آشنایی اجمالی

ابن حجر[۱] او را صحابی ندانسته، بلکه در شمار افرادی قرار داده که زمان پیامبر(ص) را درک کرده‌اند(مخضرمین). وی این مطلب را از داستانی به دست آورده که ابن ابی‌الدنیا[۲] آن را در کتاب خود به نام من عاش بعدالموت، از حویرث بن رئاب چنین نقل کرده که می‌گوید: من در أثایه[۳] بودم که ناگاه انسانی از قبری بیرون آمد و در حالی که آتش صورتش را گرفته بود و سرش با مجموعه‌ای از آهن پیچیده شده بود، فریاد می‌زد: به من آب دهید. به من آب دهید. در همین حال انسان دیگری به دنبال او ظاهر شد و می‌گفت: به این کافر آب ندهید. پس او را گرفت و در بند کرد و کشاند تا اینکه هر دو در قبر افتادند. من شتر خود را در عرق الظبیه[۴] خواباندم و پس از ادای نماز مغرب و عشاء حرکت کرده و صبحگاهان وارد مدینه شدم. چون این خبر را به عمر گفتم او گفت: ای حویرث من نمی‌توانم تو را به دروغگویی متهم کنم و این خبر تو خبری سخت تکان‌دهنده است. پس افرادی از پیرمردهای صفرا[۵] را که زمان جاهلیت را درک کرده بودند احضار کرد و از آنان خواست تا نظر خود را بدهند. آنان گفتند: این موضوع مربوط به مردی از بنوغفار است که در جاهلیت از دنیا رفته است. عمر از شنیدن این مطلب خدا را سپاس گفت و از آنان توضیح بیشتر خواست. آنان گفتند: این مرد از افراد خوب در جاهلیت بود، اما آن‌گونه که سزاوار بود حق میهمان را ادا نمی‌کرد. افزون بر این، ابن ابی‌الدنیا، حربی[۶] نیز این خبر را در کتابش اکرام‌الضیف آورده است. بکری[۷] همین داستان را برای عبدالله بن زبیر نقل کرده است. البته ساختگی بودن این گزارش بعید نیست.[۸]

منابع

پانویس

  1. ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۵۹.
  2. ابن ابی‌الدنیا، من عاش بعد الموت، ج۱، ص۵۰.
  3. به فتحه یا ضمه همزه. موضعی میان مکه و مدینه یا چاهی است نزدیک عرج و یا نزدیک جحفه در راه مکه که در آنجا مسجد پیامبر(ص) است. ابن اثیر، النهایة، ج۱، ص۲۴؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۱۴، ص۱۹؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۹۰؛ آن را مکانی در مسیر جحفه که تا مدینه ۲۵ فرسنگ فاصله دارد، آورده است.
  4. سه میلی روحاء، نزدیک مدینه؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۵۸.
  5. ناحیه‌ای نزدیک مدینه که از آنجا تا بدر یک مرحله فاصله است؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۴۱۲.
  6. حربی، اکرام الضیف، ص۵۴،
  7. بکری، معجم ما استعجم، ج۳، ص۹۳۱.
  8. هدایت‌پناه، محمدرضا، مقاله «حويرث بن رئاب»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۱۵۷.