←جستارهای وابسته
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۳۶۳: | خط ۳۶۳: | ||
ابومسلم پنج [[روز]] مانده به آخر [[ماه شعبان]] کشته شد، و او در [[دولت]] [[عباسیان]] ششصد هزار نفر را کشته بود. | ابومسلم پنج [[روز]] مانده به آخر [[ماه شعبان]] کشته شد، و او در [[دولت]] [[عباسیان]] ششصد هزار نفر را کشته بود. | ||
منصور دستور داد جوایزی را میان طرفداران ابومسلم تقسیم کردند، و یکصد هزار درهم به [[ابو اسحاق]] داد<ref>کامل ابن اثیر، ج۵، ص۴۶۸.</ref>.<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضتهای پس از عاشورا (کتاب)|نهضتهای پس از عاشورا]]، ص ۳۵۰.</ref> | منصور دستور داد جوایزی را میان طرفداران ابومسلم تقسیم کردند، و یکصد هزار درهم به [[ابو اسحاق]] داد<ref>کامل ابن اثیر، ج۵، ص۴۶۸.</ref>.<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضتهای پس از عاشورا (کتاب)|نهضتهای پس از عاشورا]]، ص ۳۵۰.</ref> | ||
==سخنان ابو مسلم== | |||
از ابومسلم نقل شده که گفته است: حال من با عباسیان همچون حال مردی است که استخوانهای شیری را در جایی افتاده دید، پس [[دعا]] کرد تا [[خدای تعالی]] او را زنده کرد، چون شیر زنده شد گفت: تو را بر من [[حقّ]] عظیمی است ولی [[مصلحت]] آن است که تو را بکشم زیرا که تو مردی [[مستجاب]] الدعوهای شاید که بار دیگر دعا کنی تا [[خدا]] مرا بمیراند یا شیر قویتر از من بیافریند و آن سبب زیان من شود، پس مصلحت من در آن است که تو را بکشم. پس عباسیان چون از من [[قوّت]] یافتند مصلحت ایشان در کشتن من باشد. | |||
و بالجمله چنان شد که گفته بود. | |||
[[ابو جعفر منصور]] با یکی از عقلاء در باره کشتن او [[مشورت]] کرد، او گفت: {{متن قرآن|لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ}}<ref>«اگر در آن دو (- آسمان و زمین) جز خداوند خدایانی میبودند، هر دو تباه میشدند پس پاکا که خداوند است- پروردگار اورنگ (فرمانفرمایی جهان)- از آنچه وصف میکنند» سوره انبیاء، آیه ۲۲.</ref> حاصل آنکه [[صلاح]] تو در کشتن او است. | |||
هنگامی که منصور خواست ابومسلم را بکشد گفت: مرا برای دشمنانت باقی گذار. | |||
منصور گفت: چه [[دشمنی]] از تو بزرگتر دارم؟! | |||
و چون ابومسلم کشته شد [[خلافت]] بر [[عباسیان]] مستقر شد. | |||
و [[زمخشری]] در ربیع الابرار گفته است: [[ابو مسلم]] در [[عرفات]] میگفت: خدایا! من به سوی تو [[توبه]] میکنم از چیزی که [[گمان]] ندارم مرا به خاطر آن بیامرزی. | |||
به او گفتند: [[آمرزش گناه]] بر [[خدا]] بزرگ است؟ | |||
گفت: من پارچه [[ظلم]] را بافتم، تا زمانی که [[دولت]] و [[حکومت]] برای [[بنیالعباس]] است، چه بسا فریاد زنندهای که مرا هنگام [[ستم]] بر او مرا [[لعن]] میکند، پس چگونه خدا میبخشد بر کسی که این [[خلق]] [[دشمنان]] او هستند<ref>تتمة المنتهی، ص۱۹۹.</ref>؟<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضتهای پس از عاشورا (کتاب)|نهضتهای پس از عاشورا]]، ص ۳۵۲.</ref> | |||
==منصور و [[خاندان پیامبر]]== | |||
پس از [[مرگ]] سفّاح، [[قدرت]] به منصور - که در آن هنگام در [[سفر حج]] بود- انتقال یافت، او برای [[تحکیم]] قدرت خود و باقی نگاهداشتن حکومت در فرزندانش از هیچ تلاش و کوششی دریغ نکرد، و ابتدا به [[سرکوب]] افراد [[نیرومندی]] مثل ابو مسلم و غیر او پرداخته و آنان را به [[قتل]] رساند، سپس برخی از عموها و پسر عموهای خود را که نقش زیادی در به وجود آوردن [[حکومت عباسیان]] داشتند، قلع و قمع کرد و از میان برداشت، تا اینکه نوبت به [[فرزندان امام مجتبی]]{{ع}} و خاندان پیامبر و [[ذریه رسول خدا]]{{صل}} رسید و [[تصمیم]] به از بین بردن آنها گرفت.<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضتهای پس از عاشورا (کتاب)|نهضتهای پس از عاشورا]]، ص ۳۵۳.</ref> | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||