عقیقه امام مهدی

از امامت‌پدیا
(تغییرمسیر از عقیقه حضرت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو

متن این جستار آزمایشی است، امید می رود در آینده نه چندان دور آماده شود.

این مدخل مرتبط با مباحث پیرامون امام مهدیعلیه السلام است. "امام مهدی" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل امام مهدی (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

مقدمه

  • کسی که صاحب فرزند می‌شود، گوسفند یا شتری را می‌کشد و گوشت آن را میان فقرا و فامیل تقسیم می‌کند تا به وسیله آن بلایا و مرگ را از فرزند خود دور نماید. این عمل را عقیقه گویند که در اسلام بر آن تأکید شده است[۱]. وقتی حضرت مهدی علیه السلام به دنیا آمد، امام حسن عسکری علیه السلام، نزدیک‌ترین صحابه خود -عثمان بن سعید- را به حضور طلبید و به او دستور داد که ده هزار رطل[۲] نان و ده‌هزار رطل گوشت خریده و در میان بنی هاشم تقسیم نماید[۳]. حضرت امام عسکری علیه السلام به تعداد شیعیان سامراء گوسفند ذبح کرده و به هر خانه‌ای یک گوسفند ذبح شده می‌فرستد[۴] و برای کسانی که در خارج سامراء هستند، گوسفند زنده می‌فرستد تا به نیت عقیقه حضرت مهدی علیه السلام ذبح کرده و بخورند. دو گوسفند برای ابراهیم بن ادریس می‌فرستد و می‌نویسد: این گوسفندها را ذبح کن و به‌عنوان عقیقه مولایت بخور و برادرانت را دعوت کن و اطعام بده[۵].
  • برای یکی دیگر از شیعیانی که در خارج از سامراء بود، چهار گوسفند می‌فرستد و می‌نویسد: این چهار گوسفند را به‌عنوان عقیقه پسرم مهدی علیه السلام ذبح کن و بخور، و به هرکس از شیعیان ما دست‌رسی داشتی، اطعام کن[۶]. هنگامی که محمد بن ابراهیم کوفی به محضر امام حسن عسکری علیه السلام شرفیاب می‌شود، امام شماری از افرادی را که برای آن‌ها گوسفند ذبح شده فرستاده و فرموده که عقیقه پسرم مهدی علیه السلام است، نام می‌برد[۷]. درباره دعای عقیقه و آداب آن، در کتاب مفاتیح الجنان، در باب ششم به‌طور مبسوط‍‌ آمده است[۸].

پرسش‌های وابسته

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

Icon4.png با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل می‌شوید:  

  1. مفاتیح الجنان، باب ششم.
  2. هر رطل عراقی برابر ۸۴ مثقال است (فرهنگ معین، ج ۲، ص ۱۶۶۰).
  3. کمال الدین، ص ۴۳۱.
  4. یوم الخلاص، ص ۶۶.
  5. غیبة طوسی، ص ۱۴۸.
  6. یوم الخلاص، ص ۶۷.
  7. کمال الدین، ص ۴۳۲.
  8. مجتبی تونه‌ای، موعودنامه، ص۴۹۹.