باشند. ابن‌‌حجر در شرح این حدیث گفته است: این حدیث کنایه از محاربه علی(ع) با معاویه است، و حق با علی(ع) بود چون به اتفاق اهل حل و عقد با وی بیعت کرده بودند و او امام مسلمین و افضل آن‌‌ها بود و معاویه از بیعت با علی(ع) تخلّف کرد. ( فتح الباری، شرح صحیح بخاری، احمد بن‌‌حجر ابوالفضل عسقلانی، ج6، ص616.)

۱۶- خبر دادن رسول خدا(ص) از اتفاقات قبل از قیامت اعمش از ابووایل نقل می‌‌کند که حذیفه گفت: همانا پیامبر(ص) برای ما خطبه خواند، و چیزی را تا بر پا شدن قیامت باقی نگذاشت که از آن یاد نکرده باشد، کسی که آن را فرا گرفت یاد گرفت و کسی که آن را فراموش کرد از یاد برد. من (موضوعاتی را که در آن خطبه بود) چیزهایی را می‌‌بینم که (اتفاق می‌‌افتد) ولی فراموش کرده بودم، پس آن‌‌ها را تشخیص می‌‌دهم همان طوری که از کسی چیزی یا فردی برای مدتی غایب می‌‌شود، با مشاهده آن را می‌‌شناسد.(صحیح بخاری، ص1171، ح6604)

۱۷- خبر دادن رسول خدا(ص) از رهبران فتنه تا انقضای دنیا حذیفه بن یمان گفته است: به خدا سوگند نمی‌‌دانم آیا یاران فراموش کرده‌‌اند یا خود را به فراموشی می‌‌زنند؟ قسم به خداوند پیامبر(ص) تمامی رهبران فتنه را با نام و نام پدر و اسم قبیله آن‌‌ها تا انقضای قیامت که به سیصد نفر یا بیشتر می‌‌رسند بر ما شناساند. این‌‌ها نمونه از خبر دادن رسول گرامی اسلام بر امور غیبی است و واقع شدن از اتفاقاتی که آن حضرت از آن‌‌ها خبر داده است آشکارترین دلیل بر آگاهی او از غیب می‌‌باشد. ب) روایات داله بر علم غیب اولیا در منابع حدیثی و تاریخی شیعه و سنی در منابع روایی و تاریخی شیعه و اهل سنت موارد فراوانی از آگاهی اولیا بر غیب نقل شده است؛(پاورقی: در منابع شیعه بیشتر این روایات درباره اولیا معصومین(ع) ذکر شده است. و آن‌‌ها بر سه دسته تقسیم می‌‌شوند: دسته اول: اخبار ارتباط با عالم غیب؛ این دسته روایات متضمن علم غیب نسبت به ائمه معصومین(ع) است که می‌‌توان یک جامع اشتراک معنوی برای اولیا معصومین(ع) فرض کرد و آن سیر باطنی در اشیا و دریافت حقایق از جهان غیب است که حدود و آگاهی عادی بشر خارج است، و باید به تعلیم الهی صورت بگیرد. این روایات انواع مختلفی دارند؛ قسمتی با عنوان علم به ملکوت جهان؛ یعنی آنها مانند حضرت ابراهیم(ع) به ملکوت عالم راه یافته و آن را مشاهده کرده‌‌اند؛ (بصائرالدرجات، ص107، باب بیست)، قسم دیگر با عنوان دریافت حقایق به الهام و قذف در قلب و نقر در گوش؛ یعنی آن‌‌ها با پروردگار جهان ارتباط داشته و حقایقی از جهان غیب بر قلب آن‌‌ها القا می‌‌شود و سخنانی از غیب به گوش آن‌‌ها می‌‌رسد که در اصطلاح روایات، این موضوع بنام الهام، قذف در قلب و نقر در گوش نامیده می‌‌شود، شب و روز بلکه ساعت به ساعت بر علم آن‌‌ها اضافه می‌‌شود. و شب‌‌های جمعه و قدر به اتفاق ارواح پیامبران گذشته به عالم بالا صعود می‌‌کنند و با علوم فراوان برمی‌‌گردند. (کافی، ج1، ص264 و 225 و 254 و255؛ بصائرالدرجات، ص217، ح5 و9)، گروه دیگر با عنوان روایات روح القدس؛ روح القدس نیروی مرموز غیبی خاصی بر ائمه معصومین(ع) بوده است و این روح مقدس و پاک الهام بخش بزرگی برای آن‌‌ها است و روایات فراوانی است که آن‌‌ها با این روح با عالم غیب ارتباط داشتند و حقایق بسیاری را درک نموده‌‌اند. (کافی، ج1، ص27 و 398؛ بصائرالدرجات، ص451 و 457). دسته دوم: احادیث علم غیب؛ روایاتی هستند که سخن از آگاهی اولیا معصومین(ع) از حوادث گذشته و آینده و اطلاع آن‌‌ها از اخبار آسمان و زمین می‌‌کنند. (بصائرالدرجات، ص122 و123 و127 و259 و442؛ کافی، ج1، ص261 و262). دسته سوم: اخبار غیبی؛ خبرهای غیبی بسیاری از اولیا معصومین(ع) صادر شده که از حوادث و پیش‌‌آمدهای آینده خبر داده‌‌اند که بعدها مطابق با واقع درآمده است. اخبار غیبی فراوانی برای ائمه معصومین(ع) در کتب حدیثی دیده می‌‌شود. (نهج‌‌البلاغه خطبه 59 و 60؛ ارشاد، ج1، ص 323-325؛ اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، محمد حر عاملی، ج4، ص25 و 28 و ...). ) اما از آنجا که نقل همه آنها موجب اطاله کلام می‌‌شود، به ذکر روایات غیبی امیرمؤمنان علی (ع) (پاورقی: به اعتقاد شیعه امامیه علی(ع) جانشین بلافصل رسول خدا(ص) در امر هدایت بشر –غیر از وحی- است، و تمام خصوصیات پیامبر(ص) را مانند عصمت، علم لدنی، کمالات و فضایل و دوری از صفات ناپسند را دارا است، لذا همان طوری که پیامبرخدا(ص) از غیب آگاهی دارند، آن حضرت نیز از غیب آگاهی دارد، الا این که طریق آگاهی به غیب پیامبر(ص) وحی و الهام می‌‌باشد، اما آگاهی آن حضرت به الهام و تعلیم پیامبر(ص) است. ولی به اعتقاد اهل سنت علی(ع) خلیفه چهارم و یکی از اولیا الهی است.) اکتفاء می‌‌شود که مورد اتفاق فریقین بوده و در منابع آن‌‌ها نقل شده است.


ص192الی203