بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
خداوند، حق مطلق، منشأ و خالق حق است و هر کاری از او سر بزند، حق است . به تبع آن، هر کاری از او سر نزند، حق نیست. | خداوند، حق مطلق، منشأ و خالق حق است و هر کاری از او سر بزند، حق است . به تبع آن، هر کاری از او سر نزند، حق نیست. | ||
پس هر کاری که با او و اراده و مشیت او منطبق نباشد، حق نیست. مثلاً اگر بگویند در مجلسی پنج نفر حضور دارند و در مورد این مجلس مطالبی بگویند، خود این مجلس واقعیت است و خبری که از این مجلس میدهند، اگر منطبق با واقعیت باشد، حق است و اگر انطباق نداشته باشد، حق نیست. از این نکته میشود فهمید که برای تشخیص حق، باید از سطحیترین معنی حق به عمق معنای آن نزدیک شد؛ یعنی هر چیز به میزانی که به واقعیت عالم نزدیکتر و با آن منطبقتر باشد، به حق نزدیکتر است. | پس هر کاری که با او و اراده و مشیت او منطبق نباشد، حق نیست. مثلاً اگر بگویند در مجلسی پنج نفر حضور دارند و در مورد این مجلس مطالبی بگویند، خود این مجلس واقعیت است و خبری که از این مجلس میدهند، اگر منطبق با واقعیت باشد، حق است و اگر انطباق نداشته باشد، حق نیست. از این نکته میشود فهمید که برای تشخیص حق، باید از سطحیترین معنی حق به عمق معنای آن نزدیک شد؛ یعنی هر چیز به میزانی که به واقعیت عالم نزدیکتر و با آن منطبقتر باشد، به حق نزدیکتر است. | ||
حق، جریانی است که باید به آن وارد شد تا آن را تشخیص داد. از آتش، تعریفی منطقی در دست نیست. انسان تا زمانی که درون آتش نرود، ذرهای گرم نمیشود و نمیسوزد. برای درک حق تا کسی در متن حق قرار نگیرد، چیزی به او نمیرسد. متن حق آنجاست که شعاع وجود امیرالمؤمنین و سایر ائمه | حق، جریانی است که باید به آن وارد شد تا آن را تشخیص داد. از آتش، تعریفی منطقی در دست نیست. انسان تا زمانی که درون آتش نرود، ذرهای گرم نمیشود و نمیسوزد. برای درک حق تا کسی در متن حق قرار نگیرد، چیزی به او نمیرسد. متن حق آنجاست که شعاع وجود امیرالمؤمنین و سایر ائمه {{عم}} است. | ||
در تعابیر اهلبیت | در تعابیر اهلبیت {{عم}} «انا الحق» وجود ندارد و همه به دنبال حق و «معالحق» بودن هستند. در معنی اسمی حق، اگر کسی «انا الحق» بگوید، از سر دیوانگی و بیسوادی و عوام بودن است. «انا الحق» تعبیر عرفانی و ادبی هم دارد. | ||
آن کسی که «انا الحق» گفته، چیزی نفهمیده و فقط چیزهایی شنیده است. اگر او چشم باز میکرد و میدید، میفهمید اشتباه کرده است. قرار نیست کسی خدا باشد. «معالحق» بودن مهم است. همه باید «معالحق» شوند. | آن کسی که «انا الحق» گفته، چیزی نفهمیده و فقط چیزهایی شنیده است. اگر او چشم باز میکرد و میدید، میفهمید اشتباه کرده است. قرار نیست کسی خدا باشد. «معالحق» بودن مهم است. همه باید «معالحق» شوند. | ||
ائمه | ائمه {{عم}} در برخی نقاط به یگانگی عاشق و معشوق و یگانگی با خدا میرسند، اما این وحدت با وحدتی که دیگران میفهمند فرق میکند. | ||
اگر کسی میخواهد به حق برسد، باید در معیت امیرالمؤمنین | اگر کسی میخواهد به حق برسد، باید در معیت امیرالمؤمنین {{ع}} باشد. پیامبر {{صل}} فرمودند: | ||
«اَلْحَقُّ مَعَ عَلِيٌّ وَ عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ، يَدُورُ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٌّ حَيْثُ دَار» | «اَلْحَقُّ مَعَ عَلِيٌّ وَ عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ، يَدُورُ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٌّ حَيْثُ دَار»<ref>رجال الكشی، ج ۱، ص ۲۱۱</ref> | ||
این یک گزاره دوسویه و دو طرفه است. هر جا على | این یک گزاره دوسویه و دو طرفه است. هر جا على {{ع}} برود، حق به دنبال او میرود. | ||
معادن حق | معادن حق | ||
پیشتر گفته شد که حق، جریانی است که باید داخل آن شد و تشخیصش داد. تعریف منطقی از آتش، کارساز نیست. انسان تا زمانی که درون آتش نرود، ذرهای دستش گرم نمیشود و نمیسوزد. برای درک حق تا در متن حق قرار نگیرد، چیزی به او نمیرسد. باید در متن حق وارد شد. متن حق آنجاست که شعاع وجود امیرالمؤمنین | پیشتر گفته شد که حق، جریانی است که باید داخل آن شد و تشخیصش داد. تعریف منطقی از آتش، کارساز نیست. انسان تا زمانی که درون آتش نرود، ذرهای دستش گرم نمیشود و نمیسوزد. برای درک حق تا در متن حق قرار نگیرد، چیزی به او نمیرسد. باید در متن حق وارد شد. متن حق آنجاست که شعاع وجود امیرالمؤمنین {{ع}} و به تبع ایشان سایر ائمه {{عم}} هست. هر قدر معرفت حق بیشتر باشد، از آن حق بیشتر میرسد تا جایی که خود فرد حق میشود و به درجهای میرسد که بدون آنکه خودش بفهمد، دیگران از کلام و حتی سکوتش بهره میبرند، چون او به کانون حق تبدیل شده است. | ||
ائمه | ائمه {{عم}} معدن حق و اهل حقند. حق از آنها و به سمت آنها و از آن ایشان است. همه چیز معصومین {{عم}} حق است. آنچه در عالم منتسب به حضرت حق باشد، به میزان این انتساب و نزدیکی، از حق برخوردار است. آنچه در عالم خواهد ماند، حق است. | ||
قرآن میفرماید: خدا از آسمان باران شدیدی نازل میکند، هر گودی و ظرف و دریاچه و رودخانهای به نسبت ظرفیت خود از این آب بهره میگیرد. سیل جاری میشود. این سیل همراه خود کفهایی میآورد. آن چیزی که بیشتر دیده میشود، کفهای روی آب است، اما آنچه خدا میبیند، اصل آب است. کفها میروند، هرچه برای مردم منفعت دارد، میماند. | قرآن میفرماید: خدا از آسمان باران شدیدی نازل میکند، هر گودی و ظرف و دریاچه و رودخانهای به نسبت ظرفیت خود از این آب بهره میگیرد. سیل جاری میشود. این سیل همراه خود کفهایی میآورد. آن چیزی که بیشتر دیده میشود، کفهای روی آب است، اما آنچه خدا میبیند، اصل آب است. کفها میروند، هرچه برای مردم منفعت دارد، میماند. | ||
«« أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَدًا رَّابِيًا وَمِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغَاء حِلْيَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاء وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الأَرْضِ...»» | «« أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَدًا رَّابِيًا وَمِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغَاء حِلْيَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاء وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الأَرْضِ...»»<ref>سوره رعد، آیه 17</ref> | ||
در نگاه بلندمدت هم قرآن کریم میفرماید: | در نگاه بلندمدت هم قرآن کریم میفرماید: | ||
««وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا»» | ««وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا»»<ref>سوره اسرا، آیه ۸۱</ref> | ||
هر چیز به میزانی که از حق برخوردار باشد، ماندنی است. هرچه که از حق دور است، از بین میرود. در جایی انتساب حق به خدا آنقدر زیاد میشود که آن را وجه الله میدانند و مرگ برای آن غیرقابل تصور است: | هر چیز به میزانی که از حق برخوردار باشد، ماندنی است. هرچه که از حق دور است، از بین میرود. در جایی انتساب حق به خدا آنقدر زیاد میشود که آن را وجه الله میدانند و مرگ برای آن غیرقابل تصور است: | ||
««وَلا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»» | ««وَلا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»»<ref>سوره قصص، آیه ۸۸</ref> | ||
هر چیزی جز وجه خدا هلاک میشود، چون نزدیکترین تجلی به وجود حق، خود وجه است. او همیشه هست. ائمه | هر چیزی جز وجه خدا هلاک میشود، چون نزدیکترین تجلی به وجود حق، خود وجه است. او همیشه هست. ائمه {{عم}} چون «معالحق»ند، سرنوشتشان با سرنوشت حقی که خدا در عالم مقدر کرده، گره خورده است. | ||
حق از اهلبیت | حق از اهلبیت {{عم}} و به سوی ایشان است. این عبارت در ظاهر دوگانگی دارد: حق اگر از ائمه {{عم}} شروع شده، پس چه چیز به ایشان ختم میشود؟ تیر که از کمان خارج شود، دوباره به کمان برنمیگردد، اما چگونه حق از ائمه {{عم}} و به سمت ایشان است؟ | ||
اینکه چیزی از جانب آنهاست و به سمت آنها میرود، بیانگر یک اصل در عالم است. | اینکه چیزی از جانب آنهاست و به سمت آنها میرود، بیانگر یک اصل در عالم است. | ||
| خط ۴۱: | خط ۴۱: | ||
آری، سیره، روش و منش حضرت امیرالمؤمنین {{ع}} برای ما درس است و اگر به آن عمل کرده بودیم و از آن حضرت به واقع پیروی نموده بودیم چنین نبودیم که هستیم. | آری، سیره، روش و منش حضرت امیرالمؤمنین {{ع}} برای ما درس است و اگر به آن عمل کرده بودیم و از آن حضرت به واقع پیروی نموده بودیم چنین نبودیم که هستیم. | ||
در روایتی آمده: ابن عباس گوید: در حضور امیر مؤمنان علی {{ع}} سخن از خلافت به میان آوردم، آن حضرت فرمود: | در روایتی آمده: ابن عباس گوید: در حضور امیر مؤمنان علی {{ع}} سخن از خلافت به میان آوردم، آن حضرت فرمود: | ||
أما والله، لقد تقمصّها ابن أبیقحافة أخوتیم و أنّه لیعلم أنّ محلّی منها محلّ القطب من الرحی... فما راعنی إلّا والناس إلیّ کعرف الضبع قد انثالوا علی من کلّ جانب حتّی لقد وطیء الحسنان و شقّ عطفای...؛ | أما والله، لقد تقمصّها ابن أبیقحافة أخوتیم و أنّه لیعلم أنّ محلّی منها محلّ القطب من الرحی... فما راعنی إلّا والناس إلیّ کعرف الضبع قد انثالوا علی من کلّ جانب حتّی لقد وطیء الحسنان و شقّ عطفای...؛<ref>علل الشرائع: 1 / 150 و 151، معانی الأخبار: 361، بحار الأنوار: 29 / 497 – 499، حدیث 1.</ref> | ||
آگاه باشید به خدا سوگند! پسر ابوقحافه (ابابکر)، جامۀ خلافت را به زور بر تن کرد، در حالی که میدانست جایگاه من نسبت به خلافت و جانشینی، چون محور آسیاب است به آسیاب که دور آن حرکت میکنند... روز بیعت، فراوانی مردم چون یالهای پرپشت کفتار بود، از هر طرف مرا احاطه کردند تا آنکه نزدیک بود حسن و حسین {{عم}} را لگدمال کنند و ردای من از دو طرف پاره شد... . | آگاه باشید به خدا سوگند! پسر ابوقحافه (ابابکر)، جامۀ خلافت را به زور بر تن کرد، در حالی که میدانست جایگاه من نسبت به خلافت و جانشینی، چون محور آسیاب است به آسیاب که دور آن حرکت میکنند... روز بیعت، فراوانی مردم چون یالهای پرپشت کفتار بود، از هر طرف مرا احاطه کردند تا آنکه نزدیک بود حسن و حسین {{عم}} را لگدمال کنند و ردای من از دو طرف پاره شد... . | ||
مردم در آغاز این گونه با حضرت علی {{ع}} بیعت کردند، بعد از بیعت آمدند و گفتند: ای امیرالمؤمنان! مهلتی بدهید و با معاویه کاری نداشته باشید، تا فعلاً مدینه آرام بشود و سلطنت، ریاست، خلافت و امامت شما در بلاد حجاز مستقر بشود. | مردم در آغاز این گونه با حضرت علی {{ع}} بیعت کردند، بعد از بیعت آمدند و گفتند: ای امیرالمؤمنان! مهلتی بدهید و با معاویه کاری نداشته باشید، تا فعلاً مدینه آرام بشود و سلطنت، ریاست، خلافت و امامت شما در بلاد حجاز مستقر بشود. | ||
أتأمرونی أن أطلب النصر بالجور؟ لا والله! ولا أفعل ما طلعت شمس ولاح فی السماء نجم، لو کان مالهم لی لواسیت بینهم و إنّما هو أموالهم...؛ | أتأمرونی أن أطلب النصر بالجور؟ لا والله! ولا أفعل ما طلعت شمس ولاح فی السماء نجم، لو کان مالهم لی لواسیت بینهم و إنّما هو أموالهم...؛<ref>الأمالی، شیخ مفید: 176، حدیث 6، الغارات: 1 / 75، بحار الأنوار: 41 / 108 – 109، حدیث 15، وسائل الشیعه: 15 / 107، حدیث 30. این سخن زیبا در شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید: 2 / 203، الإمامة و السیاسه: 1 / 132 با اندکی تفاوت نقل شده است.</ref> | ||
آیا به من میگویید با ظلم و ستم بر مسلمانانی که به آنها مسلّط شدهام، پایههای حکومتم را استوار سازم و بر دشمنانم پیروز شوم؟ نه، به خدا سوگند! هرگز چنین نخواهد شد تا روزگار باقی است و تا وقتی که ستارهای در آسمان میبینم. | آیا به من میگویید با ظلم و ستم بر مسلمانانی که به آنها مسلّط شدهام، پایههای حکومتم را استوار سازم و بر دشمنانم پیروز شوم؟ نه، به خدا سوگند! هرگز چنین نخواهد شد تا روزگار باقی است و تا وقتی که ستارهای در آسمان میبینم. | ||
به خدا سوگند! اگر این اموال، مال من بود در میان آنها به تساوی تقسیم میکردم، چه رسد به این که اموال خودشان است. | به خدا سوگند! اگر این اموال، مال من بود در میان آنها به تساوی تقسیم میکردم، چه رسد به این که اموال خودشان است. | ||