بحث:علم در لغت و اصطلاح به چه معناست؟ (پرسش)

Page contents not supported in other languages.
از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

حجت الاسلام و المسلمین خلیل منصوری

در مقاله: چگونه می‌توان از انبیا و اولیا علم به ارث برد؟

علم که در زبان فارسی دانش گفته می‌شود، نوعی از شناخت و آگاهی است که دارای ویژگی‌هایی چون قطع و یقین و فاقد شک و ظن است. البته اصطلاح کنونی علم در جوامع به ساختاری از آگاهی و شناخت از طریق آموختن عقلی و تجربی گفته می‌شود. از این رو علم را نتیجه و برایند فرآیندی دانسته‌اند که انسان از طرق گوناگون چون برهان عقلی یا استقراء حسی تام و ناقص نزدیک به قطع آن را به دست می‌آورد و در قالب یک قانون سامان می‌دهد. پس علم، نقیض جهل (ترتیب العین، ج 2، ص 1274، «علم») و نادانی، به معنای دانش و آگاهی است(لغت‌نامه، ج 10، ص 14159، «علم») از نظر برخی‌ها، حقیقت علم، کشف امر خارج از ذهن به واسطه صورت ذهنی است (المیزان، ج1، ص 50؛ ج 8، ص 53) که از راه حس، عقل و تجربه، حاصل می‌شود (همان، ج 8، ص 47-50) و در برابر آن علوم اعتباری است که مابه‌ازای خارجی ندارند، مانند اعتبار ریاست برای فردی. (همان، ص 53)


در بحث بماند

در پایان نامه علم غیب پیامبر و ائمه

در لغت:

1. علم یعلم علماً: نقیض جهل: علم عبارت است از نقیض جهل (خلیل بن احمد، الفراهیدی، العین، ج 2، ص152، نیز محمد فریدون، وجدی، دائر‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ة المعارف، ج 6، ص583.)

2. علم: اعتقاد جازم مطابق با واقع می‌باشد. (ابوالحسن علی بن محمد بن علی، جرجانی، التعریفات، ص88، المنجد فی اللغة، ماده العین.)

3. معنی حقیقی واژه علم ادراک است و سایر معنی «حقیقت عرفی» یا اصطلاحی و یا مجاز مشهورند.(ابوالحسن علی بن محمد بن علی، جرجانی، المعجم الوسیط، ماده علم، بیروت: لبنان، دار احیاء التراث العربی ص88.)

4. علم به معنی شعور «قال الزمخشری ما علمت بخبرک ما شعرت» بنابر تعاریف مذکور چنین بر می‌آید که حاصل تلاش ذهن انسان در مواجهه با جهان خارج که ادراک در احاطه و یافتن چیزی را بدنبال داشته باشد علم نامیده شده است در مجموع علم درک حقیقت شیء است که با نوعی احاطه بر آن تؤام بوده و جهل را می زداید. ولی تحقیق آن است که اصل معنای علم همان حضور و احاطه بر چیزی است ولی این احاطه یکسان نبوده و بحسب موارد مختلف می‌شود. (حسن، مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، چاپ اوّل، 1368، ج 8، ص206.)

مقدمه وجود علم برای ما ضروری و وجدانی است همچنانکه مفهوم علم برای ما بدیهی است (محمد حسین، طباطبائی، نهایة الحکمة، چاپ دوازدهم، 1416 ق، ص236.) و مفهومی روشن تر از مفهوم علم نداریم همچنانکه علم، تعریف حدی و رسمی ندارد چون مفهوم ماهوی نیست لذا جنس و فصل ندارد بلکه حاکی از وجود شیء است (علی، شیروانی، شرح بدایة الحکمة، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، صص239 و 240.)

علم در اصطلاح:

الف) و تعریف علم دانشمندان علم منطق و حکماء چنین کردند، حضور صورة الشیء (مراد از صورت در این جا شکل هندسی (ذا الابعاد ثلاثه) نیست کما قد توهمّه العبارات السابقه فانّ کثیراً من المعلومات لیس من هذا القبیل کالأمور المضویه مثل العدم، و کالممتفات مثل شریک البارءی و انما المراد المفهوم اؤ المعنی الحاکی عن الشیء) عند العقل (حیدری، المقررّفی شرح منطق المظفّر، ج 1، قم: انتشارات ذوی القربی چاپ اوّل، 1385، ص20.) او فقل انطباعها فی العقل لافرق بین التعبیرین فی المقصود.

ب) در اصطلاح علماء منطق علم عبارت است از : نفس الصور‌ة الحاصله من الشیء عند العقل

ج) و بعض دیگر چنین گفتند قبول النفس و انفعالها و تأثرها للصورة الحاصلة من الشیء

د) در اصطلاح متکلمان متکلمان علم را صفتی می‌دانند که موجب تمیز اشیاء از یکدیگر می‌شود (سید جعفر، سجادی، فرهنگ معارف اسلامی، ج 2، ص1311.)

ح) در اصطلاح فلاسفه بهترین و مشهورترین تعریف که به فلاسفه نسبت داده شده است تعریفی است که میرسیّد شریف جرجانی در کتاب التعریفات از قول حکماء نقل نموده است. می نویسند: فلاسفه می‌گویند که علم عبارت است از حصول صور‌ة شیء در عقل (ابوالحسن، جرجانی، المعجم الوسیط، ماده علم، ص88.) غیر از این تعریف‌های دیگر نیز برای علم در نهایة‌الحکمة در مرحله یازدهم ذکر شده است. الاول هو ان العلام عبارة عن الظهور. علم عبارتاز ظهور است این تعریف از شیح اشراق نقل شده است.

الثانی هو ان العلم حالة اضافیة بین العالم و المعلوم. علم حالت اضافیه بین علام و معلوم است . این تعریف از الوالحسین البصری و از فخررازی نقل شده است.

الثالث هو ان العلم عبارة عن کیفیة ذات اضافیة. علم عبارت است از کیفیتی ذات اضافیه است.

الرابع هو ان العلم عبارة عن صورة منطبعة عند العقل. علم عبارت است از صورت که منطبع عند العقل است. (سید محمد حسین طباطبایی، نهایة الحکمة ،قم، مؤسسه نشر السامی قم، چ 14، ص297)

اقسام علم، اولین تقسیمی که حکماء برای علم ذکر کردند علم را به حضوری و حصولی نموده اند. 1. علم حضوری – علمی است که عین واقعیت معلوم پیش عالم حاضر است و عالم معلوم رمی‌یابد مانند علم نفس به ذات خود... و حالات وجدانی و ذهنی خود (عبدالله، جوادی آملی، شناخت شناسی در قرآن، قم: مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، ج 2، ص77.)

2. علم حصولی – علمی است که معلوم عین واقعیت نیست بلکه واقعیت نما است از این‌رو آثار خارجی را دارا نمی‌باشد به عبارت دیگر واقعیت معلوم پیش عالم حاضر نیست بلکه فقط مفهوم و تصویری از معلوم پیش عالم حاضر است. تفاوت علم حصولی و حضوری

الف) علم حضوری یک حقیقت وجودی داری شدت و ضعف است و از تشکیک وجودی برخوردار است اما علم حصولی یک امر متوالی است

ب) علم حضوری قابل انتقال نیست اما علم حصولی قابل انتقال و استدلال است

ج) فرق اساسی میان علم حضوری و علم حصولی واسطه است اگر معلوم بدون واسطه نزد عالم حاضر باشد آن علم حضوری است اگر حصول معلوم برای عالم با واسطه صورت گیرد آن علم حصولی خواهد بود(ملاّ هادی، سبزواری، شرح منظومه، تهران: انتشارات علمیه الاسلامیة، ص150.)

د) شک، یقین، تصدیق، خطا، صواب، حافظه، توجه، تفکر، تعقّل، استدلال تفهیم تفهّم و فلسفه و علوم همه به علم های حصولی مربوط است و در مورد علم های حضوری هیچ یکی از معانی بالا معنا ندارد و علم تقسیم دیگر هم دارد مثل تصور و تصدیق و بدیهی و نظری، حقیقی و اعتباری در مقام خود مذکور هستند. به نظر نگارنده بحث بسیار پیچیده درباره علم غیب پیامبر و ائمه صلوات‌الله علیهم اینست که آیا حصولی است یا حضوری اگر حصولی باشد خطأ پذیر خواهد بود و اگر حضوری باشد چگونه حادثه ای که سالها بعد اتفاق می افتد در موقع خبردادن از آن نزد پیامبر و ائمه صلوات‌الله علیهم حضور دارد آیا این از مصادیق تقدم شیء بر نفس نیست؟ آنچه می‌توان گفت اینست که همه علوم پیامبر و ائمه صلوات‌الله علیهم حصولی نبوده همچنان که آن حضوری نیز نبوده است زیرا آنها از راه حواس نیز علم بر ایشان حاصل می‌شده است مگر اینکه بگوئیم علوم غیبی را که آنها از خداوند دریافت می کنند علم خداوند است زیرا آنچه محال است اینست که علوم پیامبر و ائمه صلوات‌الله علیهم ذاتی باشد اما اگر علوم آنها وابسته به خداوند باشد که قطعاً چنین است مانعی ندارد که خداوند از نوع علم خود هر چند می خواهد به آنها افاضه کند و تفضیل انشاء الله خواهد آمد.

ص 4 تا 8

فعلا در بحث بماند

در پایان نامه علم غیب در روایات

علم در لغت به معنای دانستن، معرفت، دانش در مقابل جهل و ظن، یقین و هرچیزی دانسته شده می باشد.1 در تعریف علم برخی آنرا از کیفیات نفسانی و وجدانی دانسته و گفته اند همان طور یکه انسان می داند لذت و گرسنگی چیست آگاهی و علم را هم می داند. منطقیین علم را چنین تعریف کرده اند: العلم هو الصوره الحاصله من الشیء عندالعقل 2 یعنی علم همان صورتی است که از شی نزد قوه مدرکه یا عقل حاصل می گردد تصور: صورت ساده ی ذهنی است که اسناد چیزی به چیزی دیگر در آن نیست مانند صورت خورشید ، ماه و... در ذهن تصدیق: عبارت از اسناد امری به امری دیگر به صورت ایجاب یا سلب می باشد، مانند علم به اینکه زمین کروی است.البته امروزه دانشمندان غربی تعریف های گوناگونی را از علم دارند ولی مراد ما از علم در این تحقیق همان علم در مقابل جهل است نه علمی که بر دانسته های حسی از طریق تجربه اطلاق می شود

صفحه 7